سلام

کاش هنوزم همه سر میزدن به اینجا

اینجا شده مثه یه خرابه..

هیچ کس نیس..

دلم تنگ شده برای حرف زدن ، درد و دل کردن با دیوارای اینجا..

دلم تنگه همه دوستامه که اینجا بودن .. بدون این که حتی یه بار دیده باشمشون..

8سال گذشته از زمانی که اینجارو ساختم..

خیلی چیزا عوض شده..

اما من ، هنوزم همون دیوونه سابق ام..

کسی هنوز اینجا میاد؟؟؟

آخرین نظر تایید نشده ام برا سال 92 بود..

چقد دلم تنگه اینجا بود..

تولدم...

امسال بهترین و متفاوت ترین تولد زندگیمو داشتم..

تولد بیست سالگیم...

خیلی خوب بود..

دو روز قبل تولدم...سورپرایز...

با یه تولد عالی...

+ تا حالا خیلی باهات راه اومدم...کلی روزای خوبمو ازم گرفتی...روزای خوبی هم داشتیم...ولی بد هاش خیلی

بیشتر بوده...این دفعه دیگه به ساز تو نمیرقصم...دیگه نمیذارم نظراتو به من تحمیل کنی..

زندگی ای رو برا خودم میسازم که ازش لذت ببرم و خوشبخت باشم...

این بار به هر قیمتی به اون چیزی که میخوام میرسم...به هر قیمتی......

روزای جدید پاییزی...

به چند ماه نکشید...

زندگیم داره میگذره....همه چی از نو شروع شده....

شمع خوشبختی روشنه...بعضی وقتا باد میزنه...کم سو میشه...

تا جایی که توان دارم نمیذارم خاموش بشه...

به این راحتی ها نمیذارم.......

همین :)

تابستون 92

نزدیک 6ماهی بود اینجا سر نزده بودم...

تو این چندوقت کلی اتفاق افتاد...

اتفاقای بد...خوب...حتی بعضی هاشو نمیدونم خوب بود یا بد..

به خاطر همین ندونستن ها دارم تاوان میدم..که بفهمم خوب بوده یا بد...

تابستونم خیلی خوب شروع شد...خوب هم موند... با کلی اتفاق هایی که اصن فکرشو نمیکردم پیش بیان...

ولی این آخراش خیلی بد بود...

این چند روز اخیر...کلی چیزا رو شد...چیزایی رو فهمیدم که ترجیح میدادم نفهمم...

کسایی رو که بهشون اعتماد داشتم از دستم رفتن...

وقت دارم بزرگ شم...

فک کنم..

بعد تصمیم بگیرم...

ولی هیچ کس نیست که بشه روش حساب کرد...به عقلش..معرفت و دوستی اش..

زندگی ام شده مثل رمان های ایرانی...

کاش آخرشم مثل مال اونا بشه..

همون قد شیرین و رویایی...

کاش 3ماهه دیگه که اومدم اینجا خوشحال باشم...

نتیجه شو نمیدونم...فقط آروم باشم...راضی باشم..

همه چی و سپردم به خدا...

فکرمو...آیندمو...

خودش میدونه چی برام بهترینه..

فقط به خودش توکل میکنم...

امیدوارم همه چی درست بشه... :)


sale jadid

eydetun mobarak!

omidvaram emsal sale kheyli khubi bashe.....kheyliiiiii khub!

روزهای من

تکه تکه شده

جامه ی سبز حضورم؛

و غریب تر از آنم که صدای فریادم؛

گوش های مهربانی دنیا را به بیداری فرا خواند!

بـــی حـــس شـــده ام از درد!

از بغـــــض!

فقـــط گـــاهــــی ، خــــط اشـــکــــــی ...

می ســـوزانـــد صـــــورتــــــم را !!!

بـــه طـــور کـــامــلــاً تلــخــــی آرومـــــم

----------------------------

شیرجه های نرفته

گاهی

کوفتگی های عجیبی ب جا میگذارند ....

- البر کامو -

++ این دو نوشته وصف حال منه....

----------------------------------

دیروز خیلی خندیدم شاید اولین بار بود که یک روز تمام فقط خندیدم...

شاید بعضی هاش مصنوعی بود ولی بازم کلی حالمو عوض کرد....

در کل روز خوبی بود!

۱۰/۲۷  .....

شاید ۲۷/۷ هم روز خوبی بود و من نفهمیدم!

حتما به نفعم بوده....حتما...

حس های زودگذر

الان داشتم چندتا پست آخرمو میخوندم...

شاید مسخره باشه ولی کلی لذت بردم...از رو راست بودن حس هام!

از این که این حس ها و نوشته ها کاملا واقعی بودن...مخصوص همون زمان و لحظه!

و باعث یادآوری کلی حس های خوب و بد شد!

بالاخره گفتم...اونی رو که باید به یکی میگفتم ولی روم نمیشد!...نه واضح و رو راست! ولی گفتم

 که دیگه نمیخوام ....

اینقدر مغروره که نمیخواد قبول کنه یکی ردش میکنه! نمیدونم چرا یهو اینقدر حسم بهش بد

شد ...ولی برام مهم نیست! حتی وقتی میخواد لجمو دربیاره یا غد بازی درآره یا هرچی...

ولی برام مهم نیست! واقعا نیست!.....

تازه دارم میفهمم که من یا دوست دارم یکیو! یا بی تفاوتم!خیلی زیاد!

کاش این دوست داشتن رو خرج کسی کنم که ارزش داشته باشه :)

حالا احساس بهتری دارم!

اینجوری خیلی بهتره...حتی باید صریح تر حرف میزدم! تا بعدا هم مجبور نباشم دوباره بحث کنم!

خداکنه همه چی خوب پیش بره!

من خوب میمونم...قول میدم....

صبر میکنم....صبر

صبر

صبر............

زندگی میکنم...

زندگی میکنم...

چون تنها با زندگی کردن میتوان بهترین ها را به دست آورد.....

چیزی که به التماس آلوده باشد را نمیخواهم...

حتی زندگی را.... تو که جای خود داری....!

یلدا 91

دخیــل میبندم که یلـــــدا تو را با خود بیاورد...

یلــــدای بی تو به چه کار آیـدم؟

كاش یلــدای امســال کوتاهــترین شب سال شود

اگر نبـــــــــاشی ...

که نیســــــتی...!

یلداتون مبارک دوستای عزیزم

چقدر اینجا سوت و کوره...چقدر از این فضا دور شدم.....

چقدر دلم میخواد فردا دوباره یه روز عادی باشه!

دلم میخواد شنبه مثل همیشه از خواب بیدار بشم ولی این بار به جای غر زدن

از خدا واسه یه روز دیگه تشکر کنم و حداقل یه روز  رو هم که شده درست زندگی کنم!

اگه شنبه ای در کار بود میخوام روش زندگی مو تغییر بدم....

میخوام از شنبه بشم همون آدم سابق با تمام هدف هایی که قبلا داشتم و چند وقتی

میشه که فراموششون کردم!

میخوام دوباره زندگی مو بسازم! من به کودکی ام قول چنین زندگی ای رو نداده بودم!

این راه راهی نیست که من از زندگی ام میخواستم!

همه چی رو از نو میسازم!

اگر فرصتی باقی مانده باشد.....