سلام
پل ارتباطی با دوستان عزیزم
ROOZHENA@GMAIL.COM
پيشاني زندگي پر از اخم شده
چشمان زمين چقدر بي رحم شده
هر سمت نگاه مي كني دردي هست
هر جا كه نگاه مي كنم زخم شده...
نه نوح و نه داوود و نه موسي نفرست
نه، معجزه و آيه و اينها نفرست
هي آيه فرستادي و آدم نشديم
اينبار خودت بيا كسي را نفرست...
وقتي كه شبيه شهر بازي هستيم
يعني به هر آنچه هست راضي هستيم
من آبي و تو قرمز و بعضي ها سبز
يعني كه همه خمير بازي هستيم
* استفاده از قافيه ي تكراري عمدي بوده
اين شهر كه از رزق خدا بي روزي است
ديگر تنها به فكر مرگ اندوزي است
وقتي كه از آسمان فقط گردو غبار
وقتي از نفت سهممان خود سوزي است
1) جنگ را شروع کردند
اما یادشان رفت جنگ را تمام کنند...
2) مادر ها برای جنگ سرباز فرستادند
جنگ برای مادرها پلاک...
3) مهران آزاد شد
خرمشهر آزاد شد
جای دیگری آباد شد...
از بس که
هر کسی هر سازی زد و ما رقصیدیم...
یک لحظه درون وقت تاخیر شدم
دیدم که برای زندگی دیر شدم
یک لحظه ی تنها که هزاران روز است
یک لحظه تو دیر آمدی و پیر شدم
با استخوانهای ما ریل ساختند
تا قطارهایشان را به خوشبختی برسانند
بی آنکه بدانند
ریلها زودتر از قطارها به مقصد میرسند...