[1]

ناگهان
بین من و تو
آن قدر فاصله افتاد
که نامش را
می توانی سفر بگذاری.

[5]

به هرچه نمی خواستم
رسیدم

جـز تو !

که میخواستمت ...

[4]

[3]

✔یآدَتـ هَست جنـآق میشکستیم میگُفـتیم یآدَمـ تورآ فَـرآمـوش ؟

امآ امروز تَمآمـہ اسـتـפֿـوآنهآیَم شکَستـہ

وَلی هَنوز نتونستم فَـرآمـوشت کُنَم

:(

[2]

صبح بود
بوسه‌ای بر گونه هایت کاشتم
نان داغی چای لب سوزی
فراهم بود و‌ من بودم‌ و تو …
حیف بیداری رسید حال خوبم را چپاول کرد و رفت.