این دوبیت ناقابل هم تقدیم به پسر نازم کمیل
برای لحظه هایم عشق و میلی
به مویت عشق می ورزم به مولا
تو آن زیبا گل
نازم { کمیلی}
برای لحظه هایم عشق و میلی
به مویت عشق می ورزم به مولا
تو آن زیبا گل
نازم { کمیلی}
آسمان هم دلش تکان میخورد مژه ها را سیاه کردی تو
بعد از دو سال اومدم یه سری به وبلاگم زدم آخه درگیر زندگی وبه دنیا اومدن پسر نازم کمیل بودم
لطفا خوندی نظر بده یاعلی
سلام دوست عزیز که بزرگوارانه به من حقیر سرزدی
این وبلاگ حاوی شعرهاییه که سروده ی خودمه.
ومطمئنا خیلی مشتاقم که از نظرات خوب ومتینتون مطلع بشم واستفاده کنم.
شما که بزرگوارانه زحمت کشیدی واومدی ..
لطف کن نظر قشنگتم بگو تا بیشتر خوشحال بشم
{چاوه ری} شما یا همون {منتظر }شما عاشق باران
پر از گل بنفشه استُ زبان وحرفهای تو *** دمیده بوی ارغوانُ زنحو و صرفهای تو
ازآن کتاب روشنیُ توخوانده ای برای من *** پراست از نگاه توُ تکیه گه و سرای من
به دست پر زمهر تو من افتخار میکنم *** خوشی به زیر سایه ات چه بیشمار میکنم
من از نگاه سبز تو پراز ترانه میشوم *** خادم بی حقوق تو من عاشقانه میشوم
همیشه دوست دارمت معلم ای چراغ راه*** شناختم به نطق تو همیشه راه رازچاه
توبودای نشانگر وجود و خلقت و خدا*** تو رهبر و پیمبری رسد از آسمان ندا
به راه وچاه زندگی تو مشعل هدایتی*** به راستی پیمبری تو اسوه ی شجاعتی
تو آن درخت پر ثمر تو جودی وسخاوتی*** میان شعر های من تو عشق بی نهایتی
زبان همیشه الکن از بیان گفته های تو*** خوشا کلاس ومدرسه به یاد خنده های تو
به یاد مشق های شب به یاد امتحان تو*** پراز امید باشد و ستاره آسمان تو
ارادتمند تمامی معلم های ۲نیا عاشق باران
به باز وبستن چشم تو مستم
ندانسته اسیرت گشتم و رفت
دل ودینم به چشمان توبستم
تقدیم به آنکسی که وجودش آفتابیست بردنیای سرد زندگانیم.. عاشق باران
خود را آماده کردم تابه استقبالش بروم.
به هرکس که میرسیدم خبر از آمدنش میدادند واز من مشتلق میخواستند.
بیشتر از همه من مشتاق دیدارش بودم..
چونکه شعرهایم راهمه مدیون نام ووجود او بودم..
همه میدانستند که عاشق دلسوخته اش منم..
روز موعود فرا رسید..
ابری عجیب آسمان را فرا گرفته بود ومن نیز خیره به آسمان بودم..
همه بیشتر برای من ناراحت بودند..
انتظارها هیچ سودی به خزانه نداشت..
آری نیامد واشک از چشمانم جاری شد..
با جاری شدن اشک ناخداگاه از خواب بیدار شدم ودیدم که معشوقه ام باصدای خش خش ناز پاهایش به دیدارمان آمده بود..
نتنها مرا
بلکه زمین وزمان را با آمدنش خیس خیس کرد..
آری اوکسی نبود جز..
باران.. عاشق باران
مظلوم حسین جان
سهم دل تنگم ٫ هجران تو باشد دردامن طفلت سربیجان تو باشد
ای یار ابالفضل ای دلبر زینب اندوه وغم طفل تو مهمان تو باشد
ای زینت پاک دوش نبی ما خاشاک زمین غمزده گریان تو با شد
من زینب زارم برخیز برادر شش ماهه سر نیزه پریشان تو باشد
گریان همه عالم درماتم هجرت خواهر زغمت مست وهراسان تو باشد
رفتی زبرم ٫تاج سرم ٫ محرم زینب عالم همگی بنده ی احسان تو باشد
معجر زسرم برد ٫عدو بعد ابالفضل ای گنبد تو قبله ی جانان تو باشد
آری بپذیر این همه زاری همه شیون {باران }همه جا زار وغزل خوان توباشد
عاشق باران
شرحی ازیک داستان بی مثال شددراینجا حق عاشق پایمال
شرح زآنجاشدشروع وسرگرفت عشق اسلام و کلیمی در گرفت
یک مسلمان با هزاران ترس وبیم عاشق یک دختری شد از کلیم
عشقشان شد شهره وعالم نما دور ماندن سخت بود و جانفزا
باهم و بی هم همیشه یا داو او شده شیرین و این فرهاد او
لحظه هاسرشد گذشت ایام کام تا که شد صبر پسر روزی تمام
روبه دخترگفت :عمرم شد حراج چاره اندیشید بهر ازدواج
ازدواج ایندو مشکل بود و چند هر کسی آمد به او میداد پند
یا که دختر پیرو دینت شود یا که یادش یار دیرینت شود
برد روزی سوی خانه این سوال نزد بابش گفت از دم شرح حال
باب ومامش شاکی از کارش شدند خاندانش دشمن یارش شدند
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن..
اوکه دایم در پی یک چاره بود او که عاشق بود و او بیچاره بود
گفت بادختر که شوهم کیش من چاره شو بهر دل درویش من
در جوابش دخترک خندید وگفت: چاره ات این است حرفی مفت مفت
خنده کرد و گفت از بهر وصال تن نخواهم داد بر کار محال
آره همینه دیگه..چه انتظاری داشتی؟
شد جدا از دخترک باچشم تر گریه کرد از بهر عشق بی ثمر
گریه از بهر دل و از بهر جان ناله ها میزد به سوی آسمان
چاره اندیشید و قصد جان نمود ذهر نوشید و غمش پایان نمود...
اینجوریه دیگه..
حالا حرف دلمو یانصیحتمو بشنو..
عاشقی کینجور باشد ذلت است این به قصد پندنیک ملت است
اینم واسه اون کسی که این داستان روداد تا ما به نظم دربیاریم..
چند بیتی شعر بس ناقابل است کار {باران} است و این بی حاصل است
ما که از عشق خدا حیران ومست باشد این تقدیم شخص {شه پرست}
باتشکر از دوست موسیقیدان وهنرمندم جناب مهندس شه پرست
ارادتمند شما عاشق باران
لیلای* قصه هایم ٬تا کی تو را نبینم؟ بنگر که چشم مستم کور و خمار گشته
زیبایی خیالم٬ طرح رخ تو بوده مهمان قلب زارم٬ غم بی شمار گشته
شعرقشنگ ذهنم ٬وصف توبوده و هست فصل خزان شعرم٬ با تو بهار* گشته
معصومه ای* برایم٬( لختی )بخند امشب با وصف خنده هایت٬غم شرمسار گشته
ذهنم ندارد امشب ٬فکری برای فردا مست قشنگی آن٬ چشم نگار*گشته
سیگار می کشم من برروی کاغذامشب شب تا سحر*مدادم٬ مشغول کار گشته
پایان شعر این است٬مهدی پریده خوابش درد دلش یکی بود٬بی شک هزار گشته (عاشق باران )
لختی : کمی-لحظه ای
غرق زشتیهای دنیا میشویم چون رها باشیم از تو یک نفس
ساده ایم ودست وپا گم کرده ایم دور ماندن از تو یک اندیشه بس
تا نرفته از کف جان این شرف در پی فریاد ما یک دم برس
وصف تو اینست و ازاین بیشتر مهربان و ماندگار و دادرس
خواندیم اشرف به مخلوقات خویش شکر این نعمت نکرده هیچ کس
ما که دوریم از تو ای پروردگار مانده در چنگ هواها و هوس
مهدیم قصدم ازاین پس بندگیست ناله ها میزد برای ما جرس
عاشق باران
میل کانه گم ره مانی جای سیوونه گم نیه زانم
سه وونزه ی ره نگین چه و کال سه ر وه سه رم مه نه دی
تا له یره گیان نه یامه ساتی به نیشه شانم
ساتی به نیشه شانم..
مه ن ته ظه ر نه ظه ریل قه شه نگدان عاشق واران
جور هه ساره ی که ش که شانیله چه و واز و مه سد
ای قه ره به رزه و خوه شه طاق چه ود جور مانگ وخوه ر
له خوه ر آوا تا شه فه ق ایوشم خوه دا ناز شه سد
تقدیم به زحمت کشان عرصه ی شعر کردی کلهری .
عاشق واران
میان آسمان چشمم به دنبال کمی خواب است
ستاره گوشه ی چشمی به چشمم میزند چشمک
ولیکن آن ستاره هم چو من بیخواب بیخواب است
چومن بیخواب بی خواب است..
ستاره درد من بشنو بگو دردت بدانم چیست؟
نمی آید از اوبانگی گمانم مات مهتاب است
من اینجا {عاشق باران} تو آنجا مات مهتابی
همی دانم که عشق آنجا زلال وپاک چون آب است
زلال و پاک چون آب است..
تو میدانی چرا امشب پریده خواب از چشمم؟
بگفتا چشم بی تابت خمار {خنده ای ناب} است
همیشه در بر ماهم اگر که مات مهتابم
تو اما چشم بی تابت زدوری در تب و تاب است
ز دوری در تب وتاب است..
آره بخدا ستاره راست گفته.ز دوری در تب وتاب است..
تقدیم به همکلاسی زرنگ وشعردوستم پرویز پورگلشاد مات محبت شماعاشق باران
اندیشه ی تو درهمه عالم همه ی عمر آری بخدا همسفر و رهبر من بود
بایاد تو از سختی شب ساده گذشتم یاد رخ تو دلبر و تاج سر من بود
اسمت به لبم بود سپر بهر بلا ها نیروی قشنگ دل و بال و پر من بود
آری توخدایی ومن آن بند ه ی ناشکر تسبیح تو ای رب جلی یاور من بود
عاشق باران
دوراز کرانه های تاریک و تیره ی شب از لحضه های خوش بامداد بنویسم
از آن دقیقه ای که برایم خندیدی از آن شور خوش بنیاد بنویسم
از لحضه های قشنگ دوستیمان از عشق شیرین و فرهاد بنویسم
از دلشوره های شیرین قرار و از دیدارو روز میعاد بنویسم
ودرآخر ازآن جوانیی که گذشت و از آن عمری که شد بر باد بنویسم
تقدیم به تمامی دوستان شعردوستمان عاشق باران
اسیرم بی کسم بی آفتابم چو مجنون در بیابان فکر آبم
نمی بینم به چشمم نور مهتاب کجا پیداکنم یک قطره ی آب
سراغم رابگیر از بی کسی ها شدم همسفره ی دلواپسی ها
سراغم آمده رنج و غم و درد همیشه دردلم یک ناله ی سرد
سراغم را بگیر ای دلنوازم بدون روی نازت من چه سازم
تقدیم به آن کسی که نماند ورفت...... عاشق باران
چوه سووزه داره سانیل چه ویلد
خدازانی فه ره به رزه و ته ماشایی
هه ساره ی که ش که شانیل چه ویلد
تقدیم به پسرعموی نازنینم جناب مهندس مسلم قاسمنژاد. باتشکر عاشق باران
هه ساره بی خه ور مرید٬ هه ژار ژاره ٬ آسمان
خوه یان که نه٬خه رچه ود٬هه ساره گان وه بی خه ور
له دیوری چه ود بیوه٬ په ژاره کار آسمان
عاشق واران
نایدو له دیوری زولفه گه د ٬ تالای خدا رو رو بکم
تا دل گه ریدن په لپ ته ٬په لپی په ژاره و دردمه
یی شه و به نیشو شان مه٬تاکی هه امرو سو بکم
ته قدیم وه ته مامی مه نالیل انجه من ادبی واران باتشکر عاشق باران
بخونی با صدای نازنینت توباشی کبکم و باشی هزارم*
بیا بنشین کنارم آسمانم که از دوری چشمات بیقرارم
بیا بادیدن چشم قشنگت شبی لبریز از ستاره دارم
توخواب و تو خیالم با تو هستم تویی تنها گل باغ بهارم
بیا و سایه سار این سرم باش که شادی با تو بی اندازه دارم
ساعت:۴:۱۶ بامداد روز شنبه۱/۸/۸۹ عاشق باران *هزار:بلبل
فدای اشک تو بر حال زارم تویی مولایم و تنها نگارم
رسیده جمعه وازتوخبرنیست غم تو بردلم دردعظیمیست
غم هجرت همیشه درخیالم چودورم از تومن آشفته حالم
همیشه در فراق تو بنالم ز هجرانت نگارا در زوالم
بیا نور دو چشمان تر من بیا ای سایه ی تو بر سر من
عاشق باران
هیشتیده نم له ی ناو ته مه ٬ چیدن له لام وه بی خه وه ر
دل شوره گه د ها ناو ده لم ٬ ایوشم نه گه دی نیو نه مه د
مه ردم له به بی کس وه سام ٬ یی چه و٬وه ری٬یی چه و٬وه در
عاشق واران
ای چشم بیدار زمین
مرگم نشسته در کمین
برگرد تاجان درتن است.
چشمان من بیدار توست
سرگشته ی بازارتوست
گه مست وگه هوشیارتوست
برگرد تا جان درتن است.
مقصود هر کارم تویی
کبکم تویی سارم تویی
آن نازنُین یارم تویی
برگرد تا جان در تن است.
دیوانه ی روی توام
حیران گیسوی توام
مست دو ابروی توام
برگرد تا جان در تن است.
دلشاد و مست باده ام
من عاشق و دلداده ام
با تیر عشق افتاده ام
بر گرد تا جان در تن است.
هر لحظه ام یاد توام
من شمع در باد توام
در دست صیاد توام
برگرد تا جان در تن است.
برگردتاجان درتن است ............... عاشق باران
خوداحساس منی تو گل یاس منی بنگر عشق مرا ُعشق من یک دریاست
قول دادی فردا سایه سارم باشی چونکه می آیی تو عشق من فرداهاست
آسمان رنگین است از ستاره لبریز قصر این دل باتوُ قصر عشق و میناست
خیره شو برچشمم با دوچشم نازت بخدا چشمانت چون ستاره زیباست
بهر عشق نازت خود به دریا دادم کاش میگفتی که عشق تو یک رویاست
عاشق باران
بهار عمر من کولاک برف است
تکلم ها که در وصف تو باشد
بسی دشوار تر از نحو وصرف است
عاشق باران
هیور شی ود آگریگ ناسه دلی پر دردمو اردلم بمریدن امشو ای خدا شین کر نیه (باران)
با همان لبهای لبریز از غمش خواب ازدنیای خواموشم گرفت(باران)
مردی خفته در بستر سرد مرگ
و چشمانی
گریان از این همه فراق
عزیزی می میرد و
عزیزانش می گریند آری
این است قصه ی شوم مرگ.(باران )