رسم این دوره زمونه...


آدمهای سرزمین ما بیش از حد بانمکند

آنقدر

که گاهی شورش را درمی آورند

خنده هایشان باتو 

اما

از دل به تو

از ته دل برتومی خندند براین همه سادگی ات

اما تو

 از ته دل برای آنها می خندی

 درست مثل بچه ایی که اختیارخنده هایش راازدست داده

من با این همه سادگی کجا به این دنیا می آییم؟؟؟


mr.anvar


خدایا وقتی که دل گرفته و غم دار است وقتی پایان دوست داشتن از یاد بردن شده و آسمان بالای سرت از دود دلها گرفته به چه می توان دل را خوش کرد ؟

نا امیدانه رو به سوی تو کرده ام تا دستم بگیری ای خدا .

صدایم کن قبل از آنکه به انتها برسم .....

خدایا من بنده گنهکار توام میدانم تو بزرگی و بخشنده تو را قسم به بزرگی و کرمت مرا آنی به خود وا مگذار.....

تو در جان منی من غم ندارم تو ایمان منی من کم ندارم اگر درمان تویی دردم فزون کن و گر معشوقه ای سهم من جنون کن

تویی تنها تویی تو علت من تو بخشاینده بی منت من صدایم کن صدای تو ترانه است کلامت آیه های عاشقانه است تو را من سجده سجده می پرستم که سربرخاک بر زانو نشستم .

پیامی از سوی خدا به بنده های دل شکسته....  

پله پله تا ملاقات خدا

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم.

هنوز خدایت همان خداست!

هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.

و جنسش عوض نمی شود ...

و می دانی که من شکست ناپذیر هستم ...

و تو مرا داری ...برای همیشه!

چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،

صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ...

با عشق !

سال نو مبارک// آرامش در پرتو نیایش


عشق، خدا، دوست داشتن

 

ای خدای مهربان، نمی دانم چه حكمتی داشته است اینكه تو با آن همه عظمت و بزرگی ات كه در مخیله هیچ كس نمی گنجد اجازه داده ای كه بنده ای ناچیز این چنین بی واسطه با تو سخن بگوید. مقام كبریایی تو كجا و بنده حقیر كجا؟ عرش اعلی كجا و زمین خاكی كجا؟ حی لایموت كجا و عبد فانی كجا؟ ذات پاك و مقدس كجا و موجود سراسر تقصیر كجا؟

اما می دانم هر چه هست تو فراتر از آنی كه عظمت لطف تو را تجسم كنم. خدایا، اگر تو اجازه نمی دادی این چنین صمیمانه و خودمانی با تو گفتگو كنم، آنگاه باید در گفتگو با چه كسی دلم را تسكین می دادم؟ به كدام رحمت بی انتها متوصل می شدم تا در مشكلات و گرفتاری های دنیا احساس نومیدی و شكست در وجودم رخنه نكند؟ كدام محرم راز را پیدا می كردم كه تمام آشكار و نهانم را بداند و آنها را به هیچ كس نگوید؟ چه پناهگاهی را می یافتم كه هرگاه مرتكب اشتباه و لغزشی می شدم، به درگاه او پناه می بردم و با خلوص دل نزد او اعتراف می كردم و طلب عفو  و رحمت؟

عشق

خدایا تو خودت می دانی كه هرگاه من به نماز می ایستم آنچنان در افكارم غوطه ور می شوم كه گویی هزاران خدا دارم! و اما تو آنچنان به كلماتم گوش فرا می دهی كه گویا همین یك بنده را داری! نمی دانم چه سری در این نهفته است؟ اما هر چه باشد من مخلوق توام و تو كاملا بر خلقتم آگاه! تو به آنچه در وجودم آفریده ای آگاهی و من از دسترسی به انچه حكمت بالغه ات بوده، عاجز!خدایا اگر در زمان هم صحبت شدن با تو افكارم در دنیا و مادیات غوطه ور است، نه از سر این است كه من چنین خواسته ام، بلكه ناتوانی من را در درك عظمت و مقامی كه در مقابل او ایستاده ام می رساند. مقامی كه بندگان مخلصت وقتی در آن قرار می گیرند، فقط تو را می بینند و بس. چنان محو وجود تو می شوند كه كشیدن تیر را از پای خویش حس نمی كنند!می خواهم بگویم كه از اینكه اجازه دادی در شبانه روز پنج بار بدون واسطه و رو در رو با تو سخن بگویم سپاسگذارم و امیدوارم كه این نعمت عظمی را از من دریغ نكنی. می خواهم بگویم كه " لا تزق قلوبنا بعد اذ  هدیتنا"می خواهم بگویم گر چه عبادت و بندگی من در مقابل لطف و كرم تو پشیزی نمی ارزد، اما تو در "یوم یقوم الحساب" از سر لطف و كرمت با من رفتار كن، چون اگر میزان عبادات و اعمال من باشد خسر الدنیا و الاخره خواهم بود و اگر میزان بخشش تو باشد، آنگاه: رسد آدمی به جایی كه بجز خدا نداند. 

حکایت وقت رسیدن مرگ


یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ...
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ...

طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ...

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ...
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ...
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره ...

توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!

نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !

گاهی...

گاهی دلم میخواهد وقتی بغض میکنم

خدا از آسمان به زمین بیاید

اشک هایم را پاک کند، دستم را بگیرد

و بگوید: اینجا آدمها اذیتت میکنند؟ بــیـــا بــــــرویــــــــم


آدم باید یک " تو " داشته باشه ؛
که هر وقت از همه چی خسته و نا امید بود ،
بهش بگه :
مهم اینه که تو هستی !
بی خیال دنیا...

گاهی...

گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود
گاهی نـمـی شــود کــه نـمـی شــود
گاهی هـزار دوره دعـا بی اجـابت است
گاهی نگفته قـرعه به نام تـو مـی شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تـو نیست
گاهی تمـام شهـر گـدای تـو مـی شود

با تشکر از مریم جونم

قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی...
هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

 

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.

 

قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...
تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟ کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست. این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.

 

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.

 

من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه‌زنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.

 

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

 
قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...

 
چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده...
آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا


دقت کن !!!







آنچه باید باشم...

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده…

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد…

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم،

تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند…

به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمیتوانستم بادوستانم باشم و آنها را درآغوش بگیرم...

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را…

از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم…

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که…

صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!
.
.
.
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد…

و من به شکرانه‌اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که…

در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم…

قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم …

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم…

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم …

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم…
.
.
.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:

رنگین کمانی به ازای هر طوفان…

لبخندی به ازای هر اشک…

دوستی فداکار به ازای هر مشکل…

نغمه ای شیرین به ازای هر آه…

و اجابتی نزدیک برای هر دعا…

سخن آخر آن که عیب کارم در اینجاست که من…

«آنچه هستم» را با «آنچه باید باشم» اشتباه می‌کنم!

خیال می‌کنم که آنچه که باید باشم هستم، در حالی ‌که آنچه که هستم نباید باشم

"خودم"

می دانی؟
یک وقتهایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است!
و بچسبانی پشت شیشه ی افکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دستهایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال  سوت بزنی
در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویی:


* بگذار منتظر بماند *
"حسین پناهی"

دست خط

دستـخط و ارتـباط با شخصیـت انـسان

• کسانى که دستخطى نامرتب دارند

احتمالاً در زندگى بسیار فعال هستند و به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بى تحرک بمانند و برخى از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهى اوقات براى دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینى هستند. آزادى شخصیتى براى آن ها خیلى مهم است و اهمیت زیادى به استقلال خود مى دهند و ممکن است گاهى خیلى احساساتى رفتار کنند.

• کسانى که دستخط مرتب و خوانایى دارند

مى توان این طور برداشت کرد که آن ها خودشان را بسیار کنترل مى کنند و دوست ندارند به راحتى شخصیت خود را لو بدهند. حتى گاهى اوقات برایشان مشکل است که احساساتشان را بروز دهند و آن را سرکوب مى کنند.

• کسانى که خیلى کمرنگ مى نویسند

احتمال اینکه فردى حساس و دلسوز باشند بسیار زیاد است و موقعیت دیگران را حتى بیشتر از خودشان درک مى کنند و این امکان نیز وجود دارد که قادر به اثبات حرف خودشان نباشند و خیلى راحت ضربه مى خورند و وقتى دیگران از آن ها انتقاد مى کنند خیلى سریع از موضع خودشان عقب نشینى مى کنند.

• کسانی که خیلى کند و آهسته مى نویسند

به سرعت قادر به نشان دادن عکس العمل نیست؛ این افراد احتمالاً به زمان بیشترى براى ابراز عقیده خود نیاز دارند. افرادى که آهسته مى نویسند از نظر خلق و خو اغلب اشخاصى ملاحظه کار و محتاط هستند و در نتیجه به زمان بیشترى براى فکر کردن و فهمیدن نیاز دارند و در ابراز احساساتشان هم کند هستند و اغلب دوست دارند هیچ تصمیمى نگیرند تا این که یک تصمیم غلط بگیرند.

• کسانی که دستخط تند و شتابزده اى دارند

احتمالاً افرادى کم حوصله هستند و از اتلاف وقت خسته مى شوند و از نظر خلق و خو بسیار لحظه اى هستند. سریع درک مى کنند و در نشان دادن رفتار و احساساتشان چندان پایدار نیستند و اغلب به دلیل شتابزدگى در تصمیم گیرى دچار لغزش و خطا شده و از اینکه در آرامش به حرف هاى دوستانشان گوش کنند خسته مى شوند.

• کسانی که دستخط ساده اى دارند و خیلى ابتدایى مى نویسند

در روابط با دیگران ترجیحاً واقع گرا و با تدبیر هستند و نمى توانند قبول کنند که گاهى باید با دیگران کنار بیایند و به آن ها توجه کنند و همچنین اطرافیان به ندرت از آنچه درون آنها مى گذرد آگاهى پیدا مى کنند.

• کسانی که دستخطى زیبا و پررنگ و لعابى دارند

این امکان وجود دارد که گاهى به شدت رسمى برخورد کرده و خیلى مفصل و با علاقه درباره مسایل دلخواهتان حرف بزنند و این احتمال نیز وجود دارد که در خواسته ها و تمایلاتتان پرتوقع و رویایى باشند.

• کسى که خیلى پررنگ مى نویسد و قلم را زیاد فشار مى دهد

احتمالاً علاقه زیادى به مخالفت کردن با دیگران دارد؛ چرا که احساس قدرت و اعتماد به نفس زیادى مى کند و دوست دارد روى دیگران اعمال نفوذ کند و به همین خاطر شخصیت افراد را درست درک نمى کند.

• کسى که دستخط شکسته اى دارد و حروف را زوایه دار و شکسته مى نویسد

این فرد، فردى بسیار با اراده مى باشد و در کارهایش حد وسط را قبول ندارد و به همین علت اهل سازش و مصالحه نیست و اغلب به همین خاطر که وسط را دوست ندارد از دیگران خسته مى شود و تصمیمى نمى گیرد چون دوست ندارد راه اشتباه را انتخاب کند.

• کسی که دستخط ملایم و کشیده اى دارد

آدمى چند بعدى است و مى تواند مشکلاتش را از زوایاى مختلف بررسى و درک کند. برایش تنوع مهم است و گاهى احساس مى کند استعدادهاى زیادى دارد و نمى تواند هیچ کدامشان را به درستى شکوفا کند. ممکن است فردى زود رنج باشد و به ندرت علیه برداشت ها و انتقادات دیگران از خود دفاع کند.

• کسى که کلمات را با فاصله و بازباز مى نویسد

خیلى راحت با دیگران رابطه برقرار کرده و خیلى ساده و بى تکلف و مستقیماً به دیگران نزدیک مى شود. گاهى به راحتى از کوره درمى رود و با این کار ممکن است به حریم شخصى دیگران تجاوز کند و این به این علت است که او ارزشى به خوددارى کردن و کنترل خود نمى دهد، اما انسانى کوشا و باطراوت است که سریع تصمیم گرفته و با کارهاى خود به دیگران خدمت مى کند.

احتمالاً در زندگى بسیار فعال هستند و به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بى تحرک بمانند و برخى از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهى اوقات براى دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینى هستند. آزادى شخصیتى براى آنها خیلى مهم است و اهمیت زیادى به استقلال خود مى دهند و ممکن است گاهى خیلى احساساتى رفتار کنند.

• اگر کلمات را درهم و فشرده مى نویسید

احتمالاً شما فرد راحتى نیستید و در جمع خودتان را کنارى مى کشید و مى خواهید کنترل خود را از دست ندهید. از برقرارى رابطه با دیگران خوشتان نمى آید و گاهى دوست ندارید خود را فردى خوش فکر نشان بدهید. اغلب بعد از دیگران ابراز عقیده مى کنید و عقیده خود را مى گویید واین به این علت است که قدرى محتاط هستید.

• اگر شما خود را داراى دستخط ریزى مى بینید و بسیار کوچک مى نویسید

احتمالاً شما توانایى هاى خود را دست کم مى گیرید و خودتان را از آن چه واقعاً هستید کمتر ارزیابى مى کنید و ممکن است گاهى تنگ نظر و خرده گیر باشید.

• اگر درشت مى نویسید

این احتمال وجود دارد که خودتان را زیادى بزرگ و مهم جلوه داده و گاهى بسیار با اعتماد به نفس و از موضع قدرت رفتار مى کنید.

با تشکر از فردی با عنوان : M.Moradi

سه شنبه 19 دی1391 ساعت: 23:46

http://images.persianblog.ir/428307_0chToyqy.jpg

این یادداشت به نقل از وبلاگ استاد عزیزم جناب محمدی ( اگر آسمان چشم داشت) ... هست. کوتاه اما پر از حرفـــــــــــــــ...

مادر و تولد پسر
....
ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد.
پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر گفت : ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی
فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.
پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.
صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت… ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...

خدایا کفر نمی‌گویم
پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی
خداوندا
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟
خداوندا
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

سپاس

از کسانی که از من متنفر اند،سپاس:آنها مرا قوی تر می کنند.

از کسانی که مرا دوست دارند،ممنونم:آنها قلب مرا بزرگتر می کنند.

از کسانی که مرا ترک می کنند ،متشکرم:آنها به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.

از کسانی که با من می مانند،سپاس گذارم:آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند

احساسم درست در این لحظه...

الهی…

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم


نه تو آنی که گدارا ننوازی به نگاهی


در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی


پشت دیوار نشستم چو گدا بر سر راهی


کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی


باز کن در که به غیر از این خانه مرا نیست.





وقتی دل آدم میگیره کاش یکی باشه بتونی بهش بگی

یکی : مثل خودت،ولی الان من تک  و تنها نشستم و فقط آه میکشم اونم از ته ته قلبم نمیدونم الان و این لحظه چی شده که اینقدر دلتنگم دلتنگ کسی نیستم جز خدا تا الان اینطور حسی نداشتم

خدایا خودت کمکم کن

امیدوارم بعد نماز حالم خوب شه




 نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر


فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی


و رفتی ، بی آنکه نباشی .


خدایا ! خیلی دلتنگم


باران کـه میبـارد


دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود


راه می افتم


 بـدون ِ چـتـر


من بـغض می کنـم


آسمـان گـریـه ...


 خدایا !!!


چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در  جاده ای که در آن


هیچ بادی نمی وزد ...

نغمه جونم


آموخته ام که وقتی نا امید میشوم , خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود و


عاشقانه انتظار میکشد که به رحمتش امیدوار شوم...!

نغمه جونم

روزی می رسد ...


که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد...


برای نگاه کردنم خندیدنم , اذیت کردنم ...


برای تمام لحظاتی که در کنارم داشتی ...


روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود..


من می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد!

**میلاد//مخاطب جدید وبلاگم

می آیی…
در “وا” میشود…
میروی…
در “بسته” میشود…
میبینی!!!
حتی در هم “وابسته” میشود...
همیشه یه وقتایی هست که دلت میخواد تنهای تنها باشی

و فکر بکنی به اون چیزایی که دوس داری
منتظرتم...

شیوا جونم

نگاهم كرد پنداشتم دوستم دارد
نگاهم كرد ز نگاهش بوي عشق را خواندم
نگاهم كرد دل به او باختم
نگاهم كرد و زندگي را به او باختم
ولي بعدها فهميدم كه فقط نگاهم كرد

کمی متفاوت ...

با تشکر از یه دوست

درد دارد وقتی من

 

عاشقانه هایم را می نویسم

 

 

و دیگران یاد عشقشان می افتند

 

 

اما تو

 

    بیخیال...

 

"با تشکر از شب شکن"

عجب زمانه ای شده...گذشت هم درگذشت ...

بابا آب داد دیگر افسانه شده...بابا رو هم ایزوگام کردند

سعدی کجایی؟..بنی آدم ابزار یکدیگرند...

...................................................

دنیا بی ارزش نیست . فقط:

انسانی زندگی کردن خیلی سخته

.................................................

بادبادکها جاذبه زمین را به مسخره گرفتند

وقتی زمین از جاذبه اش حرف زد پرندگان خندیدند...

...................................................

یک عمر در انتظاری که بیابی آن را که...

درکت کند...وتورا همانگونه که هستی بپذیرد..

و عاقبت درمی یاببی که..

او از همان آغاز " خودت " بوده ای

 

"شیوا"

گفتند حديث آشنايي جرم است       دل بردن وبعد هم جدايي جرم است
فرهاد بلند شد زقبرش فرمود:          درمكتب عشق بي وفايي جرم است

تاریخ ارسال: شنبه 22 مهر1391 ساعت: 18:32


"نیما احدی"

سوگند به زیبایی چشم هایت و به ریزش همیشگی اشک هایم که من به خیال تو بودن نیز قانعم /خیالت را از من نگیر که خیالت. مهربان ترین تصویر جهان است

 

جمعه ۲۱مهر۱۳۹۱ساعت: ۱۶:۵۹ توسط: Nima  

اون که میگن سرنوشت ،نوشته شده اینه ...

وانتي كه در عكس مشاهده مي كنين در حال طي مسير از مسير سمت راست عكس به مسير سمت چپ بوده است و دچار حادثه اي استثنايي شده.

اين خودرو با برخورد به گاردهاي كنار جاده منحرف شده و به صورت معجزه آسايی از روی گذر آب پریده و با چرخش 180 درجه متوقف شده است.
اما
نكته حيرت آور اين عكس فقط اين پرش و چرخش فوق العاده نيست.
 

صرفا جهت خنده...

طنز و کاریکاتور | صرفا برای خنده
 
 بعضی آدما آنچنان گنج های بی بدیلی هستن که باید حتما دفنشون کنی!
 
- یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس می کردیم می کشیدیم رو تخته فکر می کردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک می شد می دیدیم چه گندی زدیم...!
الان دقیقا همین حس رو نسبت به زندگی دارم !
- دوس دارم یه روز آنقد پولدار بشم که وقتی رانی می خورم؛ اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر می کنه واسم مهم نباشه!
- کاربردهای مختلف «مردن» در فرهنگ بیانی ما:
برو بمیر: برو گمشو!
بمیرم برایت: خیلی دلم برایت می سوزد!
می میرم برایت: عاشقتم!
می مردی؟: چرا کار را انجام ندادی؟
مردی؟: چرا جواب نمی دهی؟
نمردیم و...: بالاخره اتفاق افتاد!
مردیم تا...: صبرمان تمام شد!
مرده: بی حال!
مردنی: نحیف و لاغر!
مردم: خسته شدم!
- گویش خانم های جوان در سال 81:
عزیزم، چرا ناراحتی؟ قربونت برم...
گویش خانم های جوان در سال 86:
عزیزم، چرا ناراحنی؟ قلبونت برم...
گویش خانم های جوان درسال 91:
عجیجم، عجقم، چلا نالاحتی؟ قلبونت بلم
گویش خانم های جوان در سال 96:
دیبیلم، عولوپولو، بیلی بولوناتانوتوهلو؟
- راستی ببینم بابای شما هم جلو تلویزیون خوابش میبره بعد تا تلویزیونو خاموش می کنی بیدار می شه میگه چرا خاموشش کردی؟!
- دوغ قبول!
شیر کاکائو قبول!
آبمیوه پاکتی قبول!
اصلا نوشابه هم قبول!
آب معدنی رو دیگه برا چی تکون میدی؟
همش همونه!
- نمی دونم چه حکمتیه، اینا که میرن بدنسازی اصرار دارن که اصلا سردشون نمی شه!
- ایندر که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد.
- روباهی داشت با موبایلی شماره می گرفت. زاغه از بالای درخت گفت: پایین آنتن نمیده بده برات شماره بگیرم! روباه تا موبایل رو داد به زاغ، زاغ گفت: این عوض اون قالب پنیری که کلاس سوم ابتدایی از من دزدیدی!
- یک عدد بین 10 تا 20 انتخاب کنید. اون عدد رو با 32 جمع کنید. حاصل رو ضرب در 2 کنید. حاصل رو منهای 1 کنید. حالا چشماتونو 5 ثانیه ببندید... همه جا تاریک شد! درسته؟! ما اینیم دیگه...
- دقت کردین همه سیگاری ها؛ یه نفر رو میشناسن که روزی دو پاکت سیگار میکشه؛ الانم 80 سالشه!
- بروسلی رو کشتن، تختی رو کشتن، داداشی رو کشتن، ولی تا حالا دیدی یه معتاد رو بکشن؟ نتیجه اخلاقی: ورزش بیشتر از اعتیاد برای سلامتی ضرر داره!
- اگه ورزشی به نام «سگ دو» جزو مسابقات المپیک 2012 بود، حتما ما می تونستیم خودی نشون بدیم!
- بنده خدا برای اولین بار می خواست خرید اینترنتی بکنه، الان دو روزه کارت اعتباری اش گیر کرده توی سی دی رام!
- بهتون توصیه میکنم از این بوگیرهای توالت که اسانس کاپوچینو و یا قهوه داره اصلا نخرید، چون وقتی که میرید کافی شاپ تا براتون قهوه و یا نسکافه میارن، خاطرات زنده می شه!
- بچه که بودیم، هرکی ما رو میدید لپ هامون رو می کشید. میگفت عروس / داماد من میشی خوشگله؟ حالا که بزرگ شدیم و به شمانیاز داریم، کجا هستین پس؟!
- نمی دونم چرا هر وقت من کلید موفقیت رو پیدا می کنم یه نفر قفل رو عوض کرده!
- توصیه به پدران و مادران گرامی:
وقتی بچه تون اومد خونه عطر زده بود، آدامس هم می جویید، هیچوقت ازش نپرسین: سیگار کشیدی؟ مستقیم بزنین زیر گوشش.
- و در نهایت دوستان حالا چرا تخم مرغ گندیده بوی گلابی میده؟!!

"ارغوان"

 

من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم

من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم

بیا شویم چو خاکستری رها در باد

من و تو را برساند مگر نسیم به هم...

 

پنجشنبه 6 مهر1391 ساعت: 16:18

توسط:ارغوانــ