707|

یه دهنی ازم سرویس شده که تا شنبه فقط میخوام لش کنم بلکم مقداری ریکاوری‌ بشم!

706|

آدمای آشغال ناامید کننده

705|

بابا ولم کنید دست از سر منه بیچاره بردارید

704|

نیل_رفیق بچگیم تا به الان_ چند روزه اومده خوابگاه پیشم. سرم بشدت شلوغه چون میزبان بودن واقعا سخته‌‌. اونم چند روز و تو خوابگاه. و از شانس بدش یک دو روزه هممون مریض شدیم. دیروز نیل و فریم رو بردم بیمارستان و دکتر ویزیت کرد. اونارو که آوردم، خودم از پا دراومدم‌. بدن درد به کنار، سرفه دهنم رو سرویس کرد‌‌. خودم از قبل سرفه دارم و وقتی ویروس روش سوار میشه، به میزان وحشتناکی تشدید میشه. خودم دارو و سرم نگرفتم. خودم درمان علامتی کردم و خداروشکر امروز خوبم فقط سرفه‌هاست که اذیت میکنه...

یه مقدار ناراضی‌ام.خب درس تعطیله. از طرفی فرصت کمتری واسه خودم دارم. از حرفا و موضوعات تکراری بچه‌هام خسته‌ام و چون یه مقدار وسواسی‌ام از یه سری موضوعات رنج میبرم ولی خب قشنگیای خودشم داره....

شکر در هر صورت:)

703|نشون بده با همیشه‌ت فرق داری!

خب خب بیا امشب رو خوب درس بخونیم که فردا با حال خوبی تو کلاس شرکت کنی!

اول یه پارت ۱/۵_۲ ساعته. برو که رفتیم(1h30min)✅️

شام کوتاه✅️

پارت بعدی حداقل ۱/۵ ساعت(45min)❌️

+کامنت هارو حتما بزودی تایید میکنم🩷

702|

مسئول امور خوابگاه در زد و یهو اومد تو سوییت. فقط خودم بودم تو سوییت. گفت تنهایی؟ گفتم آره. گفت حجاب کن اومدن بازدید. منم سریع لباس پوشیدم و رفتم پیششون. هیچ نقدی به ذهنم نرسید گفتم ولش کن کی حوصله داره حرف بزنه. یهو یکیشون با کفش اومد تا لبه موکت دم در و دراومد گفت خودکشی نکنیا😐 گفتم نه چرا خودشی کنم؟😐 با کفش اومدی رو موکتمون! فک کنم برگاش ریخته بود😂😂 گفت ببخشید و دیگه شروع کرد ترم چندی و فلان😂 خوبش کردم دستم درد نکنه😌

701|

استاد امروز گفت: خیلی ببخشید یسری اسکول تو حموم گوشاشونو نوبتی میگیرن زیر دوش که داخلش شسته بشه انگار کارواشه!

قیافه من که با شامپو داخل گوشم رو میشستم:😶‍🌫️😶‍🌫️😶‍🌫️

700|

یکی از هم‌اتاقیام اومده، و دختر ناناز و کوچولوییه

ورودی ۴۰۳ میشه

رفتم بهش تعارف زدم که اگه وسیله‌ای چیزی خواست من هستم و این داستانا

با اینکه واقعا حوصله‌ی دوستی و آدمای جدید رو ندارم ولی نمیدونم چرا دلم خواست با این گوگولی خوب باشم...

699|

صبح زود حرکت کردم سمت شهر محل تحصیلم‌. خداروشکر زود مسافر پیدا شد و تقریبا ساعت ۹ بود که رسیدم. وسیله‌های یخچالی رو جا دادم، دوش گرفتم و مرتب و منظم منتهی با ۱۰ دقیقه تاخیر همراه بچه‌ها رسیدیم بیمارستان. آقا اولا از استادمون بگم براتون:

متولد ۷۳_۷۴

رتبه دو رقمی کنکور سراسری و رتبه برتر آزمونهای جامع پزشکی و آزمون بورد تخصص

جراح(متخصص گوش و حلق و بینی)

به چشم استاد شاگردی، چهره‌ش بسیار عالی و خوشتیپ و خوش لباس

بسیار خوش اخلاق و تدریس فوق العاده عالی و کاربردی

خدا حفظش کنه واسه عزیزانش. استاد به این میگن!

خیلی تعریفش رو شنیده بودم(البته بیشتر تعریف چهره‌اش رو) ولی انصافا در باقی جهات هم درجه یکه!

بعد کلاس با نون و فریم رفتیم بازار که نون ضدآفتاب بخره، منم یه بادی‌اسپلش گرفتم به قیمت قدیم و ارزون، اما واقعا خوشبو:) بعدشم رفتیم واسه تولد کیمیا کیک گرفتیم و گذاشتیم سرپرستی که امشب سورپرایزش کنیم. کیکش خیلی قشنگه!

ناهار رو چهارنفری و طبق روال همیشه تو سوییت قبلی کنار بچه‌ها خوردم. یه ترشی بادمجون عمه‌م بهم داده طعم بهشت میده. با بچه‌ها نصفش رو با ناهار خوردیم! ترشی بادمجون از خوشمزه‌ترین ترشیاست! الانم طبیعتا بعد از خوردن دوتا دوغ یه‌نفره، در شُرُف بیهوش شدنم....

امید که باقی روز هم خوب بگذره:)

698|

شب رفتنه و خوابم نمیبره. بزودی وارد دوسال آخر دوره تحصیلم میشم. ۵ سال رو همینطوری تند تند گذروندم بدون اینکه متوجه بشم چطور گذشت. این‌روزا فکر خاصی ندارم. نه تو عمق شنا میکنم و نه تو سطح شناورم. همینطوری وایسادم. ناامید که نیستم ولی خب...وایسادم دیگه....