بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 


 

امام علی علیه السلام:

اگر بندگان چیزی را که نمیدانسنتد( از اظهار نظر و یا انجام آن چیز) باز می ایستادند کافر و گمراه نمیشدند....

صفحه ی الماس یا....

باز پیدا میشوی در صفحه ی الماس یاب

مینویسم از تو شعری،نه،هزاران تا کتاب

معجزه رخ میدهد در قصه ها با بودنت

عطر تو میپیچد اینجا مثل شب بوهای ناب

نیستی اما خیالم از حضورِ تو پر است

بی اراده میکشم نقش تو را با رنگ و آب

روی قلب سبز دفتر با دل و جان میکشم

تقش لبخند من و تو،شادمانه روی تاب

زود کامل میکنم تصویر را،زل میزنم

دستهایم میشود زنجیر بر آن مثل قاب

هر نبودت قلب من را سالها در هم شکست

لحظه ای را هم بیایی هر نبودت بی حساب...

وقتی که تنها میشوی

وقتی که تنها میشوی........دنیا چه کوچک میشود

با هر صدای زنگ در........قلب تو کودک میشود

وقتی که تنها میشوی.....آهنگ ها تکراری اند

عاشق شدن بیزاریو........لبخند ها بیماری اند

وقتی که تنها میشوی.......باران فقط دلگیری است

حتی صدای عقربه........درد چروک پیری است

وقتی که تنها میشوی.........مردن برایت مرهم است

نوزاد تازه اولِ..........راهِ پر از رنج و غم است

وقتی که تنها میشوی...... در تو سکوتی مبهم است

یا هر صدای نازکی......جیغ و بلند و محکم است

وقتی که تنها میشوی.......صد برگها هم خالی اند

در ذهن تو اشعار خوب.....بیهوده و پوشالی اند

وقتی که تنها میشوی.......چای زمستان گرم نیست

در تختخوابِ کوچکت......جایی برایت نرم نیست

 

شعرهایی که قدیم نوشتم رو که میبینم خنده ام میگیره!!!!!!

ولی پاک نمیکنم یادگاری بمونه!

چشم من هر روز و شب خانه تکانی میکند 

گریه های دایمی و ناگهانی میکند

آرزوی برف من در سوز سرما پخته شد

بازهم اما دلش میل جوانی میکنی

گریه های من برای هیچکس معنا نداشت

جز لب تیغی که با من هم زبانی میکند

خاطر زرد محال اندیش پاییز دلم

آرزوی روز سبز جاودانی میکند

منتظر میمانم و تنها به دور از زندگی

لحظه های بی کسی ترکم زمانی میکند؟

جهت ندارد!!!

میخواستم وصفت کنم اما دلم گفت

زبان برای وصف تو صفت ندارد

هرجا تو گفتی که نمیخواهی دلم را

هرجا که رفتم گفتم این صحت ندارد

بر روی پیشانی من نقشی نکش تو!

بیا به روی دل بکش که خط ندارد

مقصود تو دیوانه ای عاشق اگر بود

بدان نشانه گیری ات غلط ندارد

اکنون که دیگر بسته ام چشم حسودان 

نگو که انگشت دلت جهت ندارد

تصویر

فراموش کردنت کاری نداره

تو که شاید یه روز هستی یه سال نه

واسه من که بجز رویا نبودی

دیگه تصویر رویای محال نه

شاید مثل بهار کهنه بودم

شاید مثل یه پاییز قدیمی

ولی از تو نمیشه دلخوری داشت

تو که مثل هوای یک نسیمی

بجای تو گل و گلدون میزارم

غریبی هم نکن وقتی که هستم

اگه خواستی برو وقتی دلت خواست

از این لحظه دیگه چشمامو بستم..

عیدتون مبارک دوستای گلم

Hhff

Hhff

Hhff

از اول یا که از آخر برای     عاشقت بودن همیشه وقت آغاز است

از آنآرامش خوبت که رویا بود دانستم       نگاهت قصه پرداز است

توسهممن شدی اخر از این تقسیم فهمیدم       که دنیا دست و دلباز است

برو که دست دوستی به این و آن نمیدهم

برای بازگشتنت دگر زمان نمیدهم

غروب زندگی من به مشرقت نمیرسید

هر آنچه بین ماست را دگر تکان نمیدهم

خطوط های پیر را که بر تنم نشانده ای

دگر به رخ نکش که من دگر نشان نمیدهم

ماهی عشق تو که در سراب کهنه یخ زده

به خاک میکنم ولی به مرده جان نمیدهم

از عاشقی برای من نساز قصه ای که من

کتاب بسته ام  و گوش به داستان نمیدهم

اگر نمیشناسی ام تو رنگ کرده ای مرا

دگر سوال هم نکن که امتحان نمیدهم

صد بیابان تشنگی (مثنوی)

صد بیابان تشنگی را در گلو داشت                      

  چگونه حرمله تیری در آن کاشت

سپس چشمان مولا از خجالت آب گردید 

  ولی افسوس وقتی که علی برمرگ می خندید

علی لالایی اش شد شعر مردن

    حسین دل می سپرد او جان سپردن

رگش خون می فشاند فوتره می زد

و دشمن شادمان نقاره می زد

حسین پوشاند روی اصغرش را 

نبیند مادرش خون پیکرش را

حسین روی علی را پاک می کرد  

هزاران آرزو را خاک می کرد 

هزاران سوز آتش در جگر داشت

 هر انسانی که از غوغا خبر داشت 

حسین گویی دلش را خاک می کرد

و از جان ناله ای غمناک می کرد

و می آمد ز جنت صوت زیبا 

بیا آغوش مادر جان زهرا

از خودم(یاحسین)

معجزه خواهی فقط گو ،یا حسین      راه میخواهی فقط جو ،یاحسین


عشق میخواهی فقط او را ببین           بحر هردردیست نوشدارو ، یاحسین

چهار پاره (شه مردان) از خودم

ای کاش من آن چاه بودم یا علی      تا که از درد دلت آگاه بودم یاعلی

 

 

کاش بودم نوکرت یا چاکرت              من غلام کوچک تو ، شاه بودم یا علی

                                        

 

گرد روی شانه ات عالم شود             در رکوعت هر دو عالم خم شود

 

 

در کنارت آسمان هم کوچک است        در سجودت روی شیطان کم شود

                                        

 

در عجب گشتم شه مردان علی           با تمام شوکت و شأن و شکوه 

 

 

اسب می گردد برای یک یتیم                خاضع شد از کار او دریا و کوه

                                        

 

آن زمانی که گرفت پهنای در                  سخت بود خیبر ،حیدر سختتر

 

 

کَند در را مثل سیبی از درخت                  بوسه کردش جبرئیل پا تا به سر

                                   

 

هر زمانی که به میدان می شتافت          می پرید  از دل  کفار  قرار

 

 

جن و انس فریاد می کردند که              لا فتی الّاعلی لاسیف الّاذولفقار

                                         

 

 

 

درگیر تو هستم                                     در اقیانوس انتظار


        

آه نکند غرقم کنی                                من را گذاری بی قرار


این جملات از خودم است لطفا"نقص هایش را حتما" بگویید.

خدایا تو روح سفیدی را به من بخشیدی اما من روح سیاهم را به تو نمی دهم .

..................................................................................................................................................................................


از پیمودن راه ها خسته بودم .طاقتم تمام شده بود .فریاد زدم :خدایا کمکم

 کن راهی نشانم بده .وخدا 1000 راه بهرویم گشود. و من نفهمیدم از کجا بروم و

 از ترس برگشتم. بعد فهمیدم همه ی راه ها راه او بود جز راه برگشت .


مادر(چهار پاره ).شعر از خودم است لطفا" نقص هایش را حتما" بگویید.

  مادر ای بوته ی نرگس       که همیشه موندگاری



لای دفتر دل   من              بهترین نقش و نگاری



وقتی که پیش تو هستم      یاد غمها نمی افتم 



تو همون بهشت نابی        که به رویاها می گفتم



هر نفس می تپه  قلبم        برای لبخند نازت



برای دست های گرمت       برای چادر نمازت



روی برگ گل نوشتم         مادر از قلبم نمی ری



خاک پاتم تا همیشه          چه جوونی چه تو پیری



.................................for all mothers

 


عکس حیاط خودمان

(چهار پاره ).شعر از خودم است لطفا" نقص هایش را حتما" بگویید.

شکوه ایران



چو خون دست های غیرت تو           که می ریزد تا آبرو نریزد


بدان ایرانی چو پهلوانی                       برای کشورش مردانه خیزد


چو چشمان تر وهمیشه بازت     چو پولک های عشق در هر نمازت


بدان پرچمتان هرگز نخوابد              بزن تکیه که راز ماست رازت


صدای پند هایت می نویسد                 زمان یاری رهبر رسیدست


در این بحران که غرب بر پا نموده       دل ما با خدا پر از امیدست


اگرچه بی وفایی باب گشته            هنوزهم مردم ایران به گوشند


اگر روزی علی تنها بماند                      همه آماده اندباهم بکوشند



     ((شهدا را یاد کنید حتی با ذکر یک صلوات ))

 

 

 

 

 

 

غزل.شعر از خودم است لطفا" نقص هایش را حتما" بگویید.

(نقش)


قطره ای از زندگی در من چکید        با مرکب دلم خطی کشید


می شود در آبی آب  زلال                    نقش صد ستاره دید 


می شود با یک گل نرگس نو               خنده ای آید به روی لب پدید 


می شود پاییز بود برگ ریخت           می شود بهار بود گل نچید 


می شود امروز بود وحال شد              باز دفترت شود پاک وسفید 


می شود خورشید بود ونور شد          می شود چون باد بر دنیا وزید 


می شود چشم بلا را کور کرد              می شود آوای دوستی را شنید


  می شود هر لحظه را زیبا نمود         می شود طناب حسرت را درید


  میشود یک بغض را خندان کشید       مثل اشک های مادر شهید 


می شود پایان قصه ها نوشت        آخرش کلاغ به خانه اش رسید

                                                                                                                 maryam           

کاش... 

کاش یادش بخیر در زندگی ما وجود نداشت...


کاش تمام لحظه ها را غنیمت بشماریم زیرا هر لحظه فقط یکبار تکرار   می شود


چه خوب و چه بد ..مثلا":فقط یکبار ما در روز اول ماه فروردین  ساعت 2:50 درسال


90مطابق با 16 ربیع الثانی سال 1423 هجری قمری و21مارس 2011میلادی می


توانیم جشن آن سال را بگیریم ...آیا آنطور که می خواستیم گرفتیم؟   

      

کاش دیدگاه ما به زندگی درست باشد برداشت هر کس از وقایع متفاوت است


مثلا": یکی وقتی به زمین می افتد می خندد یکی نیز گریه می کند .

.

کاش وقتی به نوک قله ی کوه می رسیدیم به نقاط دوردست نگاه نمی کردیم


بلکه نگاه می کردیم چگونه به این بالا رسیده ایم پا بر روی چه سنگ ها ومسیر


هایی گذاشتیم ..دیدن نقاط دوردست چه سودی دارد؟ مهم این نیست که ما  همه


چیز یا چیز های زیادی را ببینیم مهم این است همین هایی را که می بینیم درست

 ببینیم


  maryam

                                                 


غزل گذر 2.شعر از خودم است لطفا" نقص هایش را حتما" بگویید.

ای روح بی پروای من پنهان شده در جان من



من را به بازیها مگیر از دست مده دامان من



روزی اگر تنها شدی تنها بیا نزدیک من



مرا به تبداری مگیر بس سخت است درمان من



بدون تو من باطلم اما توهستی قاتلم



مرا به اغماها ببر بر باد ده دیوان من



اندر خم دیوان من تنها تو هستی وخودم



با تو که باشم فرق نیست هر جا بود سامان من