مرگ شروعی تازه
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ
اگرخود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ...
زندگی جای دیگریست...
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ
اگرخود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ...
زندگی جای دیگریست...
از راه رسید آنچه که دلتنگش بودم ...کودکیم چه زود گذشت و چه زود ارزوهایم بر باد رفت...
از کودکی مادرم گفته غلامت باشم گفته بیادت باشم و نذر تورا داشته باشم ...اکنون دورترین حال زمان گیر کرده ام بیاد دارم تمام روزهایی را که با یادت و نامت صبر کردم ،عادت کردم و گذشتم ...
مادربزرگم کجایی ...فردا روزی ایست که از کودکی مرا با گِل حسین ع بر سر و صورت آشنا کردی ...کجای چه دلتنگتم که نیستم و نیستی ...
آری مادرم گفته غلامت باشم ...
ببخش مرا آقا اگر آن نبودم که میخاستی ببخش اگر روزی حقی را ناحق کردم ببخش اگر دلی را به ناحق شکستم ببخش اگر همه را دیدم ولی تو را ندیدم سلیمان جهان مرا ببخش که اینچنین غرق گناهم ،دوست دارم برگردم ،برگردم به روزهای کودکی ام ...
آری مادرم گفته غلامت باشم ...
🖤یا حسین ع🖤
مادرم راست میگفت
همیشه که نباید حرف زد
گاهی در گوشه ای ارام بگیر
خدا تمام حرف های ناگفته ی تو را میداند
با بغض به سراغش برو
گاهی باید سکوت کرد
مطمئن باش،
خدا پاسخگو خواهد بود...
همیشه که نباید حرف زد و جواب شنید گاهی باید دید و شنید و سکوت کرد...
کم کم یاد میگیریم که برای هر چیزی اصرار نکنیم...
شدنی،میشه...
موندنی، میمونه...
اومدنی،میاد...
رفتنی هم،میره...
دلم را کسانی شکستند که هرگز دلم به شکستن دلشان راضی نمیشد...
🌻زندگی جای دیگریست🌻
تزویر سکه دو رویی است ...
که یک طرف نام خدا و طرف دیگر نام ابلیس است...
گاهی آدم های دروغگو و ریا ، دورنگی را آنچنان پیش میبرند که آن روی سکه
بجای ابلیس باید نام انسان حک شود...
و این است زندگی به هر قیمتی...
روزی میرسد که دیگر صدایم را نمیشنوی آنقدر صدایم میزنی
همانند ؛نهنگ تنها که صدایش به گوش هیچ نهنگی نمیرسد...
روزی در خواهی یافت که بی من بودن انچنان سخت نیست...
روزی میرسد که کوچه به کوچه در پی من هستی اما
جز آه چیزی تو را تسکین نمیدهد یک اه سینه سوز...
روزی دریا خشک میشود و از تشنگی خواهی مرد...
و روزی تمام روزها جلوی چشمهایت رژه میروند و اشک ریزان مرا صدا میکنی
آن روز زندگی جای دیگریست ...
به گمانم هرکس در زندگیش باید یک نفر را داشته باشد
جنسیتش مهم نیست …
یک دوست …
یک رفیق …
یک همدم
یک نفر که تو را بهتر از خودت بشناسد و حالت را بفهمد
یک نفر که بتوانی تلفن را برداری بگویی حالم بد است
و او بدون هیچ سوالی کار و زندگیش را تعطیل کند تا به تو برسد…
...
بقول حسین پناهی ...قطعا روزی صدایم را خواهی شنید...روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز...
زندگی جای دیگریست...
میروم تمام سکوتم را به باران هدیه کنم ...
شاید باران مرا بشویید ...
دیگر برایم مجالی نیست ...باید بروم و با ناگفته های خود دفن شوم...
زندگی جای دیگریست ...
زندگی جای دیگریست ...🏴
نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم ...
زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه مشتم ...
من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمیگویم ...
به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم ...
زندگی جای دیگریست ...
اکر مانده بودی ز تو مینوشتم تو را میسرودم ...
مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت ...
این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت ...
با تو این مرغک پر شکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت ...
با تو بیمی نبودش زطوفان مانده بودی اگر همسفر داشت ...
هستیم را به اتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی ...
پیش چشم همه از خود یلی ساختم ...پیش چشم تو اما سپر انداختم ...
ناگهان ،
ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست ...ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست ...
آس در مشت مرا لاشخوران قاب زدند ...کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند ...
زندگی جای دیگریست ...
فقط سوختنی نیست ،
خوردنی هم نیست ،
من یک جنگل چوب سادگی ام را خورده ام ...
زندگی جای دیگریست ...
ارباب صدای قدمت می آید ...
هر پادشاهی ابتدا یک نوزاد بوده است ...
هر ساختمانی ابتدا طرحی بر روی یک کاغذ بوده است ...
مهم نیست امروز کجایی مهم اینه فردا کجا خواهی بود ...
هر کسی در زندگی خود یک کوه اورست دارد که باید سرانجام به آن صعود کند...
زمین خوردی بلند شو ونگذار زمین به جاذبه اش افتخار کند ...
سرت را بالا بگیر و قدرت دستانی که به سوی تو دراز شده را از یاد نبر ...
من فهمیدم که دروغ واسه خیلی ها ثوابه ...
من فهمیدم وجدان خیلیا خیلی وقته که خوابه ...
من فهمیدم میان این جماعت عاشق شدن سرابه ...
"من فهمیدم که خوب بودنم بازتاب نداره"
بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود..
بزرگ شدیم و فهمیدیم که بابا بزرگ هیچوقت بر نخواهد گشت ...همان طور که مادرم گفته بود...
بزرگ شدیم به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده مادر گریه بود و پشت هر قدرت پدر بیماری نهفته بود ...
بزرگ شدیم و فهمیدیم که تمام مشکلات با شکلات و لباس شب عید حل نمیشن ...
معذرت میخوام فیثاغورس ...مادر من سخت ترین معادلات است ...
معذرت میخوام نیوتن ... راز جاذبه مادر من است ...
معذرت میخوام ادیسون...مادر من اولین چراغ زندگی من است ...
مادر گرابها ترین دارای هر انسان...سلامتی تمام مادرای عزیزمون ...
ﻫﻤﻪ ﺧﺮﺍﺑﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﺍﺑﯿﻢ !
ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﻻﻑ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ و ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻌﻠﻢ
ﺍﺧﻼﻗﯿﻢ
ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩ ﺑﯽ ﺍﺧﻼﻕ !
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﻬﺎ ﺭﺍ
ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍهی های ﻣﺎ ﺍﺭﺿﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ !
ﻋﺸﻖ
ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﺒﻮﺩﻫﺎ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻣﺒﺎﺩﺍ
ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ
ﺩﺍﺭﯾﻢ !
ﻣﺎ ﻗﺎﺗﻼﻥ ﺭﻭﺡ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﯾﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮔﺬﺭﯾﻢ
با دوستت زیاد دوستی نکن چون ممکنه یه روزی دشمنت بشه...
با دشمنت هم زیاد دشمنی نکن ممکنه یه روزی دوستت بشه ...مولا علی ( ع )
ای جان باز زمستون و هوای قندیلش...کنار شومینه یه نسکافه داغ و لب سوز...
یه آهنگ زیبا از مرحوم محمد نوری...رفتن به اعماق خوبی ها و فکر کردن به زیبایی های خدا...
مثل نگاه سبز مادر ...مثل صداقت پدر ...مثل یک رنگی کلاغ...مثل فکر کردن به آدمای خوب زندگیم...
چقد دوست داشنیه این زمستون...معبودا تورا سپاس...