بگم حرفامو باور میکنین
یا ته دلتون میگین عجب آدم دروغ گو و علاف و بیکاری
شایدم فک میکنین اینایی که میگم همش خواب و خیاله و توهمات یه دختر
من مهسا ام
دوست صمیمی فائزه
۴ ماه از اون اتفاق تلخ میگذره و تو این مدت هر روز حال فائزه خرابتر میشد
تا همین هفته ی پیش که خبر دار شدم حالش اصلن خوب نیست و نذاشتن حتی مدرسه بره
یه مدتی بود میگفتم برای حال فائزه دعا کنین
حالا ام دعا کنین
تو رو خدا نزدیک محرمه براش دعا کنین
فائزه تو سن 17 سالگی یه سکته ی خفیف مغزی رو گذرونده
اصلن میفهمین یعنی چی؟
هنوز بیمارستانه
دعا کنین حال منم خیلی خرابه
خدایا چه سرنوشتی در انتظار دوست 17 ساله ی منه؟








سلام به همه دوستای عزیزی که به من سر میزنن من فائزه هستم و عشقم مسعود