d

ادامه نوشته

دوست

سلام زهرا جان خوبی. من شمارتو گم کردم و نمیتونم پیدا کنم لطفا پیام بذار برام کارت دارم . منظورم زهرا جون از یزد هستش. 

شرمنده آقا

khoone

https://www.google.com.au/maps/@33.491571,48.349274,3a,75y,90t/data=!3m8!1e2!3m6!1s19027095!2e1!3e10!6s%2F%2Fstorage.googleapis.com%2Fstatic.panoramio.com%2Fphotos%2Fsmall%2F19027095.jpg!7i3264!8i2448

کامنتای آمریکایی ها روی عکسایی که یه توریست که از ایران گرفته

حتما ببینید مطمئنم برای شما هم جالبه


http://www.azariha.org/?lang=fa&muid=53&item=796

حتما بخونید

یه موضوعی چند وقتیه ذهنم رو مشغول کرده: !!!! تو ژاپن قورباغه و هشت پا و بعضی دیگه از آبزی ها رو زنده زنده تو رستورانها پوست میکنن میخورن، روز ملی آلت تناسلی مردان دارن و جشن میگیرن!!!!!! تو چین سگ و گربه و به قول خودشون هر موجود زنده ای رو میخورن. ماهی رو زنده زنده میندازن تو روغن سرخ میکنن و لذت میبرن. 2000 نفر جمع میشن تو یک سالن در عین بی حیایی2 به 2 سکس میکنن باهم. تو جنوب شرق آسیا تو بعضی رستوران ها میمون رو زنده زنده میخورن و کلی لذت میبرن. تو هند گاو رو نمیخورن چون میگن مقدسه بلکه پهن گاو رو میخورن. کره ای ها میان ایران فوتبال ببین بازی که تموم میشه جلو دوربین آشغال ها رو جمع میکنن بگن ما خیلی با فرهنگیم و ما هم میایم(از جمله خود من) هی تو فیسبوک شیر میکنیم اما تو کشور خودشون وقتی میبازن و نمیتونن فیلم بازی کنن بطری و آشغال سمت تیم میهمان پرت میکنن و کسی اینا رو تو فیسبوک شیر نمیکنه. تو برزیل سر داور رو وسط زمین میبرن. تو آمریکا یارو اسلحه بر میداره 20 تا دانش آموز رو میکشه. تو اروپا 2 تا مرد خیلی رسمی باهم ازدواج میکنن. تو عربستان زنها حتی حق رانندگی هم ندارن! و 1000 بی فرهنگی و کار عجیب غریبه دیگه.. اونوقت تو کل دنیا میان میگن ایرانیها بی فرهنگن، خودمون هم تیریپ روشن فکری بر میداریم میگیم ما بی فرهنگیم. خداییش اگه تو ایران داور رو میکشتن هم مارو از جام جهانی محروم میکردن هم فوتبالمون تعلیق میشد!! اگه ماهی رو زنده زنده تو روغن سرخ میکردیم تحریم ها رو بیشتر میکردن!!!! ما خیلی با فرهنگیم بخدا، خیلی خونگرم و دوست داشتنی هستیم، مشکل ما اینه که شخصیت بین المللی کشورمون خیلی ضعیفه، مشکل ما اینه که نژادمون آریاییه، مشکل ما اینه که فرهنگ 2500 ساله داریم، آره دوستان، اونا نمیخوان و نمیذارن ما تو دنیا همونجوری که هستیم معرفی بشیم. ما باید بابت ایرانی بودن خودمون روزی 1000 بار خدا رو شکر کنیم. عشق است ایران و ایرانی.

لیلة الرغائب

بسم الله الرحمن الرحیم

هزاران فرشته امشب به زمین می آیند تا غم را از چهره های خسته پاک کنند . می آیند تا رویاهای کوچک

و بزرگ مردمی را برآورده سازند که از زمین قطع امید کرده اند و چشم به اسمان دوخته اند .

خوب و بدمان مهم نیست . بازی دنیا آنقدر سخت است که هیچکدام نمی توانیم راحت مراحل را طی کنیم .

می خواهم خوب باشم ولی سخت است . گاهی بد می شوم ، یک بد شدن حسابی ، یک بد شدن شیرین !

نمی دانم کدام قسمت انسان بودنم را فراموش می کنم که بد شدن برایم شیرین می شود .


دیروز کمی در دنیا قدم زدم . اطرافم پر بود از صدای خستگی ، بوی فقر ، رنگ ظلم و طعم انتظار . هر کس به

طریقی کوله بار غمش را به دوش گرفته بود.  گروهی آنرا به دوش گرفته و با چهره ای رنجور با خود این طرف

و ان طرف می کشاندند ، گویی با هم کنار آمده بودند ؛ گروهی هرچه غم را از خود دور می کردند ولی غم

دست بردار نبود و باز به سراغشان می رفت . عده ای دیگر را دیدم که صندوقچه ای زیبا به دوش داشتند که

با گلهای انبوهی از لبخند پوشیده شده بود ! تعجب کردم ، میان آن بهبوهه صندوقچه ای از لبخند؟! نزدیک تر

رفتم پرسیدم این صندوقچه چیست؟ خودش می گفت صندوقچه ی شادیهایم است ولی چشمانش گفت :

نه توانستم از خود دورش کنم ، نه با هم ساختیم .


خدایا درکم می کنی ، این را خوب می دانم . دوستم داری ، باز هم خوب می دانم . 

تمام لحظه هایی که فراموشت می کنم ، تمام لحظه هایی که به غفلت می گذرانم تو مرا می بینی .

تو مرا می بینی . خدایا آن لحظه ها از من دلخور می شوی ، خوب می دانم ولی باز دوستم داری . باز فرصت

می دهی . باز به بهانه های مختلف می بخشی ، باز روزهای خاصی برایمان قرار می دهی تا توبه کنیم ،

درخواست کنیم ، آرزو کنیم ،  باز ، باز و باز اجابت می کنی. 

خدایا امشب فرشتگان بیشتری بفرست . آنقدر بیشتر که وقتی میروند  حتی ذره ای از غم ، چه پیدا ، چه پنهان

باقی نماند .

امشب شب آرزوهاست . نمی دانم باید دعایم چه باشد . دنیای خوب؟ زندگی خوب؟ آینده ی خوب؟ آخرت خوب؟

دوست دارم امشب خودت برایم تصمیم بگیری. خوب می دانی در قلبم چیست و خوب می دانم بیشتر از خودم

مواظبمی .

امشب غم ها را از چهره هایمان پاک کن ، بیماران را شفا ده ، اسیران و درماندگان را یاری ده ، مظلومان را از

چنگ ظالمان رهایی ده ، گرسنگان را غذا ده ، نا میدان را امید ببخش و همه و همه را به نحوی شاد کن تا فردا ،

صبح جمعه ظهور امام زمان (عج) همه با هم با دلی شاد جشن بگیریم .

آمین





همیشه مراقب رفتارمان باشیم



مرد فقیرى بود که همسرش کَره درست میکرد و آنها را به صورت قالب های یک کیلویى

مى ساخت و مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را

مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کَره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.

هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کَره ۹۰۰ گرم بود.

او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کَره نمى خرم،

تو کَره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر

ازشما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم .یقین داشته

 باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!

افسوس

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود
 همه از هم می پرسند : " چه کس مرده است؟ "

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

... یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده ،‌یکی ذوق

می کند که تو را با طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …
آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند،‌ آن چنان به پایت

می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند ...

اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ”

گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،

خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند

 ،حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند،خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده

 است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.

قرآن را سال هاست که به آتش کشیده ایم

مامان

۴ سالگی = مامان همه چی‌ بلده

۸ سالگی = مامان خیلی‌ چیزا بلده

۱۲ سالگی =مامان همهٔ همه چیرو بلد نیست

۱۴ سالگی =مامان هیچی‌ بلد نیست من بهتر می‌دونم

۱۶ سالگی =مامان کیه ؟

 ۱۸ سالگی =مامان طرز فکرش مال قدیماست

۲۵ سالگی =مامان احتمالا میدونه

۳۵ سالگی =قبل از اینکه تصمیم بگیریم ،از مامان سوال می‌کنیم

۴۵ سالگی= از خودم پرسیدم که مامان تو این موقعیت چطور رفتار می‌کنه

۷۰ سالگی = چقدر دوست داشتم الان می‌تونستم از مامانم بپرسم..

توجه

این پیام را برای دیگران بفرستید... شیطان به رسول خدا ص گفت

طاقت دیدن و تحمل 6 خصلت ادم را ندارم. ۱-وقتی به هم میرسند سلام میکنند.

2باهم مصافحه میکنند 3برای هر کاری انشاالله میگویند. 4از گناه استغفار میکنند.

5ابتدای هر کاری بسم الله الرحمن الرحیم میگویند 6تانام حضرت محمدص را میشنوند

صلوات میفرستند... وایا میدانید هنگامی که میخواهید این پیام را برای دیگران

بفرستید شیطان میکوشد شما را منصرف کند؛

خدايا كجايي؟

چند وقتيست كه مي خواهم بنويسم . اما نمي دانم از چه

از دردهاي اطرافيانم ؟ از دردهاي خودم ؟ از قفس زندگي كه روز به روز تنگ تر مي شود . از چه بنويسم؟

ديگر حتي خودم را هم نميشناسم . درگير دنيايي هستيم كه همه سنگ روشن فكري را به سينه مي زنند و در آخر تمام كارهايي را كه با بدي از آنها ياد مي كنند خودشان انجام مي دهند.

هميشه سخت ترين ضربه را از نزديكترين دوستانمان مي خوريم . هنگام سختي كسي دستمان را مي گيرد كه فكر مي كرديم دشمنمان است.

مردم كارهاي خوب خود و كارهاي بد ديگران را فرياد مي زنند .

گناه كردن فقط بار اول برايمان سخت است و بعد تبديل به عادت ميشود.

ياد گرفته ايم بگوييم الله عجل لوليك الفرج ولي نيم قدمي براي اين هدف برنمي داريم .

انسانهاي فقير روز به روز فقيرتر مي شوند و انسانهاي ثروتمند بي خبر از آن روي سكه هر روز و هر روز بر دارايي خود مي افزايند .

راستي دليلش چيست؟

شايد فراموش كرديم اينجا فقط ايستگاهيست كه دير يا زود بايد همه چيزمان را جا بگذاريم و راهي شويم به جايي كه تنها يك نفر با ماست .

كسي كه قبل از سفر هيچگاه در خوشي هايمان بيادش نبوديم و فقط زماني كه لغزشي در زندگي مي ديديم كه مسببش كسي جز خودمان نبود به سراغش مي رفتيم و همه ي تقصيرها را گردنش مي اداختيم .

خدايا كجايي ؟ دلم بد جور محتاج نوازشت است .  مي دانم كه همين نزديكي ها مراقبم هستي. كمك كن بتوانم وجودت را حس كنم .

اندكي تامل

يه داستان تاسف برانگيز توي اينترنت ديدم كه فكر كردم بد نيست بشنويد:
تو شهر بازي نشسته بودم واسه خودم , يهو يه دختر کوچولو خوشگل اومد پيشم بهم گفت : آقا … آقا ..
تو رو خدا يه لواشک ازم بخر !! نگاش کردم … چشماشو دوس داشتم … دوباره گفت آقا :
اگه دو تا بخري تخفيفهم بهت ميدم … بهش گفتم اسمت چيه…؟
فاطمه : فاطمه…بخر ديگه…!
من : کلاس چندمي فاطمه…؟
فاطمه : ميرم چهارم…اگه نمي خري برم..
من : مي خرم ازت صبر کن دوستامم بيان همشو ازت ميخريم مامان و بابات کجان فاطمه؟؟
فاطمه : با...
بام مرده … مامانمم مريضه … من و داداشم لواشک مي فروشيم
( از باغچه ی پارک براش گل چیدمو بهش دادم بعد دوستامم همه رسيدند همه ازش لواشک خريدند خيلي خوشحال شده بود … مي خنديد … از يه طرف دلم سوخت که ما کجاييم و اين کجا … از يه طرف هم خوشحال بودم که امشب با دوستام تونستيم دلشو شاد کنيم )
من : فاطمه ميذاري ازت يه عکس بگيرم؟
فاطمه : باشه فقط پنج تا !
من : باشه …
فاطمه : اگه پانصد تومن بدي مقنعموهم بر ميدارم
من : فاطمههههههههههه هههههه…ديگه اين حرف و نزن ! خيلي ناراحت شدم ازت!
سريع کوله پشتيشو برداشت و رفت … وقتي داشت مي رفت.نگاش مي کردم … نه به الانش …نه به ظاهرش … به آينده ايي که در انتظار اين دختره نگاه ميکردم … و ما بايد فقط نگاه کنيم … فقط نگاه… فقط نگاه

واقعا مسئوليت همچين آدمايي رو كي به عهده مي گيره؟

باز هم اشك ، باز هم خون

بسم الله الرحمن الرحيم

باز هم زلزله شهري را لرزاند . باز هم گوشه اي از ايران داغدار شد . 

چند سال بعد همه يادشان مي رود در نقطه اي از ايران مردمي بودند كه خوش و خرم در كنار هم زندگي

 مي كردند و حالا ديگر نيستند ...

به راستي چند هزار نفر ديگر بايد بميرد ؟ چند نقطه ي ديگر بايد ويران شود تا بدانيم خانه هاي كاه گلي

نمي تواند حافظ جان مردم باشد؟

چه سوال احمقانه اي ...

كسي كه با فولادو آهن خود را محاصره كرده چه مي داند كاه و گل چيست؟

كسي كه چشمش به ديدن غذاهاي رنگارنگ عادت كرده چه مي داند گرسنگي چيست؟

مردم آذربايجان چرا مردند؟ جواب اين سوال قسمت و تقدير به تنهايي نمي تواند باشد يا به قول بعضي

از كساني كه كم نيستند بدحجابي نيست. مردم آذربايجان قرباني فقر شدند ، قرباني مظلوميت شدند .

 قرباني كساني كه حتي نمي دانند چنين مردمي وجود دارند .

جاي جاي دنيا كم نيستند امثال آذربايجاني ها . مردمي كه هر لحظه منتظرند تا نوبتشان برسد .

هميشه بعد از حادثه به مراكز انتقال خون مي رويم ، كمك هاي مالي برايشان مي فرستيم ، وعده هاي

آنچناني مي دهيم و خانه هاي آنچناني مي سازيم . ولي تكليف دلي كه شكسته چيست؟ چه چيزي مي تواند

تسكيني بر قلب هاي دغدارشان باشد؟

چرا هميشه بايد نوش داروي پس از مرگ سهراب باشيم ؟


 

ماه رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم


باز هم رمضان ، باز هم در غل و زنجیر کردن شیاطین ، باز هم انتظار اذان ، باز هم تشنگی شیرین و لذت بخش

باز هم من باز هم خدا...

خدایا باز پنجره های رحمت و بخششت را به روی ما باز کرده ای تا یکبار دیگر شانس خود را

برای بهشتی شدن امتحان کنیم .

خدایا تو چقدر بخشنده ای وقتی به حرمت چند ساعتی شب زنده داری از تمام کارهایی

که باید انجام میدادیمو ندادیم و همینطور تمام کارهایی که نباید انجام می دادیمو دادیم چشم می پوشی .

خدایا نمیدانم کفر است یا نه ؛ اینکه برایت قلب تصور کنم ولی می خواهم بگویم ذره ای

از قلب مهربانت را در وجودم قرار ده تا به اسانی بتوانم ببخشم . کارهای بد و بزرگ مردم

را ناچیز ببینم و کارهای خوب و کوچکشان را بزرگ .

خدایا ماه رمضان را بهانه ای کردی که بار دیگر احساست کنیم .

ماه رمضان را فرصتی قرار دادی که به آسانی بتوانیم توبه کنیم . 

ماه رمضان را قرار دادی که به حرمتش قسمت دهیم که بی نیاز از هر دو عالممان کنی .

خدایا تو کیستی که از من نسبت به خودم مهربانتری؟ تو کیستی که با اینکه بارها

حرمتت را شکسته ام و در اوج شادی هایم فراموشت کرده ام باز پشتم را خالی نمی کنی ؟

خدایا من کیستم ؟ من کیستم که وقتی به بن بست رسیده ام ناله کرده ام که دستم

را بگیر این آخرین بار بود که به نصیحت مهرابانانه ات گوش نکردم ولی تا راه چاره ای به من

نمودی باز عهد و پیمان شکستم و باز تو بخشیدی؟


خدایا می خواهم اینبار به هر قیمتی که شده عهد و پیمانم را نشکنم .

دستم را بگیر ...


ادامه نوشته

10 عدد از ترسناک‌ترین شکنجه‌های قرون وسطی!!

 عذر میخوام بابت مطلبی که گذاشتم . پیشنهاد می کنم تا آخر نخونید حالتون بد میشه فقط میخوام به عمق بی سوادی و بی فرهنگی مردم اون زمان پی ببرید.
شکنجه
سپس بدن او را کاملا برهنه می‌کردند و شکنجه گر، با کمک یک چاقوی کوچک، پوست قربانی را به آرام ی‌از بدنش کنده و جدا می‌کرد. در اغلب موارد، شکنجه گر...

                                                         
دوران قرون وسطی یکی از ظالمانه ترین مقاطع در تاریخ بشر بشمار می‌آید؛ دورانی که با خلاقیّت در شکنجه و ابزار شکنجه شناخته می‌شود. در اینجا 10 تا از ترسناک ترین ابزار شکنجه را که در طول این دوران ساخته شده اند، معرفی می‌کنیم.
10.  گاو برنجی
قربانی را درون گاوی برنجی قرار داده و می‌بستند؛ سپس آتشی زیر آن روشن می‌کردند. آنقدر این ظرف فلزی را گرم می‌کردند تا به رنگ زرد گرم در آید. این امر باعث می‌شد تا قربانی پخته و جان خود را از دست دهد.

گاو برنجی
9.  پرچه اسپانیایی
وسیله ای بسیار ساده است که برای جدا کردن پوست قربانی از بدنش مورد استفاده قرار می‌گرفت. با توجه به شکل آن، هیچ ماهیچه یا استخوانی  از پاره شدن در امان نمی‌ماند. قربانی را برهنه می‌کردند، و او را می‌بستند تا کاملا بی دفاع شود. سپس شکنجه گر ها، عمل ناقص کردن قربانی را آغاز می‌کردند (گاهی در معرض دید عموم). کار خود را معمولا از پاها شروع کرده و به آهستگی به سمت پشت، سینه، گردن و در نهایت صورت می‌رسیدند.

پرچه اسپانیایی
8.  صندلی اسپانیایی
برای شکنجه، صندلی های مختلفی وجود دارد. تمامی‌ آنها در یک زمینه مشترک هستند: وجود میخ هایی که پشت، زیر دست، زیر پا، و نشیمن گاه، را می‌پوشاند. تعداد میخ ها در یکی از صندلی ها، بین 500 تا 1500 عدد در متغییر بود. برای آنکه قربانی نتواند حرکت کند، مچ های او را به صندلی می‌بستند؛ در یکی از مدل ها، دو وزنه را به بازوها وصل می‌کردند تا با پایین کشیدن دست ها، میخ ها در بدن قربانی فرو رود و درد او را بیشتر نماید. در برخی از مدل ها، دو سوراخ در زیر صندلی ایجاد می‌کردند تا شکنجه گر اگر احساس می‌کرد که قربانی هوشیار است، با استفاده از زغال، بدن او را شدیدا بسوزاند.
 
صندلی اسپانیایی

ادامه ی مطلب بازم هست اگه دوست دارید برید ببینید .
 
فقط یه جمله می گم :
دین اسلام بود که به اینا نشون داد تمدن یعنی چی ....
ادامه نوشته

اللهم عجل لولیک الفرج

بسم الله الرحمن الرحیم

بی تو عالم سراسر پوچ است و خالی ظهور کن و عدالت را در دنیایی که بویی از آن  نبرده است برپا کن.

مهدی جان

 هزاران هفته داره می گذره و همچنان مردم در انتظارتن . در انتظار کسی که یه روزی میاد و حق همه ی مظلومان رو پس می گیره . کسی که با اومدنش تمام غم و اندوه از چهره ی دنیا برداشته میشه و رویاهای دست نیافتنی مردم به حقیقت می پیونده .

 حتی کسانیم که مسلمون نیستند امید دارن که یه روزی یک ناجی - یک انسان برگزیده - یک قهرمان به کمکشون میاد و انتقام ظلمهایی که بهشون شده رو می گیره .

مهدی جان می خوام بدون هیچ صحبت کلیشه ای و تکراری از ته دلم بهت بگم :

خواهش می کنم ظهور کن

دیگه طاقت این همه رنج و بی عدالتی رو نداریم . ببین مردم دنیا چطور به جون هم افتادن . هر ثانیه هزاران هزار ظلم و قتل و غارت داره اتفاق میفته . هر ثانیه هزاران نفر دارن از شدت گرسنگی و بیماریای ناشی از کمبود امکانات می میرن . هر ثانیه هزاران نفر دارن با خون مردم به لذتای خودشون می رسن . دیگه طاقت نداریم . خسته شدیم از بس ناله زدیم و کسی به فریادمون نرسید .

مهدی جان من گناهکارم اینو می دونم . ضعیفم اینو می دونم . هیچکاری برای ظهورت انجام ندادم بازم می دونم ولی از ته دل دوست دارم و با تمام وجود منتظر ظهورتم .

امام زمان  در برابر ظلمای بزرگ آدمایی که این روزا تمام قدرتا رو بدست گرفتن ما فقط تو رو داریم . قسمت می دم دیگه نذار منتظر بمونیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

 

عیدتون مبارک

تغییر افکار

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام . عذر خواهی می کنم که دیر آپ کردم . ممنون از دوستایی که همیشه بهم سر می زنن.

چند شب پیش این داستان رو بابام برام تعریف کرد که فکر می کنم بد نباشه شما هم بشنوید :

اون زمان هرکی دختر زیبایی داشت وجود اون دختر براش دغدغه می شد . یا باید زود می فرستادش خونه ی شوهر یا چهار چشمی مواظب بودن مشکلی برای دخترش پیش نیاد . همسایه ای داشتیم که ۳ تا دختر داشت ۲تاشون ازدواج کرده بودن و سومی که ۱۸ ساله بود هنوز ازدواج نکرده بود . زیبایی و نجابت دختر زبانزد بود و خواستگارای زیادی هم داشت . بالاخره بعد از مدتی یکی از خواستگارای دختر رو پذیرفتن و اون هم ازدواج کرد . پدر و مادرش خیلی خوشحال بودن چون مسئولیتشونو به خوبی به انجام رسونده بودن . چند ماهی از ازدواج دختر گذشت و خبر دادن که ناپدید شده . روزها ُ هفته ها و ماه ها دنبال دختر می گشتن و اثری ازش نبود . خانواده دیگه نا امید شدن و فکر کردن دختر مرده . چند سال گذشت و یک روز یکی از آشناهای اون خانواده خبر داد که دختر رو توی یکی از کافه های معروف یه استان دیگه پیدا کرده و مطمئنه که اشتباه نمی کنه . شوهر و پدر و برادر دختر برای صحت خبر به اون مکان رفتند و متوجه شدند که دختر اونجاست . بعد از تحقیق و پرس و جو متوجه شدند که همون زمان دختر اونها توسط چند نفر دزدیده میشه و اونها دختر رو به اون محل بردن و فروختن . اونجا دختر رو به زور مست می کنن و ازش سفته می گیرن . یه سفته ی چند میلیونی که تمام دارایی خانواده ی دختر هم اگه می فروختند نمی تونستن سفته ها رو پس بگیرن. به قانون شکایت کردن ولی قانون حق رو بهشون نمی داد و جوابشون این بود که اگه دختر رو می خواید باید سفته ها رو پرداخت کنید.این بود که خانواده با ترفند دختر رو از اونجا بیرون آوردن و به شهری دیگه سفر کردن . دختری که دیگه هیچ شباهتی به قبل نداشت و از زندگی خودش بیزار بود . چند وقت بعد هم دختر که نمی تونست تحمل کنه شرایط رو اقدام به خود کشی کرد .

چند دهه از انقلاب می گذره . زیاد نمی تونم درک کنم انقلاب رو ولی در حد تحقیقاتم دلایلشو می دونم . تصاویری رو هرسال توی تلویزیون می بینیم که خیلی برامون تکراری شده . واقعا اگه زمان قبل از انقلاب خوب بود چرا اون همه آدم با هم متحد شدنو اوضاع رو تغییر دادن ؟ اصلا اگه انقلاب نمیشد چی میشد؟

این سوالات توی ذهنم بود . بابام چند وقت پیش این داستان رو برام تعریف کرد و تونستم جواب خیلی از سوالاتمو پیدا کنم .

آیا ما اینو میخوایم ؟ ایا اگه کسی کوچک ترین مزاحمتی برامون ایجاد کنه آزادانه نمی تونیم از حقمون دفاع کنیم ؟ چرا ما یاد گرفتیم فقط بدی ها رو ببینیم ؟ چرا داریم با قضاوتای نا عادلانه به خاطر اشتباهات کسانی که در وظایفشون کوتاهی می کنن دشمنای خودمونو شاد می کنیم ؟ کیا دارن ما رو تشویق می کنن که حکومتمونو تغییر بدیم ؟ مگه همونایی نیستن که به آشکار ترین دشمنای ما دست دوستی دادن و جز پول و مقام چیزی براشون مهم نیست ؟ به قول معروف بد خودمون از خوب دیگران بهتره. چرا ما داریم گول گرگایی رو می خوریم که در لباس میش خودشونو پنهان کردن؟ واقعا چرا؟

 

 

ادامه نوشته

عشق یا ... ؟

بسم الله الرحمن الرحیم
اسمش رو میذاریم عشق . احساسی که یهویی کل وجودمون رو میگیره . احساسی که باعث میشه یه نفرو از ته دل دوسش داشته باشیم . نه یه دوست داشتن معمولی . یه آحساس که تا به اون لحظه نداشتیم.

(این آدم کیه ؟ حتی فکرشم نمی کردم که یه آدم به این خوبی توی دنیا وجود داشته باشه . چقدر رفتارش آرامش بخشه چقدر زیباست . هیچ ایرادی نمیشه ازش گرفت . خدایا ممنونم ازت که برای من اونو آفریدی.بهش نمی گم آدم . اون فرشته ست . اگه به هم برسیم دیگه هیچ غمی توی دنیا نداریم.)

آیا واقعا اون همچین آدمیه یا ما توی ذهنمون ازش چنین شخصیتی به وجود آوردیم ؟ یا اینکه آیا این احساس ما واقعا عشقه یا عادت؟

کر و کور می شیم . فقط خوبی می بینیم و اگه بدی هم ببینیم هزار دلیل و بهانه ی کودکانه برای توجیه کردن خودمون میاریم. همه رو زیر پا میذاریم پدر ، مادر و هر کی که در این مورد چیزی خلاف میلمون بگه . حتی اگه کسی واقعیت رو برامون بگه جای اینکه پای دلسوزیش بذاریم پای حسادتش می ذاریم .

آدمیم دیگه . عاشق میشیم .

حتی اوناییم که ادعاشون میشه و این چیزا رو مسخره می کنن موقش که برسه گرفتار میشن .

وابستگی بدترین درد دنیاست . مخصوصا اگه مفت و مجانی یهویی همه چیز از بین بره . اونی که نامردی کرده برنده ی میدون میشه ولی اونی که نامردی دیده تنها می مونه با کلی خاطرات که هر یه دونش کافیه تا آدم کل امیدشو بری ادامه ی زندگی از دست بده. بعضیا می زنه به سرشون خود کشی می کنن . بعضیا میرن به راه های خراب که تلافی کنن . بعضیا ازدواج می کنن که سرشون به زندگی گرم شه و بعضیام ترک دنیا می کنن و مشغول عبادت میشن و منتظر مرگ می مونن.

چقدر تعداد عشقای نا فرجام دور و برمون زیاده . ولی با این حال بازم برامون درس عبرت نمیشه. چیکار میشه کرد ذات آدمو نمیشه تغییر داد.

بعضیا می گن اینا عشق نیست . عشق فقط باید عشق به خدا باشه . ولی مگه دست خود آدمه؟ انسانیمو جایزالخطا. عمرمون اونقدر محدود هست که نتونیم جبران کنیم .

واقعا چه دنیای خنده داری داریم . کاش انقدر بزرگ می شدیم که بتونیم با یه نگاه کل مردم رو ببینیم . ببینیم که هر کی یه جوری سر خودشو گرم کرده یا بهتر بگم خودشو گول زده با یه کاری غافل از اینکه عمرش داره به سرعت تموم میشه . شاید اگه همیشه به این فکر کنیم که اینجا فقط عین یه ایستگاه قطاره که آخر مسیر همه ی مسافراش از هم جدا میشن و هرکی میره پی کار خودش دلبستگیمونو نسبت به دنیا کمتر کنیم . نمی دونم چرا با اینکه همه ی اینا رو می دونیم ولی بازم دلبستگیا و زرق و برق دنیا فریبمون می دن . زندگی کردن واقعا سخته.من اگه جای خدا بودم آدمای نامردو آدمای جانی و ظالمو آزار رسون رو زود از روی زمین برمیداشتم . قربونت برم خدا تو چقدر طاقت داری.

خدایا ما بنده هات خیلی ضعیفیم . کمکمون کن دلبسته ی چیزای تموم شدنی نشیم یا اگه دلبسته شدیم کنارمون باشو نذار راه غلط رو پیش بریم.


راستی مطلبم کلّیه . منظورم این نیست که الآن عاشقم یا نیستم




بهترین دوست


ای کاش انقدر خدا رو برامون سخت نمی کردن که نتونیم باهاش صمیمی بشیمو به جای اینکه از همون بچگی 1000 بار بهمون بگن از خدا بترس می گفتن خدا خیلی مهربونه و دوستت داره از خودت نرنجونش. که وقتی می خواستیم گناهی مرتکب بشیم جای اینکه به خاطر ترسیدن از خدا انجامش ندیم به خاطر شرم از خدا انجامش نمی دادیم ، اونجوری ارزشش بالاتر بود. بعضی وقتا دوست دارم تو خلوت خودم خیلی صمیمی بشینم باهاش حرف بزنم ، درد دل کنم . حتی باهاش شوخی کنم . شوخیای مودبانه و دوستانه . عین دو تا رفیق صمیمی. شاید با خودمون بگیم به بزرگی خدا اهانت میشه شوخی کردن باهاش ولی چطور وجودی که خودش می گه من مهربانترین مهربانانم به ما این حق رو نده که باهاش راحت باشیمو یه دوست خوب بدونیمش.

من بعضی وقتا که تنها هستم و می خوام با خدا حرف بزنم می گم آخه خدا دلت میاد منو ببری جهنم؟ من گناه دارم[نیشخند]

خدا خیلی تنهاست [ناراحت]

شاید وقتی صحبت از مهربونی میشه همه یاد مادرامون بیفتیم که هیچ وقت راضی نیستن یه مو از سر ماها کم بشه . ولی چطور به این فکر نمی کنیم که همین مادرا هم یه نعمتن از طرف همون خدا .

چرا حرفای خدا رو گوش نمی کنیم ؟ چرا وقتی میگه این کارو نکنید ماها بدترش رو انجام می دیم ؟

تا وقتی خوشیم یادمون نیست کی این خوشی رو بهمون داده ولی تا یه ذره سختی می کشیم زود می ریم سراغ خدا و کلی گلایه می کنیم  که چرا با من اینکارو کردی؟

خداییش اگه خودمون جای خدا بودیم تا حالا هزاران بار زمین و کل موجوداتشو نابود کرده بودیم .[تشویش]

یاد گرفتیم به محض اینکه اسم بهشت و جهنم بیاد بگیم ما که همه جهنمی هستیم و کلی گناه داریم . همین جمله خودش زمینه ساز این میشه که به خودمون تلقین کنیمو بگیم ما که آب از سرمون گذشته لا اقل بذار توی دنیا راحت باشیمو هر کاری خواستیم بکنیم. ولی آخه مگه میشه کسیکه ذاتش بد نیست ، کسی که وقتی می بینه داره به مردم ظلم میشه و ساکت نمیشینه ، کسیکه راضی نیست بدبختی آدما رو ببینه ، کسی که وقتی دلش می گیره یادش میاد که یه خدا داره که هر وقت صداش بزنه جوابشو می ده ، جهنمی باشه؟

باور کنید همین افکار غلطه که داره با ریشه زدن توی وجودمون از خدایی به این مهربونی دورمون می کنه . شاید تا مردن وقت زیادی نداشته باشیم . بهتره از همین الان شروع کنیمو دل خدای مهربونمون رو به دست بیاریم .[لبخند]

راستی دیشب شب آرزوها بود امیدوارم به همه ی آرزوهای خوبتون برسید[قلب]

 

آهنگ توهین آمیز

واااااااای سرم داره سوت می کشه

آخه بی عقلی تا چه حد؟ بی حرمتی تا چه حد؟ واقعا چی داره به سر مردم دنیا میاد؟

ما آریایی هستیم درست . حرف اولو توی تمدن دنیا می زدیم درست . نسل کوروش کبیریم درست . ما به همه ی اینا افتخار می کنیم . هیچکجای دنیا گذشته ای از ما روشن تر نداشتن . ولی آخه دین چه ربطی به نژاد آریایی یا تمدن ما داره؟

مگه همون انسانهای تمدن دار ایران نبودن که به حضرت محمد (ص) و دین اسلام گرایش پیدا کردن؟

مگه همین پیامبر اسلام نبود که به مبارزه با جاهلیت اون زمان بلند شد و قیام کرد ؟ مگه همین دین اسلام نبود که به همه نشون داد که بین زن و مرد فرقی نیست و همه ی انسانها با هم یکسانند و تنها فرقشون در اعمال و رفتارشونه؟

چرا ما داریم گول حرفایی رو می خوریم که صدها روانشناس اونا رو برنامه ریزی می کنن تا بتونن ما رو از مسیر درست منحرف کنن و بهمون ضربه بزنن؟

امروز کنجکاو شدمو یه آهنگ که خیلی در موردش شنیده بودمو گوش کردم .

آهنگ نقی از شاهین نجفی

شاید همتون شنیده باشید در مورد این آهنگ چرت

آهنگی که پره از توهین به امامای ما . امام هادی و امام زمان (عج)

اگه بعضیا دارن توی دنیا توی جامعه ظلم می کنن ، اگه مردم فقیرن ، اگه یه عده دارن کم کاری می کننو ظلم چرا باید امامای معصوم ما توهین بشه؟

امامایی که همه حتی اونایی که مسلمون نیستن می دونن آدمای شریف و خوبی بودن و هیچوقت به هیچ کس کوچک ترین ظلمی نکردن؟

به خدا خیلی باید حیوون باشی که به خودت اجازه بدی از این آدم طرفداری کنی.

تو بعضی سایتا می بینم که بعضی از هم وطنا و همدینای خودمونم از این آدم طرفداری کردن . چرا ؟؟؟؟؟؟ چون ما آریایی هستیمو اماما عرب بودن؟

شمایی که این همه ادعای تمدن می کنید چرا دارید از مردم جاهل نژاد پرست هزاران سال پیش پیروی می کنید؟ چرا نسبت به نژادتون غیرتی هستین ولی نسبت به دین نه ؟

ما مسلمونا خیلی مظلومیم  یه عده دارن با سختگیریای بی مورد و خشکه مذهب بودن غیر مستقیم کاری می کنن که ماها از دین زده بشیمو بعضیا هم که مستقیم رو افکار ما دارن تاثیر می ذارن . تنها کسی که این وسط ضرر می کنه ما مردم عادی هستیم که بازیچه ی اینو اون شدیم . آخر سر هم که یه عده از ماها منطقمونو کنار می ذاریمو به جون هم میفتیم و  اونا همچنان نگاه می کننو بهمون می خندن.

من خودم از بعضی کشورای عربی دل خوشی ندارم ولی نه به خاطر اینکه عربن ؛ بلکه به خاطر قوانین و فرهنگای غلطشون به خاطر ظلم کردنشون یا حتی به خاطر جنگی که ایرانو عراق با هم داشتن .

تورو خدا خودتون باشید . بذارید عقلو منطق راهنماییتون کنه نه حرفای اینو اون . اجازه ندید کسی روی افکارتون تاثیر بد بذاره . عمر خیلی زود می گذره . شاید اینجا بتونن قدرت به دست بیارن ولی اون دنیا دیگه از این خبرا نیست. از نسل جدیدی می ترسم که این آدما اونقدر روشون تاثیر می ذارن که خواه ناخواه حتی اعتقادشونو به جهان بعدیم از دست می دن .

هرکی مخالف حرفامه تو نظراتم بگه . برای تک تک نوشته هام دلیل دارم . حاضرم هرررر کسی رو که مخالف نوشته هامه قانعش کنم.

 

دلم تنگ شده...

بسم الله الرحمن الرحیم

چند وقته خیل بی حوصله شدم . خودمو گم کردم ، احساس بی هدفی می کنم ، بی انگیزگی.

دلم تنگ شده

دقیق نمیدونم برای کی یا برای چی ولی می دونم که خیلی دلم تنگه خیـــــــلی .

دلم تنگ شده برای تماااام کسانی که از بچگیم تا الان که دیگه ۱۹ سالم شده باهاشون کوچکترین خاطره ای داشتم . نمی دونم چرا ولی دوست دارم برگردم به کودکیم . شاید به خاطر اینکه بچه ها هیچ دغدغه ی بزرگی ندارن .

بچه که بودم از خدا می خواستم روزا رو طولانی تر کنه . آخه روزام خیلی زود تموم می شدن. هر ثانیه خودمو مشغول یه کاری می کردمو کلی سرگرم می شدمو لذت می بردم . اما حالا حس می کنم زمان خیلی داره کند پیش میره.

اینترنت نداشتیم ، ماهواره نداشتیم ، منتظر شوهای جدید نبودیم و... . برای سرگرم شدن می رفتیم سراغ هم سن و سالامون تا با هم ، در کنار هم بازی کنیمو سر گرم بشیم . یه بازی دسته جمعی که دوست نداشتیم هیچوقت تموم بشه .

شاید همین بازیا باعث می شدن که هیچوقت غم تو دلامون نیاد . یا شاید اینکه عمرمون هنوز اونقدری نشده بود که فرصت کنیم با خودمون خاطره جمع کنیم .

خاطره ...

حتی فکر کردن به بعضی از خاطرات آدمو دیوونه می کنه

از خاطراتم بدم میاد . چون دست نیافتنین . چون حسرتشونو می خورم .

دلم تنـــــــــــگ شده

واسه کسانی که تو خانوادم بودن و الان دیگه نیستن. واسه دوستایی که یک روز ازشون بی خبر نبودم و الان سالهاست که حتی ندیدمشون .

دلم تنـــــــگ شده

واسه ی خودم . از بچگی تا حالا خیلی عوض شدم . اونقدر که هیچ شباهتی با اون آدم قبلی ندارم . حس می کنم خیلی از خودم فاصله گرفتم .

دلم تنــــــــگ شده

واسه ی خدا. همه ی چیزایی که تا حالا گفتم تغییر کردنو دیگه هم برنمی گردن ولی خدا که همون خداست . نه گذر زمان روش تاثیر می ذاره و نه ذره ای از محبتش کم شده . پس چرا دلم براش تنگ شده؟

می دونم که دل خدا هم برای من تنگ شده چون این منم که تغییر کردمو ازش فاصله گرفتم نه اون .

خدایا چرا ما به حرفای دلسوزانت گوش نمی کنیم؟ چرا فقط وقتی ناراحتیم میایم سراغت؟ چرا همیشه ما رو می بخشی؟

خدایا تو خیلی خوبی خیــــلی دوست دارم . اگه یه زمانی خودمونم خواستیم ازت فاصله بگیریم تو نذار

 

بیکاری

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام سلام حالتون چطوره ؟

تو پست قبلی نوشته بودم که بعدا در مورد موضوعی که گفته شد بیشتر توضیح می دم که بنا به دلایل

شخصی منصرف شدم و دیگه در این مورد نمی نویسم توی وبلاگم اگه دوست داشتید به همون آدرسی

که نوشته بودم برید اونجا کلی اطلاعات می تونید بدست بیارید. عذرخواهی می کنم از اون کسانی که

برام نوشته بودن دوست دارن این مطلب بازتر بشه ولی نمی خوام وارد سیاست بشم چون اولا از

سیاست متنفرم ثانیا به شدت ازش می ترسم. آدم ترسویی نیستم ولی ترجیح می دم زندگی آرومی

داشته باشم.

بگذریم ...

خواستم در مورد یه اتفاق جالب بنویسم . یکی از بازیگرای مشهور ایران که اصالتا خرم آبادی هستن

چند وقت پیش میاد خرم آباد یه محله هست اینجا که نزدیکای غروب  جوونا می رن دختر و پسر همه

جمع می شن اونجا . وقتی اون خانم بازیگر می ره به اون منطقه فکر می کنه که جوونا جمع شدن

تظاهرات کنن آخه تعدادشون خیییییلی زیاده . البته این برای خودمون عادیه .

بحثم فقط شهر خودم نیست . واقعا ایییییییین همه جوون چرا باید وقتشونو توی خیابونا بگذرونن؟

اینا همه ریشه داره . ریشه از بیکاری ، بی حوصلگی و یا هر چیز دیگه .

وقتی بحث ایراد گرفتن میشه می گن چرا جوونای ایرانی انقدر مدگرا شدن ؟ چرا به هیچی اهمیت نمی

دن ؟ چرا از صبح تا شب پای ماهواره می شینن؟

یکی نیست بگه آخه اگه اینکارا رو نکنن چیکار کنن؟

واقعا این بحثا دلسوختن داره . من که خیلی دلم می سوزه نه فقط واسه ی بیکاری ، واسه ی خودم دلم

می سوزه چون منم یکی از همین جوونام.

حالا این وسط کی مقصره خدا می دونه. ما جوونا ؟ مسئولای شهرمون ؟ یا کسانی که از مسئولای

شهرمون مسئول ترن؟

برید ادامه ی مطلبو ببینید عکسای جالبی زدم

ادامه نوشته

گروه مخفی

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا چقدر زیبا می شد اگر دنیا همان شکلی بود که در کودکی می دیدم

خیلی وقته که می خوام در مورد گروهی صحبت کنم که به نظر من شناختن اونا و کاراشون توی این جهانی

 که داریم زندگی می کنیم از همه چیز مهم تره ، ولی هر بار با خودم گفتم که اگه بخوام از اونا بنویسم خیلی

 نوشته هام طولانی میشه و مطمئنم کسی نمی خونه.

ولی وجدانم اجازه نمی ده که راحت بگذرم و وظیفه ی خودم که فقط می تونه اطلاع رسانی باشه رو انجام

 ندم.

گروهی که هر چیزی رو توی دنیا دارن زیر نظر خودشون می گیرن و پنهانی دارن اهداف شوم خودشونو در

 هر نقطه ی دنیا پیاده سازی می کنن و حتی خود ما بدون اطلاع داریم اونا رو به خواسته و هدفشون نزدیک

 می کنیم :

فراماسونری ها

نمیخوام با تعریفای کلیشه ای شناختن اونا رو سخت کنم و می خوام خیلی راحت بگم که ماسون ها گروهی

 از یحودیانی هستند که دارن با کمک گرفتن از اجنه و برده کردن خودشون برای شیطان مردم رو هماهنگ

با اهداف شومشون می کنن که به هدف اصلی خودشون یعنی ایجاد سپاه مقابله با امام زمان (عج) آماده

 می کنن.

وقتی در مورد این گروه تحقیق م کنی متوجه نفوذ بی حد و اندازشون در هرررررر زمینه ای میشی .

نمادهای شیطانیشون رو به طرز ماهرانه ای وارد زندگی های ما کردن و بعضی از ماها رو علاقه مند به

 اونا .

متاسفانه روز به روز جوونا بدون اطلاع دارن به سمتشون کشیده میشن .

مدهای جدید مو لباس و ارایش ، زیور آلاتی که استفاده می کنیم غافل از اینکه بیشتر اونا نماد های همین

گروه هستند و نماد توهین به خداوند و دین و مذهبن . موسیقی های شیطانی که چیزی جز توهین و فحاشی

به مقدسات نیستن و... همه و همه اقدامات ماسون هاست برای ضعیف کردن ایمان ماها.

زیاد نوشتمو طولانی نمی کنم . به زودی یه مستند در این مورد توی وبلاگم قرار می دم و بهتون پیشنهاد می

 کنم به این سایت حتما سر بزنید . (خصوصا به قسمت پر بازدید ترین مطالب ، پیامهای پنهان تصاویر) .

http://www.jc313.ir/

در پست های بعدیم بیشتر در این مورد صحبت می کنم.

امیدوارم خسته نشده باشید

ادامه نوشته

اولین پست سال 1391

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستای گلم خوبین خوشین ؟ تعطیلات خوش گذشت؟ من که خیلی بهم خوش گذشت . انشالله که امسال سال خیلی خوب و پر برکتی باشه برا هممون

از یه طرف ناراحتم که تعطیلات تموم شده از یه طرفم خوشحالم آخه کسی وقت نمی کرد بیاد نت آمار وبلاگم خجالت آور بود

امسال سال خیلی مهمیه . خیلی پیش بینی ها در مورد این سال هست که من خودم اعتقادی ندارم ولی

بعضیا را انقدر تحت تاثیر قرار دادن که زندگی عادیشون مختل شده . از جمله مهم تریناش اینکه سال ۲۰۱۲

سال نابودی دنیاست و بعضیا می گن سال نابودی اسرائیل که امیدوارم دومیش درست باشه  . از همه ی

اینا بگذریم امیدوارم امسال سال ظهور امام زمان (عج) باشه که اگه این آرزومون برآورده بشه بقیه ی آرزوهای

خوبمونم برآورده میشن .

ای کاش می تونستیم لذت ظهور رو درک کنیم و ای کاش به این باور برسیم که ظهور امام زمانمون یعنی

داشتن زندگی کردن توی دنیایی پر از خوشبختی و شادی ، دنیایی پر از عدالت که هیچوقت نداشتیم .

دعا کنید امام زمان (عج) ظهور کنن چون اگه زمان ظهور زنده باشیم کلی فرصت برامون پیش میاد که

گناهانمون بخشیده بشن و هم توی این دنیا به خوشبختی برسیم هم توی دنیایی که قراره تا ابد اونجا باشیم .

فکر کردین به کلمه ی ابد؟ یه زندگی که هیچ پایانی نداره . نه مرگ توش معنایی داره نه دنیای بعدی در کاره .

هیچ انسان متفکری نمی تونه وجود جهان بعدی رو انکار کنه چون اگر جهان بعد وجود نداشت اعمال خوب و بد

هم معنایی نداشت و دلیلی هم نبود که سعی کنیم توی این دنیا انسان خوبی باشیم ، حق مظلوم هیچ وقت

از ظالم گرفته نمی شد و...

پس چرا بین خوب و بد ، خوب رو انتخاب نکنیم؟ می تونیم یه زندگی ابدی شیرین و پر از خوشی داشته باشیم

و یا یه زندگی ابدی که هر لحظش برامون سخت و درد آوره . پس فقط یه جمله کافیه که بتونه نجات بخش

هممون باشه :

اللهم عجل لولیک الفرج

 

ادامه نوشته

خدا نگهدار سال 90

امسال هم تموم شد با همه ی خوبیا و بدیاش

بعضیا عزیزانشونو از دست دادن بعضیا به خونه ی بخت رفتن بعضیام که هر چی زمان براشون بگذره هیچ

 تغییری نمی کنن .همچنان بی تحول و بی نقش...

شروع بهار بهانه ی خوبیه برای شاد بودن - در کنار هم بودنو از نو شروع کردن. هر سال عید که میشه

 تصمیم می گیرم از سال قبلم بهتر باشم. با خودم می گم دیگه امسال نباید عین سال قبل باشم . باید

 اشتباهات زندگیمو کمتر کنم بیشتر تلاش کنم و موفق تر بشم ولی آخر سال که میشه برمیگردم به

عقبو می بینم که باز همون آدم سال قبلم

بیاین به خودمون یه قولی بدیم

امسال اولین جایی رو که پاک می کنیم از آلودگی دلمون باشه . می خوام هرچی کینه و نفرت توی دلم

جمع کردمو امسال پرتشون کنم بیرون. از خدا می خوام گناهان هممونو پاک کنه و از اول اعمالمونو

بنویسه

می خوام یه شعار برای خودم داشته باشم . خیلی فکر کردم تا شعار مناسبمو پیدا کنم . بالاخره به این

نتیجه رسیدم :

تنها منم و خدا  پس ترسی نیست

همه می میرن و از بین می رن ؛ هیچکس و هیچی باقی نمیمونه برام جز خدا .وقتی به این باور برسم

که تنها همدم واقعیم  توی کل جهان اونه  از هیچی نمی ترسم و هدفمو دنبال می کنم. وقتی تمام

کارامو به خاطر خدا انجام بدم نباید ترسی داشته باشم . نهایت وحشت دنیا مرگه ولی اگه به خدا اعتقاد

 داشته باشم مرگ هم برام شیرین و لذت بخش میشه .

 خدایا کمکمون کن که بتونیم به این درجه از شناختت برسیم . سخته ولی اگه تو بخوای میشه

عید همتون مبارک بهترین روزا رو براتون آرزو می کنم.

اگه عمری باشه بعد از تعطیلات آپ می کنم وبلاگمو.

دوستون دارم . دلم براتون تنگ میشه خدانگهدار

ادامه نوشته

من رای می دم چون ...

یه پیشنهاد دارم . بیاید هرجا که رفتیم بگیم من رای نمیدم و بقیه رو هم تشویق به

این کار کنیم . خیلی کلاس داره نه؟

رای ندیم . هیچکدوممون . چطوره؟ اونوقت می گن فلانی به عنوان نماینده مجلس

فلان شهر انتخاب شد با ۲۰ رای

خوبه آبروی کشور می ره . می تونیم یه ضد حال اساسی بزنیم به اونایی که باعث

 شدن مردم فقیر باشن. آبروی ایران می ره.

ایران کیه؟ آبروی کی توی جهان می ره؟

آقا یا خانومی که با افتخار می گی من رای نمی دم تا آبروی ایران بره . ایران خود

تویی ، ایران کشور توئه ، ایران خانواده ی تو هستن.

کیا دارن ماها رو تشویق می کنن که رای ندیم ؟ واقعا کیا ؟جزاونایی که سالهاست

وطنشونو فروختنو دارن با دشمنای ایران ، اونایی که چشم ندارن یه ذره پیشرفت

 ماها رو ببینن همکاری می کنن؟

من رای می دم

من رای می دم حتی اگه هیچکدوم از کاندیدای انتخاباتی رو قبول نداشته باشم ، این

 حضور منه که چشمشونو در میاره. من پای صندوق رای می رم چون حق دارم تو

تعیین سرنوشت خودم دخالت کنم .من رای می دم چون نمی خوام دل دشمنام خنک

 بشه و رای می دم چون اونقدی بزرگ شدم که قدرت تصمیم گیری داشته باشم

واسه ی آیندم. من تصمیم گرفتم هر کاری رو که دشمنام (آمریکا و انگلیس) میگن

انجام بدید یا ندید دقیقا بر عکس انجام بدم چون می دونم که اونا خوبی منو نمیخوان .

با مسئولین کم کار کشور خودمون کاری نداشته باشین .هر کی به مردم ظلم کنه

 اگه قانون کاریش نداشته باشه خدا خوب بلده چجوری جوابشو بده. دلتون به حال

خودتون بسوزه و نذارید حرفای احمقانهای رو که هزاران روانشناس خارجی میسازن

تا بتونن با اونا ذهن ماها رو خراب کنن روتون تاثر بذاره.عراق یکی از کشوراییه که

 آمریکا تونست واردش بشه . اگه دل دارید بریدو عکسای این سایت رو ببینید.

(تصاویر خییییییلی تکان دهنده هستن اگه روحیه تون ضعیفه پیشنهاد می کنم نگاه نکنید)

به پیشنهاد یکی از دوستان ادرس سایت رو برداشتم چون عکسا واقا روی روحیه تاثیر

 می ذاشتن .

عکسا مربوط بود به شکنجه عراقیا توسط نظامیان آمریکایی در زنداد ابو غریب

با رای ندادنو لجبازی کردن با کشور خودمون تنها کاری که می کنیم شاد کردن دل

امثال حیووناییه که تو سایت بالا دختر نوجوونشون با شکنجه کردن آدمای بی دفاع

لذت می بره.

این نظر خود منه حرفای هیچ کسم رو نظرم تاثیر نداره . حالا دوست دارید رای بدید

دوسم ندارید رای ندید نظر خودتونه

 برید ادامه مطلبم ببینید

ادامه نوشته

یه کم به خودمون بیایم

یه روز یه ترکه... نه یه روز یه رشتیه .... نه یه روز یه لره....


اصلا بذار از اول بگم: یه روز یه ترکه اسمش ستارخان بود یا نمی دونم شاید باقر خان. خیلی شجاع و

باهوش بود . یکه و تنها از پس ارتش مرکزی بر اومد. جونش رو کف دستش گذاشت و سرباز راه

مشروطیت و آزادی شد .

برای امروز من ، برای امروز تو تا بتونیم راحت زندگی کنیم.

یه روز یه رشتیه اسمش میرزا کوچک خان بود ، میرزا کوچک خان جنگلی ؛ خیلی شجاع بودو دلیر .

همراه مردم شهر و استانش جلوی ارتش شوروی و بیگانه ایستادند تا نتونن کشورمونو اشغال کنند و

آخرشم جونشو در همین راه از دست داد .

برای امروز من ، برای امروز تو تا بتونیم راحت زندگی کنیم

یه روز یه فارسه اسمش شهید مرتضی آوینی بود که قلمش سلاحش بود . خالص و مخلص در اختیار

رزمندگان بود و آخرش هم جانش رو در این راه فدا کرد .

برای امروز من ، برای امروز تو تا بتونیم راحت زندگی کنیم

یه روز یه لره اسمش آریو برزن بود . وقتی که اسکندر و متجاوزان به کشور ایران حمله کردند با سپاه

کم تعدادش جلوی ارتش بزرگ مقدونی ایستاد و وقتی که همه ی سربازانش کشته شدند خودش

اونقدر جنگید تا تکه تکه شد .


یه روز ما همه با هم بودیم . ترکه و رشتیه و لره و فارسه . آبادانیه و...

ما با هم بودیمو متحد . تا اینکه دشمنامون رمز موفقیت ما رو کشف کردنو قفل دوستیمونو شکستن .

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم و به هم می خندیم...

با همدیگه می خندیم.... ما اینجوری شادیم .... خیلی داره بهمون خوش می گذره نه؟


 

ادامه نوشته

ایرانی

ما نسل کوروش کبیریم . چرا باید از عربهای جاهل پیروی کنیم؟

این جمله ایه که امروز خیلی زیاد می شنویم . شایدم خودمون جز کسانی باشیم که این جمله رو قبول داریم.

ولی بیاید روش فکر کنیم. منظورمون کیا هستن ؟ اصلا این جمله رو کی بینمون رایج کرده و دلیلش چیه؟

اگه یه ذره فقط یه ذره فکر کنیم می فهمیم که جمله ی بی ارزشیه و جز اختلاف انداختن بین مسلمونا

هیچی رو به وجود نمیاره.

کوروش کی بود؟ چرا دوسش داریمو بهش افتخار می کنیم؟هممون می دونیم که کوروش کبیر یه پیامبر

بودن و این واقعا افتخار ما ایرانیاست . اگه ما دینمون اسلامه این ربطی به قوم عرب نداره . هر

 انسانی عقل داره و قدرت انتخاب . چرا به این فکر نمی کنیم که دینی به این کاملی چرا توی قومی

ظهور کرد که اون زمان مردمش از علم هیچی نمی دونستن . تنها دلیل عقلی اینه که خدا اینکارو کرد که

 ماها به معجزه ی پیامبر پی ببریم . پیامبری که اون زمان نظر دانشمندای کل دنیا رو به خودش جلب

 کرد . ما از آیین اون داریم پیروی می کنیم و طرف ما اسلامه و ربطی به قومیت نداره . پیامبر فقط یه

 وسیله بودن که ما رو با دین اسلام آشنا کنن. فکر می کنید اگه کوروش کبیر زنده بود اجازه می داد که

 دشمنامون اییییییین همه تو رفتارو فرهنگ ماها دخالت کنن؟ با سیاست کاری نداشته باشین . خودتون

 باشید . خوتونو منطقتون . چرا هر مد جدیدی که میاد دقیقا ضد تفکرات اسلامیه؟ این نشون می ده که

 با اسلام مخالفن . دوس ندارن مردم مسلمون باشن چون از مسلمونا می ترسن . واقعا چرا داریم

 کمکشون میکنیم که خیلی راحت به هدفشون برسن ؟ کی ضرر می بینه ؟؟؟؟؟؟

ما که ایرانی هستیمو توی ایران زندگی می کنیم یا اونایی که کیلومترها اونوترنو دارن به بازیچه

بودنمون می خندن؟

ادامه نوشته

                                            شهر زیبای من

سلام سلام . حالتون خوبه . ممنون از نظرای خوشگلی که برام گذاشته بودینو تولدمو تبریک گفته بودید.

ایشالا جبران می کنم تو تولداتونو (عروسیاتون)

آهنگ وبلاگمو عوض کردم نمی پرسم قشنگه یا نه چون می دونم خییییییییلی قشنگه . شاید قالبمم عوض کنم. دیگه وارد سن جدید شدمو باید تغییر کنم

راستی از این به بعد براتون فایل می ذارم تو وبلاگم که بتونید دانلود کنید .

براتون چندتا عکس خیلی خوشگلو یه فایل گذاشتم که دانلود کنید . برید ادامه مطلبو ببینید.

راستی می خوام هفته آینده اونایی رو که بهم سر نمی زننو از لیست لینکام حذف کنم.

ادامه نوشته

تولد

سلام . فردا تولدمه  خواستم اپ کنم وقت نشد. شانس بد من تولدم همزمان با رحلت پیامبره

راستشو بخواین می خواستم یه جشن واسه خودم بگیرم توی وبلاگم دیدم حال نمی ده و تکراریم می

شه .

حالا دیگه ۱۹ سالمه ، ۱۸ سالگیم که اصلا خوب نبود خدا کنه ۱۹ سالگیمم عین پارسال نباشه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به ادامه مطلبم یه سر بزنین

 

ادامه نوشته