عطر مهر
یک لحظه مکث کرد ... تو را کم کم آفرید
تا مهر و عشق و عاطفه را باهم آفرید
قلبی نشاند در دل آهن - ظریف و سخت -
حوای شاعرانه ای از آدم آفرید
با عمق زخمهای دلم آشنا که شد
در هر نگاه گرم تو یک مرهم آفرید
من برف زاده بودم و او از تب خزان
دست تو را برای تن سردم آفرید
مه بود و عطر مهر تو در عرش می وزید
وقتی تو را برای دل مریم آفرید ...