بیا بنشین . . . اینجا کنار دستم . . .
کمی اینطرف تر بیا . . . کمی دیگر . . . حالا خوب شد
حالا می بینی ؟؟؟ خوب نگاه کن .... به پیشانی
ام نگاه کن هیچ چیز روی آن نوشته نیست
حالا به دستهایم نگاه کن . . . میبینی کف
دستم هم چیزی نیست که بخواهی در آن نگاه کنی و بگویی
که چند روز دیگر خوشبختی می آید و در خانه
ام را می زند ووووووو مسافرت ..زن خوب ..عمر طولانی ..
دستت را خوانده ام فالگیر .... تو نمی خواهد
دست مرا بخوانی . . . فهمیده ام که چقدر می
فهمی
چقدر باور های خوب به مردم میدهی . . .
چقدر افکار مثبت در ذهن های فلج و بادکرده شان می پرورانی...
آه . . . . فهمیده ام که ما همیشه منتظر
شنیدن دروغ های شیرینیم: عاشق که می شویم درست
مثل یک سیب که می اندازی در حوض آب ...
دقیقا مثل همان سیب ما هم خودمان را در دروغ و خودفریبی
غرق می کنیم و آنوقت به کاری که تو می کنی
اعتراض می کنیم..... فالم را گرفتی خیلی قبل تر از آنکه
به پیشانی ام نگاه کنی خیلی قبل تر از آنکه
کف دستم را ببینی...من خوب میدانستم که تو هم فقط از قانون
جاذبه استفاده می کنی....همان چیزهایی را
به مردم میگویی که دوست دارند داشته باشند و تو
فکر آنها را به آن سمت می کشانی تا به ان
فکر کنند و تلاش کنند و آن را جذب کنند.. و اگر خودشان
نتوانستند بیشتر تلاش کنند تا به خواسته
شان برسند می گویند فالگیر دروغ گفت....
تو به دل نگیر . . . ما هر روز برای خودمان فال می گیریم فال های شاخ
دار...هر روز که از خواب بیدار
می شویم تا شب که می خوابیم دروغ می شنویم
...دورغ های شیرین ... دروغ های لذت بخش...
و شب با رویایی خوشبخت شدن باز هم با آغوش
شب میرویم و با دورغ هایمان دنیایی می سازیم که
هرگز در آن هیچ فالگیری کف دستمان را ندیده
است .... خودمان دروغ بافتیم برای خودمان....
فالگیر ... نرو .... بیا ... بنشین کنارم
... کمی نزدیک تر.... دستم را بگیر و و و و و
برایم دورغ بگو فالگیر :.... رویای خونم
کم شده دیگر شبها با رویاهای بسیار به خواب نمی روم
از آن خوشبختی که تا چند وقت دیگر در خانه
ام را میزند...از آن دورغ ها بگو که دلم برای شنیدنشان
لک زده.... بگو فالگیر .. من جرات دورغ
گفتن به خودم را ندارم......من پذیرفته ام حقیقت تلخ زندگی را..
تو که در کارت خبره ای کمی دورغ بگو و دلم
را خوش کن فالگیر:...
.................................................................................
پ.ن 1 : آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هرگاه از شادی
به هوا میپرم زمین را از زیر پاهایم بکشند.
پ.ن 2 : به وحشی ترین حیوون محبت کنی جوابتو با محبت میده.اما بعضی
آدما محبت میبینن وحشی میشن.
پ.ن 3 : و در آخر اشاره به
این که زیبا رویان بی وفایند.... !