تا نمردم...بیا..

بیا کمکم کن..تا از راه رفته برگردم..

تا کی باید وانمود کنم که من مَردم..

منی که حرف دلم را کسی نمی فهمید..

ببین کجا بودم و از کجا سر در آوردم..

بیا از من بگیر..باقیمانده ی غرورم را..

بیا و زنده کن..خاطرات دورم را..

بیا و بساز دوباره مرا از نو...

که زنده شوم دوباره باز از تو..

بیا کمک کن..خودم را نشانم بده..

من مُرده ام ..بیا ..بیا تکانم بده..

خوبِ من باش..تا بهت عادت کنم..

محبت کن و عشق را نشانم بده..

همانم که نیستی و از غصه افسرده ام..

همانم که از دستِ تو پشت پا خورده ام..

که چند ساله این غمِ لعنتی را..

برای تو بر دوش خود برده ام..

کم آورده ام ..دیگر اینجا..تا نمُردم بیا..

حسِِ خوب تو را..تا به گورم نبردم بیا..

که باور کنم آمدی..تا بمانم..نرم...

به پاس قسم..که به جان تو خوردم..بیا...

(لیلاقربانیان )

یعنی تو را دیگر نمی خواهم عزیزم...

وقتی که می بینی من از تو می گریزم

یعنی تو را دیگر نمی خواهم عزیزم

سخت است ..ولی بر جانم این غم را خریدم

فکر میکنم فوقش تو را هرگز ندیدم..

اینکه تو را میخواستم روزی ، مهم نیست..

یا فکر کنی بی عاطفه هستم..مهم نیست...

با اینکه از دست تو دلگیرم و لیکن...

چون عاشقت بودم یه روز.. این هم مهم نیست...

وقتی که..با یاد وتمام خاطراتت در ستیزم

یعنی تو را بی شک.. نمی خواهم عزیزم...

ای آنکه روزی آشنا بودی به چشمم....

این جمله را مخصوص تو اینجا نوشتم.....

رفتم ...خداحافظ...دگر از تو گذشتم...

( لیلا قربانیان )

آنسوی گور..


در این خاموشی و خلوت سرا،در کنج غربت
به جز من هیچکسی اینجا نمانده..

نشستم در کنار خاطراتم..مات ومبهوت

کسی غیر از خدا با من نمانده..

من از تنهایی دیگر می هراسم

فقط با مرگم اینجا در تماسم

خدا هم آنقدر غافل شد از من

که من جای تو محکوم به تقاصم

نترسیدی که در پیش خداوند
رسد روزی که دامانت بگیرم؟

چرا بد کردی تا مجبور باشم
کشم آه و گریبانت بگیرم؟

بگو غیر از تو هرگز عاشقی هست


که معشوق رابه اشک سرد نشاند؟

چنان کوشد به آزار دل او...

چه به سر حد جنون او را کشاند؟


به جزمن کی به هرشعرش تورا استاد میکرد؟

به جز من چه کسی در هرغزل یاد تو میکرد؟

تمام خاطراتت مانده یادم

همین دیروز تو را انگار دیدم

چه روزهایی به سر شد با تو اما...

هنوز میگم که شاید خواب دیدم

چه سود از گفته های من در این شب

که وقتی از تو و از خانه دورم

چنان دل کندم از این زندگی که..

همین روزها بدست گریه کورم...

هنوز در اشک من نقش تو پیداست

ولی ..راهم یه دنیا از تو دور است

میان ما ره صد ساله افتاد

دگر دیدار ما ..آنسوی گور است

( لیلا قربانیان )

دست از دلم ای ظالم  بی عاطفه بردار...


ای دانه و دام و هیجان و قفس از تو

رفتی و نیاورد خبر، هیچ کس از تو

شد زندگی ام دستخوش ضربه ای از تو

"از غربتم اینقدر بگویم که پس از تو

حتی ننشسته است غباری به مزارم"..

صد مرتبه گفتم به تو ای آه جگرسوز

بر خرمن دل، آتش بیداد نیافروز

از این دل سودا زده ام صبر بیاموز"

ای کشتی جان حوصله کن، میرسد آن

روز

روزی که تو را نیز به دریا بسپارم"...

هر بار نگاهت به سرم وسوسه ای کاشت


صد بار دلم را به زمینش زد و برداشت

یک عمر دلم حسرت آن حادثه را داشت

"نفرین گل سرخ به این شرم که نگذاشت
یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم"...


دست از دلم ای ظالم بی عاطفه بردار

از طعنه دلم را به شب هجر نیازار

تنهام در این کشتی طوفان زده بگذار

"ای بغض فرو خورده مرا مرد نگهدار

تا دست خداحافظی اش را بفشارم"...

من عاشق آن تنگ زیبای بلورم...

آن ماهی افتاده در دریای دورم

راضی به تنگنای همان تنگ بلورم

دریای مهربان میخرد طنازی ام را

حق دارم این گونه اگر، مست غرورم

در جمع ماهی ها به ظاهر پرنشاطم

اما چه سود، از تنگ زیبایم به دورم

زیبایی دریا نمی آید به چشمم

من هرکجا باشم،فقط با غصه جورم

در آبم..از این غصه می سوزم در اینجا

من عاشق آن تنگ زیبای بلورم...


( لیلا قربانیان )

نگورفتم خداحافظ...


به  رسم شهر دلتنگم ، نگاهم را زیارت کن

نگاه پُر نیازم را ،به چشمانت تو دعوت کن


تو می گفتی اگر رفتم ، حلالم کن، غمی دارم

برو  باشد.. ولی من هم  خدا  و عالمی  دارم


برو باشد..ولی  شبها  اگر دیدی  بد آهنگ  است

بدان من گریه میکردم.. از این دنیا دلم تنگ است


من  ا ز دنیا  گله مندم....که  از مهر تو  کم   دارم

که دراوج جوانی، من چرا ، پژمرده و دنیای غم  دارم


ببین یک خواهشی دارم..مرا در خود کمی حل کن

نگو  رفتم  خداحافظ....کمی  دیگر  معطل  کن....

بخوان مرا..( ترانه )

بخوان که با صدای تو .. پر از ترانه می شوم

وقتی صداتو سر میدی...چه عاشقانه می شوم

بخوان مرا که از تو من..غزل غزل شکفته ام

به پای هر ترانه ات..شب تا سحر نخفته ام

بخوان که من عشق تو را..هنوز به کس نگفته ام

تو را درون شعرها...چه شاعرانه گفته ام

بخوان به نام عاشقی..به یاد عطر رازقی

به پاس عشق پاکمون..که سرگرفت به سادگی

بخوان نفس بده مرا..منی که بی تو مرده ام

شبهای بی تو تا سحر... به گریه دل سپرده ام


( لیلا قربانیان )

سلام بر تو...

سلام بر تو که فریاد سکوتم را شنیدی

سلام بر تو که جورعاشقی هامو کشیدی

سلام بر نازنین..رؤیای شیرین

سلام بر آرزوی عمر دیرین

سلام بر تو که مجنونی ترین بودی برایم

تو آواز قشنگ عاشقی خواندی برایم

تو تفسیر کتاب عاشقی هام

بهانه ای واسه دلبستگی هام

تو را انگار دیریست میشناسم

تو را از روز اول می شنا

تو ای صادق ترین با من که تنهام

تو ای فانوس ، به تاریکی شبهام

بیا یک لحظه از دنیا رها شیم

از این دل مردگی ،ازغم رها شیم


(لیلاقربانیان)

تو چه  می دانی ، به من چه میگذرد ؟


تو که میدانی ، تا میبرم نامت


بند بند وجودم از اشتیاق تو می لرزد

بی تو این زندگی در این دنیا

پوچ است و به هیچی نمی ارزد

تو که می دانی از غم تو می نالم

ندارمت اما ، همیشه به تو می بالم

شب و روز از غمی که فقط تو میدانی

کنج خلوتم نشسته و در هوای تو
می بارم

تو که میدانی ، در دلم چه دلشوره ای دارم

دیده ای که سرنوشت چگونه ای دارم

در درون خسته ام چه آتشی بر پاست

با خیالت همه شب ، وای وای شبونه ای دارم

(لیلا قربانیان )

بی عبورشدم

عذاب بیشتر از این که از تو دور شدم

به جای حسِ تو ، با غمت جفت وجور شدم

منی که حرف دلم را کسی نمیدانست

ببین چگونه در این شعرها مرور شدم


پناه شعله ی عشق تو تکیه گاهم بود

که مثل باران بی امان ، اینگونه جسور شدم


پس از تو در دل من ، غم دوری ات خانه کرد

کنار دلهره مانده ام و بی عبور شدم

(لیلاقربانیان )

بعدمن شعری نخوانده...

امشب پریشانم از این کابوس خاموش

از بغض سنگینی که در گلوم نشسته

از رفتن تلخ تو ... ، از دیدار آخر

قلبم ، از اینجا تا خدا در هم شکسته

امشب، تداعی میشود، در من غروری

هرچند که امروزه غروری هم نمانده

از شعر تلخی، که سرودم و تو خواندی

مثل تو زیبا ،هیچکس ،هیچ شعری نخوانده

این از محالات است که بی تو جان بگیرم

نباشی تو.. به جز مردن برام راهی نمانده


امشب چه تلخ می بارم از تقدیر شومم

از بار سنگینی غمها از دلم چیزی نمانده

میشد که باشیم..عاشقانه در کنار هم ،بخوانیم


هرچند شنیدم..که فلانی بعد من شعری نخوانده


(لیلا قربانیان)

من شک نمیکنم...

حالا که عشق تو.. اوج غرورمه

حالا که قلب تو.. سنگ صبورم

پابند خونه باش...عاشق ترین من

هم ریشه ی منی... تو سرزمین من

تو سرزمین من ، تو.. هم تبارمی

مثل یه جاذبه ، تو روزگارمی

هر لحظه قلبمو.. مجذوب میکنی

تنهایی منو مغلوب میکنی

با آب و خاک من ... یک روح و یک تنی

من شک نمیکنم... تو عاشق منی

برگردان...

میروی آن دلِ مسکینِ مرا برگردان

شبِ بارانیِ غمگینِ مرا برگردان

هرچه بُردی ز دل و جان

،بخدا حرفی نیست


لاأقل آن " منِ " پیشینِ مرا برگردان

با تو فقط خوبم...


حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ .. تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر

می شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم

میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم

(باتشکر از دوست عزیزم بخاطرشعرزیباشون)

عشق چیز دیگرست...

اردیبهشت من،

اسمت عجین شده..با سرنوشت من

اردیبهشت من،آغاز گل شدن ،

حالا که اومدی... با من قدم بزن..

فصل شکفتنُ با من رقم بزن..

من بیقرار تو..محو بهار تو..

آیینه دار تو..در دفتر دلت ، من را ورق بزن

دل باغ آیینه.. از تو معطره..

رو چشمه ی زلال...عطرت شناوره

این گل ترانه از.. بوی خوشت شکفت

با تو نفس گرفت.. از عاشقانه گفت

بوی بهشت تو ..پیچید تو هوا

اردیبهشت من...همراه من بیا...

من بیقرارتم...محو بهارتم..آیینه دارتم

اردیبهشت من ، وابستگی بد است

لیکن عزیز من ، عشق چیز دیگرست

لعنت بر این دلداگی...

میروم آرام و دلسرد و

خموش..............کوله بار درد تنهایی بدوش

میروم از بوده ها غافل شوم....

میرم..میروم پابند " تو " تا کی شوم

پوچ و بی حاصل شدم در این

دیار..........میروم... میروم اما دلم را پس بیار


انزوا دیگر بس است ..تنها تر از این تا به کی....
در به در چون مرغک بی آشیانم..تابه کی

تا سحر ماتم گرفتن..گریه کردن تا به کی

مثل برگ خشک..اسیر دست طوفان تا به کی

خاطرات تلخ وشیرین من اینجا پا گرفت

تاکه چشم بر هم زدم..بود و نبود از ما گرفت

نه زیاد بود و نه کم..خوشبختی وآرامشم

آمد و این مختصر آرامش هم از ما گرفت

میروم..میروم دیگر بس است این سادگی

این حماقت تا به کی..لعنت براین دلدادگی

میروم تا بس کنم این گریه های بی دل

میروم..میروم جاری شوم درچشمه سار زندگی

( لیلاقربانیان )

امشب...

امشب اقاقي ها چو من، دل تنگ تقديرند

آهسته مي گِريند، از غُصّه مي ميرند


قلب منم امشب،بي تابِ بي تاب است

كولي وش اين ليلا، در بندِ مهتاب است


امشب سكوت مرگ، در خانه پيچيده

آلاله هم امشب،گلوا‍ژه مي چينه


(لیلاقربانیان)

 برای تو....ای قبله ی وجودم...


ای قبله ی عشق و آرزویم ...
بگذار که نکته ای بگویم ...

سوگند به خالق محبت ...
سوگند به پاکی و صداقت ...

سوگند به تار تار مویت...
سوگند به عشق وآرزویت...

شوری که نهفته در دلم بود...

در راه محبت تو کم بود...

من بی تو ز جان خویش سیرم...
می شد که به پای تو بمیرم....

ای بسته به تو همه وجودم ....

من لایق عشق تو نبودم....

پیام روز...


اینکه نامـــــــــــش

زندگـــیـــست...


مرا کـُـــشت !!!

حـــیــــران مانده ام

آنکه نامــــش

مـــرگ است...

با مــــن چــــه می کند...!؟

   (   این شعر هم برای خانم لیلا... )

آسمان...

مثل تو امشب دل من بارانیست

آنکه باید بنشیند بغلم ،اینجا نیست

آنکه یک عمر پریشان نگاهش بودم...

آنکه معشوقه ی ما بوده ،دگر با ما نیست

اگر از گریه و درد بیکسی می پرسی...

روزگاریست که در وجود ما زندانیست

من که مجنون تو هستم ،به خدا تا به ابد...

و کسی جز تو برای دل من لیلا نیست...

// با تشکر از شعر بسیار زیبای علی (کوبیسا)//

شورلیلایی..

در لحظه های عریان ، در این سکوت سنگین

نابود شد..تلف شد ، آن خاطرات شیرین

من پیچکی غمینم.. کز شاخسار دنیا

غمها شده نصیبم.. تا بود وهست..همینم

در خرمنی از آتش.. در تلی از خاکستر

ماندم هنوز تا امروز..در تلخی یک باور

چون مرغ پر شکسته.. کنج قفس اسیرم

آخر در این تنهایی.. یک روز من می میرم

چون موج نا آرامی..سر خورده و ویرانم

بیگانه نیست دردم... از آشنا می نالم

دیریست در من کشتند.. احساس رویایی را

آخر به باد دادند...آن شور لیلایی را

( لیلا قربانیان )

پيام روز...

سقوط...


               تاوان پريدن با بعضي هاست...

ویرانی ام...


امشب تمام غصه ها،در سينه ام، زندان شده

باور كن از اين بي كسي،قلبم دگر، ويران شده

امشب چه ميداني كه من، تا ناكجا آواره ام


منزل به منزل مي روم، چون باورم ويران شده


امشب من و شمع و سحر،تنهائي و اين چَشم تَر

در برگ، برگِ عمر من ، بيچاره اي قربان شده

اينجا چه بد زنداني ام ، ليلا ولي مجنون ني ام

پشت حصار غصه ها، قسمت مرا هجران شده


(لیلاقربانیان)

روز های بی خاطره..یاد من باش...


در نبودنت عزیزم ،یاد و خاطرت نشسته تو خیالم

بی تو من اسیر دست، آرزو های محالم


یاد من هم که نبودی ،اما من بیاد تو شکستم،

غیر تو که دوری از من، دل به هیچ کسی نبستم


هم ترانه یاد من باش، بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب ، عاشقانه یاد من باش


اگه باشی با نگاهت ،میشه از حادثه رد شد،

میشه تو آتیش عشقت ،گُر گرفتنُ بلد شد


اگه دوری اگه نیستی، نفس فریاد من باش

تا ابد تا ته دنیا ،تا همیشه ،یاد من باش


(لیلاقربانیان)

جهت اطلاع باید بگم که...

 

اولا به نظر میرسید که زندگی


                          بی تو یعنی  هیچ...


   حالا که رفتی فهمیدم  که فقط


                                به نظر میرسید....


   پس نظر مهمی نبوده خداروشکر...به خیر گذشت/


               فراموش کن مرا...


ای امید بی نشان ، فراموش کن مرا

ای بار غم به جان ، فراموش کن مرا


ای سکوت نیمه شب که آمدی به بزم من

هم صحبت ترانه خوان ، فراموش کن مرا


من در پناه تو ، از غصه می رهم

ای عشق ماندگار ، فراموش کن مرا


مستانه میروم ، مست از حضور تو

میمیرم از نبودنت ، فراموش کن مرا


جا پای غصه ات ، مانده به چهره ام

تا که نمرده ام به پات ، فراموش کن مرا


روزی اگر گلم ، در یادت آمدم...

در عالم رؤیا ، در خوابت آمدم...


لطفی بکن عزیز ، به پاس عشقمون...

ترانه ای بخوان و بعد ، فراموش کن مرا...

(لیلاقربانیان)

چه شیرین آمدی...


چه شیرین آمدی شوری بدل انداختی/رفتی

محبت کردی و کار دلم را ساختی / رفتی

نشستی ساعتی چون شمع در پیش دلم/افسوس

نمیدانی چه سوزی در دلم انداختی / رفتی

این بلور اشکهای من بیاد توست /برای توست

دل به فریاد آمده شوریده دل را باختی / رفتی

چه شیرین آمدی ...ولی نیامده رفتی...

(لیلاقربانیان)

           پیام روز...

جوانی...داستانی بود...

   

       پریشان داستان بی سر انجامی...


       غم آگین قصه ی تلخی..


                   که از یادش هراسانم...


    به غفلت رفت از دستم..


                     وزین غفلت پشیمانم..

   

       ولی افسوس..و صد افسوس..

   پیام روز...

تنهایی وا‌‌ژه ی غریبی ست...

آن را

بلندترین شاخه ی درخت هم

خوب می فهمد...

هشدار...

خدایا...

          من اینجا ...

                         دلم  سخت      

                                  معجزه میخواهد...

                                                  برایم  کاری  بکن ...