سر ملاقه
به جون شما نباشه به جون ناقابل این دم بریده و خیر ندیده هر چی به مغزمون فشار میاریم تا بلکه حرفی برای سر ملاقه ی این ماه یعنی مهر جور کنیم عقلمون به جایی قد نمیده.نمی دونیم چرا تازگی ها اینقدر کند ذهن شدیم؟!اهل تقلب هم نیستیم که بریم از روی دست این و اون نگاه کنیم.نه اینکه سوژه نداشته باشیما! اتفاقا خیلی هم داریم یعنی دور و برمون اونقدر چیزای خنده آور و بامزه هست که نمیدونیم از کدوم حرف بزنیم.اصلا بذارید از آخرین سفرمون که از طرف مدرسه بود با شما درد و دل کنیم:
جونمون براتون بگه که... سال گذشته ما رو (که در رشته داستان نویسی اول شده بودیم) از طرف مدرسه به اردو برده بودن.
جای شما خالی! چه اردویی بود! اون قدر خوش گذشت که نگو! اون قدر هماهنگی بود که خفه شدیم! اون قدر برنامه هاشون جالب بود که جونمون به لبمون رسید! اون قدر سرگردون نشدیم که حد نداره!اون قدر مارو روی سرشون گذاشتن و حلوا حلوا کردن که شرمنده شدیم! اسمش هم همایش شعر و قصه بود اما از تنها چیزی که خبری نبود قصه بود ولی تا دلتون بخواد شعر واسه هم تیکه پاره میکردن اونم چه شعر هایی! خدا زیادشون کنه!یکی از یکی جالب تر و شنیدنی تر! آدم کیف میکرد می رفت تو عالم هپروت.
تازه! برامون سخنرانی هم کردن.معرکه بود! ما که یه کلمه از حرف های مسئولان رو نفهمیدیم.نمیدونیم ما خنگ تشریف داشتیم یا اونا سطح بالا بودن و می خواستن اطلاعاتشون رو به رخ ما بیچاره ها بکشن!
تازه! چندین کار اجباری دیگه هم کردیم که جرئت نداریم بنویسیم.
تازه! جای شما خالی یه آقایی رو (که بهش میومد بقال باشه) هم اورده بودن که مثلا به ما درس داستان نویسی بده.اون بنده خدا هم فکر میکرد ما چیزی بلد نیستیم و مثل بعضی ها بوق تشریف داریم.خلاصه دردسرتون ندم کلی اصول داستان نویسی یاد گرفتیم که به لعنت خدا هم نمی ارزید.
بی انصافی که آدم فقط از بدی ها بگه و دم از خوبی ها نزنه.هر چی باشه ما مهمون اونا بودیم بله اگه بخوایم از خوبی های این اردو بگیم باید به دو چیز اشاره کنیم:
- خوردن و آشامیدن انواع غذاهای متنوع!
- اون وقت هایی که دور از چشم مسئولا دسته جمعی آهنگ می خوندیم و روی در اتاق ها تنبک می زدیم.
- زیارتش هم عالی بود.هر چند که جای شما خالی بود ولی ما علاوه بر دعاهای خصوصی یه دعای عمومی هم کردیم.ما دعا کردیم که خداوند همه رو به راه راست هدایت کنه مخصوصا اونایی رو که قرار است ما رو تربیت و به راه راست هدایت کنند!
البته باید یه چیزی رو عرض کنم که اون اصولی که توی پست قبلی نوشتیم جز این اصول نبودا اون خیلی خاص بود
اصلا هیچ شباهتی به این نداشت خلاصه ما اینیم دیگه احساسمون ایجاب میکنه تمامی معلوماتی رو که نداریم در اختیار دوستای عشقیمون بذاریم که داستان نویسیشون قوی تر بشه نه که ما خودمون خیلی قوی هستیم . فدای همتون
