تعطيل

خداحافظ...

خداحافظ...
![]()
یه روز یه دختر دعا می کنه:
خدایا :
من چیزی برای خودم نمی خوام فقط یه داماد خوب و خوشگل نصیب مادرم کن !

خدایا کمکم کن.
بذار بفهمم که تنهام نذاشتی.
الان توی این حال و روزی که دارم بیشتر به تو احتیاج دارم.
خدایا بذار بفهمم که منو فراموش نکردی.
بذار بفهمم که کنارمی.
چرا كه رسوا خواهم شد...
و همه خواهند ديد
لحظه لحظه تو را در ميان واژه هايم.

جهان را
بدون ناخن هاي لاك زده
بدون كفش هاي پاشنه بلند
بدون النگو
و بدون گل سر
تصور كن
خدا دختر را افريد
دختر
جهان را براي خدا
زيبا كرد.
![]()

امروز 17 سالم شد
امروز يك سال بزرگتر شدم و عشقم هر لحظه بهت بيشتر ميشه
...
بدون تو تولدمو جشن ميگيرم
كاشكي پيشم بودي...
ولي...بگذريم
تولدم مبارك...
اينم كيك تولدم



خودتم خوب ميدوني كه عاشق گل رز سفيد و عروسك خرسي ام
![]()


دوستاي خوبم خيلي ممنونم كه به جشن تولد كوچيك من اومديد...![]()
حالا من كادو ميخوام...
![]()
كادو من نظرهاي خوب شماست
اينم يه كاپ كيك خوشمزه برا دوستاي خوبم![]()
![]()
تولدم مباررررررررررررررك
![]()


![]()
![]()
جيغ...دست...هورا...
![]()




![]()
![]()
روزي كه نگاهمان در هم اميخت
ميخواستم بگويم كه...
اما سكوت كردم
حس كردم از نگاهم رازم را خوانده باشي...

فاصله را ميگويم
به خيالش تو را از من دور كرده
اما نميداند جاي تو امن است
اينجا...ميان دل من...
![1377271246_1376997313958385_large[1].jpg](http://axgig.com/images/30802887440217730599.jpg)
نترس بيا
اينجا تاريك نيست
اينجا جايست رويايي مخصوص تو
پشيمان نميشوي
بدون ترس در ان قدم بگذار
فقط كمي ترك دارد
اينجا قلب من است...!

حرف دل خودم:خدايا ازت خيلي ممنونم...حرمت اشكامو نگه داشتي...حرمت دل شكستمو نگه داشتي.
خيلي دوستت دارم خدا جونمممممممممممممممم...
ولي يك روز قبرم را در اغوش ميگيري
شايد امروز گرفتن دست هايت را از من دريغ كني
اما يك روز روي قبرم دست ميكشي
شايد امروز به من گل ندهي
اما يك روز روي قبرم گل ميگذاري
شايد امروز با من حرف نزني
اما يك روز كنار قبرم به من التماس ميكني كه با تو حرف بزنم...
![r9bl6w54sa4lxrj50j1e[1].jpg](http://axgig.com/images/56435073581368510290.jpg)
تظاهر میکنم به بن بست رسیده ام
تظاهر میکنم که پیر
که خسته
که بی حواس!
پرت میروم که عده ای خیال کنند امید ماندنم در سر نیست.
سکوت میان کلامم باشی!
دیده نمیشوی
اما من
تو را احساس میکنم!
شاید تو
هیاهوی قلبم باشی!
شنیده نمیشوی
اما من تو را نفس میکشم!!!...
رنگ چشاش آبی بود
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه
دوستش داشتم
لباش همیشه سرخ بود
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدر معصوم و دوست داشتنی
می شد که اشک توی چشمام جمع میشد
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم
دیوونم کرده بود
اونم دیوونه بود
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد
دوست داشت من به لباش رژ لب بمالم
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد
بعد می خندید . می خندید
منم اشک تو چشام جمع میشد
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت
قدش یه کم از من کوتاه تر بود
وقتی می خواست بوسش کنم
چشماشو میبست
سرشو بالا می گرفت
لباشو غنچه می کرد
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند
من نگاش می کردم
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه
لبامو می ذاشتم روی لبش
داغ بود
وقتی میگم داغ بود یعنی خیلی داغ بود
می سوختم
همه تنم می سوخت
دوست داشت لباشو گاز بگیرم
من دلم نمیومد
اون لبامو گاز می گرفت
چشاش مثل یه چشمه زلال بود صاف و ساده...
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم
نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد
من هم موهاشو نوازش میکردم
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید
جاش که قرمز می شد می گفت:
هر وقت دلت برام تنگ شد اینجا رو بوس کن
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم
تا یک هفته جاش می موند
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود
تموم زندگیمون معاشقه بود
نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد
میومد و روی پام میشست
سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش
می گفت : میدونی قلبم چی میگه؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو لاو لاو
بعد می خندید . می خندید
منم اشک تو چشام جمع می شد
اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره
وقتی لخت جلوم وامیستاد صدای قلبمو می شنیدم
با شیطنت نگام می کرد
پستی و بلندی های بدنش بی نظیر بود
مثل مجسمه مرمر ونوس
تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد
مثل بچه ها
قایم می شد جیغ می زد می پرید می خندید
وقتی می گرفتمش گازم می گرفت
بعد یهو آروم می شد
به چشام نگاه می کرد
اصلا حالی به حالیم می کرد
دیوونه دیوونه
چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو
لباش همیشه شیرین بود
مثل عسل
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم
می خواستم فقط نگاش کنم
هیچ چیز برام مهم نبود
فقط اون...
من می دونستم (( بهار )) سرطان داره
خودش نمی دونست
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم
تا اینکه بالاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد
بهار پژمرد
هیچکس حال منو نمی فهمید
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم
یه روز صبح از خواب بیدار شد
دستموگرفت
اروم برد روی قلبش
گفت : می دونی قلبم چی میگه؟
بعد چشاشو بست
تنش سرد بود
دستمو روی سینه اش فشار دادم
هیچ تپشی نبود
داد زدم : خدا...
بهارمرده بود
من هیچی نفهمیدم
ولو شدم رو زمین
هیچی نفهمیدم
هیچکس نمی فهمه من چی میگم
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه
هنوزم دیوونه ام... .
.
انقدر که یکی از این شب های لعنتی اغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید
هیچ نگوید و هیچ نپرسد
فقط مرا در اغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم
تا نبینم روزهای اینده را
روزی که دروغ میگوید
روزی که دیگر دوستم ندارد
روزهایی که دیگر مرا در اغوش نمیگیرد
و روزی که عاشق دیگری میشود...
خدایا مگر میشود باران نبارد
این بغض به تنهایی از گلویم پایین نمیرود
نیاز به ویرایش دارند
برای معنی دلتنگی
احتیاج به این همه کلمه نیست
دلتنگی یعنی:تو...
به ادم ها دل نده
تو كه از خدايشان عاشقتر نيستي
انها خداي خود را به نيمه ناني ميفروشند...و
تورا به نيمه شبي...
خدايا...
اين همه روزه بگيريم
گشنگي بكشيم
اخرشم پول بديم تا قبول شه؟!
اخه اين چه مهموني بود...!!!؟
عيد فطر همتون مبارك...
یک شب وقتی اس ام اس اومد..بدون انکه اونو باز کنه موبایل را گذاشت زیر بالش و خوابید.
صبح وقت مادر پسره به دختره زنگ زد و گفت:پسرم مرده...
دختره شوکه شد و چشم پراز اشک بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت...
پسره نوشته بود:تصادف کردم با مشکل خودمو رسوندم دم در خونتون لطفا بیا پایین میخوام برای اخرین بار ببینمت...(خیلی خیلی دوست دارم).