دیار عاشقان

دیار عاشقان

قطره قطره می نشیند ، اشک های آسمان

روی خاک ، خشک دشتستان ، مزار بی کسان

چشمه ها جریان بگیرد ، نم نمک بر روی خاک

تا برآید لاله ای گلگون ، به چشمی خونفشان

نازکی ها می نماید ، لاله را جذّاب تر

جمعیت ها کرده حیران ، همچنان افسونگران

شرح حالش هست پیدا ، گر چه پنهان می کند

بس شنیدن دارد این ، گفتارهای بی زبان

قطره خونی بوده ام ، مانوس با فرزانه ای

با همان فرزانه اینجا ، دفن گشتم ، همزمان

شد خمیری لاله گون ، خاکی که مجذوبش شدم

ژاله ای آمد  تسلّا یم ببخشد ، شهد ِجان!!

رویش از این دم ، بنا گردید و ، گلبرگی شدیم

قطره هایی دیگر و ، خونرنگ راه کاروان

سربرآوردیم و پیدا شد ، نشان روشنی

زآن چه کمتر دیده می شد ، قصّه ی پیکارمان!!

لاله زاری رُسته از ، سیلاب خون را بنگرید

رویشی شور آفرین ، در مسلخ دل خواهمان

خاک دشتستان به حق ،هابیلی یان نامیده شد

هر برادر کشته ای ، گردیده است خون خواهمان

پاک شیدا ، غافلی از ، لاله های داغدار

گشته رستاخیز ، اینجا ، در دیار عاشقان

                         19 / 11 / 92

دیروز و امروز

دیروز و امروز

سالهایی پیش از این ، زیباتر از امروز بود

روزهای کودکی ، هر روزشان ، نوروز بود

قصه ها پر بود از ، لبخند مادرهایمان

قدرتی افسانه ای ، حتمن پدر پیروز بود!!

فارغ از هر گونه بد خواهی ، امان می زیستیم

کنه باور هایمان ، نوری جهان افروز بود

رویشی مانند گلها ، خوش ، معطر داشتیم

رنج خاطر ها فقط ، محدود بر یک روز بود

قهر و صلحی مثل هم ، شیرین و با ناز و ادا

مدت بیگانگی مان ، در نخستین روز بود

زندگی چون کودکان ، معنی هستی می دهد

سعی کن شیدا بیاموزی ، همین دیروز بود

                          15 / 11 / 92

 

کجاست ابراهیم؟؟

کجاست ابراهیم؟؟

جزای جرم محبت ، ز مهر تعیین کن

دل رمیده ی ما را ، به خنده تسکین کن

مپوش از من بی دل ، جمال زیبا را

وظیفه ای به پرستش ، نبوده تعیین کن

مقیم بتکده هستم ، کجاست ابراهیم؟؟

بخوانمش که خدایت ، دوباره تبیین کن

ثبات بنده در این کفر ، می شود ایمان

گواه صحت این را ، زهند یا چین کن

موحدان ، به طوافی ملول ، مشغولند

میان خانه بتی ، عاشقانه آذین کن

خراب بودم و ، بدنام نیز ، خواهم شد

به وامدار محبّت ، اباحه تلقین کن

درآتشی که بگیرد ، بنای ایمانم

نشسته ام به تماشا ، ثبات تضمین کن

به هیچ می رسد این ، های و هوی شیدایی

امید وصل تو دارم ، به وعده تامین کن

                          10 / 11 / 92

طعن رقیب

طعن رقیب

منتظر بودم و یک چند ، نیامد یارم

می شد از غیبت خود ، موجب بر آزارم

هر چه پیغام فرستادمش از ، بی مهری

یک جوابی نفرستاد ، از آن بسیارم

پاک آشفته و دلخسته شدم ، پیش آمد

اتفاقی که کند ، مسخره ی  بازارم

مدّعی گشت رقیبم ، که یقین می داند

پوچ و باطل بود آن ، عشق که می پندارم

بعد از این طعن رقیبم ، بخودم می گفتم

کاش می شد سببی ، حل بکند دشوارم

ناگهان پرده برانداخت ، بشوخی می گفت

آمدم ، تا که ترا ، از سر ره بردارم

گفتم این غایت آمال بود ، می خواهی

خود مهیا بکنم ، لازمه اش دلدارم

گفت شیدا نشنیدی ، که ترا می گفتم

علتی هست ، در این ، فاصله بر دیدارم

                               08 / 11 / 92

شوره زار شب

شوره زار شب

همراه کوچه منم ، رهسپار شب

دلداده ام به سحر ، در گذار شب

آوارگی ، به کجا ، می برد مرا

دلشوره های منو ، شوره زار شب

با مویه های زمین ، همصدا شدم

درآنچه می کشم از ، روزگار شب

هستم ز قافله ی ، بی ستارگان

عادت نکرده شوم ، وامدار شب

با این که شب ، شده این گونه ، نارفیق

من را ببین ، همه چشم انتظار شب

گر بگذری ، شبی از ، کوچه همرهم

وقت سحر بشوی ، اشکبار شب

ای عابران شبانگاه ،  بی دروغ

دلخسته ای شده است ، سوگوار شب

دستم بکار دعا ، گر نمی رود

گردیده منقطع از ، کارزار شب

نقلی بجان نخرم ،  جز حدیث عشق

گمگشته این سخنم ، در غبار شب

شیدا ، چه سایه ی امنی ، گزیده ای

دور از رقیب دغل ، شاخسار شب

                   06 / 11 / 92

          

داوری


داوری

گاهی برایم دوستی ، گاهی سراسر کینه ای

سرگرم این بازی شدم ، انگار در آئینه ای

با قیل و قال لحظه ها ، نگذاشتی بشناسمت

هرچند بودی سالها ، همسنگر ِ دیرینه ای

با  من بمان یک چند تا، آگه شوم ترفند را

کی می شود با راستی ، شیرین شود تلخینه ای

این چرخ کج رفتار هم ، گویی تجاهل می کند

می پرورد سهراب را ، در دامن تهمینه ای

تا در نبردی تن به تن ، رستم بدست خویشتن

گردد خزانی زودرس ، بر کشتن سبزینه ای

هان داوری کن دادگر ، خونخواه و خونریزست پدر

کی می شود پنهان کند ، این درد را هر سینه ای

افسانه می بافم اگر ، بگذار باشی بی خبر

از این حقیقت های تلخ ، تاریخ را بیشینه ای

شیدا بگو اندازه ای ، از کهنه یا از تازه ای

اما چرا اندو هگین ، چون عصر هر آدینه ای

                          03 / 11 / 92

آسمان جُل

آسمان جُل

در کمال سادگی تسلیم رندان می شوم

بی سلاح و بی زره ، وارد به میدان می شوم

از تبار بیگناهان بوده ام ، ای روزگار!!!

مصلحت بینی ببین !  محکوم زندان می شوم

زیرکی از من نیاید ، گفته بودم ساده ام

غرق نعمت ، آسمان جُل ، خیس باران می شوم

پاکبازی از منِ،  بی مایه می خواهی ، چرا؟؟

چون مسلمان زاده ای ، ایضا مسلمان می شوم

مجلسی در باب رسوایی ، بپا گردیده است

صدر این مجلس ، بنوعی کارگردان می شوم

بازتابی از تمام ، آنچه پنهان کرده ام

می شود از پرده بیرون ، پاک  بطلان می شوم

کاش شیدا می شد از حاشا بیابم چاره ای

توبه ای بشکسته ام ، بر عهد و پیمان می شوم

                                    01 / 11 / 92

شیشه گری

شیشه گری

آموختم از چرخ و فلک پیشه وری را

ارزان نفروشد به عبث هر خبری را

عمری که میسر نبود باز ستانی

می گیرد و تعلیم کند بی پدری را

افسوس کجا کارگر افتد به زیانی

از ریشه بسوزد شرری باروری را

پائیز بود فرصت خوبی که ببینم

در آینه ای بودن هر رهگذری را

تردید مکن ای دل بیدار که هر دم

شمشیر حوادث برساند خطری را

شیدا ببر از یاد بقایی که نپاید

عاقل ز چه رو پیشه کند شیشه گری را

کو آب حیاتی که بنوشم قطراتی

تا سرد کند آب روان شعله وری را

                    26 / 10 / 92

 


جنس خاک

 

جنس خاک

دل شوره های من از جنس خاک نیست

گل واژه های دلم سینه چاک نیست

شاید هوای تو دارم ولی بدان

این میل و خواهش من شبهه ناک نیست

کو خامه ای که نگارم ،   نگار من

گویا که دست و دلم ، پاک پاک نیست

باور نمی شود ای ، وای دل چرا؟؟

مقصودم از می صاف ، آب تاک نیست

اکنون به باور خود ، شک نموده ام

در اتصال به حق ، انفکاک نیست؟؟

شیدا مناقشه ا ت ، باطل آمدست

انسان به ذات خود از جنس خاک نیست؟؟

                                   17 / 10 / 92

تا پای جان

 

تا پا ی جان

چه خوش باشد بگیرد شعله جانی

فروغی دلگشا بر زندگانی

بدین ظلمت سرا گردد امیدی

شود نورسته ای کم کم جوانی

نموّی از عدم تا مرز هستی

تداعی می نماید جاودانی

نمیرد آتشی دیرنده ای جان

بنا گردیده زین آتش جهانی

بر این عالم تسلسل واجب آمد

یکایک نسل از هر دود مانی

بمان تا پای جان ای نیک پندار

در این آتش اگر از عاشقانی

نگیرد شعله جز پیراهنت را

خرامان شو سبک کن استخوانی

بیا احوال مجنون را بپرسیم

که می جوید در آتش شادمانی

برو شیدا کزین احوال پیداست

تو هم از جمله ی دیوانگانی

           21 / 10 /  92