حل المسایل دینامیک مریام

 

فصل امتحاناس یه نیکی کرده باشیم باشد که مایه رستگاریمون تو امتحانابشه

دانلود حل المسایل

سانحه ي ناگوار هوايي

 

در پي سقوط يك فروند هواپيماي مسافربري بوئينگ خط هوايي اروميه- تهران، در اطراف اروميه و خبر جان باختن تعدادي از هم وطنانمان ما دانشجويان مكانيك سيالات ۸۸ دانشگاه صنعتي اروميه،

ضمن عرض تسليت، با خانواده هاي جان باختگان و صدمه ديدگان اين حادثه ناگوار اعلام هم دردي مي نماييم  و از خداوند منان براي رفتگان طلب آمرزش وبراي بازماندگان صبر وشكيبايي مسئلت مي كنيم .

شب كريسمس

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!      بياييد ما هم از اطرافيان خدا باشيم

 

برای او

برای او

برای او
من سپید هستم
و همانند ا سمم سفید
قلبی دارم نه چندان پاک
اما رود تا بیشه ی دور
ته آن جاده ی سبز
پیش آن نهر گران
پای آن کوه بلند
کنار زمزمه ی مرغک شب
رخت دل میشویم
و به آب مسپارم
دل نگرانیهایم را برایش
تا که رود دوان دوان پیش گلم
آری ..
دوست من همین نزدیکیست
پیش این دخت سفید
در کنار آن سرو بلند
نشسته پای آن رود
می شوید خاطره هایم را
دیشب من بودم و تنهایی
اما
دیدم او را در ذهن غمزده ام بیدار
دل من خانه دوست...قلب من خانه اوست
تک و تنها دیشب شهاب ها را دنبال کردم
آرزو کردم سیب سرخی شوم باز از دل او آویزان
آری
دل من پاک نبود
من نه سپیدم نه سفید
اما تو گلم پاک تر از پاکتری
محبوبه بارانت میکنم
اگر پیشم نماندی سلام مرا به
بید مجنون و آن دوست برسان
به او بگو
قلب سپید ما ل من است
به او بگو
گل مرا لای زرورقی از سوسن و یاس
تا خود خد ا نگه دارد
به او بگو
سپید همین نزدیکی است
پای آن کوه بلند
نشسته است پای آن رود و
نگران برگهای گلیست که
کف دستش مانده اند باز تنها
قسم به خدای منو تو
داشتمت دوست به قدری که
خدا میداند
همان ناخدای بیدار
تنها ماندم
اما
به افق مینگرم باز
شاید دوستی مرا کند یاد...................

***یــا حضـــــرت عــــشـــــق***

نمیدونم .......واقعا........فقط میتونم بگم یا حسین مدد.........

چشمانم نام حسین را دیدند و گریستند...

فرشته ها .................لالایی یادتان نرود...

دردانه ی حســیــــن تنهاست...

 آهان این آخرین پستم تو این بلاگه ....اگه تو این مدت کسی ازم رنجید ببخشه زحمت ما رو.......

لبخند نشه فراموش!!!....

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می رفت و برمی گشت.یک روز صبح با اینکه هوا خیلی خوب نبود و آسمان نیز ابری بود دختر بچه پیاده به سوی مدرسه راه افتاد.بعد از ظهر که رسید هوا طوفانی شد و رعد و برق شدیدی در گرفت.مادر کودک مبادا از اینکه دخترش در راه بازگشت به مدرسه بترسد یا این که رعد و برق بلایی بر سر او آورد تصمیم گرفت با اتومبیل به دنبال دخترش برود.

او با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری می شکافت با عجله سوار ماشینش شد و به طرف مدرسه حرکت کرد.اواسط راه ناگهان دختر کوچکش را دید که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود و با هر برقی که در آسمان زده می شد می ایستاد به آسمان نگاه می کرد و لبخند می زد.

و این کار با هر رعد و برق تکرار می شد.زمانی که مادر اتومبیل خود را کنار دختر رساند شیشه را پایین داد و از او پرسید:چه کار می کنی؟چرا بین راه می ایستی!!...دخترک پاسخ داد:من سعی می کنم صورتم قشنگ به نظر بیاید چون فرشته ها دارند مرتب از من عکس می گیرند.

ناگاه..........

حرف هاي ما هنوز ناتمام ...

 

تا نگاه مي كني

وقت رفتن است

باز هم همان حكايت هميشگي !

پيش ازآنكه باخبر شوي

لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود

اي ........

 

اي دريغ و حسرت هميشگي

 

ناگهان

        چقدر

               زود

                   دير مي شود !

BEAUTIES of UUT

 

 

خاطرات.....

اولين روز دبستان بازگرد

شادي ان روزهايم باز گرد

بازگرد اي خاطرات كودكي

بر سوار اسب هاي چوبكي

خاطرات كودكي زيباترند

يادگاران كهن ماناترند

درس هاي سال اول ساده بود

آب را بابابه سارا داده بود

مانده در گوشم صدايي چون تگرگ

خش خش پاهاي بابا روي برگ

هم كلاسي هاي من يادم كنيد

باز هم در كوچه فريادم كنيد

كاش هركز زنگ تفريحي نبود

جمع بودن بود و تفريقي نبود

اي دبستاني ترين احساس من

باز گرد اين مشق هارا خط بزن

ادامه دارد.............

میگم اون پایین یه شعری هست.....این ادامشه که سروده شده.......

این ادامه شعره که به ذهنم نه به ذهنش رسید

اگر پر مدعا يارم بدست ارد دل ما را

به هر تار سيه زلفش ببخشم عرش اعلي را


 چو حافظ بخشد از ملک زمين شهري گران مايه


 مرا ملکي نباشد پس ببخشم من ثريا را

و دیگر هیچ

راستی شعرو (ش.ر)زحمتشو کشیده مرسی.

لغت نامه دانشجويي (طنز)

سلام به دوستان اين پست شامل دوتا مطلبه ؛ مطلب دومي و نصفه ي دوم مطلب اولي تو ادامه مطلبه (چي گفتم؟)


تقلب:

يک سري اعمال ننگين در صورت با عرضه بودن واين کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمي دارد.نوعي هلو برو تو گلو که با توجه به درجه درايت و تيزي استاد ومراقبان مي تواند نوع هلويش از هسته دار وخاردار تا آب هلوباطعم موزونمره مفتکي متغير باشد.بيراهه اي که اتفاقا آخرش به هدف اگر مناجاتها جواب بدهد ختم مي شود.يک نوع وسيله درس پاس کن نا مشروع و دريچه اي به سوي روشنايي..
شب امتحان:

شب ظلماني يلدا.شب مشکي دانشجو.شبي که در آن قيافه استاد و خجالت در بين همکلاسان رژه مي رود.در اين شب انسان تمام مصائب تاريخ بشر را به صور ت قلبه و يکجا نوش جان مي کند.يک نوع زلزله در ميان ايام سال.شب چشمهاي پف کرده ودهان هاي کف کرده.شب رقص وپايکوبي کلمات جزوه وکتاب بر روي سسلسله اعصاب محيطي ومرکزي دانشجوشب تنهايي و سرد که بايد به بي کاري فکر کني

uhum

باز آمد بوی ماه دانشگاه بوی بازی های.......بی خیال جور نشد

سلام عرض مبکنم خدمت شما بچه های گل.میدونم که همتون تصمیم گرفتین که درسای این ترم رو بترکونین.اگه هم نگرفتین همین الان بگیرین شددد؟حالا از من گفتن بوود به خاطر خودتون میگم

حالا-میدونم دارم حالتونو با این پست های بی مزه به هم میزنم(بابا شکسته نفس)ولی بی شوخی میخوام بچه ها رو تحریک کنم که پست بزنن یا تن تن بیان به وبلاگ یه حالی بدن 

بازم .......میدونین اینو یه بار گذاشته بودم ولی نظر نداشتو من بسیار ضایع گشتم و برش داشتمحالا یا ندیدین یا فقط واسه من جالبه

تا کنون با خود فکر کرده اید که ماهی ها چگونه می خوابند ؟!   کجا می خوابند ؟!   شب می خوابند یا روز ؟!   چگونه زیر آب خوابشان می برد ؟!   اگر بخواهند یک ماهی که خوابش سنگین است را بیدار کنند باید چکار کنند ؟!   روی او آب بریزند ؟!   ماهی ها به بغل می خوابند یا به پشت و یا روی شکم ؟!   ماهی ها چگونه می توانند به پشت بخوابند ؟!   اگر ماهی ها خوابشان ببرد غرق نمی شوند ؟!   اگر ماهی ها سردشان باشد موقع خوابیدن چه چیزی روی خودشان می اندازند ؟!   اگر گرمشان باشد چکار می کنند ؟!   آیا ماهی ها خواب هم می بینند ؟!   چه خوابی ؟!   خواب ماهیگیر ؟!   خواب کوسه ؟!   خواب فصل جفت گیری ؟!   اگر ماهی ها خواب بد ببینند از خواب می پرند ؟!   آیا ماهی ها موقع خواب چیزی زیر سرشان می گذارند ؟!   آیا ماهی ها چرت هم می زنند ؟!   چرا ماهی ها همیشه چشمانشان گرد است ؟!   چرا هیچ وقت خواب آلود نیستند ؟!   چون زیاد می خوابند ؟!   چون همیشه آب به صورتشان می خورد و اجیر می شوند ؟!   خواب مفید ماهی ها چند ساعت در روز است ؟!   ماهی ها سنگین خواب هستند یا سبک خواب ؟!   اگر موقعی که ماهی ها خواب هستند یک ماهی بزرگتر برای خوردن آنها اقدام کند آنها می فهمند یا نه ؟!   آیا ماهی ها در خواب خر خر هم می کنند ؟!   آیا ماهی ها در خواب راه هم می روند ؟!   آیا ماهی ها در خواب غلط هم می زنند ؟!   آیا ماهی ها خوابیدن روی تخت فنری را ترجیح می دهند یا خواب روی جلبک دریایی ؟!   آیا ماهی ها موقع خوابیدن لباس خواب می پوشند ؟!   آیا ماهی ها قبل از خواب مسواک می زنند ؟!   آیا ماهی ها قبل از خواب دستشویی می روند ؟!   اگر ماهی ها خوابشان نبرد آیا قرص خواب می خورند ؟!   ماهی ها برای اینکه خوابشان نبرد قهوه می خورند یا چای پررنگ ؟!   ماهی ها با دهان باز می خوابند یا بسته ؟!   آیا اگر ماهی در موقع خواب دهانش باز باشد ، آب به داخل آن نمی رود و موجب خفه شدنش نمی شود ؟!   ماهی ها کف دریا می خوابند یا بصورت معلق در آب ؟!   ماهی ها برای اینکه راس ساعت مشخصی بیدار شوند چکار می کنند ؟!   ساعت کوک می کنند ؟!   ساعتی که ماهی ها برای بیدار شدنشان کوک می کنند ضد آب است ؟! ماهی ها خواب میان روز هم دارند ؟! آیا ماهی ها بعد از غذا خوردن چرتشان می گیرد ؟!   آیا ماهی ها برای اینکه خوابشان ببرد باید قبل از خواب قصه گوش کنند ؟!   اصلا اهمیت خواب از دیدگاه ماهی ها چقدر است ؟!   جایگاه خواب در زندگی ماهی ها چیست ؟!

.

.

.

شما می توانید پاسخ تمام این سوالات و صدها سوال مشابه دیگر را به آسانی دریابید !

با ثبت نام در تورهای ویژه تفریحی دریایی ما می توانید از نزدیک جواب سوالانتان را بگیرید !

امکان شنا ، غواصی و پرس و جو در زیر آب با مجهز ترین وسایل روز دنیا ! امکان انجام مصاحبه با انواع ماهی و آبزیان موجود در دریا به استثنای  کوسه !

فقط با پرداخت 1000 دلار می توانید در تورهای یکروزه ما  شرکت کنید ! بدون محدودیت سنی !

لیدر و مترجم رایگان ! صبحانه ، ناهار و شام در وسط دریا با غذاهای دریایی !

در ضمن کلیه شرکت کنندگان در تور ، بیمه کامل غرق شدگی ، برق گرفتگی توسط ماهی های برق دار ، جوهری شدن توسط هشت پا ، خورده شدن به طرز فجیع توسط کوسه ، خفگی از ناحیه گردن توسط مار ماهی ، گزیدگی بوسیله ستاره – مرجان و شقایق دریایی ، له شدن توسط لاک پشت های بزرگ ، قطعه قطعه شدن توسط اره ماهی و  بلعیده شدن بوسیله نهنگ های غول پیکر می باشند !

هدف ما پاسخگویی به سوالات ذهن کنجکاو شما عزیزان می باشد !

تلفن های تماس :
تلفن ثابت : با ثبت نام در تورهای گردش گری  ، ما را در خریدن یک خط تلفن ثابت ، یاری بفرمایید !
تلفن همراه : با ثبت نام در تورهای گردش گری  ، ما را در خریدن شارژ برای سیم کارت اعتباریمان یاری بفرمایید

عرض تبریک و خوش آمد

دانشجویان آینده uut-چند دفه که به وب سایت دانشگاه سر زدم برخلاف سایت دانشگاه های دیگه مطابق سال گذشته خبری از تبریک به پذیرفته شدگان جدید uut نبود به هر حال من یعنی ما (کلاس مکانیک سیالات 88) قبولی شما رو تو دانشگاه صنعتی ارومیه بهتون تبریک عرض می کنیم و دوران زیبایی رو تو این دانشگاه براتون آرزو می کنیم ما که سال قبل وارد دانشگاه شدیم ترم بالایی ها معتقد بودن که ورودی های 88 ورودی های باشور و شوقی نسبت به ورودی های سال های قبل هستن . ما امیدواریم شما ورودی های 89 با ورودتون بیش از پیش جو شور و نشاط و امید رو تو دانشگاه ترویج بدین به امید دیدارتون (البته اسفند ماه)

ما مگه امتحان دادیم اصلا؟؟؟؟!!!!

سلام بچه ها میگم این مطلب رو تو یکی از وبلاگا که ترم تابستونی یا کار آموزی یا همچین چیزی داشتن برداشتم دیدم تا صبر کنم میان ترم یا پایان ترم مطلب خز میشه بهتره که بلههههههشما هم سعی کنید فکر کنید که امتحان دادید

لطفا جواب این تست رو بدین:

به نظر شما چرا استاد نمره ها رو نزده ؟!!!

 

۱.هویجوری!

 

۲.واسه اینکه تو بی نظمی دانشگاه خللی ایجاد نکنه!

 

۳.خانم استاد از برگه ها برای خشک کردن ماهی استفاده کرده!

 

۴.عروس رفته گل بچینه(گزینه انحرافی!)

 

۵. استاد به برگه ها گفته زکی!

 

۶. استاد می خواسته بدونه فضولش کیه؟

 

۷. استاد برگه ها رو برای یادگاری نگه داشته!!

 

۸.برگه ها ارزش تصحیح شدن نداشتن آخه!

 

۹. مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد!

 

۱۰. استاد برگه ها رو اشتباهی جای آشغال گذاشته دم در!

 

۱۱.هواپیمای حامل برگه ها سقوط کرد !

 

۱۲. استاد به خواب تابستانی فرو رفته!

 

۱۳. استاد مگه بچه شده که برگه تصحیح کنه؟

 

۱۴. حتما دست آمریکای جهان خوار در کاره!!

 

۱۵. ما مگه امتحان دادیم اصلا؟؟!

 

۱۶.تنبل نرو به سایه، سایه خودش می آیه!

 

۱۷. همه دانشگاه ها اینجورین!

 

۱۸. خوب حسش نیومده هنوز...

 

۱۹. حالا یه چند ماه اینور اونورتر توفیری نمی کنه که!

 

۲۰. آخه کسی که اعتراضی نکرده...

 

۲۱. استاد می خواسته صبر ما رو محک بزنه!

 

۲۲. واسه همدردی با سیل زدگان پاکستان!!!

 

۲۳. آقا تقصیر داور بود!!

 

۲۴.شاگرد هم مگه آدمه؟؟!

 

۲۵.هر چی غمه مال منه، بدتر زغم ....

 

۲۶. گزینه الف ! و ب! هر دو صحیح است...

 

۲۷. هیچکدام.

 

۲۸.تست ایراد دارد.....

کلاس اول

صبح شنبه ! زنگ دینی !

15 دقیقه ی آخر کلاس !

معلم : اصولا ، فال گوش ایستادن خیلی کار بدیه بچه ها ! میدونین که فال گوش ایستادن چیه ؟!

اصغر (از ته کلاس) :  آقا ما بگیم  ! آقا ما بگیم   ! آقا تورو خدا   ! آقا جون هرکی دوست داری   ! آقا .... ما ! 

معلم : بگو پسرم

اصغر ( آب دهنشو قورت میده !  )  :  آقا اجازه ... آقا دایی جواد ما  .... می گفت یه بار یکیو که فال گوش وایساده بوده خط خطی کرده !

معلم :

اصغر :  

معلم : اصغر جان ! دلبندم ! من معنی فال گوش ایستادنو  پرسیدم ! نپرسیدم دایی جواد شما چیکارس که !  ... بچه ها کسی میدونه فال گوش ایستادن یعنی چی ؟!

اصغر: آقا تو رو خدا   ! آقا یه لحظه ...  ! آقا غلط کردم  !   آقا ما بگیم !  آقا ....

معلم : بگو اصغر جان ... اما دیگه از دایی جوادت نگی ها !

اصغر : نه آقا ،... آقا ما یه روز با "می تیه سناتور" ! /meytiye senator / ( مهدی معروف به سناتور ! )   داشتیم تو حیاط حرف میزدیم ! بعد "می تی" گفت باباش یه گاو داری توی غولوم آباد زده ! ... فرداش دیدیم غولومی بعده مدرسه مارو خفت کرده   که " تو به من گفتی گاو ؟! "

معلم : اصغر جون تو فکر کنم خوابت میاد عمو !  ... پاشو برو یه آبی به صورتت بزن و بیا ! آخه عزیزم این چه ربطی به فال گوش ایستادن داشت !؟

اصغر  :  آقا اجازه ... تمام بچه ها خراب همین  آی کیوی شمان  ! ده آخه نگو این  رشیدِ (بیــــــــــــب  )  داشته به حرفای من و "می تی" گوش میداده ... بعد رفته به غولومی آمار غلط داده !

معلم : آهههان ! بعله  ، اصغر درست میگه بچه ها  ... این هم نوعی فال گوش ایستادنه ...  به هر حال اینا مسائلیه که هست ... اصلا هم اهمیت ....

 

زززززیییییییینگگگگگ !

 ( زنگ مدرسه ! )

 

نتایج اخلاقی این داستان :

۱) رشید یک خاله زنک با IQ  ایی در حد یه کلم پخته ست ! 

۲)  غولوم  خیلی سر خودش معطله !

 

۳)  اصغر چشم دیدن غولومو نداره ! غولوم جارو به دمش میبنده !

 

۴) شیوه نوین آموزش همراه با students involvement  نتیجه ای جز اثبات سطح تواناییهای ذهنی معلم نداره !

 

۵) مدرسه خوب است !

 

۶) به به چه پست خوبی ! الان ما داریم کلی چیزای خوب یاد میگیریم !

نقل است که 10 نفر از با ایمان ترین و معنبر ترین افراد شهری را که ابن ملجم در آنجا بود خواسته بود برای بیعت...................

ابن ملجم به عنوان با ایمان ترین این افراد بود که -آن راه 10 روزه را به عشق دیدار امیرالمومنین 5 روزه طی کرده بود............

 وقتی او را از فرط خستگی در بستر تیمار میکرد و با دست خودش در دهانش غذا میگذاشت......

ابن ملجم به حضرت علی گفت.........جبران میکنم یا علی........وای ........وای.......

چه سخت است که نمک را خورد و نمک دان را شکست..............چه بی مروت بودند مردم کوفه............

آن شب حالی دیگر داشت...........هی به آسمان نگاه میکرد و میگفت...........میگفت........ 

                                       یا زهرا.............یا زهرا..........

میگفت.............                

                                                      انا لله و انا الیه راجعون...........

(پدر........؟! من نگرانم چرا هی به آسمان نگاه میکنی و اسم مادرم را صدا میکنی؟..........چرا هی میگویی انا لله و انا الیه راجعون؟

چرا هیچ کدام از غذا هایی را که گذاشته بودم نخوردی........؟)

سحر شد و رفتی به سوی مسجد کوفه ............کاش ................در دست به دامنت زد که ..............که نرو............

با دست خودت پسر ملجم را برای نماز صبح بیدار کردی......................

در محراب .........چه بگویم؟.........وای.........

زمین و آسمان..............فلک و افلاک.................فرشته ها و مقربین............حضرت محمد(ص) و فاطمه(س)..............همه و همه.....خدا میداند با چه حالی......میگفتند که نزن.............ولی تو ای علی...........تنها کسی بودی که در دلت میگفتی که بزن.........................

رفتی و دوباره بچه هایی که خودشان شیر نخورده بودند ولی برای تو شیر آورده بودند...................یتیم شدند ...

 

چه بگویم از شب قدر؟؟؟؟؟ زبانم را عاجز دیدم از وصف شب های قدر و عقلم را ناقص و قلم را قاصر. 

از کدام یک بنویسم در این شب؟از مولود خانه اش که رحمت جهانیان میگوید:ای علی تو را هیچ کس نشناخت جز من و خدا یا از نزول یک باره ی دیگر ودیعه اش در بین انسان؟

بسم الله الرحمن الرحيم

اناانزلناه في ليله القدر

و ماادريك ما ليله القدر

ليله القدر خير من الف شهر

تنزل الملائكه والروح، فيها باذن ربهم من كل امر

سلام هي حتي مطلع الفجر

به نام خداوند بخشنده ی مهربان


 ما «آن» را فرود آورديم درشب قدر

و چه ميداني كه شب قدر چيست؟

شب قدر از هزار ماه برتر است

فرشتگان و آن روح دراين شب فرود مي‌آيند

به اذن خداوند شان از هر سو

سلام بر اين شب تا آنگاه كه چشمه خورشيد ناگهان مي‌شكافد

دکتر علی شریعتی در بخش هایی از سخنانش در مورد این شبها می گوید:

«حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسان‌ها، همه اسكلت شده‌اند، فرود آمده‌اند


اين شب قدر است.


شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي نور را بنياد مي‌كند.


اين شب از هزار ماه برتر است، شب مشعري است كه صبح عيد قرباني را در پي دارد و سنگباران پرشكوه آن سه پايگاه ابليسي را.

شبي كه باران فرو مي‌بارد، هر قطره‌اش فرشته‌اي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوخته‌اي و جان عطشناك مزرعه‌اي فرو مي‌افتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد مي‌دهد.

چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطره‌اي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن.

در شب قدر بسر مي‌بريم. سال‌ها، سال‌هاي شب قدر است، در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را مي‌شنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير مي‌توان شنيد.

سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را به ناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلب‌هاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اين شب سلام!

هر چه قدر بنویسم باز هم کم است...................فقط در آخر از خدا میخواهم توفیق استفاده ی هر چه بیشتر از این شب ها را به ما اعطا کند....و از شما هم...............التماس دعا.....

یا علی.............

ادامه نوشته

.........................................................

 این چند تا شعر رو بخونید:

اولی حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندواش بخشم سمرقند و بخارا

یک شاعر کرد به نام امیر نظام گروسی   در جوابش می گه:

اگر آن کرد گروسی به دست آرد دل ما را

بدو بخشم تن و جان و سر و پا را

جوانمردی به آن باشد که ملک خویشتن بخشی

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا

دکتر انوشه هم در جواب حافظ می گه:

اگر آن مه رخ تهران بدست آرد دل ما را

به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را

سر و دست و تن و پا به خاک گور می بخشند

نه بر آن مه لقای ما که شور افکنده دنیا را

و حالا کسی هم میگه

اگر آن یار پر معنا بدست آرد دل ما را

نه جان بخشم، نه روح و کل معنا را

که شاید این تن مسکین بروبد زیب ز چشمانش

که شاید روح چرکینم بیازارد دل او را

برای یار تحفه ای کامل شایستست

نه این جان ضعیف و روح چرکینم

که گر بخشم ،همی بخشم سمرقند و بخارا را

همی این تحفه هاست لایق آن یار زیبارو

 

. .   ...   . ..   ..   .

خانه ام آتش گرفته است ، آتشي جان سوز
هرطرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود

من
به هر سو ميدوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ

و خروش گريه ام ناشاد

از درون خسته سوزان
مي كنم
فرياد ، اي فرياد ،اي فرياد
خانه ام آتش گرفته است ،آتشي بي رحم
همچنان مي سوزد اين آتش
نقشهايي را كه من بستم به خون دل
برسرو چشم در ديوار
در شب رسواي بي ساحل
واي برمن سوزد وسوزد
غنچه هايي را كه پروردم به دشواري
در دهان گود گلدانها ، روزهاي سخت بيماري
از فراز بامهاشان شاد ، دشمنانم
موزيانه خنده هاي فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ، نازل
در پناه اين مشبك شب
من به هر سو مي دوم گريان
از اين بيداد
مي كنم فرياد ، اي فرياد ، اي فرياد
واي بر من ، همچنان ميسوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
وانچه دارد منظر وايوان
من به دستان پر از تاول
اين طرف را مي كنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخيزد ،‌به گردش دود
تا سحرگاهان كه می داند ، كه بود من شود نابود
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده برجا مشت خاكستر
واي آيا هيچ سر برمي كنند از خواب
مهربان همسايگانم از پي امداد
سوزد اين آتش بي دادگر بنياد
مي كنم فرياد اي فرياد اي فرياد

+ امروز 28 امرداد بود! حس نوشتن در موردش ندارم...

+ آدما كجايييد؟!دلمان تنگ شده گفتم بدونيد( واسه تك تكتون)!

                                                                         آسمونتون پر ستاره


..

برو حالشو ببر

رتبه ي60ام آمل در دنیا....البته اول در ايران و 19 ام آسيا

ايراني های عزیز لطفا از طریق لینک زیر به آمل رای بدید...این سایت جهانی است و هدف آن شناسایی محبوب ترین شهر دنیاست...شهر ما آمل در حال حاضر در دنیا رتبه شصت ام و در اسیا نوزدهم و در ایران جلوتر از تهران.اصفهان . مشهد و تبريزو.... در رتبه ی اول قرار دارد...نحوه ی رای دادن:در قسمت سمت راست سایت دایره ای بزرگ و قرمز رنگی قرار دارد به شکل+1 با فشردن این دایره و وارد کردن کد مربوط vote را بزنید تا رای شما ثبت شود..

http://www.yourwonder.com

رمضان

رمضان آمدست اینک پس از شعبان*دلا وقتست٬ خود را به خدا برسان

رمضان است و ماه مهمانیه خداست*دور شو از پلیدیه تمام این اهرمنان

رمضان آمده و خدا طلبیده ما را*حرّک الی الله٬ ای یار! با دل و جان

وقت است هر چه در دل داری رو کنی ای دل*یا رب! قضای بد روزگار از ما بگردان

ماه خداست٬ماه پاکیست رمضان*یاد خدا دار تا توانی در هر زمان

ماه مهمانیست٬ماه توبست رمضان*ماه ضربت خوردن شیر خداست رمضان

 

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه تبریک میگم.فقط یه قول......

اگه تو اون لحظه های ملکوتی اذان اون لحظه که احساس کردین واسه یه ثانیه یه لحظه یک دم به خدا نزدیک شدین ما رو هم دعا کنید.

 

فقر

سلام.نمیدونم به نظر خودمم مشکوک میزنم که این مطلب طنز نیستولی گفتم خدا رو چه دیدی شاید این آخریا مام آدم شدیم.

فقر

ميخواهم  بگويم ......

فقر  همه جا سر ميكشد .......

فقر ، گرسنگي نيست .....

فقر ، عرياني  هم  نيست ......

فقر ،  گاهي زير شمش هاي طلا خود را پنهان ميكند .........

فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......

فقر ، ذهن ها را مبتلا ميكند .....

فقر ، بشكه هاي نفت را در عربستان ، تا  ته  سر ميكشد .....

فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

فقر ،  همه جا سر ميكشد ........

                    فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست ..

                  فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است ...   

ت


قابل توجه دوستان اونمطلب قبلي وصيت نامه حسين پناهي بود ...فقط همين نه دل بستم نه افسرده ام نه ميخوام بميرم ...نه واسه خاص بودنش بلكه واسه تلخ بودنش...حقيقته

panjereh2.jpg

امروز ذهنم پر است از یك مادیان و كره اش      فردا برایت شعری عاشقانه خواهم نوشت !

                                                                                                            حسين پناهي

وصيت نامه

وصیت نامه ............. !!!!!!!!

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من
پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم

پاره ای مطلب غمیییییییییییییییییییییییییییین از دفترم

سلام به دوستای گلم

بچه ها منو ببخشین مطالبم همش غمگین هستن(دفترم شده غم سرا)

چیکار کنیم:

من زاده ی دامان غمم هیچ کسم نیست / در این غمکده فریاد رسم نیست

ای درد بیازار مرا هر چه توانی / خوش باش که میمرم و کس داد رسم نیست

مطلب اصلی من در این پست اینه که:

دوستی با هر که کردم خصم مادرزاد شد********آشیان هر جا گزیدم لانه صیاد شد

آن رفیقی که با خون و جگر پرودمش********بر سر دار آمد و جلاد شد

و 

زمانه به من آموخت دست دادن معنای رفاقت نیست ِ بوسیدن قول ماندن نیست ِ و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن  نیست

و

راز دل با کس نگفتم چون ندارد محرمی هر که را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم. راز دل با آب دریا گفتم تا نگوید با کسی عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم.

 


بچه ها سردار آمار زنده هارو گرفت منم میخام بدونم چند نفر از 

زنده ها بیدار هستن ؟

 

سلام بچه ها منم سردار ازپیرانسیتی امید وارم حال همتون خوب باشه وتابستون بهتون خوش بگزره گفتم اطلاع بدم که من حالم خوبه وسالمم نگران من نباشین اگه شما هم هنوز زنده ایدخواهشا"اطلاع بدین

ای که می پرسی نشان عشق چیست؟

عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

عشق یعنی:

یک شقایق در میان دشت خار

باور امکان با یک گل بهار

میلاد نور مبارک

دانشجویان ایرانی که عمو سبزی فروش را جای سرود ملی خواندند!!!

 

داستانی که در زیر نقل می‌شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری»  نقل کرد:


ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل می‌کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل می‌کند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.
چاره‌ای نداشتیم. همۀ ایرانی‌ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم و اگر هم داریم، ما به‌یاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمی‌دانند.  چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ می‌دانستیم، با هم تبادل کردیم اما این شعرها آهنگین نبود و نمی‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزی‌فروش را همه بلدید؟ گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی‌فروش که سرود نمی‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عمو سبزی‌فروش... بله. سبزی کم‌فروش... بله.  سبزی خوب داری؟ . .. . بله»  فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم.  بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می‌خواندیم. همۀ شعر را نمی‌دانستیم.  با توافق هم‌دیگر، «سرود ملی» به این‌صورت تدوین شد:


عمو سبزی‌فروش! . . . بله
سبزی کم‌فروش! . ... .. .. بله
سبزی خوب داری؟ . . بله
خیلی خوب داری؟ .. . . بله
عمو سبزی‌فروش! . . . بله
سیب کالک داری؟ .. . . بله
زال‌زالک داری؟ . . . . . بله
سبزیت باریکه؟ .. . . . . بله
شبهات تاریکه؟ .... . . . . بله
عمو سبزی‌فروش! . . . بله


این را چند بار تمرین کردیم.  روز رژه، با یونیفورم یک‌شکل و یک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزی‌فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.

 

سیمای زن در شعر حافظ

براى پردن به جایگاه زن در فرهنگ ملى کشورمان، یکى از بهترین شیوه‌ها مراجعه به متون ادبى است. حافظ را ترجمان روح ایرانى نامیده‌اند و شعر او والاترین جایگاه را در نزد فارسى‌زبانان دارد. از این رو یافتن جایگاه زن در غزل او نگاه ایرانى به زن را بر ما آشکار مى‌کند. در این تحقیق کوتاه سعى بر این است که هرجا جنسیت بر شعر حافظ سایه افکنده است ابتدا از دیوان او استخراج نموده و سپس شیوه داورى شعر بررسى شود.
براى آسانى کار بحث در 10 سرفصل جداگانه دنبال شده است؛

 

ادامه نوشته