سر ملاقه

به جون شما نباشه به جون ناقابل این دم بریده و خیر ندیده هر چی به مغزمون فشار میاریم تا بلکه حرفی برای سر ملاقه ی این ماه یعنی مهر جور کنیم عقلمون به جایی قد نمیده.نمی دونیم چرا تازگی ها اینقدر کند ذهن شدیم؟!اهل تقلب هم نیستیم که بریم از روی دست این و اون نگاه کنیم.نه اینکه سوژه نداشته باشیما! اتفاقا خیلی هم داریم یعنی دور و برمون اونقدر چیزای خنده آور و بامزه هست که نمیدونیم از کدوم حرف بزنیم.اصلا بذارید از آخرین سفرمون که از طرف مدرسه بود با شما درد و دل کنیم:

جونمون براتون بگه که... سال گذشته ما رو (که در رشته داستان نویسی اول شده بودیم) از طرف مدرسه به اردو برده بودن.

جای شما خالی! چه اردویی بود! اون قدر خوش گذشت که نگو! اون قدر هماهنگی بود که خفه شدیم! اون قدر برنامه هاشون جالب بود که جونمون به لبمون رسید! اون قدر سرگردون نشدیم که حد نداره!اون قدر مارو روی سرشون گذاشتن و حلوا حلوا کردن که شرمنده شدیم! اسمش هم همایش شعر و قصه بود اما از تنها چیزی که خبری نبود قصه بود ولی تا دلتون بخواد شعر واسه هم تیکه پاره میکردن اونم چه شعر هایی! خدا زیادشون کنه!یکی از یکی جالب تر و شنیدنی تر! آدم کیف میکرد می رفت تو عالم هپروت.

تازه! برامون سخنرانی هم کردن.معرکه بود! ما که یه کلمه از حرف های مسئولان رو نفهمیدیم.نمیدونیم ما خنگ تشریف داشتیم یا اونا سطح بالا بودن و می خواستن اطلاعاتشون رو به رخ ما بیچاره ها بکشن!

تازه! چندین کار اجباری دیگه هم کردیم که جرئت نداریم بنویسیم.

تازه! جای شما خالی یه آقایی رو (که بهش میومد بقال باشه) هم اورده بودن که مثلا به ما درس داستان نویسی بده.اون بنده خدا هم فکر میکرد ما چیزی بلد نیستیم و مثل بعضی ها بوق تشریف داریم.خلاصه دردسرتون ندم کلی اصول داستان نویسی یاد گرفتیم که به لعنت خدا هم نمی ارزید.

بی انصافی که آدم فقط از بدی ها بگه و دم از خوبی ها نزنه.هر چی باشه ما مهمون اونا بودیم بله اگه بخوایم از خوبی های این اردو بگیم باید به دو چیز اشاره کنیم:

  1. خوردن و آشامیدن انواع غذاهای متنوع!
  2. اون وقت هایی که دور از چشم مسئولا دسته جمعی آهنگ می خوندیم و روی در اتاق ها تنبک می زدیم.
  3. زیارتش هم عالی بود.هر چند که جای شما خالی بود ولی ما علاوه بر دعاهای خصوصی یه دعای عمومی هم کردیم.ما دعا کردیم که خداوند همه رو به راه راست هدایت کنه مخصوصا اونایی رو که قرار است ما رو تربیت و به راه راست هدایت کنند!

البته باید یه چیزی رو عرض کنم که اون اصولی که توی پست قبلی نوشتیم جز این اصول نبودا اون خیلی خاص بود

اصلا هیچ شباهتی به این نداشت خلاصه ما اینیم دیگه احساسمون ایجاب میکنه تمامی معلوماتی رو که نداریم در اختیار دوستای عشقیمون بذاریم که داستان نویسیشون قوی تر بشه نه که ما خودمون خیلی قوی هستیم  . فدای همتون

داستان نویسی ( تاتی تاتی ) قدم به قدم

از آنجایی که داستان نویسی علاقه مندان زیادی داره.تصمیم گرفته ایم درس هایی از داستان نویسی را به صورت قدم به قدم برایتان توضیح بدیم.

قدم اول:برای نوشتن داستان باید محیطی ساکت و آرام داشت.پس ابتدا به مامان و بابا میگیم به زبون خوش از خانه بیرون برن.اگه نرفتن با یه تلفن نگران کننده از خانه ی خاله یا عمو یا دایی یا عمه به آنها کلک بزنید و به آون جاها روانشون کنید.اگه خواهر یا برادری هم دارید اونارو به دنبال نخود سیاه به بیرون از خانه بفرستید.

تلفن ممکن هر لحظه زنگ بزنه مشکلی نیست.دو شاخه اش رو از پریز در بیارید.همین طور رادیو و تلویزیون رو.این دو وسیله دشمن شماره یک خلاقیت و آرامش یک نویسنده است.خانه باید کاملا در سکوت آرامش باشه.حتی ممکن یخچال هم با صدای یکنواخت موتورش مزاحم شما بشه.کاری نداره دو شاخه ی اون رو هم بیرون بکشید.نویسندگان بزرگ همیشه از صدای چک چک شیر آب دلخور بودن.عیبی نداره شیر کنتور رو هم ببندید.سکوت درس اول داستان نویسی است.

قدم دوم:حالا کاغذ و قلم بردارید.توجه داشته باشید که هرگز نباید پشت میز بشینید چون قوزتون در میاد قوز بالا قوز میشه.پس یه بالش بردارید و راحت باشید.روی قالی ممکنه دنده هاتون درد بگیره.عیبی نداره یه رختخواب پهن کنید و دراز بکشید.مهمه که جسم و جان یه نویسنده راحت باشه داستانتون رو آنجا شروع کنید.

ممکن ابتدا فکرتون به جایی نرسه.هیچ اشکالی نداره سرتون رو روی بالش بذارید و یواش یواش فکر کنید.اگه پلک هاتون روی هم اومد عیبی نداره مهم اینه که شما به سوژتون فکر کنید.شاید در این حال خوابتون بگیره.بازم مهم نیست این از راز و رمز های نوشتنه.پس خانه رو خلوت کردید واسه چی؟مهمتر از هرچیزی آسودگی شماست.هرچقدر دوست دارید بخوابید.بالاخره یه روزی نویسنده خواهید شد.

راستی از دوستای خوش دل و دماغم معذرت میخوام که دیر آپ کردم این قبولی دانشگاه مارو درگیر خودش کرده بود اصلا من سر کنکور نه خودمو درگیر کردم نه مغزمو من نمیدونم اینا چطوری یه دفعه مارو درگیر دانشگاه کردن خلاصه این چند روز چشم و چارو لب و لوچه و دک و دهن و دست و پا و پاچه و گوش و حلق و بینیمون درگیر این ثبت نام بود عذر خواهیه مارو تحویل گرفته و آن را رها نکنید . فدای همتون

ضرب المثل (یا همان ضرب المچل)

ننه جون!قربون شکل ماهت برم.آخه اینم شد وضع؟

ناسلامتی ما طفل معصوم شماییم.ناسلامتی کله ی تابستونه.از یقه تا پاچمون روزها عرق میریزه شرشر.مگه نه اینه که باید تو این روزا صفا کنیم تا فصل پاییز که میریم مدرسه قوت و جون داشته باشیم؟!

ننه جون!قربون خاک کفشت بشم.دو کلوم به ما بگو آخه ما چیمون از این شیما دو کله کمتره که هر روز با آبجیش میره کلاس شنا؟آره؟ما چیمون از تینا زودپز کمتره که بابای کله پزش اسمش رو نوشته واسه کلاس تنبک.یعنی ما بد تنبک میزنیم؟آره؟یعنی ما از این دختر همسایمون منیجهچی خانم کمتر داریم که صب به صبح سرویس میاد دنبالش تا ایشون تشریف ببرن کلاس سفره آرایی!

چرا لال شدی ننه؟چرا رو به دیوار کردی و سوال استخوانی مارو با ساطور سکوت جواب میدی؟د یه چیزی بگو!قربون اون گره ی روسریت برم!ناسلامتی ماهم آدم تشریف داریم:نکنه جیگرت پلاستیکیه که اینقدر دندون روش میذار و تحمل می کنی؟یا شاید سوالای ما فوله و کارت قرمز داره!

ننه جون!قربون اون حنای کف دستت برم.واسه قلک پر از سوال این بچه ی واموندت چه جوابی داری؟حتما میگی دختر!تورو چه به شنا!برو این دو روز تابستون یه کاری بکن که چرخ زمستونت بچرخه.تو اصلا آب میبینی که بخوای توش شنا کنی؟

لابد می خوای بگی تنبک زدن و «دیریم دارام رام» هم دل خوش می خواد که ما نداریم.لابد می خوای بگی تو سفره پیدا کن سفره آرایی منیجه خانم پیشکش!آبدوغ خیار و اشکنه و دو تا پیاز که دیگه سفره آرایی نمی خواد!راست هم میگی ننه!قربون اون اشکای پیازیت بشم.بیشتر از این مارو شرمنده روزگار نکن.هنوز زوده که ما بفهمیم دنیا دست کیه.بابای خدا بیامرزمون که می گفت:«از این ستون تا اون ستون فرجه»

ماهم میگیم:«از این تابستون تا اون تابستون فرجه.»

باید دلمون رو با چیزای دیگه خوش کنیم.سفره آرایی پیشکش.به جای استخر شیرجه می زنیم تو آب حوض.به جای تنبک هم فعلا پیت حلبی رو عشق است!

دووستای عشقی و خوش دل و دماغ من  این پست فقط برای تبریک فرارسیدن فصل پاییز ( آخ آخ گفتی پاییز دلمون هوای بارون کرد این بارونم واسه خودش عالمی داره ها همچین که هوا دونفره میشه اینجاست که شاعر میگه دل هوای یار کردو ما بدون یار چه کنیم خودمونیما اصلا کدوم شاعر اینو گفته یادم افتاد ملخ الشعرا کلاسمون گفته میگم چقدر مسخرست حالا در پستای بعدی شمارو با شعر هاش محشور می کنیم )  خوب بریم بحث پاییز آره دیگه به هر حال اومدن فصل بارون و برگ ریزون یعنی پاییز و به شما تبریکات عرض می نماییم امیدوواریم که این پاییز براتون پر از شور و حال  بارون و هوای دو نفره و یار و عشق و عاشقی کشکی مشکی و از این جور حرفا باشه دیگه . گرچه کشکی مشکیش جهت کشش بیشتر گوشه لب تا بنا گوش شما ( یعنی خنده ) بود واگرنه عشق واقعی که کشکی مشکی نیست ماهم از اینجور عشقا براتون خواستاریم . فدای همتون

تولد ورپریده ( سمانه )

تولد ورپریده هستشا الکی نیست شیطونمون امروز به دنیا اومده من به اندازه ورپریده نمیتونم خنده دار بنویسم اون مهارت داره توی تیکه ها و جملات خنده دار  الانم که یروزشه نمیشه باز من 4 روز ازش بزرگ ترم اگرم میتونست بنویسه ما که نمیذاشتیم خوب دوستای خوب امروز به مناسبت تولد دوست جونمون گفتگو در قسمت نظرات آزاده و ما از تمامی همکلاسی هامون دعوت کردیم به وب بیان و از ورپریده و شیطونیاش بنویسن پس اگه میخواین از شخصیت اصلیش آگاه بشین تمام نظرات و بخونین تمامی این نظرات توی 2 سال  آخر هنرستان اتفاق افتاده توی کلاس کامپیوتر .

من که میدونم خود ورپریدش میاد هی مسخره بازی در میاره خلاصه ببینیم کیا میان آخه میدونید همه خیلی دوسش دارن حالا خودتون نظرات و بخونید متوجه میشید  این شما و اینم نظرات و اینم خنده و تولد ورپریده امیدوارم روز پر از خنده و تعجب و توی منو دوستام بگذرونید . از همه همکلاسی خواهش میکنم از شیطونیاش حداقل یه جمله بنویسید . فدای شما

 به افتخار تولدشو اینکه شیطونمونه و ورپریدست آهنگ مورد علاقشو توی وبلاگ بهش هدیه میدم دوست خوبم امیدوارم عشق واقعی رو پیدا کنی و همونطور که دوست داری این آهنگ آهنگه عشقتون بشه هدیه ناقابلمو قبول کن . عاشقتم

راستی اینم عکسمونه ما سه تاییم اون سفید هم که از همه خوشگل ترو بامزه تره ورپریدست .

تولد دم بریده ( مونا )

سلام سلام سلام

امروز چه روزی اگه گفتین ؟

نه حدستون درست نبود امروز تولد این دم بریدست بله درسته این دم بریده 4 روز از من بزرگتره هی این 4 روزو می کوبونه توی سر ما میگه به بزرگترت احترام بذار عجبا چه گیری افتادیم آخه چه فایده 4 روز از ما بزرگتری مغزت اندازه نخوده شما بگید اصلا 4 روز بزرگترو کوچکتری داره 4 روز به دید هیچکس نمیاد ولی این دم بریده این 4 روزو 4 سال شایدم 40 سال می بینه آخه تو دوست مایی مادر بزرگمون که نیستی .

به هر حال این دم بریده امروز تولدشه و ما به پاس روز عزیزی که برای ما هم خیلی عزیزه به دم بریده احترامات می گذاریم :

ای دوست که هرچه داریم از توست

ای دم بریده جان مقدم مبارکتان را به سن 18 سالگی گرامی می داریم و به پاس این روز بزرگ و رسیدن شما به سن قانونی ( به به گفتی سن قانونی دلمون عینهو عسل وا رفت چه حالی میده واریز و برداشت پول توی حسابت فقط دست خودت باشه و دیگه مامان خانم نره وای وای گفتی سن قانونی یادم باشه 24 بریم این خط ثابتو به اسم خودمون بزنیم هی مامان خانوم نگه فعلا خطت به اسم منه ) ما رفتیم توی فلسفه سن قانونی دم بریده یادمون رفت آره دیگه توی وبلاگ سقفی با دوستای خوبمون بگیم و بخندیم تا پیاز نشیم و نگندیم .

آری دم بریده جان توهم میتوانی آن خط ثابتت رو به نام خودت بزنی حالا حتما میگید باز این ورپریده دوست ناباب شد چرا این دم بریدرو اخوال می کنی ای بابا اگه اون منو اخوال نکنه من نمی کنم ما این اخوال و درست نوشتیم ؟

دیروز این خیر ندیده مارو دعوت کرد خونشون به مناسبت تولدمون کیک تیکه پاره کرد و با این دوستا نفس کش بازی در آوردن بگذریم حالا وسط دعوا این دم بریده میگه من 4 روز بزرگترم عجبا دیگه حالمون از هرچی عدد 4 بهم میخوره .

خوب دیگه بحث رسمی است ادب و نذاکت رو رعایت می کنیم : به هر حال مونای عزیزم از شوخی گذشته تولدتو بهت تبریک میگم امیدوارم در کنار ما 120 سال که زیاده 80 سال هم خوب نیست دیگه 50 ساله بشی فداتشم .

دیگه این کادوی ناقابل وبلاگ سقفی رو قبول بفرمایید چیکار کنیم دیگه بودجمون به همین قد داد ( گرچه این خودشم کلی هستشا بخوای پول برق و اینترنت پر سرعتو حساب کنی و انقدر که ما به مغز گرامیمیون فشار آوردیم تا این پست و به انتشار برسونسم اصلا قیمت نداره )

دوستای خوب این پست توسط من ورپریده و این خیر ندیده به انتشار رسید و از اینکه توی شادیمون سهیم شدین از خودمون تشکر می کنیم نه بابا شوخی بود ممنون که اومدین و از اینکه گفتیم و خندیدیم تا پیاز نشیم و نگندیم خیلی خوشحال گردیدیم . آخه حیف نیست نخندیم تا پیاز شیم حیف به خدا

کشک آزمون

در آستانه امتحانات هستیم امتحانات مهم و سرنوشت ساز.پس بیایید برای گرفتن نمره ۲۰ بسیج شویم و خود را به آب و آتش بزنیم.در این راستا وبلاگ سقفی همکلاسی نمونه سوالات یکی از مدارس را برای آمادگی شما در امتحانات می چاپاند.

۱- خواجه حافظ شیرازی بچه ی کجا بود؟

علف) تهران بزرگ                    به) دارقوزآباد                 جیم)هامبورگ                 دال) اردبیل

۲- یک گارگردان به فیلم ۶۰ دقیقه ای خود ۵۰۰ لیتر آب اضافه کرد.

علف) حساب کنید از این فیلم آبکی چند سریال ۵۰ دقیقه ای می توان ساخت؟

به)پول قبض آب این کارگردان را محاسبه کنید.

۳- مهم ترین محصول ناحیه ی شمال غرب از جنوب شرقی ایران چیست؟

علف) پفک نمکی                   به) لواشک آلو              جیم) نخودچی کشمش         دال) زرشک

۴- سردترین ناحیه آب و هوایی ایران کجاست؟

علف) اهواز                           به) بوشهر                   جیم) بندر عباس                   دال) هر سه مورد

۵- در ۶ سال پیش سن مادری ۲ برابر سن دخترش بود. امسال مادر و دختر همسن و سال هستند.بفرمایید ۵ سال دیگر مادر جوان تر است یا دختر؟چرا؟

۶- من تا به حال موز نخورده ام! بفرمایید بگویید مفعول مجهول این جمله کدام است؟

علف) موز                             به) موز                       جیم) موز                             دال) هر سه مورد

۷- وقتی گرسنه ایم کدام قسمت بدنمان قار و قور می کند؟

علف) معده                           به)روده بزرگ               جیم) روده کوچک                  دال) هر سه باهم

                                                                                                               موفق باشید

نظر شما چیه

گزارشی که ملاحظه می فرمایید توسط این جانب خیر ندیده تهیه و مخابرات شده است.البته این گزارشات قبل از خوابانیدن این جانب در بیمارستان تهیه شده چون همان طور که مطالعه می کنید بنده پس از آخرین مصاحبات پنج فقره مشت و چهار فروند لگد نوش جانات نمودم و مجروحات شدم و از شرکت در امتحانات محرومات.هی این ورپریده گفت از این غلطا نکنا من گوش ندادم آی ورپریده کجایی به دادم برس.

                                                                                             قربان شما خیر ندیده

توضیح ورپریده در حضور مدیر مدرسه

- سلام خانم اسماعیلی

- علیک سلام چیکار داری تهرانی؟

- والا کار خاصی که ندارم در مورد این گندی هستش که آیدا بیات زده می خواستم توضیح بدم؟

- اسم اون خیر ندیده رو جلو من نیار که میدونم چیکارش کنم خوب حالا حرفتو بزن.

- راستش خانم این دوست ما خریت کرده غلط کرده هر کاری می کنید از امتحان دادن محرومش نکنید.

- این حداقل کاری که می خوام باهاش بکنم.

- شما که می دونید ما سه تا فقط واسه ترم این کتابارو باز می کنیم خواهش می کنم خیلی تلاش کرده.

- بله خوب می دونم شما انقدر شیطون هستید که برید خدارو شکر کنید تا الان اخراجتون نکردم برو برو تا تورو هم محروم نکردم زود باش کار دارم.

- آخه خانم

- وای خدا من که میدونم تا جوابیو که می خوای نگیری ول نمی کنی اگه تعهد بده یه کاریش می کنم.

- مرسی واقعا ممنون.

- می خواستی کارت راه بیفته انقدر مظلوم بودی و مودب حرف زدی آره. 

- خوبه خودتون می دونید خدافظ خانم.

- امان از دست تو تهرانی.

نو آوری

نو آوری

این ریحانه خانم مارو که می شناسید!بله همان دانشمند آینده!همان نابغه ی خوش سابقه!همان که از هر انگشتش یک هنر میریزه (عین لوله آفتابه!) همان که در شبانه روز فقط بیست ساعت می خوابد و بقیه اش رو یا بیداره یا دستشویی داره.خلاصه....!

در اوایل سال تحصیلی بود که خانم مدیرمان سرصف پس از مقدمه چینی های بی ربط و بعد از کلی صغری کبری چیدن گفت:«اداره ی آموزش و پرورش امسال خیال داره به دانش آموزانی که نوآوری کنند جایزه مخصوصی اهدا کنه.»

از آنجایی که ما همشاگردی ها هیچ کدام اهل نوآوری نبودیم و توی درس های خودمان هم لنگ می زدیم از خیر جایزه-مایزه گذشتیم.

اما این ریحانه خانم نابغه از همان اول بسم الله موتور کله اش را روشن کرد تا به اصطلاح نوآوری کنه.آخر سال وقتی برای گرفتن کارنامه اعمالمون به مدرسه رفتیم تقریبا همه راضی بودن و به فکر بازی بودن اما یکی از ناراضی ها همین ریحانه خانم ما بود که با پدرش به مدرسه آمده بود.ریحانه رو صدا کردیم تا نمره های ترگل ورگلش رو ببینیم اما از شما چه پنهون کارنامه ی ریحانه پر از نمره های ۹ بود.(ریاضیات ۹)/(فارسی ۹)/(تاریخ ۹)/(دینی ۹) و.... فقط یه نمره ی ۱۸ داشت.که آن هم مال انضباطش بود.همشاگردی ها گفتند:«تو که امسال گند زدی ریحانه!»

ریحانه گفت:«اختیار دارید! شما نمی فهمید شما هیچ کدومتون ۹آوری بلد نیستید.»

گفتیم:« این چرندیات چیه به هم میبافی؟»

خودش را لوس کرد و گفت:«یادتان هست خانم مدیر اول سال گفت:«امسال هرکی ۹آوری کنه جایزه میگیره با اینکه خیلی سخت بود ولی من تلاش زیادی کردم تا همه ی نمره هام ۹ شد!»

در حالی که ما شاخمان در اومده بود او نیشش را تا بناگوش باز کرد و گفت:«ایی ی ی ینه!۹آوری!»

فکر کردیم خنگ بازی درآورده و کار خودش را خراب کرده و حالا پدرش آمده تا با مدیر حرف بزنه.گفتیم:«پدرت را چرا آوردی؟»

گفت:«به کسی نگویید ها!پدرم را آوردم که با مدیر حرف بزنه بلکه آن نمره ی ۱۸ انضباط را هم تقسیم به ۲ کنه تا همه ی نمره هام ۹ بشه.آخه میدونید گرفتن نمره ۹ از درس ها کار خودم بود ولی انضباط را دیگه نمیشه کاریش کرد.»

عجب!ما فکر میکردیم ریحانه فقط خودش باهوش اما انگار پدرش باهوش تره!

سر ملاقه

سر ملاقه

(سخنان ورپريده (سمانه) در اولين سمي ناهار وبلاگ سقفي در جمع ميليون ها خواننده مشتاق و پرشور)

سلام! ما آمديم ... (لطفا كف نزنيد!)

بعد از مدتي دوري از گل روي شما دوستان نازنين.ما باز آمديم تا...(لطفا سوت هم نزنيد!) آمديم تا گل بگوييم و گل بشنويم. منظورم از اون حرفايي است كه خودمان و خودتان را خوش مي آيد و بزرگ ترها از آن غافل هستند.آمديم تا بر سقف دودزده دل هايتان آبي بپاشيم و دوباره وبلاگ سقفي بچسبانيم و هي بگوييم و بخنديم تا پياز نشيم و نگنديم...(لطفا بوق هم نزنيد!)

فقط اين بار با يك اسم ديگه آمديم.اين نام را بخاطر بسپاريد:من و دوستام حالا چرا اين اسم را گذاشتيم:چون من (سمانه)و دوستام(آيدا و مونا و ريحانه) مي خواستيم دوستان نازنين را شاد كنيم.

حالا بعضي ها مي گويند:(( باز اين ورپريده پيداش شد!))

من از همين تريبون به آنها اعلام مي كنم:((الحسود لايسود!)) (يعني حسود هرگز نياسود!)

بله ما بيدي نيستيم كه با اين بادا بلرزيم.ما دوغي نيستيم كه با هر بوقي بترسيم.ما در فوتبال زندگي يا گل نمي خوريم يا اگرم بخوريم هفت تا مي خوريم.در عوض گل هم نمي زنيم.اگرم بزنيم ده تا مي زنيم آن هم در دقيقه نود و حتي وقت اضافه!

ما اصلا ولش كن...(لطفا جيغ هم نزنيد!) ما يك سال خورديم و خوابيديم و به سلول هاي خاكستري مغزمون استراحت داديم و حالا اين تن و جان ناقابلمان را چرب كرده ايم براي كتك كاري!(لطفا توي سرتان هم نزنيد!)

خلاصه عزيزان من!دوستان نازنين!اين حق قانوني ماست كه يك وبلاگ سقفي داشته باشيم يك وبلاگ سقفي اصل با مهر استاندارد.اسمش هم مهم نيست.به كوري چشم حسودا ميذاريم:من و دوستام.

پس بيايد دست به دست هم بديم و يك وبلاگ سقفي خوب و عالي با طعم پرتغالي بسازيم و به كوري چشم دشمن به جاي غصه و غم بخنديم تا دنيا به رويمان بخنده چون به قول معروف:اگه نگيم و نخنديم پياز ميشيم و ميگنديم!

در پايان از اين كه به حرف هاي ما گوش سپرديد ممنونيم...(حالا هركاري كه دلتون مي خواد بكنيد!)