قانون نانوشته
هر موقع نگاهت به زمین میفته
دقیقا همون نقطه ای که صد نفر اونجا تف کردنو می بینی !
واسه زنش اس داد:به قلـبم گفتم عشقت کیه؟گفت اس ام اس بزن ببین کجا میره؟
جوابی که اومد:شیر،نون،مــاسـت،تخم مـرغ،بــوس بوس...!
داییم:
من:

دیشب جاتون خالی رفتیم مشــهد...!تو راه یه چیزی که تموم خونوادمونو از خنده کشت یه جمله بود که پشت کامیون نوشته بــوتــ....!!!
یا اقدس/یا هــیچ کس
امروز یه اتفاق خیلی باحال برام افتاد...
...دختره اومده بود تو سوپر مارکت...با این کفشای جلو باز هس که الان مد شده...با هف قلم آرایش...((خیلیم بدم اومد اوقــ..!))گفتیم الان میاد میگه آب معدنی رانی سن ایچ یا از این جور چیزا میگیره...حالا ببینید چی گف...آقا ببخشید آبمیوه ی 100 تومنی دارین؟؟؟((در این هنگام چشمام چار تا شد
))بعد از این که یارو گفت بله
گفت بیزحمت با طعم آلبالو باشه...!!
خخخخخخخخخخخخخخخ...از خنده مردیییییم...



.کلی مخ مامان بابارو زدم که htc بخرم
...نمیدونم
از کجا سر و کلش پیدا شد
دامادمونو میگم...این
زبونمو مار بزنه الهی!!!
یه دفه گفتم میخوام گوشی بخرم
شروع کرد به گفتن
دوبیتی((همون چیــز شعـر خودمون!)) و هرچی رشتیم رو پنبه کرد...
گوشی ها گرون شده..!
قیمت ها مصنوعی رفته بالا...!
دوستم گوشی خریده بد بخت
شده...!
یکم دیگه صبر کنید...!
خلاصه...اعصابمو داغون کرد...الانم فوق العاده دپ هستم
سر به سرم نذارینا!

های! ایشالا خوفــین...اولین مطلب این که امروز یه مطلب خیلی باحال رو خوندم که میگه...... :
تو زندگی هرکی بهت سنگ زد بـهـش گل پرت کن منتها با گلدونش!!!
هههه









باحال بود مگه نه؟آره میدونستم دومین هم مشکل من با تاکسی ها...وقتی میرسی در خونه میگی مرسی 100متر جلو تر نگه میداره!!
باز وقتی واست تـجربـــه میشه
از 50متر قبل تر میگی مرسی دقیق همون جا نگه میداره!!!!
شما بگین چی کار کنم؟؟راستی شما هم این مشکلو داشتین؟؟
coment یادتـــــــــــــــون نـــــره هـ!
writen by mohammad
خیلی ببـچـقید (همون ببخشید کتابا!) که دیر اومدم
آخه پسوردمو یادم رفته بود و هی فک میکردم
آخر فهمیدم که پسوردم بـــــــوق هستـ!!!
خب امروز یه مطلب خیلی درد ناک گذاشتم که خودم نزدیک بود گریه م بگیـره
خوب بخونید......
..............خواهشا نظرتونو بگین:
معلم پسرک را صدازد تا انشایش را با موضوع * علم بهتر است یا ثروت * بخواند ...
پسرک با صدای لرزان گفت ننوشته ام !!!
معلم با خط کش چوبی پسرک را بسیار تنبیه کرد و او را در کلاس یک پا در هوا نگه داشت ...
پسرک در حالی که دست های قرمز و بادکرده اش را به هم میمالید زیر لب میگفت :
آری ... ثروت بهتر است !!!
چون اگر داشتم دفتری میخریدم و انشایم را مینوشتم . .. ... ....



هـنوز هم مـرا به جـان "تــو" قــسـم مى دهند…
تـنـهـا مــن نیستم که رفـتـنـت را بـاور نمى کنم…!! 
x
اگر نفس مى كشم اینست که به جاى مرده ها خاكم نكنند!
x
اینگونه است حال من،
چیزى نپرس...

اگه کسیو نفرین کنی ولی بعدش پشیمون شی
اگه از خدا بخوای پسش میگیره؟
نمیخوام نفرینش کنـم![]()
هرچی باشه یه مدت گریه و خندهامون با هم بود... ![]()

م:ق

سلام....
آخیشـ...!
امتحان فیزیکم خیلی خوب بود....
ممنون که دعام کردین و با نظراتون امیدوارم کردین
x
بچه ها امروز خیلی دلم گرفته
دلم واسه یکی خیلی تنگ شده..
انقده دوسش دارم ولی از من دوره.....
خواهشا از این نظرا نزارین که عاشق شدی و این چرت و پرتا چون اصلا خوشم نمیاد..
عشق مشقی نیــ!
تو رو خدا دعا کنید زود بیاد و ببینمش....
........................................
ببخشید ولی حرف دیگه ای ندارم.....
خدافـظـتون
راستی وایستین!
میخواستم بگم خیلی دوستون دارم










ـخ
خب من برم درس بخونم 

فردا فیزیک امتحان دارم

اول از همه
سلام.....
عرضم به حضور دوستان و وبلاگ داران عزیز که!
خود نوشتـ: امروز میخوام از خودم بگم..بله..خودم
البته یه نظر از بازدید کنندگان وبلاگ منو به نوشتن این پست واداشت!
رئیس نوشتـ:یک نظر داشتم که((رویا...)) گفته بودن
x.x.x.x.x.x.x.x.x.x.x.x.x.xx.x.x.x.x.x.x.x.x.x.x.x.x.xx.x.x.x.x.x.x.x.x.x.x.x.x.xx.x.x.x.x.x.x.x.x.x.








!!
واگر هم مطلبی میذارم واس قشنگی وبلاگه


حالا که رفته ای پرنده ای آمده است حوالی همین باغ روبرو
هیچ نمیخواهد فقط میگوید:
کــــــو ؟ کـــــــو ؟

از جداییمان برای هرکسی که گفتم ....
حق را به من داد ! 
اما ....
اینها نمی دانند من حق را نمیخواهم
حق که برای من" تو" نمی شود ... !!! 
![]()
همین نیم ساعته پیش کشف کردم:
که بالاترین سرعت تو دنیا سرعت نور نیست . . . ،
سرعت رنگ عوض کردن آدماست . . .!!
بیا ای کفش ها کودک بمانیم 
به فکر عیدی و قلک بمانیم 
ندیدیم از بزرگی هیچ خیری 
بیا تا آخرش کوچک بمانیم 
همیشه رفتن بهترین نیست
همیشه ماندن آن حضور ناب نیست
گاهی میان رفتن و ماندن هیچ فرقی نیست.
دلتنگم ؟ باشد.
او را نمی بینم ... باشد.
اصل درست این است که عزیز من در خانه ی دل من جای دارد
چه او باور کند یا نکند ...

نگید آپم و آنم و قاطم و پاتم.!!
نظر بدید و آدرستونو بدید حتما بهتون سر میزنم
سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟!
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است.به
نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با
او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با
او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد.
این
کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و
با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3
متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.
آن
شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی
نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان
کنم.
جوابی
نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را
دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه
رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست
از پشت همسرش گفت: " عزیزم شام چی داریم؟"
و این بار همسرش گفت:"مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!!"

خدای من !
بچه که بودم قهر میکردم آن هم زیاد ولی نه با تو !
بزرگ که شده ام قهر کرده ام ولی با تــــو !
بچه که بودم قهرهایم نهایتا چند ساعت بیشتر طول نمیکشد
بزرگ که شده ام قهرم با تو طول کشیده است
میخواهم کاری کنم ولی نمیشود ، نمیگذارند
نه !
مقصر خودم هستم ، خودم !
نمیشود و نمیگذارند بهانه است خودم نمیتوانم
اراده ام سست است ، سست !
توان دل کندن از لذت های بی تو برایم سخت شده...
خدای من !
ما عادت کرده ایم گناهانمان را به دوش دیگران بیندازیم
تو که خوب میدانی مقصر کیست
پس ببخش ما را که سخت محتاج با تو بودنیم !
در یکی از شهرهای اروپایی پیرمردی زندگی می کرد که تنها بود.
هیچکس نمی دانست که چرا او تنهاست و زن و فرزندی ندارد.

منتظر نظراتون هستم فعلا خدا نگهدار

ایــشالــّا از این به بعد هر دو سه روز آپ میکنم
منتظر نطراتون هستم فعلا بای

يک بار پدر بسيار ثروتمندي دخترش را به روستا برد تا با طرز زندگي افراد فقير آنجا آشنا شود
آنان دو شبانه روز را در مزرعه ي خانواده ي فقيري گذراندند
در راه برگشت پدر از دختر پرسيد سفر چگونه بود:
عالي بود!
زندگي مردم فقير را مشاهده کردي ؟
بله پدر...
چه ازآنان ياد گرفتي؟
استخر ما تا وسط باغ کشيده شده اما رودخانه ي آنها بي پايان است
چراغ هاي ما سر تا سر باغ را روشن مي کنند اما ستاره ها شبهاي آنها را روشن مي کنند
ما قطعه زمين کوچکي براي زندگي داريم اما مزارع آنها وسيع است
ما غذاهايمان را مي خريم اما آنها خود غذايشان را پرورش مي دهند
ديوار ها و گاو صندوق از اموال ما مراقبت مي کنند اما محافظان آنها دوستانشان هستند
پدر با شنيدن اين حرف ها ساکت شد دختر افزود:
پدر ممنونم که به من نشان دادي که ما چقدر فقير هستيم....

دوستون دارم فعلا بای![]()
راستی نظر فراموش نشه !


























خواهشا نظر یادتون نره!!!!

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن
از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
اینطوری تعریف میکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد
هر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت
. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم
. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بیصدا بغل دستم وایساد. من هم بیمعطلی پریدم توش.
این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.
وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم میاومدم که ماشین یهو همون طور بیصداراه افتاد.
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود. نمیتونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت میرفت طرف دره.
تو لحظههای آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
و لحظههای آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند
به سمت جاده.
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میاومد و فرمون رو میپیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.
ر رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم. دویدم به سمت آبادی که نور ازش میاومد.
رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم. وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند،
.
.
یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم
سوار ماشین ما شده بود !! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




دیـــــــ . ـگـــــــــــه امـــتــحـــــــــانــــــا تموم شـــــــــــــــــــــد













دیــــگـــه هــمــیــشــــــه وبـــلاگــــــــم آپـــــــــــــــــه 




روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟ هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.
"آیا این تبر توست؟" هیزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد.
یه روز وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.
هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شكن فریاد زد: آره! 





فرشته عصبانی شد.
" تو تقلب كردی، این نامردیه "



می اومدی. و باز هم اگه به كاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه این بار گفتم آره.ديگه حسابي آپم نظر بديد