واااااااای خدا جونم امشب خیلی خوشحالم...
خیلی خیلی خیلییییی....
خدا جونم ازت ممنونم بخاطر همه چیز ممنونم بخاطر همه خوبیات و مهربونیات
بخاطر وجود اسماعیل تو زندگیم بخاطر عشقی که به من و اسماعیلم دادی
ممنونم خدای مهربونم...
امروز داشتم آهنگ تولد دانلود میکردم واسه تولد دایی کوشولوم که سه شنبه تولد ۳ سالگیشه
قربونش برم
بعدش یهو هوس تولد کردم و به اسماعیلم اس دادم عزیزم من هوس تولد کردم
اونم بیچاره یهو جا خورد گفت یعنی چی؟
گفتم تولد میخوام گفت باید ۸ ماه صبر کنی گل خوشکلم
منم گفتم اووووووووووووووه بعد گفتم برام جشن میگیری؟
اونم قربونش برم گفت چشم گلم حتما بازم خودمو لوس کردم و گفتم چوجوری عسیسم؟
گفت یه جشن برات میگیرم و همه رو دعوت میکنیم
بعدش اینو که گفت یه کم سیاست به خرج دادم و گفتم مثلا کیا؟
و اونم فداش بشم همونو که میخواستم بهم گفت...
گفت دوستات خانواده اقوام
منم ذوق زده شدم و گفتم یعنی تا اونموقع به هم میرسیم؟
گفت آره نفسم ایشالا
جاتون خالی بچه ها کلییییییییییی اشک ریختم از خوشحالی و یه ایشالا گفتم این هواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
و کلی با هم ذوق کردیم و قربون صدقه هم رفتیم و....
دیگه ادامش به خودمون ربط داره...
هه هه هه...
فدای مهربونیات بشم عشق نازنینم
ایشالا خدا تورو واسم نگه داره نفسممممممممم
به قول خودت دوستت دارم گولووووووووووم
بچه ها واسمون دعا کنید جوووووووون من دعا کنید...

همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم
همیشه میترسیدم رهایم کنی
مرا تنها بگذاری
اما...
تو آنقدر خوبی که به عشق و دوست داشتن وفاداری حتی یک لحظه نیز
فکر نبودنت را نمیکنم همین مرا خوشحال میکند
همین مرا به عشق همیشه داشتنت
امیدوارم میکند...