سالها بعد..

سال ها بعد ...!

 

مردى كنار من ،

جدول حل مي‌كند ...!

 

و زنى ،

كنار تو كاموا مي‌بافد ...!

 

و ما هر دو ...

پشت پنجره‌اى رو به ‌پاييز ،

دلتنگ خواهيم بود ...!

 

براى امروز ...!

براى حالا ...!

براى اينجا ...!

 

 

میدانی ترسو بود!

دوستم داشت اما هیچ وقت "جرات" نداشت به زبان بیاورد!

یک نفر!

یک نفر مسبب این جنایت بود

آمده بود دستش را گرفته بود...

وارد رابطه اش کرده بود...

زخمی شده بود!

مصدوم بود!

 

درست مثل ورزشکاری که آسیب میبیند و دیگر نمیتواند به ورزشی که دوست دارد ادامه دهد

دیگر نتوانست مثل قبل عاشق شود 

ترسیده بود!

دست و پایش شکسته بود!

"عشقش" را دست و پا شکسته ابراز میکرد.

گناهی نداشت میدانم!

تو فکر کن یک نفر در کودکی تا دم غرق شدن میرود اما زنده میماند

ولی تا آخر عمر نسبت به آب فوبیا پیدا میکند.

به "فوبیای عشق" دچار شده بود!

میدانی!

او فقط یک مجروح بود.

و من میان این همه علاقه ام برایش فقط یک "طبیب دلسوز" بودم!

 

 

New life

🔻

به مَردی دل ببند که از علاقش به خودت مطمئنی

قانونِ رابطه ها این است:

مَرد باید عاشق تر باشد مَرد است که باید برای داشتنت تلاش کند مَرد است که باید پُر باشد از نیاز به تو مَرد است که باید بجنگد...

تو چرا نشسته ای کنجِ اتاق و زانوهایت را بغل گرفته ای و اشک می ریزی و روزهایت را آتش میزنی! چند سالت است مگر؟!

اینکه می نویسی خسته شده ای، اینکه می نویسی دیگر کِشِش نداری، این فاجعه است، فاجعه!

این روزهایت، بهترین روزهایت هستند...

حالاست که باید بخندی، حالاست که باید رها باشی و آزاد، حالاست که باید دخترانگی کنی...

نه که همه را خط بزنی و بنشینی کنجِ اتاق و دیوارهایش را خراش دهی و زار بزنی برای نداشتنِ مَردی که حواسش هم به تو نیست..!

آرومِ-دل

 

بدون من خوشبخت بشی زندگیم💔

 

+میدونی چیه؟

یه دختر هیچوقت از خوشبختی بدش نمیاد,

ولی عشق اونجاییه ک کنار بکشی 

چون فکر میکنی بدون تو خوشبخت تره...

-مطمئنی خوشبخت تره؟

+نمیدونم !هیچوقت جواب نداد...

 

 

 

😢

 

آخر قیدِ هم را میزنیم...

تو به پیشنهاد مادرت لابد همان دختر داییِ آفتاب مهتاب ندیده ات را انتخاب میکنی،

و من به آن مردِ کت شلوار پوش که همیشه صاف مینشیند و صحبت های پدرم از محسناتش تمام نمیشود جواب مثبت میدهم...

تو قیدِ من و خوش خندگی هایم را میزنی

و من قیدِ حسادت های زیر پوستیت را...

تو برای تولدِ همان دختر دایی جان سابق و همسر فعلی

آن روسری که من پسندیده بودم را میخری،

من میز کار همان مرد کت شلوار پوش را که حالا اسم شوهرم را یدک میکشد مرتب میکنم...

قیدِ هم را میزنیم

و تو حتی آنقدر یادم نیستی که اسمم را روی دخترت که چند ماهی است به دنیا امده بگذاری؟ من هم

غذای مورد علاقه تو که حتی یادم نیست چه بود را برای همسرم نمیپزم...

قیدِ هم را میزنیم،

تو میروی با همان دختر آفتاب مهتاب ندیده به قول مادرت

من هم میروم سراغِ زندگیم با همان مرد خشک و کت شلوار پوش...

به ظاهر خوشبختیم شاید هم واقعی،

ولی چه کسی تضمین میکند؛

آن دختر آفتاب مهتاب ندیده یِ تو و آن مرد کت شلوار پوش من

بعد از قیدِ کسی را زدن نرسیده باشند به اینجا؟؟؟

قید هم را زدیم برای رسیدن به خوشبختی

گم شدیم و تنها شدیم و نرسیدیم و خوشبخت نیستیم...

 

 

😞

 

🔹

می خواستم زن زندگی ات باشم...

زنی که پیش بند بندد...

سیب زمینی هارا سرخ کند...

زنی که دستش فقط در خانه ی تو بسوزد...

جای رژ لب های زده اش فقط برروی ملافه های خانه ی تو بیفتد...

میخواستم زن زندگی ات باشم...

زنی که لنگه گوشواره اش درخانه ی تو را درخانه ی تو گم کند...

و صبح های زود بوی لاک قرمزش در خواب تو بپیچد...

میخواستم زنی باشم که اکثر مریضی های عمرش صدقه سر زن بودن در خانه ی تو باشد...

بااینکه خسته است برایت چای دم کند...

و وقتی بلیز بی استین میپوشد... حواسش باشد که پرده های خانه ات افتاده باشند...

میخواستم سرم را باتو روی یک بالشت بگذارم و دوتایی بخزیم زیر یک پتوی مشترک....

من با تک تک سلول هایم میخواستم زن زندگی ات باشم....

💙💭

|

.

 

 

End💔

 

- چيشد اينقدر آروم شدى ؟

+ چى شدم ؟!

- آروم ! قبلنا هر لحظه براش بى قرارى ميكردى، چى شد كه يهو اينقدر راحت فراموشش كردى؟

+ راحت نبود، خودت ديدى اونهمه وقت خودخورى كردم و درد كشيدم و اشك و اشك و اشك... اما يه بار، توى آخرين مكالمه تلفنى، بى هوا و حواس يه جمله بهم گفت، مهم نيست اون جمله چى بود و چقدر بى رحمانه، اما افتاد!! يهو از چشمم افتاد، از اون روز و از اون لحظه به بعد، ديگه هر ثانيه تصويرش جلوى چشمم نيست كه دلتنگ و ناراحتم كنه.

+ يعنى فراموش شد ؟؟...

- نه، آدمى كه توى زندگيم اينقدر پررنگ بود فراموش نشد و نميشه، اما ديگه بهش فكر نميكنم، اگرم با موزيك، عكس يا حرف و اسمى، خاطره اى بياد جلوى چشمم سريع اونو پس ميزنم و سر خودمو گرم ميكنم تا داغون نشم.

من الان خوبم، عالىِ عالى، به شرط اينكه بهش فكر نكنم، نه به اون نه به خاطرات بد و خوبمون.

اينجوريه كه احساس آدمها سركوب ميشه و وانمود ميكنن كه فراموش كردن، اما در واقع يه عشق و غمى، دفن ميشه، واسه هميشه.

 

#

#

 

زندگی تلخ

 

مهم نیست دست سرنوشت منو میندازه کجا و تو رو کجا،

مهم نیست عادت میکنم به پختن غذای مورد علاقش و عادت میکنی به رز خریدن عوضِ نرگس،

مهم نیست که دیگه حرفامو عین تو از چشام نمیخونه،

یا آغوش باز نکرده جا خوش نمیکنه میون تنت،

مهم نیست بالای تخت من عوضِ عکس دو نفرمون یه تابلو وصله،

مهم نیست اسمش تو گوشیم فقط اسمش سیواِ

و اسمشو که تو خونه صدا میزنی ته دلت هیچ اتفاقی نمیوفته...

مهم اینه سی سال بعد

وقتی یادت بیفتم لبخند بیاد رو لبم

تصویر چشمای خندونت یادم بیاد و حس کنم که چقدر خوب بود که یه روزی داشتمت،حتی کم

مهم اینه که چهل سال بعد لای قبض آب و برق و گرفتاری یاد اخمای من بیفتی

ته دلت بازم برای اخمام که با انگشتات باز میشد ضعف بره،

مهم نیست من کجام

تو کجایی،

من اسمم تو شناسنامه یکی دیگست،

تو حلق یکی که من نیستم تو دستاته،

مهم نیست بشه یا نه،

عشق اونوقتی عشقِ

که حتی اگه نرسی

وقتی یادش میوفتی

قلبت بازم پر از حس خوب بشه

پر از حس ناب،

مثل اولین بار که چشماتو بستی و بوسیدیش،

عشق اونوقتی عشقِ که موقع فکر کردن بهش،

باز قلبت پر بشه از عشق و نرسیدن هیچی از این دوست داشتن کم نکنه...

 

 

 

 

من هنوز یواشکی دوستت دارم😢

 

💔

این دل٫ دیگه دل بشو نیست💔

 

لعنت به تو....

 

قدمت نحس بود...

پرتقـــــــــــــــــــــال من

بودنت هنوز مثل بارونه تازه و خنک و ناز و آرومه


حتا الان از پشت این دیوار که ساختن تا دوستت نداشته باشم


اتل و متل، بهار بیرونه، مرغابی تو باغش می‌خونه


باغ من سرده، همه گلاش، پژمرده دونه دونه


بارون بارونه، بارون بارونه…

دلم تنگه پرتقال من! گلپرِ سبزِ قلبِ زار من


منو ببخش از برای تو، هر چی که بخوای میارم


اتل و متل، نازنین دل، زندگی خوب و مهربونه


عطر و بوش همین غم و شادیِ کوچیک و بزرگمونه


آهای زمونه، آهای زمونه! این گردونه‌تو کی داره می‌چرخونه؟

بودنت هنوز مثل بارونه، مثل قدیما پاک و روونه


از پشت این دیوار بی‌رحمی که بین‌مونه


هاچین و واچین، عسل شیرین قصه‌مون هنوز ناتمومه


از اینجا به بعد کی می‌دونه که چی سرنوشتمونه؟


بارون بارونه، بارون بارونه…

 

(آهنگ پرتقال من خیلی قشنگه وآرامبخش)

اهـــــــلی = ایجـــــــــــــــــــادعلاقه

شازده کوچولو پرسيد: تو که هستی؟ چه خوشگلی!...
روباه گفت: من روباه هستم.
شازده کوچولو به او تکليف کرد که بيا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...
روباه گفت: من نمی‌توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده‌اند.
شازده کوچولو آهی کشيد و گفت: ببخش!
اما پس از کمی تامل باز گفت:
- "اهلی کردن" يعنی چه؟
روباه گفت: تو اهل اينجا نيستی. پی چه می‌گردی؟
شازده کوچولو گفت: من پی آدمها می‌گردم. "اهلی کردن" يعنی چه؟
روباه گفت: آدمها تفنگ دارند و شکار می‌کنند. اين کارشان آزارنده است. مرغ هم پرورش می‌دهند و تنها فايده‌شان همين است. تو پی مرغ می‌گردی؟

شازده کوچولو گفت: نه، من پی دوست می‌گردم. نگفتی "اهلی کردن" يعنی چه؟
روباه گفت: "اهلی کردن" چيز بسيار فراموش شده‌ای است، يعنی "علاقه ايجاد کردن..."
- علاقه ايجاد کردن؟
روباه گفت: البته. تو برای من هنوز پسربچه‌ای بيش نيستی. مثل صدها هزار پسربچه ديگر، و من نيازی به تو ندارم. تو هم نيازی به من نداری. من نيز برای تو روباهی هستم شبيه به صدها هزار روباه ديگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی، هر دو بهم نيازمند خواهيم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنيا يگانه خواهم بود...

در زمین فقط چیزهایی را که اهلی کنی می توانی بشناسی
 آدم ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند... 

 آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند، اما تو نباید فراموش کنی
 تو مسئول همیشگی آن می شوی که اهلیش کرده ای.


ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کردی...

 

فقط برای یک نفرباش

دُختـَرے نیسـتـَم کـه هـَرزگـــے کـُنـَم! 

 

زنـانگــے وَ مـُـحَـبـَتم را بـا هـَر مــردے تقسـیم نمـے کنم ...

 

عـشـقَم تنها خــاص ِ یکـــ نـفر اَســت !

 

غـَرق ِ عـــــشــــــق خواهــم کرد آنکه خاص ِ من باشـد!!!

 

 طــورے کـه بـــے نیاز شـود از عـشق، ســیرابــ شـود از زندگـــے ...

 

 تا جــان به در بـَرَم، آغوشـَم تنها سـَهم اوسـتــــ ...

 

 

 

 

داستان من

بنام خدا

باامروز میشه6ماهه که توی بیمارستان بعنوان یه پرستارکارمیکنم...5ماه اول رو توی بخش جراحی بودم خداروشکربخش تمیز وخوبی بود ولی از اول خرداد به دلیل اینکه زرنگ بودم (بایدتنبل بازی درمیاوردم والا بوخودا)رفتم اورژانس وخداروشکر خیلی خوبه هم ازنظرکاری هم همکارام

دیروز بعدشیفت شبم حالم خیلی بدشد..دیروز بودکه قدر سلامتی رو فهمیدم..وبعداز دوبار سرم وصل کردن وآمپول زدنای زیاد امروز بهتر شدم...دوستان خیلی مواظب سلامتی خود باشین

یاعلی

 ســـــــــــــــــــــلام

بلاخـــــــــــــره درس ودانشگاه تـــــــــــــــموم شد

شدم یه خانـــــــــــــــوم پــــــــــــــــرستار

 

تنهــــــــــــــــــایی

نام دیگر پاییــــــــــز است
هر چه عمیق تـــــــــــــــر

برگریزان خاطره هــــــایت بیشتـــــــــــر...!!!

 

گاهــــــے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!

گاهــــے دلمـ دو کــــــــلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!

نه به شکــــــــل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بـــے تو مے میرمـــ...!

ساده شاید ، مثل دلتنــــــــــگ نباش... فردا روز دیگــــــر ے ست !

یک رنگ نباش...مثل خودشان باش

هميشه بايد يک کسي باشد که معني ِ سه نقطه هاي انتهاي جمله هايت را بفهمد...

هميشه بايد کسي باشد !

تا بغض هايت را قبل از لرزيدن چانه ات بفهمد !

بايد کسي باشد که وقتي صدايت لرزيد ! بفهمد !

که اگر سکوت کردي بفهمد !

بايد کسي باشد ! که اگر بهانه گير شدي ! بفهمد !

بايد کسي باشد که اگر سردرد را بهانه آوردي براي رفتن ! نبودن ! بفهمد !

بايد کسي باشد ! که اگر حرف هاي بي معني زدي بفهمد !

 

 

 

 

 

 

.........

ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻮ ؛ ﺗﺎ ﺑﺎﻭﺭﺕ ﮐﻨﻨﺪ ....!!
ﺁﺏ ﺯﯾﺮ ﻛﺎﻩ ﺑﺎﺵ ؛ ﺗﺎ ﺑﻬﺖ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻛﻨﻨﺪ ....!!
ﺑﯽ ﻏﯿﺮﺕ ﺑﺎﺵ ؛ ﺗﺎ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺣﺲ ﻛﻨﻨﺪ ....!!
ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﺒﯿﻦ ؛ ﺗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﻨﺪ ...!!
ﻭﺍﺳﺸﻮﻥ ﻧﻘﺶ ﺑﺎﺯﻱ ﻛﻦ ؛ ﺗﺎ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺑﺸﻦ ........!!
ﻫﺮﭼﻪ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﮕﻮ ﺩﺍﺭﻡ , ﻫﺮ ﭼﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﮕﻮ ﺑﻬﺘﺮﯾﻨﺶ

ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻡ ....!!
ﺍﮔﻪ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﯼ ؛
ﺍﮔﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﮔﻮﯾﯽ ؛
ﺍﮔﻪ ﺑﺎﻭﻓﺎﯾﯽ ....

ﺍﮔﻪ ﺑﺎ ﻏﯿﺮﺗﯽ !
ﺍﮔﻪ ﻳﻚ ﺭﻧﮕﯽ ....
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ... ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬــــﺎ |!

 

images?q=tbn:ANd9GcSCqCF6xvgV_WPWG7s-Vrm

خداجونم...

                                                              
 
 

خـُدایـ ـ ـا . . . ؟؟

وَقتـے دلـِـت میگیره چیڪار مے ڪـُنے ؟

میرے ے گوشـِہ میشینے هـِـے با نـِـگاهـِـت بازے میڪـُنے ڪِہ...

یادش بــِره میخواستـِہ گریــِہ ڪـُنـِـہ ؟!

ے لیواלּ آب یـَخ میخُورے تا تـَمام بـُـغض هاتُ یڪ جا قُورت بــِدے ؟!

بـَعد اوלּ وَقت یادت میاد ڪـِہ تـَـنهایے ُ بایـَد تـَنها باشے

خـُدا جوלּ نـِمیدونے مـَـלּ ایـن روز ها چقـَدر خـُدا بودَم !!

روانــــــــــــــــــــــی..

 

 

 

در كودكي در كدام بازي
راهت ندادند...

كه امروز

اينقدر ديوانه وار...
تشنه بازي كردن با آدم هايي؟؟

 

 

 

 

 

خــدایا ؟
کــمــی بــیـا جــلــوتــــر 
مــی خــواهـــم در گوشــت چــیــزی بــگــویم
ایـن یـک اعــتـراف اســت 
مــن 
بــی تو
دوام نــمی آورم ...

 

 

 

 

 

دیـگــر نه اشـکــهایـم را خواهـی دیـد ،

نه التـــمـاس هایم را ،

 


و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را …

 


به جـــایِ آن احسـاسی که کُـــشـتـی

 


درخـتـی از “غــــرور” کـاشـتم...

 

 

 

 

گـــــاهی نـــــه گریـــــه آرامت می کنــــد

و نـــــــــــه خنــــــــده

نــــــــه فریـــــــــاد آرامــت می کنــــــــد

و نـــــــه سکــــــــوت

آنجـــــاست کـــــه بـــا چشمانی خیس

رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی

خدایــــــا

تنهـــــا تــــو را دارم

تنهـــــــایم مگـــــــذار....

آرزوی محـــــــــــــــــــال

 

 

گاهي وقتها دلم ميخواهد بگويم: من رفتم ؛ باهات قهرم ،ديگه تموم !




ديگه دوستت ندارم .....




وچقدر دلم ميخواهدبشنوم: کجا بچه لوس !؟




غلط ميکني که ميري ..... مگه دست خودته ؟




رفتن به اين راحتي نيست.... !




اما ....







نميدانم چه حکمتيست که آدمي هميشه اينجور وقتهاميشنود :








به جهنم!!!!!!

ببخش بخاطراحساسات بیش ازحدم...

 

 

تنها گناه من احساسم بود !

 

خدايا منو به خاطر اينهمه احساساتي بودن ؛ ببخش...

 .

.

.

راه بدی را انتخاب کرده بودم برای نگه داشتنت!

صداقت ؛

مهربانی ؛

زیاد به “تو” توجه داشتن ؛

و خیلی حماقت های دیگر …

این روزها ، هرچه خائن تر باشی ،

دوست داشتنی تری …

 

دختر.دختران زیبا.دخترای ناز

غـــــــرورکـــــــــــــــــاذب...

 

 

 

 

هــیچ نــبوב

 

آدمشـــ ــ کــردم

 

با تـ ـــعریفــ هـآے مـטּ شــخصیتــــ ـــ پیدا کــرב

 

غـ ـرورش را مدیــوטּ مـטּـ استــ ـــ

 

زیاב مغــ ـــرور شـــد

 

زیــآב از خـــوبــﮯهای نــداشته اش بــرآیش گـ ــفتم

 

باور کـــرב ومـــرا کــوچکــ ـــ בیــد

 

ورفتـــ ــ ــ

 

 

 

 

خـــیانـــــت

کامل شده ای . . .
دیگر به تو نمیــرسد کسی !
چند واحد پاس کرده ای ؟!
چند سال برای خیانت خوانده ای ؟!


ازاین به بعد....

 

 

 

 

 

از یه جایی به بعد . . .


مرض چک کردن موبایلت خوب میشه


حتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داری


دیگه دلشوره نداری که گوشیتو جا بذاری


یا اس ام اسی بی جواب بمونه



از یه جایی به بعد . . .


دیگه دوس نداری هیچکس رو


به خلوت خودت راه بدی



حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه



از یه جایی به بعد . . .


وقتی کسی بهت می گه دوست دارم


لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری


از یه جایی به بعد . . .


هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ میشه


اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی



.از یه جایی به بعد . .

حرفی واسه گفتن نداری


ساکت بودن رو به خیلی از حرفا ترجیح میدی


و می ری تو لاک خودت



از یه جایی به بعد . . .


از اینکه دوسِت داشته باشن می ترسی


جای دوست داشته شدن ها


توی تن و فکر و قلبت می سوزه


از یه جایی به بعد . . .


فقط یه حس داری حس بی تفاوتی


نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی


و نه از دوست نداشتن ها ناراحت



از یه جایی به بعد . . .


توی هیجان انگیز ترین لحظه ها هم


فقط نگاه می کنی . .

به خودم مربوطه...هررری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مغــرورمــــ؟!به خودم مربوطه..

تنــــهام؟؟بـــه خودم مـــربوطه..

از بعضــي ها متـــنفرم؟؟تقصــيره خودشونــــه..

بعضــي ها رو فـــراموشــ كــردمــ؟حافظــه ي خــودمه..

مثله بچه هــا هستـــمــ؟اونــــمـ به خـــودم مــربوطه..

قـــــرار نيستــــ مثــله تو بــاشم..

اجبــاري هـــم به تحـــمله مـــن نيـــس..

هـــــــــــرررررررريـــــــــــ... 

عاشق بودن یعنی این...

هیچکس نفهمید که زلیخا مرد بود می دانی چرا؟؟

مردانگی میخواهد ایستادن پای کسی که

مدام تو را پس میزند!!!!!

ای خدا...

وقتی بغض میکنم دلم میخواد

خدا از آسمون بیاد زمین اشکامو پاک کنه

دستمو بگیره و بگه :

بیا بریم اینجا اذیتت میکنن...!


لمس کن کلماتی راکه برایت می نویسم

تابخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست

تا بدانی نبودنت آزارم میدهد

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست

که ازقلبم بر قلم وکاغذ میچکد

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار

لمس کن لحظه هایم را تویی که میدانی من چگونه عاشقت هستم

لمس کن این با تو نبودن ها را

لمس کن

همیشه عاشقت میمانم

دوستت دارم ای بهترین بهانه ام...