تاثیر ادوارد براون بر باستان پرستی و فاشیزم موجود در انقلاب مشروطه

نویسنده : ارسلان احمدی


چکیده

باستان گرایی ایرانی ، به یک معنا ، پاک کردن ذهنیت و واقعیت های تاریخی یک ملت هست تا آنچه که ایادی این تفکر در سر دارند ، را به راحتی بر یک ملت القاء کنند . سرچشمه های این تفکر به هیچ وجه ریشه داخلی ندارند بلکه از آن سوی مرزها هدایت شده و می شود . از این رو اهداف این نحله سیاسی ، به طور عام  و خاص ، تامین منافع سیاسی یک عده خاص هست . این هدف با تاسیس مفهوم  شرق شناسی (Orientalism )  و تربیت مستشرقین و نیز ایجاد مؤسسات شرق شناسی تامین می شده و می شود .  از این رو ، بحثهای علمی این تفکر ، بیشتر جنبه لعاب و رنگ دارد تا واقعیت .این سلسله در ایران  ، یک حلقه پر رنگی بنام ادوارد براون دارد . نقشی که این شخص در تاریخ ادبیات و تفکر و تاریخ این مملکت دارد ، انکار ناپذیر است . احمد کسروی  و سید حسن تقی زاده از باستان گراهای معروف آذربایجانی ، متاثر از ادوارد براون هستند . با این وجود ، این دوشخص در اواخر عمر ، به طور مستقیم از این حرکت به نحوی انتقاد کرده و شروع به ندامت از این حرکت کرده اند ..

کلمات کلیدی : باستان گرایی ، ادوارد براون ، احمد کسروی ، سید حسن تقی زاده ، ملت سازی ، شرق شناسی ، اسلام ستیزی، ترک ستیزی

مقدمه

قاعدتا همیشه تمدنهای شرقی و غربی باهم در ستیز بوده اند مانند جنگ های یونانیان با ایران و امپراطوری روم با سلجوقیان . اما با نگاهی به تاریخ اروپا در دوره ی پس از رنسانس (Renaissance)، ما را با این حقیقت تلخ آشنا می سازد که هم زمان با ظهور طبقه جدید سرمایه داری در اروپا یا بورژوازی (Bourgeoisie) ،  دیگر قاره اروپا قابل تقسیم بین اغنیاء و پادشاهان نبود ، از این رو ، سرزمینهای جدیدی نیاز بود تا ولع و حرص این دو طبقه در تحصیل سود ، ارضا شود . از طرف دیگر ، انقلابهای علمی که در قرون ۱۵ تا ۱۹ میلادی رخ داد ، دست این طبقات  را در تاراج سرزمینهای دور دست ، بازتر می کرد .در این میان بودند نهادها ، فرهنگ ها ، افراد و یا حکومتهایی که در راه این تحصیل مانع بزرگی برای اروپائیان به شمار می رفتند . بزرگترین نهاد که مقابل این قدرت استعمارگری ، قد علم کرد ، دین اسلام بود . این دین در قالب  امپراطوری هایی همانند عثمانی ، صفوی ، افشاریه ، بابریه دشمن سرسختی برای اروپائیان به شمار می رفت . هنگامی که آنها در جنگ تن به تن نمی توانستند در مقابلل این حکومتها بایستند ، حربه های جدیدتری به کار می بستند همانند ایجاد تفرقه و دشمنی بین این دشمنان مشترک ، به اضمحلال هویتی و تاریخی کشاندن ، ایجاد تفزقه درون یک ملت یا کشور . اما در نهایت در دستیابی به تکنولوژی مبارزه را پیروز شده  ، امپراطوری های فرتوت شده ای همانند عثمانی و قاجاریه و یا حتی امپراطوری های ژاپن و چین ، نتوانستند قدرت مقابله داشته باشند . شاید امروزه همان جنگ به نحوی دیگر ادامه دارد .

شرق شناسی یکی از این میادین جنگ است . امپریالیستها با تربیت دوستانی از میان ملتهایی که قرار است تاراج شود ، دست به تعبیه های خاصی در تاریخ و حتی ادبیات می زنند . در ایران این کار با تولد باستان گرایی ظهور عینی پیدا کرده است . جایی که تاریخ این جغرافیا ، از یک تاریخ به بعد حذف ، و به یک جایی پرش می کند که مطلوب مستشرقان هست یکی از این مستشرقان با همان هدف مشابه گفته شده ، ادوارد براون است . شخصی که تاثیر بسیار بزرگی بر باستان گرایانی همانند احمد کسروی و سید حسن تقی زاده داشته است . در این مقال سعی می کنیم این رابطه را تبیین کنیم .

ادوارد براون (Edward Granville Brown) در ۱۷ فوریه ۱۸۶۲ در Uley  از ایالت Gloucestershire   در بریتانیا متولد شد . در دانشگاه کمبریج طب خواند و در ۱۸۸۷ دکتری گرفت و هرگز طبابت نکرد ! وی علاقه مند به مشرق زمین شد  و ابتدا زبان ترکی و سپس فارسی  و عربی یاد گرفت . در ۱۸۸۷ به ایران سفر کرد و کتابی در این زمینه هم نوشت .۱

برای اینکه روشن شود که براون در کجای جغرافیای تفکر قرار دارد ، بایستی نگاهی به سابقه مستشرقین در مورد جغرافیای خودمان بیاندازیم . در این مورد رجوع می کنم به کتاب ((رجال آذربایجان ))  اثر محمد علی تربیت که اتفاقا رابطه بسیار نزدیکی با براون داشته است به همراه سید حسن تقی زاده و محمد قزوینی و شفق و چند نفر دیگر از سران مشروطه .

ورود اروپاییان  در قالب توریست و میسیونر بعد از رنسانس در این ممالک ، کلید خورده است . چرا که همه جهان را زیر و رو می کردند تا به منابع بیشتر برای طبقه بورژازی جدید و شاهان اروپایی  و نیز طرفدار برای دین کلیسا دست یابند و از طرف دیگر با ایجاد دوستی ها و دشمنی های مد نظر خود به این هدف دست می یافتند . می توان به ورود آنتونی شرلی و برادرش رابرت شرلی به دربار شاه عباس اشاره کرد که وی حتی مقام وزیر مختاری صفویه در ممالک اروپایی را از شاه عباس دریافت کرد تا توجه این ممالک در کمک بیشتر به شاه عباس را که دشمن مشترکی بنام امپراطوری عثمانی داشتند ، جلب کند . و از این نکته و نقطه بود که این مکتب فکری یعنی مستشرقان شاخه ایران قابل ردیابی می شود . و هدفی که بیشتر منظور نظر این نحله گردید ، تمایز افزایی مابین دو مملکت مسلمان یعنی صفویه و عثمانی ،   بود تا هر دو را به نحوی تضعیف کنند .

« اگر چه بدایت معرفت به السنه شرقی در اروپ و رجوع و احتیاج به تالیفات ایرانی در قرن دوازدهم میلادی از روز فتوحات اسلامی شروع شده است و تالیفات عربی ابن سینا و غزالی در مملکت فرانس یکی از مراجع عمده فلاسفه آن عصر بوده و به جهت تحصیل لسان عربی ، مدرسه ای در پایتخت این مملکت تاسیس یافته است ، ولی اساس عمده ایران شناسی بعد از اختراع دستگاه طبع و در اوائل قرن شانزدهم میلادی یعنی پس از طلوع نیر اعظم صفویه و بالخصوص در دوره شاه عباس کبیر و از آن به بعد بوده به عمل آمده است . »۲

«اما اولین مطبوع پارسی در اروپ ،  توراتی است در چهار زبان به خط عبرانی که یکی از آنها پارسی است و آن در ۱۵۴۶م در استانبول چاپ شده و به عنوان ((تتراغلوت )) معروف است و از اولین مطبوعات پارسی سیره حضرت مسیح است که در تاریخ ۱۶۳۹ م در لندن چاپ شده و کتاب مقدس معروف به (( پولیغوت )) است که در نه لسان عبرانی ، سامری ، کلدانی ، عربی ، یونانی ، حبشی و پارسی در تاریخ ۱۶۵۷م در لندن به طبع رسیده و آن شش جلد است . و این اولین کتابی است که به وسیله اعانه ، طبع و توزیع شده و کرومول[1] معروف هزار لیره به طبع و نشر آن اعانه فرستاده و گمرک کاغذ آن را نیز معاف داشته است .»۳

«مقصود عمده پاپها از تاسیس مطابع شرقی و طبع کردن ترجمه کتب مقدس در اروپ ، دعوت و تبشیر مردم مشرق زمین به دین خود بوده و بدین سبب جمعیتهای مختلفی نیز از هیئتهای روحانی مانند ((اوگوستین )) ها و ((کارملیت)) ها و ((کاپوسین )) ها و((پزویت ها و  دومینیکن )) ها به طرف ایران و اصفهان می فرستاده اند .   » ۴ 

 «در تاریخ ۱۶۰۴ م. مطابق با ۱۰۱۳ هجری ، جمعیتی از مسیونرهای کارم کاتولیک به شهر بصره وارد شده و از آنجا در سال ۱۰۱۶ به شهر اصفهان آمده اند . بعضی از آنها رساله ها  وکتابها به زبان پارسی ترجمه و تالیف کرده اند که بعضی از آنها در اروپ به طبع رسیده است . یکی از آنها دو ژزوس ،  فرهنگی از لسان لاتین به پارسی تالیف نموده و آن در تاریخ ۱۶۵۱ در رم چاپ شده است . و یکی دیگر از آن جمعیت ، آنژ دو سنت ژوزف اهل تولوز است که در ۱۶۶۰ میلادی مطابق ۱۰۷۱ هجری به شهر اصفهان آمده چندین جلد کتاب تالیف کرده است . منجمله تاریخ ایران و فصول بقراط و ترجمه و تفسیر ادویه طبیه  ایرانی است که از السنه ی ایتالیایی و لاتینی و فرانسوی به پارسی ترجمه و توضییح شده و در سال ۱۶۸۳ به قالب طبع در آمده است .  » ۵

«در اواخر قرن هیجدهم و نوزدهم دو نفر از مشاهیر مملکت فرانس ، انکتیل دپرون و دارمستتر ،  کتاب ((اوستا )) را ترجمه و تفسیر و به طبع رسانیدند و در همین قرنها مدارس السنه شرقی و انجمن های آسیایی و مجله هایی راجع به آاسیا و مشرق تاسیس و دائر شده و علمای ادب و آثار عتیقه و علم اشتقاق و رجال سیاسی و ارباب تتبع و تحقق مانند سیلوستر دساسی  . کاتر مر ، نولدکه ، پول هورن ،کونت گوبینو ، سر جان مالکم ، رولنسون ، دیو لافوا ، اولیویه ، دمورگان و صدها امثال آنان کتابها و نقشه ها تالیف و نشر کرده اند و کتابهای پارسی که بسی محتاج الیه ماست مانند ((جوامع التواریخ ))  خواجه رشید ، ((نظام التواریخ بیضاوی )) ، ((لغات الفرس)) اسدی ،((معیار جمالی)) فخری ، ((مقدمه الادب )) رمخشری ، ((زیج سلطانی)) الغ بیگ ، ((کتاب الابینه عن حقایق الادویه ))، ((موفق ))  هروی ، ((گلستان)) سعدی ، ((پندنامه )) عطار ، ((رباعیات )) خیام و بابا طاهر و کلیات خواجه حافظ و ناصر خسرو و دواوین منوچهری و امیر یازوری و ((یوسف و زلیخا )) فردوسی ، و جامی و غیر آنها که برای شمردن انها و تعریف آنها مجله و مجلدات نیاز است در اروپا به طبع رسانیدند . » ۶

به عبارتی دیگر رویکرد مستشرقین در اوائل مواجهه با  جغرافیای جدید و بیگانه ، رویکرد سودجویانه و استفاده از علم و ثروت و امکانات آن ممالک برای پیشرفت خود بوده اند و اما در مرحله بعدی با رجوع  به تاریخ و ادبیات آن ممالک ، در پی شناسایی نقاط قابال نفوذ خود می گشتند . در ابتدا آنها ابن سینا را مد نظر قرار داده و سپس به فردوسی می رسند . اینکه چرا اسلام برای آنها دراولویت قرار ندارد کاملا مشخص هست چرا که اسلام تا قلب اروپا پیش رفته و ضربه مهلکی برای آنها به بار آورده است . اینکه چرا آنها در پی ذوب کردن امپراطوری های بزرگی همچون صفوی و عثمانی  و حتی قاجار هستند ،یک جواب مشخص دارد ، چون آنها پرچم دار اسلامی بودند که آنها بیشترین ترس را از آن داشتند . آنها دشمن خود را هم در صفحه های کتابها ی خود و هم در صحنه میدانی زمین گیر می کردند .

ادوارد یک مثال خیلی بارز برای بحث ما به شمار می رود .چرا که با پیگیری آثار و فعالیتهای وی به نکات جالب توجهی دسته می یابیم . کارهای وی به دو دسته قابل تقسیم هستند : ۱- آثار ادبی و تاریخی و ۲- آثار و فعالیتهای سیاسی .

  در بعد سیاسی براون چندین هدف را دنبال می کند . اولین هدف وی اسلام زدایی هست . و دومین هدف وی تمایز افزایی مابین جوامع مسلمان. از جمله تمایز افزایی مابین مردمان  و حکومت امپراطوری عثمانی با مردم و حکومت  ایران بود و این اهداف را با متناظرهای خاصی در آثار ادبی خود دنبال می کند که به آنها اشاره خواهم کرد . 

وی هم موسس((Persian Committee )) یکی از موسسات مجلس عوام بریتانیا بود که مجمع ایرانیان فراری و هدف خط دهی به مشروطه ایران بود که روح سیاسی آن کاملا مشخص بوده است .  در این زمینه در نامه ای به تاریخ ۲۸ ژانویه۱۹۱۰م. به سید حسن تقی زاده  می نویسد : «...کومیته ما تقریبا کان لم یکن شده خصوصا درین ایام انتخابات که خود مستر لنچ و چند نفر دیگر از صنادید و روسای آن انجمن منتخب نشدند و در این پارلمان جدید مشکل است کومیته وجود داشته باشد ، مگر آنکه در تجدید و اعاده آن سعی بلیغ شود .  » ۷و سپس تاسیس انجمنی بنام ((Persian Socity)) که با اهداف مشابه اما روشی متفاوت در پی آمال خود بوده است .  برای مثال در نامه ای به سید حسن تقی زاده به تاریخ ۴ می ۱۹۲۴ می نویسد : « خیلی امیدواریم تا جناب عالی اینجا هستید در مجلسی (Persian Socity)  مقاله ای بخوانید یا کنفرانس بدهید و به خیال مخلص اگر از امور سیاسیه حرف زدن جایز نباشد خیلی مفید است در ترقی معارف در ایران بعضا معلومات بدهید . » ۸

 


۱- الیور کرامول معروف به لرد حامی انگلستان ، سیاستمدار انگلیسی (متوفا ۱۶۵۸م.) در سال ۱۶۴۰ نمایندگی پارلمان را داشت . ایرلند و اسکاتلند را تصرف کرد و انقلاب ایرلندیان را در ورسستر از بین برد . او قوانین مفیدی وضع نمود که به نام قوانین کرومول نامیده می شود .

ادامه نوشته

آذربایجان بعد از انتخابات

همه فعالین آذربایجانی در بحبوحه انتخابات به نوعی درگیر شده و می شوند. خط مشی این فعالین کاملا متفاوت و بعضا متضاد و حتی بعضا متناقض هست !! اما بنیادی ترین مسئله برای کسی که همواره مورد ظلم واقع میشود ، بدست آوردن آن حقوقی است که از او گرفته شده است . اما کدام حقوق از ما گرفته شده است و راه بدست آوردن آنها چیست ؟ در اینجاست که انشقاقها رخ می دهد . تفاوت دیدگاههای فلسفی و انسانی با سیاسی و نفع طلبانه در اینجا مشخص میشود . اگر انسان بودن ملاک حق گرفتن باشد ، دیگر قانون اساسی یک کشور ، فاشیست گرایی ، سهم خواهی ، معامله ، ائتلاف ، و کوبیدن حریفان به هر طریقی ، طریق ما نخواهد بود . در این دیدگاه است که تمام حقوق بنیادی انسانها مشخص میشود . برای مثال انسان بماهو انسان دارای حقوقی شناحته شده در تمام اسطوره ها ، ادیان و مکاتب فلسفی و انسانی هست می توان از حق خوردن و آشامیدن در حد کافی ، حق برخورداری از مواهب موجود در قلمرو زندگی خود ، حق حفظ آنچه که از نیاکان وی به عنوان حافظه تاریخی وفرهنگی وی محسوب میشود مانند زبان ، دین ، فرهنگ ، خط و قس علی هذا نام برد. اما در روش سیاسی، باید بگویم که شاید به محتوای حق ، مکان و زمان ، امکان سنجی حق ، گذشتن از بعضی حقوق برای گرفتن حقوق دیگر و یا شاید معامله آن حقوق در ازای یک امتیاز دیگر برای فعالین یک حوزه و ..،، توجه شود .

اما با این مقدمه می رسم به اینجا که حقوق بنیادینی که آذربایجان از آن محروم شده است به عنوان یک ملت با سابقه چندین امپراطوری بزرگ مانند سلجوقیان ، خوارزمشاهیان ، غزنویان ، صفویان و قاجاریان و غیره ، بر می گردد به حقوق کاملا اولیه یک انسان مانند ، حق برخورداری از مواهب سرزمین خویش به اندازه رفاه خود ، حق حفظ فرهنگ و تمدن غنی خود ، حق آموزش به زبان مادری ، حق تعیین سرنوشت ، این حقوق غیر قابل معامله هست و نیز غیر قابل تعطل .

اما آیا فعالین و جریانهای سیاسی به این اعتقاد هستند ؟ هرگز . افراد سیاسی داخل نظام کاملا طرف نظام را گرفته و اکثرا نظامی هستند تا مردمی !! جریانهای نزدیک به حکومت اما از دایره قدرت خارج افتاده سعی دارند با بازی گرفتن این حقوق و فریب مردم به دایره مزبور برگردند  . اما مخالفان نظام اکثرا با این حقوق شروع کرده اما به سهم خواهی از حکومت علاقه نشان میدهند . پسبا این حساب مردم آذربایجان مطالبات خود را باید با مطالعه حقوق بنیادی ، خود دست بکار شوند و فرد به فرد مطالبه گری را شروع کنند . تنها راه مطالعه و مطالبه هست .

انتخابات در ایران

ساختگی ، سر وته یک کرباس ، دورغهای بزرگ ، وعده های سر خرمن ، هر کاری آزاد ، تهمت ، افترا و .... همگی خصوصیات بارز انتخابات در ایران هست . اما در اینکه عده ای انتخاب شده انتخاب میشوند هم جالب است هرچند در همه جای دنیا بدینگونه است اما در دموکراسی ها این احزاب هستند که نفرات خود را در معرض انتخاب قرار میدهند و کسی در تایید صلاحیت آنها از طرف حکومت دخیل نیست . پس مختصات انتخابات در ایران حداقل با کشورهای پیشرفته و نیمه پیشرفته کاملا متفاوت هست . مثلا در ایران هر کسی می تواند کاندید بشود تا اینکه صلاحیتش از سوی ارکان حکومت رد شود اما در جامعه متمدن ، هر کسی کاندیدای ریاست جمهوری نمی شود و در ثانی هیچ کس از سوی ارکان حکومت به دلایل سیاسی نمی تواند از وی سلب صلاحیت کند . اما بحث ما کمی جدی تر از این حرفها ست . 

اصولا هدف از انتخابات چیست ؟ چرا باید ما انتخاب بکنیم یا نکنیم ؟ انتخابات چه نقشی در آینده و جایگاه فردی که رای میدهد ، دارد ؟

جواب دادن به این سوالات فلسفه سیاسی هر کشور و فردی را تایید می کند .

از زمانی که امپراطوری های بزرگ و مخصوصا امپراطوری مقدس رم شرقی فرو پاشید ، سیستم حکومتی ، موضوع علوم و مخصوصا فلسفه قرار گرفت .اصولا نتیجه اولیه این بود که امپراطوری نمی تواند اختلافات را حل کند بلکه سانسور میکند . پس بایستی اختلافات موضوع حکومتهای جدید باشد . بزرگترین اختلافات همان اختلافات انسانی بود از قبیل زبان ، نژاد ، تاریخ ، فرهنگ و آداب و سنن . از اینرو سیستم دولت ـ ملت بوجود آمد تا ملل حکمت خود را داشته باشند تا مشکلات خود را ، خود حل کنند و در درون امپراطوری بزرگتر مورد سانسور واقع نشوند . 

حال که مشکل اول حل شد ، نوبت رسید به اینکه در یک دولت ـ ملت چه کسی بایستی از همه قوی تر است یا باید باشد ؟ 

جوابهای مختلفی داده شد مانند فئودالها ، آباء مذهبی ،کسانی که از ازل در حکومت دستی داشته اند (شاه و اطرافش) ، تاجران و ... و تقریبا تا انقلاب آمریکا و فرانسه ، همه صنوف یاد شده در راس حکومت بودند . اما برای اولین بار در سال 1776 در آمریکا اتفاقات رخ می داد که در آن ، سیستمی مکتوب به نام قانون اساسی از همه قدرتمندتر میشد و با انقلاب فرانسه این اتفاق بارزتر شد. هر چند این دو متن مورد نقض واقع میشدند اما خائنان به آن آدمهای خوبی به شمار نمی آمدند . اما در پایان جنگ جهانی اول یک خلا جدید بوجود و امپراطوری های آلمان و عثمانی متلاشی شدند و دولتهای جدیدی بوجود آمدند و یک جامعه از دولتها شکل گرفت با یک سند موسس شما بگید قانون اساسی جهانی . این جامعه یا همان جامعه ملل کار جهان را بر اساس همان سند مکتوب خود پیش می برد تا اینکه با جنگ جهانی دوم ، دوباره دنیا دوپاره شد و نظم جدیدی در آن شکل گرفت براساس ادبیات فاتحان آن جنگ . آمریکا و فرانسه و انگلیس و بعد ها چین و شوروی ، دوباره بر قانون گرایی تاکید کردند و سازمان ملل را تاسیس دادند . و آنها که می دانستند قانون یعنی چه ، جهان را بر اساس قانونی جدید شکل دادند . 

با این مقدمه  می خواهم به اینجا برسم که این سند مکتوب را مردم ننوشته اند بلکه عالمان نوشته اند و به دست حاکمان داده اند اما جفرسون آمریکایی اگر تنها بود این سند را پاره کرده بود اما چون همه می جگیدند برای رهایی و آزادی پس نمی توانست جنگ را خاموش کند مگر با جلب رضایت همگان . از اینرو قانون اساسی سندی است که عالمان همیشه در جیب دارند و حاکمان برای رضایت مردمی که در راه آزادی که همان رسیدن به حقوق انسانی برابر است ، به تصویب همه می رساند . من با انتخابات در یک چنین سیستمی که سیاسیون معتقد به علم و مردم را انتخاب کند معتقد با رای دادن هستم .اما مردمی که برای آزادی می جنگند می توانند قانون داشته باشند . و با رای خود از سیاسیون بخواهند که قانون را که همان آزادی است اجرا کنند .

امپراطوری ایران یا پان فارسی محاق در فلات ایران

از تاریخ به یاد داریم که زمانی ایران از هندوستان تا یونان و از قفقاز تا یمن گسترده بوده است . اما با تجزیه آن نقشه کنونی از ایران بر جا مانده است . خاصیت تمام امپراطوری ها انعطاف برای جذب تمدنهای مختلف بوده است و این را در امپراطوری های ایران قدیم می توان مشاهده کرد . ماکیاولی در کتاب «شهریار » می نویسد که برای نگهداشتن اقوام کنار هم در ابتدا باید به اصول اولیه زندگی آنها احترام گذاشت. این حرف را شاید جبارترین تکنیسین سیاسی تمام اعصار به قلم آورده است . برای نگارنده این سطور جالب است که سلسله های ایرانی که امپراطوری نام گرفته اند هیچکدام «پرشین»  ! نبوده اند یعنی سلسله ای بنام فارس در ایران تاسیس نشده است . و حتی اسم هیچکدام از امپراطوری های بزرگ  به فارسی نبوده است . اما از چه زمانی کلمه پرشین یا فارسی برای ایران و تاریخش در نظر گرفته شد؟

امپراطوریهای بزرگ ایران هیچوقت در صدد حذف اقوام به نفع قوم خود بر نیامدند و امپراطوری باقی ماندند. همانطور که میدانید ما در تاریخ ایران تا پایان قاجار ها تلاشی برای هویت سازی در ایران مشاهده نمی کنیم چون نیازی نبود که یک امپراطوری بزرگ را به یک قوم خاص بکاهیم. 

با آشنایی ایرانیان با اروپا و مخصوصا آلمانها ٬ روشنفکران ایرانی علت بدبختی ملت ایران را در سیستم  ملت - دولت  یافتند . این آشنایی مقارن با فعالیت شدید فاشیستها در آلمان بود که منجر به تاسیس حکومت تازه ای در آن دوران شده بود .روشنفکران متاثر با انتشار عقاید خود در نشریه های مختلف فضای ایران را متلاطم کرده و بیان میکردند که در ایران نه ملتی وجود دارد و نه دولتی .

کلمه پروس یا پروسا در آن زمان امپراطوری آلمان  را میگفتند و چون روشنفکران آن دوران با عالمان آلمانی روابط نزدیکی داشتند ،به هر نحوی می خواستند بگویند ما هم تقریباآلمانی هستیم پس چه کلمه ای بهتر از پارس و در نهایت پرشین !

حتی نژاد ژرمن را رد یابی کرده معادل ایرانی آن یعنی کرمان را یافتند !

حال با بازاریابی های غربیها  برای صنایع خود، کشورهای دیگر که حدافل دارای حکومت مر کزی هستند از این نعم بهره مند شده مدرنیزه میشوند مانند ایران و ترکیه .پس باید حکومت مرکزی قدرتمندی داشت تا مدرنیزه شد ! 

بنابراین برای مخالفان حکومت مرکزی باید فکری کرد . آذربایجان از جریانات مشروطه تنها مخالف قدرتمند رضاشاه و در نتیجه مخالف حکومت مرکزی و مدرنیته ! به شمار میرفت. پس با فرماندهی روشنفکران نقشه های مختلفی ارزیابی شد و  نقشه حساب شده و کلی برای تمام اقوام پیچیده شد به این مضمون «همه ایرانیان زمانی پارس بوده اند و به زور به زبانهای دیگر را پذ یرفته اند.».

آموزش همگانی مدرن در حالیکه به زبان ترکی در تبریز توسط میرزا حسن رشدیه شروع شده بود خیلی سریع برچیده شد و به زبان پارسی از تهران فرماندهی شد . مفاخر تازه ای در تاریخ ایران متولد شدند مانند کوروش !

برای از کار انداختن آذربایجان خودی ها به کار گرفته شدند تا اثر گذارتر باشد مانند احمد کسروی ، حسینقلی خان کاتبی ، منوچهر مرتضوی ، ......

با آسیمیلاسیون شدید هر روز فاصله ها بیشتر شده و تجزیه طلبان خوشحالتر و دلسوزان نیز به تجزیه راضی !

 

یازار بازاری قارا

داها یازا بیلمیرم

باشی دا بدنیمه یاراشدیلا بیلمیرم

انشا معلمی منه بیر صفر وردی 

دیدی ناصر ه ورمه انشاوی 

یازیوی ساتیبسان سن قلمین حرامدی

اما اوشاغیدیم آنلامادیم آغلادیم

دیدی یاز اوزوه و اوزوی 

سن بیر یازیسان اونو یاز

من اوزومی و اوزومه یازیرام

اما بازاردا یازار گونو قارا

قارا یازی گونو گورمز آیازی

 

ازومدیل

 

یاتیرام

یاتیرام

او قدر کی یاستدیغا باتیرام

یوخو گورورم  توپراق ساتیرام 

دورورام

بیر ساغا بیر سولا باخیرام

ینه یاتیب یئریم ده  ویرنیخیرام 

باخیرام

اتاقین سقفینده کی نقشَ اویورام 

توپراق دی قیپ قیرمیزی ، قورخورام

سیلیرم

دوروب ایاغا ، توپراغا توخونرام

ال وورمادان دوشدو ، آختاریرام

ایتیریرم

فرشه قونوب توزلاری ، قورویورام

بیر گول وار قیپ قیرمیزی ،اوتورورام

دوشونورم ................


ازومدیل




آرازدان

گونلری بیری  گئدجام آرازدان

ووراجام سویا ، گئچه م آرازدان

سوراغیم آلجاغسیز قفقاز دان 

                                      گئدیم اوزاغدان باخیم اوزاغا !!!!

                                      گوریم ائلیمیز اولور  اَل بَه یاخا ؟

                                     یا بیر  اولور دوشمانی ورور قیراغا ؟

ازومدیل

                                     

کیم اوخوسون

من یازیرام اوز دیلیمه

کیم اوخوسون ؟

کیم اوخویا بیلر ؟                                                         

کیمسه ده گوناه یوخ !!!                     

من یازیرام اوز دیلیمه

کیم اوخویاجاخ ؟

کیم اوخویا بیله جک ؟

کیمسه ده گوناه اولمویاجاخ  !!!

من یازیرام اوز دیلیمه

بیری گولوب گئده جاخ

بیری گوروب گئده جاخ

کیمسه آنلایا بیله جک ؟

هچ بیلمیرم و بیلمیه جام !!!

..................


اوزومدیل




من بایرامام


منی گلین گورون


من بایرامام

منه گورا ییب ایچین 

چالین اوینایین

گزین دولانین

گولون شادلانین

من بایرامام

باغیشلایین باغیشلانین

سویندیرین سوینین

من بایرامام

منه بیر دامجی

فقط بیر دامجی

سو .....

ایشیغ

ایستی

اله کی قیش اونودولسون

من بایرامام


ازومدیل


سارتر و ژیل دولوز

ژان پل سارتر معلم من بود :: ژیل دلوز :: ترجمه: پویا رفویی

غم نسل های بی معلم. معلمان ما فقط استادان رسمی نبودند، هرچند به استاد هم نیاز مبرمی داشتیم، معلمان ما پیش از آنکه به بلوغ برسیم، کسانی بودند که برای ما چیزی تازه و بنیادین به ارمغان آوردند. آنها کسانی بودند که در ابداع تکنیک ادبی یا هنری مهارت داشتند. آنها به شیوه هایی در اندیشه دست یافتند که با مدرنیته ما در تناسب بود. همان چیزی که معضلات ما و در عین حال اشتیاق های ما را در برمی گرفت.


می دانیم که برای هنر و حتی برای حقیقت تنها یک ارزش وجود دارد؛ «دست اول بودن». تازگی اصیل آنچه گفته می شود، و «موسیقی ناشنیده یی» که گفته با آن صورت می پذیرد. سارتر برای ما (برای ما بیست و پنج ساله های زمان آزادی) چنین بود. در آن زمان به جز سارتر چه کسی گفتن چیزهای تازه را می دانست؟ چه کسی به ما شیوه های تازه فکر را آموخت؟(سارتر به سادگی هستی های انسانی را با ناهستی «حفره یی» در جهان مشابه می دانست؛ همان چیزی که او دریاچه ناچیز هیچی می نامیدش. اما مرلوپونتی، آنها را به صورت تاخوردگی در نظر می گرفت؛ تاخوردگی های ساده و پلیسه یی. بر این مبناست که می توان اگزیستانسیالیسمی سخت و نافذ را از اگزیستانسیالیسمی ترد و خویشتندار تمیز داد.) و اما در مورد کامو- افسوس، هم قهرمان گرایی اش برآماسیده بود و هم پوچ گرایی اش دست دوم. کامو مدعی بود از صف متفکران نفرین شده حمله می کند، اما فلسفه او به تمامی، فقط ما را به لالاند و میرسن عودت می داد؛ نویسندگانی که برای هر دانشجوی دوره کارشناسی سرشناس بودند. مضامین جدید، سبکی نو و خاص، شیوه گستاخانه و جدلی و طرح مسائل اینها همه از جانب سارتر می آمد. در اضطراب و امید ناشی از آزادی، همه چیز را کشف کردیم، همه چیز را از نو کشف کردیم. کافکا، رمان امریکایی، هوسرل و هایدگر، مکالمه مجدد و مستمر با مارکسیسم، اشتیاق برای رمان نو... معبر تمام اینها سارتر بود، نه فقط به خاطر اینکه فیلسوف بود و در مجموع ساختن نبوغ داشت، که بلد بود چیزهای تازه ابداع کند. نخستین اجرای مگس ها، انتشار هستی و نیستی، جستاری در هستی شناسی پدیدارشناختی، کنفرانس او تحت عنوان «اگزیستانسیالیسم و اومانیسم» اینها بود رخدادهای ما. چنان بود که ما از آنها، از پس شب های بلند، هویت فکر و آزادی را می آموختیم.

ژان پل سارتر



ادامه نوشته

سارتر و خشونت


مادر روزگار در سال ۱۹۰۵ چهار روشنفکر و فيلسوف برای فرانسه به دنيا می‌آورد: پل نيزان، امانوئل مونيه، ژان- پل سارتر و ريمون آرون. ۲۳ سال بعد (۱۹۲۸) هر چهارتن از دانشسرای عالی در رشته‌ی‌ فلسفه فارغ‌التحصيل ‌می‌شوند و در امتحان «آگرگاسيون» (آزمونی برای کسب صلاحيت در تدريس) شرکت می‌کنند. آرون اول و مونيه دوم می‌شود. سارتر مردود می‌شود، اما سال بعد (۱۹۲۹) اول می‌شود و در مرتبه‌ی‌ دوم، که به‌زور می‌شود گفت دوم، چون هيئت ممتحنه به‌دشواری توانستند اول و دوم را معلوم کنند، دختری قرار می‌گيرد به نام سيمون دو بوار که ۳ سال از سارتر کوچکتر است. اين دختر پس از آن دوست و مصاحب تمام عمر سارتر می‌شود. دو تن از اين چهار تن نيمه‌‌ی دوم قرن را نديدند: پل نيزان در ۱۹۴۰ با ترکش نخستين گلوله‌های توپها در جنگ جهانی دوم کشته می‌شود؛ مونيه در سال ۱۹۵۰ ديده از جهان فرو می‌بندد و سارتر در سال ۱۹۸۰ می‌ميرد و آرون در سال ۱۹۸۳.

کمتر فيلسوفی همچون سارتر اين اقبال را داشته است که در عمر خود شاهد شهرت و نفوذ انديشه‌اش باشد. اما سارتر با همه‌ی‌ فلاسفه‌ای که تاکنون بوده‌اند متفاوت است. سارتر تنها کتابهايی دانشگاهی در بحث از «تعالی من ِ من» (۱۹۳۶) و «تخيل» (۱۹۳۶) و «طرح نظريه‌ای درباره‌‌ی عواطف» (۱۹۳۹) و «مخيلات» (۱۹۴۰) و «هستی و نيستی» (۱۹۴۳) يا «نقد عقل ديالکتيکی» (ج اول، ۱۹۶۰؛ ج ۲، ۱۹۸۵) نمی‌نوشت. او داستان‌نويس، رمان‌نويس، نمايشنامه‌نويس، روزنامه‌نگار، فيلمنامه‌نويس، نظريه‌پرداز و ناقد ادبی و فعال سياسی نيز بود. همه‌ی‌ اينها شايد نشان دهد که چرا سارتر در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ مشهورترين و پرنفوذترين روشنفکر و فيلسوف، به‌ويژه در کشورهای در حال توسعه و جهان سوم، بود و هر کجا که حاضر بود تقريباً همان شور و ازدحامی را پديد می‌آورد که ستارگان پاپ، خوانندگان و هنرپيشه‌ها، و ورزشکاران مشهور به وجود می‌آوردند.

بنابراين، در بحث از روشنفکر و فيلسوفی که کار و انديشه و نفوذش چنين دايره‌ی‌ وسيعی دارد بهتر آن است که هربار اهتمام خود را به بحث از مفهومی واحد در کار و انديشه‌ی‌ او معطوف کنيم. من برای بحث امروز مفهوم «خشونت» را در انديشه‌ی‌ سارتر انتخاب کرده‌ام و گمان می‌کنم که اين مفهوم با توجه به اينکه همچنان مسأله‌ زمان ماست يکی از بحث‌انگيزترين مفاهيمی است که سارتر هم شجاعانه با آن رو به رو شده است و هم ناموفق از بحث آن بيرون آمده است، چرا که او از قضا اصل را به گونه‌ای بر پذيرش خشونت گذاشته است.

ادامه نوشته

سو  دا  کی  آی

گجه بولاغ باشیندا

اوشاخلیغ یاشیندا

گوزوم قالدی قاشیندا

قاشینداکی یاراشیغیندا

خوشودو آجیغیندا باریشیغیندا

هچ بئلمدین بیر اورگی وار بو عاشیقیندا

ناز افسانه سین ساتدین منه اغیار قارشیسیندا

گوزللیک بیر کورپی دیر حقیقت عالمینین قاریشیغیندا !


..................................

ازومدیل

آرخالیق و تاپانچا

هاوا سویوخ و سویوخ دی

بیر آرالیق کوپکی

قابیرقاسی گچیب قابیرقاسینا 

قاری ننه آرخالیقین آتیب چیینینه 

قوجا دده م تاپانچا باغلییب قورد قوور 

زمان بیر قوشون قوروب یوگورور 

قار بوزا دونوب آددیملاریم زوور

یولدان گچن لرین آغزی بوغلور

بورونوب آرخالیقا قاری گلیر منه ساری

قوجا دده م تاچانچانی توتوب منه ساری

قاچماغ ایسته دیم اما

قاری ننه م آرخالیقین 

و قوجا تاپانچاسین وردی

اما منیم الیم هله کی هله دی

بوش و بوش و بوش دی

.................................

ازومدیل


اوچون قوشلار

اوچون قوشلار ، اوچون ، دوغدوغوم یئره

شیمدی داغلاریندا مور سونبول واردی

اورمان قوینوندا بیر سرین دره

تیکانلار ایچینده بیر ساری گول واردی 


اوچون قوشلار اوچون بوردا وفا یوخ

اویله آخار سولار اویله هاوا یوخ

فریادیما قارشی عکسی صدا یوخ

او یانگین یئرینده سویوخ کول واردی

............................................

بیر ترانه احمد کایا دان


کدرلی گونلر

بیر یارا بیر یارا گلدی

اِله گلدی کی اِل دیله گلدی

ِاوده بوتون گوللر سارالدی

شخته ده ایستی قارالدی 

دیلیم آغزیمدا قورویوب یاندی

اوره گیم شیشیب پارچالاندی

عزیزیم داغلارا قار دوشدی

 نیسگیلین دیلره جار دوشدی 

منیم  ساچلاریما قار  دوشدی

گوز یاشیوا دوزه بیلمه دیم

گوز یاشیمی توتا بیلمه دیم 

.........

ازومدیل