غزل فارسی
«انگشتهای من همه در حسرت توأند...!»
ای غنچهی خزان دل بیوفای من
وی آهوی رمیدهی تیر جفای من
هان! خرمنت بسوخته از شعلهی هوس
از شعلههای شهوت بیانتهای من
آری نگاه کردم و گفتم که عاشقم
ای در میان حیلهی چشمم فدای من
شاید هنوز طعم لبم در دهان توست
خوشباور همیشهی هر اشتهای من
امواج آه و ناله و گرداب لعنتت
حق است این عذاب تو ای ناخدای من
هر روز در میان آمد و شدهای خاطرات
در بین نامههای من و عکسهای من
انگشتهای من همه در حسرت توأند
تو قاتل همیشه و هم خونبهای من...
عیسی قاسم پور
سلام. عیسی هستم. متولد سال 65. اطلاعات بیشتر راجع به من تو پروفایلم هستش میتونین ببینین. درود به همه دختر پسرای عزیزی که مهمون وبلاگ منید و همین طور خانوم ها و آقایون عزیز. خوش اومدین. امیدوارم لحظات خوبی تو این وبلاگ داشته باشین. خواهشا منو از نظرات انتقادیتون بی بهره نذارین. یه خواهشی هم که دارم، اگه خواستین از سروده هام، داستانکام و نوشته هام استفاده کنین، ذکر منبع و اسم من یادتون نره...............................