بازگشت
بعد از سالها بلاگفا رو برای ساختن ی وبلاگ باز کردم تا بتونم یه وبلاگ دیگه بسازم برای سایتی که میخام استارت بزنم
ناخودآگاه اینو باز کردم .
چقدر دوران شیرینی بود
بعد از سالها بلاگفا رو برای ساختن ی وبلاگ باز کردم تا بتونم یه وبلاگ دیگه بسازم برای سایتی که میخام استارت بزنم
ناخودآگاه اینو باز کردم .
چقدر دوران شیرینی بود
بيگناه پای دار رفت وخنديد، نميدانست که بالای دارخواهد رفت! چاقو دسته ي خود را بريد و محبت خار راگل نکرد،همانگونه که دوری دوستی نياورد و پول خوشبختی آورد انگار دوره ضرب المثل ها به پايان رسيده است!
این شـــــــعرها را باید گذاشــت درکــــوزه و آب شـان را خــــورد وقتی هنـــوزعرضــــه ندارند تــــو را عــاشــــق کننــــد !
تنهایی ام را کســی شریک نیست مطمــــئن باش دستِ احتــــیاج به سمت ِتــــو که هیـــچ به سمت ِ خودم هم دراز نخواهم کرد... شایـــد کــه تنهایی هایم از تنهایی دق کنــــد..!!!
بــــــــاران مــي خـــواهــــم
آنـــقــدر شــــديــــد كــه ؛
مـن و تنــهايي ام را
بـشــويـد ببـرد !
من زخمهای بی نظیری به تن دارم اما تو مهربان ترینشان بودی…عمیق ترینشان..عزیز ترینشان..بعد از تو آدم ها تنها خراشهای کوچکی بودند بر پوستم که هیچ کدامشان، به پای تو نرسیدند..به قلبم نرسیدند...!
سكوتم حرفها دارد!
ببين در من خوشي مرده,
ببين اي خوب ديروزي كجا بودم كجا هستم,
تو كه همدرد من بودي ببين با غم چه بشكستم؟
چه ها گفتند ونشنيدم,
بدي كردند و بخشيدم,
ز تيغ گريه اشكم ريخت,
ولي باز با درد خنديدم
یک قدم جلوتر است از
کسی که
دوستت دارد
گوته
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلم ابریست...
در هوای رنگین کمان کودکی برای رنگ بازی هایش!
یکدیگر را رنگی میکردیم
اما هرگز کسی را رنگ نمیکردیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از انســــان هـــای احســـاساتــی بـیشتـــر بـتـــرسیـــد؛
آن ها
قـــادرند ناگهــــــانی،
دیگــــر گــریـه نکـننــد؛
دوسـتــــ نــداشتـــه بــاشـنـــد؛
و قـیـــدِ همـــه چـیــز را بــزننــد،
حتـــی زنــدگــــی . . .
هوای دلم ابریست
تو انحا مواظب سیل بغض هایی که به جرم مرد بودن فرو خورده ام باش
بعد از اين كه بازيتون با احساساتم تموم شد،
بذارينش سرجاش لطفا...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نسل جوان ، نسلي است که : مشروب ميخورد تا پر انرژي باشد و براي دقايقي فراموش کند..... ترامادول ميخورد تا به آرامش برسد هر چند واهي..... سيگار ميکشد تا در ميان دود بغضش را فرو ببرد....
افسوس!!!!!!
آنها در اوج جواني پير شده اند.....
پير.....!!!!
خیلی ها دلمو شکستن ؛
دیگه تحمل ندارم !
شب بیا باهم بریم سراغشون ….
من نشونت میدم ؛
تو ببخششون … !!!
چرا من هر روز بی هیچ انتظاری برایش دانه می پاشم ...
و من فقط گریستم به این که حتی کبوتر هم محبت مرا از سادگی و حماقتم می پندارد!!!!!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : سلامتی اون دوستایی که شادی را علتند نه شریک
سلامتی دوستایی که غم را شریکند نه دلیل
البته اصلش این بوده : جاودان باد سایه دوستانی كه انگشت شمارند... شادي را علتند،نه شريك... غم را شریكند،نه دلیل...
سلامتی تو اقا رسول سلامتی تو اقا جابر

مر
گ من روزي فرا خواهد رسیددر بهاري روشن از اموا
ج نوردر زمستانی
غبار الود و دوریاخزانی خالی از فریاد و شور
مر
گ من روزي فرا خواهد رسیدروزي از این تلخی و شیرین روزها
روز پوچی همچون روزاي دگر
سایه اي ز امروز، دیروزها
!مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،
شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!
و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...
تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....
دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................
نمیــــفروشــــــــم..!!!!
از عاشقی تباهی
از زندگی مصیبت
از دوستی شکست
از سادگی خیانت
سلام
باز هم باختم
به خودم و به احساسم
چرا باید بهش اجازه میدادم
چرا باز باید براش ارزش قائل میشدم و حرف های سرتاسر دروغشو باور میکردم
من ناراحت بودم که اون داره له میشه
اما از له شدن من هیچ ابایی نداشت
میخوام اذیتش کنم بابت تمام رنج هایی که کشیدم بدون هیچ عذابی
دلم تنگ نیست... تنها منتظر بارانم...
که قطره هایش بهانه ای باشد... برای نمناک بودن لحظه هایم... و...
اثبات بی گناهی چشمانم...!؟!
حق به شب بو بدهیم...
و نخندیم دیگر، به ترکهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت، نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا...!
زندگی شیرین است! زندگی باید کرد...
ولی نه به هر قیمت و بدانم که شبی خواهم رفت .... !!!
و شبی هست که نباشد، پس از آن فردایی ...