درود بر یاران همیشگی وبلاگ
پیشکش به تمام شهیدان راه آزادی از ابتدای تاریخ تاکنون ...
یک روز صبح به او گفتند :
آرد شناسنامه ی پسرش را هم
آزاد می شود پسرت امروز
با خود بیار پاره ی جگرت را هم
از جای جست و بابت خرج راه
پالید جیب بچه ی دگرش را هم
شد ده هزار و سیصد و سی تومان
چون گشت خوب دور و برش را هم
بشکست قلک نوه را شاید
آید به کار این سفرش را هم
معصومه با نیای به راه افتاد
بگرفت دست همسفرش را هم
صد نذر کرد تا در زندان
می کرد فکر سیم و زرش را هم
وقتی رسید و اسم به دربان گفت
بر هم زدند بال و پرش را هم
اعدام شد سحر پسرت امروز
بشکست این خبر کمرش را هم
یک نامه و یک لباس و انگشتر
بس بود صحت خبرش را هم
بنشست و تکیه داد به دیواری
پنهان نمود چشم ترش را هم
ای کاش قلک نوه اش بس بود
پول گلوله های سرش را هم
برداشت نامه را و به راه افتاد
دیگر ندید دخترک پدرش را هم
سروده از مرتضی کیوان هاشمی