ذکر

🌷🌷اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم🌷🌷                  ميليون ها درخت در جهان به طور اتفاقي توسط موش ها و سنجاب هايى کاشته شدند که دانه هايى را مدفون کردند و سپس جاى مخفى آن را فراموش کردند ...

 

 

خــــوبى کــن و فـــرامـــوش کـن ... وایمان داشته باش که

روزى رشــــــــد خــواهـــد کــــرد ...

آیـت الله بـهـجـت رحمت الله علیه :

از ما، عمل چندانی نخواسته اند مهم تر از عمل کردن، "عمل نکردن" است . تقوا یعنی "عمل گناه را مرتکب نشدن . همه میپرسند چه کار کنیم؟

من میگویم: بگویید چه کار نکنیم؟

پاسخ این است: گناه نکنید.

شاه کلید اصلی رابطه با خدا " گناه نکردن " است

 جهت فرج آقا امام زمان (عج)

صلوات

💫💫💫💫💫💫💫💫

سکوت درمانی 

 

ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !..

ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ، ﭼﻪ پﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ 

ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮﯾﯽ, ﻓﻘﻂ

ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ!

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﻔﺘﻦ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ 

ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ

ﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ... ﺩﺭ ﺁﻥ 

ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ .

ﯾﮏ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﺩﺍﺭ، ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ

ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯽ 

ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﺪ ...

ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺁﻣﺪ، ﮐﺴﯽ ﺭﺍ

ﻣﻘﺼﺮ ﻧﮑﻦ, ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ ﺗﺎ 

ﺩﻟﯿﻞِ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﺑﯽ !

ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ 

ﺣﺲِ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ 

ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ, ﺳﮑﻮﺕ

ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ, ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﺸﻮﺭﺕ 

ﮐﻨﺪ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ

ﺑﮕﯿﺮﺩ .

ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ " ﺳﮑﻮﺕ" پﺎﺳﺦِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﻫﺎﺳﺖ

 

💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫

ﺍﺯ رجبعلی خیاط ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﭼﻄﻮﺭ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽﺕ ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﺑﻨﺎ ﮐﻨﯽ؟ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻣﯽ؟ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺳﺒﺐ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺸﻮﯼ؟ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﻧﻤﯿﺸﻮﯼ؟ ﮔﻔت ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﻨﺞ ﺍﺻﻞ ﺑﻨﺎ ﮐﺮﺩﻡ:

۱. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺭﺯﻕ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽﺧﻮﺭﺩ، ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪﻡ!

۲. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، ﭘﺲ ﺣﯿﺎ ﮐﺮﺩﻡ!

۳. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ، ﭘﺲ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻡ!

۴. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺭﻡ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻣﻬﯿﺎ ﺷﺪﻡ!

۵. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﯿﮑﯽ ﻭ ﺑﺪﯼ ﮔﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﻣﯽﮔﺮﺩﺩ، ﭘﺲ ﺑﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﻓﺰﻭﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺪﯼ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ!

ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ 5 ﺍﺻﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﻢ.

پروردگارا!

افتخار سجده کردن بر آستان قدسی ات را هرگز از من نگیر!

چرا که هر گاه بر تو سجده می کنم، روحم را نوازش می کنی،

و به آن آرامشی ژرف می بخشی...

پس ای بخشنده ترینِ بخشندگان

بگذار تا ابد بنده ی کوچک تو باقی بمانم...

ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺳﻪ ﻗﺎﺑﻠﻤﻪ ﻫﻢ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺭﻭﯼ ﺷﻌﻠﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ 

ﻭ ﺩﺭ ﺍﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭﻣﺴﺎﻭﯼ ﺁﺏ ﺭﯾﺨﺖ؛

ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﺍﻭﻝ ﯾﮏ ﻫﻮﯾﺞ

ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﺩﻭﻡ ﯾﮏ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ﻭ

ﺩﺭ ﺳﻮﻣﯽ ﭼﻨﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﯾﺨﺖ 

 ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﺳﻪ ﻇﺮﻑ ﺭﺍ ﺣﺮﺍﺭﺕﺩﺍﺩ

 ﺑﻌﺪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺯﻣﺎﯾﺶ ﭼﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﺪ؟

ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﻗﺎﻧﻊ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ

ﻣﺎﺩﺭ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ :

ﺩﺭ ﺟﻮﺵ ﻭﺧﺮﻭﺵ ﻭ ﭼﺎﻟﺶ ﻫﺎ ﻭﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ 

؛ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﯾﮑﺴﺎﻥﻧﯿﺴﺘﻨﺪ؛

 

ﺑﻌﻀﯽ ﻣﺜﻞ ﻫﻮﯾﺠﻨﺪ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﻧﺪ 

ﺳﺨﺖ ﻭﻣﺤﮑﻤﻨﺪ

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﺟﻮﺵ ﻭﺧﺮﻭﺵ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ 

ﺷﻞ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻭﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﺎﺯﻧﺪ

 

ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﺎﻣﺜﻞ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ،

 ﺩﺭﺭﻭﺍﻝ ﻋﺎﺩﯼ ﻭ ﺭﻭﺗﯿﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ 

ﺍﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺳﺨﺖ ﻭﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧﻌﻄﺎﻑ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ.

 

ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺩﯾﮕﺮ، ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺯﻧﺪ،

ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﯿﻂ ﺍﻧﺮﮊﻯ ﺩﺍﺩﻩ؛

ﻣﻌﻄﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻧﮓ ﻭ ﻃﻌﻢ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ،

 

ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﺎﺯ ﻫﺴﺘﻨﺪ 

ﻧﺴﯿﻢ ﺭﻭﺡ ﺑﺨﺶ ﺣﯿﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﻨﺪ .

جانبازی شیمیایی در خاطراتش چنین گفته است : 

تاکسی که مرا از ترمینال جنوب تا خانه ام آورد ۱۰۰ تومان بیشتر گرفت . چون میگفت باید ماشینش را ببرد کارواش . گرد و غبار لباس خاکی من را میخواست بشوید !!!

همان روز باید می فهمیدم که چه اتفاقی افتاده !

اما طول کشید …

زمان لازم بود …

 

همین چندی پیش آژانس گرفته بودم تا بروم جایی . راننده پسر جوانی بود که حتی خاطره آژیر خطر در زمان جنگ را هم در ذهن نداشت . 

ریه هایم به خاطر هوای بد تحریک شد و سرفه ها به من حمله کردند . از حالم سوال کرد ...

کم پیش می آید که وضعیت جسمانیم را برای کسی توضیح بدهم … اما آنشب انگار کسی دیگر با زبان من گفت … گویی قرار بود من چیزی را درک کنم و بفهمم با تمام وجود ...!!!

 گفتم که جانباز شیمیایی هستم و نگران نباشد و این حالم طبیعی است ... 

سکوت کرد … بسرعت ضبط ماشینش را خاموش کرد و خودش را جمع و جور … 

وارد اتوبان که شدیم …حالم بدتر شد … سرفه ها امانم را بریده بودند …

ایستاد و مرا پیاده کرد و گفت : که ممکن است حالم بهم بخورد و ماشینم کثیف شود و چندشم میشود … و… رفت …

من تنها در شبی سرد ... کنار اتوبان ایستاده بودم و با خودم فکر میکردم که چرا ؟؟؟ 

پدر و مادر او مگر از ما برایش نگفته اند ؟ 

معلمانش چه !؟

 

یکی از جانبازان جنگ تحمیلی ، سالها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام و در یکی از بیمارستانهای شهر رم بستری شده بود .

از قضا چند روزی بعد از بستری شدن ، این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می شود خانم پرستاری که از او مراقبت می کند نام خانوادگی اش مالدینی است . این جانباز ابتدا تصور می کند تشابه اسمی است ، اما در نهایت نمی تواند جلوی کنجکاوی اش را بگیرد و از خانم پرستار می پرسد : آیا با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ.ث. میلان ، نسبتی داری ؟ و خانم پرستار در پاسخ می گوید : پائولو برادر من است ! 

 

جانباز ایرانی در حالی که بسیار خوشحال شده بود ، از خانم پرستار خواهش می کند که اگر ممکن است عکسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می دهد تا برایش تهیه کند .

اما جالب ترین بخش داستان صبح روز بعد اتفاق می افتد ...

 

هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می شود ، کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می بیند که با یک دسته گل 💐 به انتظار بیدار شدن او نشسته است و ... باقی را دیگر حدس بزنید !

 

راستی هیچ می دانید پائولو مالدینی اسطوره میلان از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا ، به شهر رم واقع در مرکز کشور ایتالیا که فاصله ای حدود ششصد کیلومتر دارد رفت ، تا از یک جانباز جنگی ایرانی را که خواستار عکس یادگاری اوست ، عیادت کند ؟  

روز جانباز گرامی باد ...

حسین جان!!!

 

روزی که شود " اِذَا السَّمٰاء ُانْفَطَرَت "

 

وانگه که شود " اِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَت "

 

من دامن تو بگیرم اندر " سُئِلَتْ "

 

گویم صَنَما " بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَت "

 

عشق تو مرا " اَلَسْتُ مِنْکُمْ بِبَعید "

 

هجر تو مرا " اِنَّ عَذٰابی لَشَدید "

 

بر کنج لبت نوشته " یُحیِی و َیُمِیت "

 

مَنْ مٰاتَ مِنَ الْعِشقِ فَقَد مٰاتَ شَهید

 

شاعر:

 امام سیّد علی خامنه ای  (مدظله العالی)

اکثرا امروز دارن، به همدیگه روزه داری شونو تبریک میگن . من میخام به خیلی‌ها که روزه نبودن تبریک بگم .

به اوناییکه هم پای سفره سحری نشستند و هم افطار ولی مجبور بودن بین روز چندتا جرعه آب با تعدادی قرصهای جورواجور بخورند.

اوناییکه با حسرت نگاه به روزه دارا میکردند و با غم به صوت اذان مغرب گوش فرا میدادن. 

اوناییکه آروم کنج اتاقکی ﻣﻴﺨﺰیدند و یواشکی یه لقمه نون تو دهانشون میذاشتن که وسطش بتونن قرصاشونو بخورن . 

اوناییکه نه از سر بی اعتنایی و بی اعتقادی ، که در اثر توپ و تانک و خمپاره و موشک و....... دشمن به این روز افتادن تا منو و ناموس من در امنیت بسر ببریم. 

برادر جانباز عزیزم 

فرا رسیدن عید فطر بر شما همیشه روزه دار واقعی مبارکباد.

بروز صفات پیری

قالَ علَىٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ:اِذا شابَ الْعاقِلُ شَبُّ وَ اِذا شابَ الْجاهِلُ شَبَّ جَهْلَهُ.

على عليه السلام فرموده است:وقتى افراد عاقل،پير ميشوند نيروى عقل در نهادشان جوان ميگردد و موقعيكه اشخاص جاهل به پيرى ميرسند جهل و نادانى در وجودشان جوان ميشود.

 

فهرست غرر،صفحه 189

ای کاش کمی نهج البلاغه را میخواندیم تا ببینیم علی از کسانی که دنیایشان رابه جهاد ومبارزه ترجیح دادند چه خونه به دل علی کردند و چه شادیی در دل عمروعاص و معاویه ایجاد 

ای کاش زمان امام حسن را درک می کردیم که چگونه کوفیان او را به شامیان بابت دنیایشان فروختند ای کاش صدای مالک را می شنیدیم که چند ضربه تا ستون خیمه معاویه مانده ولی دنیادران علی را مجبور به فرمان برگشت کردند

 ای کاش می فهمیدیم توقف انهمه دستاورد علمی وفناوری یعنی چه و انهمه هزینه معنوی و مادی را جمع کردن و خراب کردن چه معنایی دارد 

ای کاش معنی سوت وکف دنیادوستان را میدانستیم

ای کاش معنای انهمه زحمت جانفرسای دانشمندانی که جان به کف گرفتند تا ایرانی سر بلند داشته باشیم می دانستیم 

خدایا ما را شرمنده انهمه خون شهید انهمه بیت المال و زحمت مردان خدا نکن 

ای کاش رابطه گرگ ومیش را می فهمیدیم 

ای کاش آین همه دشمنی و کینه ورزی را در همین 30 سال میدیدیم و خود را به کوری نمی زدیم

ای کاش هنوز مثل امام و بسیجیانش در مقابل استکبار سینه مان ستبر بود و سرمان بلند 

و ای کاش همه چیزمان را قابل مذاکره وفروش نمی دیدیم و ای کاش  حمایت از گروه و حزب و...

دنیایمان کورمان نمی‌کرد  و  

ای کاش ............

خدای خوبم امروزروز پنجشنبه است بیستو نهمین روز رمضان دلم می خواهدبرای همه بنده هایت دعاکنم .دعایی ازاعماق وجود...............خدایا

شادکن دلی راکه گرفته ودلتنگه،،،

بی نیازکن کسی راکه بدرگاهت نیازمنده،،،

امیدوارکن کسی راکه به آستانت ناامیداست،،،

بگیردستانی که اکنون بسوی توبلنداست

مستجاب کن امروزدعای کسی که بااشکهایش توراصدامیزند.....

حامی اون دلی باش که تنهاشده....

دستگیردستی باش  که درموندست وروبه آسمونت درازه.......

پروردگارا !

بادستهای مهربانت باتمام قدرت وعظمت وتواناییت......

امروزوهمیشه سلامتی وشادی رامهمان دایمی دلهای عزیزان ودوستانم گردان ..

آمین...

امام صادق(ع)فرمود:خواب روزه دارعبادت,خاموشی اوتسبیح;عمل وی پذیرفته شده ودعای اومستجاب است...

حلول ماه مبارک رمضان ماه رحمت وبرکت وغفران برشماعزیزترین مبارک"التماس دعا" 

"شعور و شهوت"

 

"جان بلانکارد” از روی نیمکت برخاست

لباس ارتشی اش را مرتب کرد 

و به تماشای انبوه مردم 

که راه خود را از میان ا یستگاه قطار بزرگ مرکزی پیش می گرفتند 

مشغول شد.

او به دنبال دختری می گشت 

که چهره ی او را هرگز ندیده بود 

اما قلبش را می شناخت

دختری با یک گل سرخ.

از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود.

از یک کتابخانه ی مرکزی در فلوریدا, 

با برداشتن کتابی از قفسه 

ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود.

اما نه شیفته ی کلمات کتاب ..

بلکه شیفته ی یادداشتهایی با مداد, 

که در حاشیه ی صفحات آن به چشم می‌خورد.

دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین 

و باطنی ژرف داشت.

در صفحه ی اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد: 

“دوشیزه هالیس می نل"

با اندکی جست و جو و صرف وقت  

توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.

” جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود 

از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد. 

روز بعد جان سوار کشتی شد 

تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود.

در طول یکسال و یک ماه پس از آن , 

آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند.

هر نامه همچون دانه ای بود 

که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد 

و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد. 

 جان  درخواست عکس کرد،

ولی با مخالفت ” میس هالیس ” روبه رو شد. 

به نظر هالیس اگر ” جان ” قلبا به او توجه داشت 

دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد. 

ولی سرانجام روز بازگشت ” جان ” فرا رسید 

آن ها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند : 

۷ بعد الظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک. 

هالیس نوشته بود : 

" تو مرا خواهی شناخت 

از روی گل سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت ." 

بنابراین راس ساعت ۷ بعدالظهر ” جان ” به دنبال دختری می گشت 

کهقلبش را سخت دوست می داشت 

اما چهره اش را هرگز ندیده بود.

ادامه ی ماجرا را از زبان خود " جان " بشنوید: 

 زن جوانی داشت به سمت من می‌آمد, 

بلند قامت و خوش اندام

موهای طلایی‌اش در حلقه‌های زیبا ، 

کنار گوش‌های ظریفش جمع شده بود.

چشمان آبی رنگش به رنگ آبی گل ها بود

و در لباس سبز روشنش به بهاری می مانست 

که جان گرفته باشد

من بی اراده به سمت او قدم برداشتم , 

کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را 

بر روی کلاهش ندارد. 

اندکی به او نزدیک شدم . 

لب هایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد

اما به آهستگی گفت ” ممکن است اجازه دهید عبور کنم ؟" 

بی‌اختیار یک قدم دیگر به او نزدیک شدم و

در این حال میس هالیس را دیدم. 

تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود 

زنی حدودا 50 ساله ..

با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود. 

اندکی چاق بود و 

مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند.

دختر سبز پوش از من دور می شد و 

من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرارگرفته ام.

از طرفی شوق و تمنایی عجیب 

مرا به سمت آن دختر سبز پوش فرا میخواندو

از سویی علاقه ای عمیق به زنی 

که روحش مرا به معنای واقعی کلمه مسحور کرده بود 

به ماندن دعوتم می کرد. 

او آن جا ایستاده بود با صورت رنگ پریده و چروکیده اش 

که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید.

و چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید.

دیگر به خود تردید راه ندادم. 

با کتاب جلد چرمی آبی رنگی که در دست داشتم 

و در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد جلو رفتم.

از همان لحظه فهمیدم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود.

اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش حتی از عشق بیشتر بود.

دوستی گرانبهایی که می توانستم همیشه به آن افتخار کنم. 

به نشانه ی احترام و سلام خم شدم 

و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم. 

با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم 

از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم.

من ” جان بلانکارد” هستم و شما هم باید دوشیزه می نل باشید. 

از ملاقات شما بسیار خوشحالم 

ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟

چهره ی آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد

و به آرامی گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمی‌شوم!

ولی آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت 

و هم اکنون از کنار ما گذشت..

از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم 

و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که

او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست.

او گفت که این فقط یک امتحان است!f

ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻬﻮﺕ،

ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺷﻬﻮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻌﻮﺭ،

ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ ....

ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ.ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ،

ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﺑﺮ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﺴﺖ ﺗﺮ.

ای کاش کمی نهج البلاغه را میخواندیم تا ببینیم علی از کسانی که دنیایشان رابه جهاد ومبارزه ترجیح دادند چه خونه به دل علی کردند و چه شادیی در دل عمروعاص و معاویه ایجاد 

ای کاش زمان امام حسن را درک می کردیم که چگونه کوفیان او را به شامیان بابت دنیایشان فروختند ای کاش صدای مالک را می شنیدیم که چند ضربه تا ستون خیمه معاویه مانده ولی دنیادران علی را مجبور به فرمان برگشت کردند

 ای کاش می فهمیدیم توقف انهمه دستاورد علمی وفناوری یعنی چه و انهمه هزینه معنوی و مادی را جمع کردن و خراب کردن چه معنایی دارد 

ای کاش معنی سوت وکف دنیادوستان را میدانستیم

ای کاش معنای انهمه زحمت جانفرسای دانشمندانی که جان به کف گرفتند تا ایرانی سر بلند داشته باشیم می دانستیم 

خدایا ما را شرمنده انهمه خون شهید انهمه بیت المال و زحمت مردان خدا نکن 

ای کاش رابطه گرگ ومیش را می فهمیدیم 

ای کاش آین همه دشمنی و کینه ورزی را در همین 30 سال میدیدیم و خود را به کوری نمی زدیم

ای کاش هنوز مثل امام و بسیجیانش در مقابل استکبار سینه مان ستبر بود و سرمان بلند 

و ای کاش همه چیزمان را قابل مذاکره وفروش نمی دیدیم و ای کاش  حمایت از گروه و حزب و...

دنیایمان کورمان نمی‌کرد  و  

ای کاش ............

دعا ابو حمزه

سه صفحه اول دعا ابوحمزه ثمالی :تو این سه صفحه بزرگی و عظمت خدارو بر میشماره,👈خدایی که میخوانمش اجابت میکند,او مرا میخواند و من کاهلی میکنم,من از او چیزی میخواهم میدهد ولی او از من چیزی بخواهد من بخل میورزم,او بی واسطه صدایم را میشنود,با من ابراز دوستی نمود در حالی که بی نیاز از من است,....تو از بندگانت میخواهی که از تو بخواهند و سوال کنند و از انها جواب را دریغ نمیکنی, التماس دعا

آرایش

از دختــــر جوانی پرسیدند: از چه نوع آرایشی استفاده می کنی؟گفت اینــــها رو به کار می برم:ﺑرای لبانم رﺍﺳﺘــــــگویی برای صدایم ذکــــــر الله برای چشمانم ﭼـــــــــشم پوشــــــــی از حرامــــــات ﺑرای ﺩﺳﺘانم کـــــــــــــمک و یاری به مستمندان برای پاهایم ایــــــــــــــستادن برای نماز برای قامتم ســــــجده بردن برای الله برای قلبم حــــب الله

جانم فدایی رهبر

󾁎󾁂

رهبر عزیزم ...

 

هرکس به هوای تو نباشد  به جهنم

عشقش که برای تو نباشد  به جهنم 

 

جایی که تو باشی وسط باغ بهشت است

هرکس که به پای تو نباشد  به جهنم

 

فرقی نکند در عدم حسن وشرافت

جایی که صفای تو نباشد به جهنم

 

رهبرم...ما یار توییم اهل توییم اهل بهشتیم 

هرکس که تو را دوست ندارد به جهنم

 

  لبیک یا خامنه ای

 

󾭷  اَلّلهُمَّـ؏عَجِّل‌لِوَلیِّڪَ الفَرَج  󾭷

خدایا

با هم - فقط سه سحر دیگر باقیست........ 

و..... 

دوباره آغاز میشود هیاهوی دنیای بی رمضان...... 

 

من می ترسم خدااااا؛ 

از نفس کشیدن بی تو،،،،، 

از شیطانی که در بندش کرده ای،،،، 

از نفسی که سرکشی خواهد کرد،،،، 

و از تمام آنچه که مرا از آغوش تو خواهد گرفت......

 

 خدا فقط چند سحر مانده..... 

و احیاهای مضطرانه ما نیز قلب بیمارمان را شفا نداده است..... 

وااااااااااااای خدا..... 

چه کنم با درد بی پایان دلم...... 

چه کنم با ناله های بی سرانجام قلبم..... 

چه کنم با این همه سیاهی ؛ خدا .......

 

دلم به شب جمعه ای خوش بود که لیله القدرش خوانده بودی.... 

و من ..... 

تمام سال را به طمع آن سپری کرده بودم تا شاید صیحه آسمانی جبرئیل را در اعلان ظهور مهدی فاطمه بشنوم....... 

و گذشت....... 

و ما فهمیدیم که هنوز لایق دیدارش نبوده ایم...... 

 

خدااااااااا؛ 

آیا ما رمضانی دگر را به چشم خواهیم دید؟؟؟؟؟

 من میترسم ؛ 

از عمر کوتاهی که به دیدار چشمان دلبرش خاتمه نیابد...... 

من میترسم ؛

از روزی که جبرئیل بشارت دهد و گوشهای  من، فرصت شنیدن را از کف داده باشند....... 

 

خدااااااا؛ 

به خود خود خودت سوگند.... 

ما مضطریم........

 

 یا مجیب المضطر...أجب المضطر... ونحن المضطرون.... یاالله...

خدایا

 خدایا..از کوی تو بیرون نشود پای خیالم..نکند فرق به حالم..چه برانی..چه بخوانی..چه به اوجم برسانی..چه به خاکم بکشانی..نه من آنم که برنجم..نه تو آنی که برانی..در اگربازنگردد..نروم باز به جایی..پشت دیوار نشینم..چو گدا برسر راهی..چه بخواهی..چه نخواهی..بازکن در..که جزاین خانه مرا نیست پناهی..یاعلی.🌹

 

خدایا

 خدایا..از کوی تو بیرون نشود پای خیالم..نکند فرق به حالم..چه برانی..چه بخوانی..چه به اوجم برسانی..چه به خاکم بکشانی..نه من آنم که برنجم..نه تو آنی که برانی..در اگربازنگردد..نروم باز به جایی..پشت دیوار نشینم..چو گدا برسر راهی..چه بخواهی..چه نخواهی..بازکن در..که جزاین خانه مرا نیست پناهی..یاعلی.🌹

 

کوروش

 کوروش آمریکایی یا کوروش آریایی⁉️ ؟

 

 

رفیق 

 

تازگیا دیده م فاز کوروش گرفتی 

 

و دم از انسانیت و تاریخ میزنی 

 

و روز کوروش رو تبریک میگی‼️

 

اما هرکار کردم نتونستم با یک

 

 چیز کنار بیام

 

 

گیریم این تعریفها که از  کوروش

 

 میکنین واقعیته ( که نیست ، چرا که همگی بی سنده ؛ و کتب تاریخ داره دقیقا خلاف حرف شماها رو اثبات می کنه )

 

 

تو به من هیئتی میگی کوروش فروش‼️

 

 

 

اما...

 

 

من هیئتی با غرور و مردانگیم و مَشتی گَریم

 

 بیشتر شبیه کوروشم یا شما که زیر ابرو

 

 برداشتی و با لباسای مد " غربی " با برچسب 

 

حروف انگلیسی و اصطلاحات آمیزشی و جنسی بیرون می گردی؟

 

 

 

من بچه هیئتی ریشم بیشتر شبیه کوروشه

 

 یا شما که شیش تیغ کردی و فاز

 

 روشنفکری زدی و داری ایران و 

 

فرهنگ ایرانی رو تبدیل به یه کشور

 

 غربی میکنی

 

 

 

من بچه هیئتی با صورت مردونه و 

 

با هیبتم بیشتر شبیه کوروشم یا شما که

 

 دماغت رو سر بالا دادی 

 

 

 

من بچه هیئتی با این تیپ و سر

 

 و وضع ایرانیم ، هرکس

 

 ( چه ایرانی , چه خارجی ) وقتی میبینتم

 

 یاد مردانگی و تاریخم می افته میفهمه

 

 از نسل کوروشم اما شما چی...⁉️

 

 

من بچه هیئتی با احترامی که برای

 

 همنوعم دارم و به اعتقادات 

 

و فرهنگ دیگران ( مسیحی و زرتشتی 

 

و یهودی و سنی , ترک , لر , عرب و...

 

که اطرافم زندگی میکنن) رفتار 

 

ایرانی دارم یا شما که دم از کوروشی

 

 بودن میزنی و تمسخر و هتک حرمت

 

 برات عادی شده⁉️

 

 

 

من بچه هیئتی با غیرتی که روی ناموسم دارم

 

 , وقتی میبینم به دختر مردم با اون

 

 سر و وضع آنچنانی دارن تعرض میکنن

 

 و مزاحمش میشن میرم دفاع میکنم و

 

 نجاتش میدم و چاقو میخورم و 

 

شهید میشم ( شهید خلیلی رو میگم‼️شهید امر به معروف ❗️یادت که نرفته❗️)

 

 حالا من بیشتر شبیه غیرت کوروشم

 

 یا شما که حتی ناموس خودت

 

 رو تشویق میکنی که با سر و

 

 وضع انچنانی بره بیرون....

 

 

و خیلی حرفهای دیگه که اینجا !

 

 جای گفتنش نیست ... ( بدآموزی داره و بلکه چندش آور و زننده ست )

 

لينک صفحه عماريون

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت

زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود

هنگام برداشت محصول بود

شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد

و به پیرمرد کمی ضررزد.

پیرمردکینه روباه را به دل گرفت

بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصمیم گرفت از حیوان انتقام بگیرد

مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده به دم روباه بست و آتش زد

روباه شعله وردر مزرعه به اینطرف وآن طرف میدوید وکشاورز بخت برگشته هم به دنبالش

در این تعقیب و گریز گندمزار به خاکستر تبدیل شد

وقتی کینه به دل گرفته ودر پی انتقام هستیم

باید بدانیم آتش این انتقام دامن خودمان را هم خواهد گرفت

ببخشیم وبگذریم ...

رزق

⭕علامه حسن‌زاده آملی⭕

 

🔗 رزق چیست؟ 🔗

 

رزق کلمه ای است بسیار فراترb از آنچه مردم می دانند.

 

 ➰آیا میدانی نمازت رزقی است از سوی خداوند؟چه بسا خیلی از انسانها که نماز نمی خوانند.

 

➰اذکاری که صبح و شام می خوانی رزق است.

 

➰یا زمانی که خواب هستی و ناگهان،به تنهایی و بدون زنگ زدن ساعت بیدار می‌شوی و نماز میخوانی رزق است.چون بعضی‌ها بیدار نمی‌شوند.

 

➰زمانی که با مشکلی رو به رو می شوی خداوند صبری به تو میدهد که چشمانت را از آن بپوشی،این صبر رزق است.

 

➰زمانی که در خانه لیوانی آب به دست پدرت میدهی این فرصت نیکی کردن رزق است.

 

➰گاهی اتفاق می افتد که در نماز حواست نباشد ناگهان به خود می آیی و نمازت را با خشوع می خوانی این تلنگر رزق است.

 

➰یکباره یاد امام زمانت می افتی وسلامی میدهی ودلت حسابی تنگ میشود.

 

➰رزق واقعی این است.رزق خوبی ها،نه ماشین نه درآمد،اینها رزق مال است که خداوند به همه ی بندگانش میدهد،اما رزق خوبیها را فقط به دوستدارانش میدهد.

 

〽الهی! رویم را نیکو کردی،

خویم را هم نیکو گردان!

حضرت فاطمه


حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در امر حجاب بسیار مواظبت و احتیاط می نمودند.تا آنجا که در مقابل افراد نابینا هم بی مبالاتی نداشتند.

مرد نابینایی وارد منزل ایشان شد.حضرت (س) برخاستند و به اتاق دیگری رفتند.

پیامبر(ص) فرمودند : دخترم این مرد نابیناست.

حضرت زهرا(س) فرمودند : پدر جان! اگر چه این مرد مرا نمیبیند ولی من او را میبینم و او بوی من را استشمام میکند

سخنان گهر بار

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

هرکس گرفتار خود بینی گردد هلاک می گردد.

کافی/ج2/ص 313

شخص خود بین ،در خود کمالی می بیند و خود واعمالش را بزرگ و افتخار آمیز میشمرد

و فراموش می کند اگر کمالی هم دارد از جانب خداست .

خشم

هوشمندی از حضرت عیسی(ع) پرسید:

در جهان هستی سخت تر از همه ی سختی ها چیست؟

حضرت عیسی در پاسخ فرمود :

از همه سخت تر ،خشم خداوندی است که دوزخ از هیبت آن می لرزد!

هوشمند پرسید :

پناهگاه و امان از خشم خدا در چیست ؟

حضرت عیسی فرمود :

فرونشاندن خشم !

یا ابا صالح

درتمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی

من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی

خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری

در مسیرت جان فشانم ، گل بکارم ، تا بیایی
 
سلامتی و ظهور آقامون صلوات

کلام نور

امام علی (ع) می فرمایند:

هر کس به خداتوکل کند،

دشواری ها برای او آسان می شودو

اسباب برایش فراهم می گردد.