k


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

نسیـــم ، دانــه از دوش مـورچــه انـداختــــ . . . . .

مورچـه دانـه را دوبـاره بر دوشـش گرفــت و رو به خــدا گفــت:

...... گــاهــی یــادم مـــی رود کــه ، هستی. . . !!!

کـاش بیـشتـــر نسیــ-م بــوزد . . . . .


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

سقوط...

زمزمه آرزوهایم

پرواز آموخته هایم

به طناب سقوط آویزانم

سقوطی خواهم به تمنای عشق

ماتمی از جنس امید

سرابی به آشنایی دلتنگی

حسرتی از باوری پوسیده

چشمانی به سختی شرم

آیینی از حس همیشگی وجودت

برای تمنای خوشبختیم کافیست


بنده حقیر تو ماری


احساس بارونم...

زندگی زیستن رویاست

از آسمان چه میخواهم؟

دل میکنم از هر چه کام تلخ

بیزاری می جویم از ابرهای تیره

من احساس بارونم

می نویسم از شوق

نمی هراسم از رعد

تا تو هستی می بارم

می بارم و جان میبخشم

میخوانم تو را

می نویسم تو را

نمیخواهم مهره های رنگی

تو باشی برایم کافی است

دنیای من با تو

سراسر عشق و یکرنگی است


بنده حقیر تو ماری

دوست دارم...


من دیدم تو را

که

لبخند می زدی به احساس های من ،

من شنیدم

که

هزار بار می گفتی : دوستت دارم!

من احساس کردم

کاملا احساس کردم

که
دست های لرزانم را گرفتی و... تابستان شدم!

من دیدم ، شنیدم و کاملا احساس کردم.....

من....

چند روزی با این واژه های سر به هوا

دست و پنجه نرم کردم

تا نمازم را با این جمله پایان دهم :

دوستت دارم  مهربانم

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

هرگز...

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...


اینجا قلب من است.........

اینجا قلب میسوزد
اشک میجوشد
وجود خاکستر میشود
و احساس سخن میگوید
اینجا کسی چیزی نمیخواهد انتظاری ندارد ادعایی نمیکند
اینجا قلب من است.........

منتظر بمان ... !

تو ای سیاه زیبا ای سیاه تنها

سینه ات را در آفتاب عریان کن

از روشنی مهراس

تو که فرزند شبی .

آغوشت را به تمامی بر زندگی بگشای

در نسیم درد و رنج به چرخ آی

 رو سوی دیوار کن با در سیاه بسته اش

با مشت برهنه ی قهوه رنگ بر آن بکوب و

منتظر بمان ... !

آسیاب...

آسیاب می گردد .

و آب ، ریشه ی زنبقی سپید را می شوید .

آسیاب می گردد .

و آب ، نیلگون به نظر می آید

پس آبی تر از پیش .

هنگامی که سرخی فلق از آسمان دهکده فروکش می کند

آسیاب با نوایی ماتم زا

نغمه ی کودکان گم شده را باز می گوید .

( ساده دل )