زخم زبان های قبیح مردمانت را
امشب پر از دردم برایم شرح کن بانو
ان ماجرای زخم های ناگهانت را
با بال های زخمی از سیلی چه میکردی؟
وقتی که می دیدی در اتش آشیانت را
ان روزها حتی خودت باور نمی کردی-
که اینچنین پس داده باشی امتحانت را
بی شک فقط دستان مولا می شناسد آه
خاکی که در بر دارد ان قبر نهانت را
آری همان دستی که قسمت کرد آن شب ها
با بچه های اشک بار کوفه نانت را
...
این شعر کم می اورد یعنی نفهمیدست
بغض نگاه چشم های مهربانت را