تفکر

تفکر در باب خوشبختی ، عشق ، آزادی ، عدالت ، خوبی و بدی، تفکر درباره‌ی پرسش‌هایی که بنیاد هستی ما را دگرگون می‌کند. (ادگارمون)


((مقايسه انسان هاي بزرگ،متوسط وكوچك))

 

۱ - آدمهاي بزرگ ، به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند.

   آدهاي متوسط ، پرسش هايي دارند كه پاسخ دارد.

   آدمهاي كوچك ، مي پندارند كه پاسخ همه پرسش ها را مي دانند.

 

۲ - آدمهاي بزرگ ، درد ديگران را دارند.

   آدمهاي متوسط ، درد خودشان را دارند.

   آدمهاي كوچك ، بي دردند.

 

۳ - آدمهاي بزرگ ، عظمت ديگران را مي بينند.

  آدمهاي متوسط ، به دنبال عظمت خود هستند.

  آدمهاي كوچك ، عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند.

 

۴ - آدمهاي بزرگ ، درباره ايده سخن مي گويند.

  آدمهاي متوسط ، درباره چيزها سخن مي گويند.

  آدمهاي كوچك ، پشت سر ديگران سخن مي گويند.

 

۵ - آدمهاي بزرگ ، سكوت را براي سخن گفتن بر مي گزينند.

  آدمهاي متوسط ، گاه سكوت را به سخن گفتن ترجيح مي دهند.

 آدمهاي كوچك ، با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

در زندگی



هرگاه در زندگی به ناگه یکی از سیم های سازت پاره شد اهنگ زدن را انچنان ادامه بده که هیچکس نداند بر تو چه گذشته است.

فقر

فقر از دیدگاه استاد علی شریعتی:
میخواهم بگویم ......
فقر همه جا سر میكشد .......
فقر ، گرسنگی نیست .....
فقر ، عریانی هم نیست ......
فقر ، گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میكند ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ......
طلا و غذا نیست....
فقر ، ذهن ها را مبتلا میكند .....
فقر ، بشكه های نفت را در عربستان ، تا ته سر میكشد .....
فقر ، همان گردوخاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند ........
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ........
فقر، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میكشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست،
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است!

گرسنگی فکر



امروز گرسنگی فکر از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است!!!

آسمان زخمی

آسمان زخمی

در آسمان زخمی ِ شلیک می پریم

هر چند از این مخاطره سودی نمی بریم

 

پایان ماجرای پریدن رسیدن است

آنقدر می پریم که از خویش بگذریم

 

آنقدر می پریم که از آسمان تان

غیر از هوای تازه به خاطر نیاوریم

 

این روزها که پنجره ها بسته مانده اند

از  میله ها بهانهء آواز می خریم

 

تابوت های خاطره بر دوش مردم است

تاوان چیست این همه رنجی که می بریم؟

ادب اصیل ما

<<ادب اصیل ما>>

 ادامه مطلب

ادامه نوشته

تفاوت گزارشها!!

***

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.

 

آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:


عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.


ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.


حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.

حبس

چه فرقی دارد

پُشت میله ها باشی

یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن

وقتی که آرزوهایت

در حبس باشند !