اشتغال زایی
در مصاحبه ای که چندی پیش خبرنگار ما با یکی از شخصیت های سیاسی سابق به عمل آورده نکات تازه و بدیعی مطرح شده که بد نیست شما را هم از آن آگاه کنیم. البته این مصاحبه با تاخیر چند ساله به سمع و نظر شما می رسد.
خبرنگار از رجل سیاسی پیشین سوال می کند شما قول داده بودید که دو میلیون و پانصد هزار شغل جدید در مدت زمامداری خود ایجاد کنید. از آن مشاغل که خبری نشد ولی در آخرین ماههای زمامداری تان فرمودید ما در حال ایجاد پانصد هزار شغل برای بیکاران مملکت هستیم که البته پایان دوره خدمت شما اجازه ایجاد این مشاغل را نداد. خواستم برای راهنمایی و ارشاد خدمتگزاران آینده بفرمایید این پانصد هزار شغل را چگونه می خواستید ایجاد کنید؟
مقام محترم سابق در جواب فرمودند من فقط این پانصد هزار شغل را می خواستم در صنعت ذوب آهن و فولاد ایجاد کنم.
خبرنگار با تعجب می پرسد:
قربان ذوب آهن و فولاد که هم اکنون هم با مازاد نیرو روبرو هستند و حتی نمی توانند حقوق پرسنل ثابت خود را بپردازند. اینهمه نیرو در صنعت ذوب آهن و فولاد را برای چه می خواستید استخدام کنید؟
مقام محترم در پاسخ نگاه تحقیرآمیزی به خبرنگار می اندازند و می فرمایند:
شما که نه از صنعت اطلاع دارید و نه ازکشاورزی و نه از مملکت داری چطور به خودتان اجازه می دهید اسم خبرنگار روی خودتان بگذارید؟
خبرنگار با شرمندگی می گوید:
قربان به همین دلیل است که من در این شغل کم درآمد و پر دردسر خبرنگاری دست و پا می زنم و جنابعالی بر کرسی ریاست دولت.
مقام محترم لبخند تمسخرآمیزی می زنند و می فرمایند:
بسیار خب. پس گوش کنید. من می خواستم پانصد هزار نفر از بیکاران را در ذوب آهن و صنایع وابسته استخدام کنم. اینها یک کار راحت و بی دردسر داشتند با حقوق مکفی. به این صورت که این کارمندان می بایست از صبح تا شب اسفناج بخورند و از شب تا صبح آهن بدهند بیرون!! با این فکر اقتصادی ما و مشاورانمان هم تولید آهن مملکت بالا میرفت و ما می توانستیم با رقبای خارجی برابری و رقابت کنیم و هم آهن تولیدی خود را به دیگر ممالک صادر کنیم. حالا این کار صنعتی چه کار به کشاورزی دارد؟ خب این هم سوالی است که همه کس جواب آن به عقلش نمی رسد.ببینید وقتی پانصد هزار نفر در روز باید مقدار زیادی اسفناج بخورند طبعا نیاز به اسفناج فراوان می شود و کشاورزان ما به اسفناج کاشتن روی می آورند. در نتیجه کشاورزی مملکت یک شبه رونق می گیرد و روستاییان ما مجبور نیستند به خاطر یک لقمه نان راهی شهرها شوند و در حلبی آباد ها زندگی کنند و فقر و گرسنگی و بیکاری را توسعه دهند.
خبرنگار که به نظر می رسد از توضیحات رییس دولت پیشین قانع شده است می پرسد:
پس حتما خشکاندن دریاچه ی ارومیه و بی آب کردن و نابود کردن زاینده رود هم باید در راستای همین سیاست ها باشد؟
مقام محترم می فرمایند:
البته که چنین بوده. ما دریاچه ارومیه و زاینده رود تنها رود جاری در فلات مرکزی ایران و بسیاری از تالاب ها و دریاچه ها و رودها را خشکاندیم که برای مردم عزیز و زحمتکش وطن شغل ایجاد کنیم.
خبرنگار حیرت زده می پرسد:
چگونه با خشکاندن این دریاچه ها و رودها جنابعالی می خواستید برای مردم شغل ایجاد کنید؟
ایشان می فرمایند متاسفانه شما خبرنگاران نه از اقتصاد، نه از سیاست، نه از زراعت و به طور کلی از هیچ چیز اطلاعی ندارید آنوقت اسم خود را خبرنگار هم گذاشتید.
خبرنگار می گوید امیدوارم توضیحات جنابعالی در این رابطه باعث مزید اطلاع من و سایر ایرانیان بشود.
مقام محترم سابق می فرمایند:
من با این کارها می خواستم برای هر هشتاد میلیون نفر جمعیت ایران کار تولید کنم به این ترتیب که با دادن ماهی چهل و پنج هزار تومان به هریک از افرادِ این ملت نجیب و شریف آنها را وادار کنم که هر یک روزانه دو سطل آب یکی با دست چپ و یکی با دست راست از دریای خزر بیاورند و در دریاچه ی ارومیه بریزند. این برای ساکنین مناطق شمالی و غربی کشور شغل تولید می کرد و مردم مناطق شرقی و جنوبی هم همین دو سطل آب را روزانه از دریای عمان و خلیج فارس می آوردند و در مرداب گاوخونی می ریختند. شما حساب کنید اگر روزانه هشتاد میلیون نفر هرکدام دو سطل آب می آوردند می شد روزانه صد و شصت میلیون سطل آب که اگر متوسط هر سطل را چهارلیتر حساب کنیم می شود روزانه ششصد و چهل میلیون لیتر آب به رودخانه ها و تالاب هایی که ما خشکاندیم وارد می شد و مردم همیشه در صحنه هم از بیکاری نجات می یافتند. تالاب ها پر آب و رودخانه ها جاری می شد و دریاچه ی ارومیه نه تنها پر میشد بلکه سرریز هم می کرد.
خبرنگار که از حیرت اینهمه تدبیر و سیاست و کیاست هاج و واج مانده از مقام محترم می پرسد:
خب قربان فرض کنیم تمام فرمایشات جنابعالی صحیح باشد اما مرداب گاوخونی که در شرقی ترین قسمت زاینده رود قرار دارد و آب زاینده رود با شیب ملایم از غرب به شرق جاریست یعنی گاوخونی، پایین ترین قسمت زاینده رود است. به فرض اینکه با این تدبیر و کیاست شما این تالاب هم پر شود آب که سربالا نمی رود. این را چطور توجیه می فرمایید؟
مقام محترم می فرمایند:
اتفاقا برعکس تصور شما آب سر بالا هم می رود. مگر نشنیدید که می گویند وقتی آب سربالا می رود قورباغه ها ابوعطا می خوانند؟ شما مجسم بفرمایید که آب از تالاب گاوخونی به صورت سربالا به طرف کوه های بختیاری و سلسله جبال زاگرس برود آنوقت در تمام این مسیر قورباغه ها ابوعطا می خوانند و مجسم بفرمایید چه کنسرت بزرگی در کناره های زاینده رود برپا می شود و مردم اصفهان و شهرها و روستاهای اطراف بدون اینکه پول بپردازند می توانند کنار زاینده رود لم بدهند و بساط چای و قلیان را پهن کنند و در فضای آزاد به کنسرت قورباغه ها در دستگاه ابوعطا گوش کنند و لذت ببرند و حتی مردم شریف و نجیب مشهد هم (که کنسرت دادن در شهرشان ممنوع است) می توانند بیایند اصفهان و در کنار زاینده رود به تفریح وشنیدن کنسرت قورباغه ها بنشینند. از این طریق صنعت گردشگری اصفهان هم رونق گذشته ی خود را باز می یابد و مردم مشهد و اصفهان و در کل مردم ایران به جان ما و مشاوران ما، که اینهمه به فکر این ملت نجیب و شریف و زحمتکش هستیم دعا می کنند.
خبرنگار می پرسد:
با اینهمه هوش و ذکاوت و درایت و این مغزی که مملو از علم و تفکر و تعقل است من تعجب می کنم چرا جنابعالی در ایران تشریف دارید؟
مقام محترم می پرسند پس کجا باید باشم؟
خبرنگار می گوید:
جنابعالی از آن دسته مغزهایی هستید که یا از ایران فرار کرده اند یا فرارشان داده اند و الان در خدمت دانشگاه ها و مراکز علمی و صنعتی امپریالیست ها به کار مشغولند. عجیب است که غربی ها تا به حال پیشنهادهای فریبنده ای به شما نداده اند و دعوت نکرده اند که به آن کشورها بروید و افکار و اندیشه های متعالی تان را در اختیار آنان قرار دهید. آنها باید در درجه ی اول با وعده و وعید و زبان خوش از شما دعوت می کردند که به آن کشورها بروید و اگر قبول نمی فرمودید اقدام به دزدیدن جنابعالی می کردند و بالاخره به هر صورت که بود شما را به خارج می بردند.
مقام محترم فرمودند بله حق به جانب شماست. متاسفانه آنها خیلی خر هستند!!!