چه تعبیری خدا در نقطه دارد/ که تفسیری جدا هر نقطه دارد
به تعداد بهار عمر زهرا(س) / همین اندازه کوثر نقطه دارد . . .(سوره ی کوثر ۱۸ نقطه دارد)

 

http://atasheentezar.persiangig.com/monasebat2/1_fatemie_be1.gif

 

نمایان شد ز خط آتش و دود / که جرم فاطمه حب علی بود
پس اززهرا علی بی همزبان شد / اسیر امتی نامهربان شد . . .

علی تنهای تنها شد....

اگر محور به هر امکان علی بود / ولی بر فاطمه مهمان علی بود
کنار تربتت مظلومه زهرا / سر شب تا سحر گریان علی بود .

 

 

 

شهید اهل قلم ...

 

آلبوم تصاویر شهید مرتضی آوینی

گامهایش را محکم بر می داشت

                                                 به محکمی واستواری پاهای بریده ی به جای مانده

می دانست به کجا آمده به خاک فکه آمده

                                                به قتلگاه ومعبودگاه شهدا آمده

سرقرارخود با شهید آمده بود

                                             قراررفتن با شهید عشق آمده بود

گاه گاهی می پوشاند چهره اش را ازماه تاب

                                               چهره نورانی اش هم یاد می کرد از فراق

فکررفتن داشت وغوقای رهیدن از قفس

                                               دل بریده از خاک وجان واشتیاق

گام هایش سوی شهادت می شتافت

بوی عطر خوش جای پایش به افلاک رسیده بود

                                              جای ماندن نبود چون به عرش رسیده بود

باقلم رسم عاشقی را نوشت

                                          رسم وفاداری به یاران شهیدش را نوشت

وقت رفتن هم جان نثاری کردو رفت

                                          مینی از دشمنان را خنثی کرد ورفت...

این شعری از خودم بود اگه مشکلی داره ازتون میخوام برام اصلاحش کنین   با تشکر....

 

خدایا"...

خدایا...

به من زیستنی عطاکن که در لحظه مرگ                                                                            

بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است

حسرت نخورم ...                        "دکتر شریعتی "   

 

            

وخدایا ...

به من صبری عطاکن

که بربی ثمری رسیدن به آرزوهایم افسوس مخورم...






بسته ام بار سفر را    مقصدم مُلک جنونه    
میزبانم توی اون شهر     یه کریـــم مهـربـونه  
نمی خوام برگردم اینجا     آب نریزی پشت پایم    
کسی فکر اومدن نیست     من مســـافــر رضایـــم      
مادرم می گفت قدیما وقتی داشتی می شکفتی  
بـا زبـون بـی زبـونـی     یا امام رضا می گفتی
عشق مولا ، مهر مولا   توی جونم کرده ریشه    
به خودم میگم همیشه     بی امــام رضا نمیشه  
بس که اومدم به مشهد   با کبوترات رفـیـقم    
هرکی خواست منو ببینه     همـیـشه صحـن عـتـیـقم    
عاشقت خیلی زیاده   هر کی با تو باشه شاده    
راه اومـدن به پـیـشت   همیـشه بـاب الـجــواده     
ایوون طلاتو عشقه   صحن با صفاتو عشقه    
من کجا و گفتن از تو     آقـــا زائــراتـــو عشـقـه      
اومدم راه درازی نه نمازی ، نه نیازی  
اومـدم تـورو بـبینم   آخه عشقه عشقبازی    
نه گُل خوش آب و رنگم   نـه یـه آهــوی قـشنگـم  
چرا ضامنم نمیشی   نیگا کن این دل تنگم       
نوشتم توی وصیت   منو نوکرت بخونند  
فرشای کفش داری هاتو   رو جـنــازم بـتـکـونـنـد وای به حال مَلَکی که منو از شما ندونه
یا بخواد جنازه ام رو از توی حـرم بــِرونه    


علی اصغر...





السلام علیک یا طفل لب تشنه کرب وبلا ..سلام بر تو ای بزرگ سپهدار میدان نبرد ...سلام برتو ای فدایی راه اسلام وامامت سلام بر تو که لباس جنگت ،بند قنداقت بود لبان خشکت شمشیر نبردت، وسپیدی گلویت سیبل کمان حرمله ... فدای گریه های رجزخوانی ات .... فدای لبیکت با حسین ...فدای گهواره خالیت که لالایی اش رسید به افلاک ...فدایت شوم آقا با این همه باب الحواجیت ...آقا مدد ،آقا مدد.....

 پروردگارا...!

آرزومیکنم ...هیچ کس مثل من در این دنیای تو خالی تنها نماند ...

آقا جان از تنهایی شما تنهای تنهام... بیا...




گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم

راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق

عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع)

گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

شهرآرزوهای من...


روزگاری شهر ما ویران نبود / دین فروشی اینقدر ارزان نبود

صحبت از موسیقی عرفان بود / هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود

دختران را بی حجابی ننگ بود / رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

دختر با حجب حیا غرتی نبود / خانه فرهنگ کنسرتی نبود

مرجعیت مظهر تکریم بود / حکم او عالمی را تسلیم بود

یک سخن بود و هزاران مشتری / آن هم از لوث قرائت ها بری

وای که در سالهای سیاه دوهزار / کار فرهنگی شده پخش نوار

ذهن صاف نوجوانان محل / پر شد از فیلم های مبتذل

پشت پا بر دین زدن ازادگیست / حرف حق گفتن عقب افتادگیست

آخر ای پرده نشین فاطمه / تو برس بر داد دین فاطمه

بی تو منکر ها همه معروف شد / کینه توزی با ولی مکشوف شد

در به روی رشوه گیران باز شد / دشمنی با نائبش اغاز شد

بی تو دلهامان به جان امد بیا / کاردها بر استخوان امد بیا

گوش کن اینک نوای جنگ را / قصه ای از شهر بعد از جنگ را

قصه ای پرسوز تاب و التهاب / قصه ای تلخ و سراسر اضطراب

قصه شهری که غرق درد بود / اتش شهوت درونش سرد بود

شهر ما شب های خیبر یاد داشت / رمز یا زهرا و حیدر یاد داشت

شهر ما همت درون سینه داشت / با شهادت انس از دیرینه داشت

شهر ما روح خدا در دست داشت / صد هزاران عاشق سرمست داشت

ناگهان این شهر ما بی درد شد / اتش غیرت درونش سرد شد

حال راز ها در شهر قصه چپ شده / پوشش خاکی لباس رپ شده

دیگر از جبهه در ین جا رنگ نیست / دیگر ان حال و هوای جنگ نیست

یا خمینی ای خلیل بت شکن / خیز و بنگر فتنه های شهر من

جبهه و یاران من گم گشته اند / غرق در نسیان مردم گشته اند

پس چه شد یاد پرستوهای جنگ؟ / یاد جبهه یاد آن خونین تفنگ

شهر من حجب و حیایت پس چه شد / ناله مهدی بیایت پس چه شد

ای بسیجی کو صفای جبهه ها ؟ / کفر نگویم کو خدای جبهه ها ؟

ای جماعت ناله ام را بشنوید / درد چندین ساله ام را بشنوید

ای شما ان سوی آتش رفتگان / ای شما اغوش لیلا خفته گان

بنگرید این لکه های ننگ را / فتنه های شهر بعد از جنگ را

جنگ رفت و شهر ما تاریک شد / راه وصل عاشقان باریک شد

شما رفته مردم ریایی شدند / و بر خی دگر شیمیایی شدند

نه ان شیمایی که در جنگ بود بود / نه ان گاز سمی که بی رنگ بود

همانانی که رنگ ریا می زنن / و بر سینه سنگ خدا میزنند

همانانی که یادی زبن می کنن / فضا را پر از ادکلن می کنن

همانانی که در بی حجابی تکند / سزاوار یک قبضه نارنجکند

به سنگ تحاجم محک می شوند / و مثل عروسک بزک میشوند

از اینها بپرسد که محارن کجاست / شلمچه حلبچه فاو و مریوان کجاست؟

از اینها بپرسید همت کیست ؟ / از این ها بپرسید باکری که بود ؟

این از این ها بپرسید که بابایی که بود / رجایی حسنپور اللهیاری که بود ؟

کسی فکر گلهای این باغ نیست / کسی مثل آن روزهای داغ نیست

همه ناگهان عافیت خو شدند / و یک شب از این رو به ان رو شدند

کسی بر شهیدان سلامی نگفت / رضای خدا را کلامی نگفت

بیایید که مردم بهتر شویم / در این آبشار خدا تر شویم

بیایید تجدید پیمان کنیم / نگاهی به قبر شهیدان کنیم

گم کرده ام...

ای در تو مقصد و مقصود ما
و ای رخ تو شاهد و مشهود ما
نقد غمت مایه ی هر شادی
بندگی ات بِه ز هر آزادی
 
ما که نداریم به غیر از تو کس
ای شه خوبان، تو به فریاد رس
منتظران را به لب آمد نفس
ای تو فریاد، به فریاد رس
ما همه موریم، سلیمان تو باش
ما همه جسمیم، بیا جان تو باش
داستان غم دوری و هجر تو، داستانی است وصف ناشدنی
ما درد فراق دیده بودیم
افسانه ی غم شنیده بودیم
اما غم تو جگرگداز است
دردیست که قصه اش دراز است


 

 

انتظار...

 

 

یامهدی ...

کسی نیامد جزاو سرقرارخودش

نشسته غرق تماشای شیعیان خودش

چه انتظار عجیبی است اینکه شب تاصبح

کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش....

 

اللهم عجل لولیک الفرج.... 

                                                            

اشک های علی...

مرو فاطمه جان مرو...

چگونه غم نبودنت را تحمل کنم .چگونه به درخانه بی فاطمه پابگذارم .فاطمه جان توگناهی نداشتی ..

فاطمه جانم دگر طاقت بی توبودن راندارم  ای کاش علی نبود آن لحظه که  پشت درودیوار جامانده بود چادرخونیت

آن لحظه که آن نامردان پابرروی در به آتش کشیده گذاشتن الهی بشکند پاهایتان،فاطمه من به زیر در مانده است 

فاطمه جان شرمنده ،دستانم بسته بود آن لحظه که با غلاف به پهلوی شکسته ات می زدند...

فاطمه جانم چاه مدینه ازاشک های غم نبودنت لبریز شده است .وکوچه های مدینه ماتم زده گردوغبار آن روزشوم را به خاک می سپارد...

فاطمه جانم زینبت شبها روی سجاده ات میخوابد وباچادرخونی  برسرش خانه داری می کند... فاطمه جان ازغم دوریت دختر ۴ساله ات پیر شده است..

فاطمه جان با حسن چه رازی پنهان داشتی که اینقدر گوشه نشین شده است وچشم دوخته است به گوشواره شکسته ات ودگروارد کوچه نمیشود...

حسینت  شبها خواب کربلا رامیبیند که باسربریده سوی تو میشتابد...نگران نباش ظرف آب برروی سرش یادم نرفته

فاطمه جان رفتی اما مونده عشقت همیشه توقلب حیدر    رفتی اما خون سینه ات هنوز هم مونده روی در

آخربه آرزویت رسیدی .... 

پاشو فاطمه جان من بی تو میمیرم ...مرو نازنینم مرو...

 

 

 

 

 

 

یامهدی...

 

کوتاه ترین ذکر ...

برای بزرگ ترین آرزو

.

.

.

.

.

اللهم عجل لولیک الفرج....