دیار عاشقان
دیار عاشقان
قطره قطره می نشیند ، اشک های آسمان
روی خاک ، خشک دشتستان ، مزار بی کسان
چشمه ها جریان بگیرد ، نم نمک بر روی خاک
تا برآید لاله ای گلگون ، به چشمی خونفشان
نازکی ها می نماید ، لاله را جذّاب تر
جمعیت ها کرده حیران ، همچنان افسونگران
شرح حالش هست پیدا ، گر چه پنهان می کند
بس شنیدن دارد این ، گفتارهای بی زبان
قطره خونی بوده ام ، مانوس با فرزانه ای
با همان فرزانه اینجا ، دفن گشتم ، همزمان
شد خمیری لاله گون ، خاکی که مجذوبش شدم
ژاله ای آمد تسلّا یم ببخشد ، شهد ِجان!!
رویش از این دم ، بنا گردید و ، گلبرگی شدیم
قطره هایی دیگر و ، خونرنگ راه کاروان
سربرآوردیم و پیدا شد ، نشان روشنی
زآن چه کمتر دیده می شد ، قصّه ی پیکارمان!!
لاله زاری رُسته از ، سیلاب خون را بنگرید
رویشی شور آفرین ، در مسلخ دل خواهمان
خاک دشتستان به حق ،هابیلی یان نامیده شد
هر برادر کشته ای ، گردیده است خون خواهمان
پاک شیدا ، غافلی از ، لاله های داغدار
گشته رستاخیز ، اینجا ، در دیار عاشقان
19 / 11 / 92