ta etelae sanavi na in ja off mizaram na fc bk miam . miram vase sabtenam o entekhab vahed hozoori .
خیلی نامردی .. چرا دوباره تنهام گذاشتی ؟ چرا ؟
با گذشت تنها یک هفته اما من به شدت دلتنگم !
تاوان عشق
نمی تونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام...از کی داری تو دور می شی
این روزا یاداوری یه مشت خاطره بیشتر از هر چیز دیگه عذاب اوره!
از بچه بازی بیزارم . بیزاااار.
یه عالم دلتنگم . .... من دلم برات تنگ شده خوب ! چیکا کنم؟
شور زندگی

همه چیز تغییر مییابد و هیچ چیز حتی برای یک لحظه ثابت نمیماند. اگر تو از این نکته آگاه شوی، میل و اشتیاقِ تا ابد ثابت نگه داشتن امور در تو فروکش میکند و آنگاه آزاد و رها میشوی. ناگهان احساس میکنی کاملاً آزاد و رهایی. دیگر هیچ چیز تو را آشفته نمیکند. نمیتواند که تو را آشفته کند.
تو به این دلیل آشفته میشوی که آرزویی در سر داری، اما اوضاع آنگونه که تو میخواهی پیش نمیرود. به گونهای پیش میرود که انتظارات تو را برآورده نمیسازد. راه خودش را میرود و به حرف تو گوش نمیکند.
تو هرگز نمیدانی چه اتفاقاتی در راه است و این بسیار زیباست. هیجان و شور و حال زندگی است، شگفتی همیشگی زندگی است. اگر زندگی پیشبینیپذیر میبود، مکانیکی میشد. زندگی پیشبینیپذیر نیست. همیشه با شگفتی همراه است و تو هر قدر هشیارتر باشی، با شگفتی بیشتری روبرو میشوی. از این رو مردم از هشیار بودن سر باز میزنند. دلمرده میشوند تا در برابر تغییر از خود محافظت کنند!
فقط انسان آگاه و هشیار شهامت لازم برای پذیرش پدیدههای متغیر را داراست و این یعنی شادمانی. آنگاه همه چیز برای تو خوب و نیکو میشود و هرگز ناامید و ناکام نمیشوی.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
پ.ن : کتاب پرواز در تنهایی؛
اینم از 90
خیلی وقته که دلم می خواست بیام اینجا و بابت عید یه سری کارای عقب افتاده داشتم انجام بدم اما راستش دست و دلم به کار نمی رفت ....نه این که دوست نداشته باشم بیام و عیدو تبریک بگم نه !! اما راستش دلم می گرفت اخه سال ۸۹ که تموم شد به خودم قول دادم همه چیز رو در مورد گذشته ها فراموش کنم اما امروز متوجه شدم که اینا شاید دیگه هیچ وقت از ذهن و فکر من پاک نشن واسه همینم تصمیم گرفتم به قالب دست نزنم و بدون تغییر دوباره شروع کنم ....
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سال۹۰
سلام ...اومدی خیلی زود تر از اونی که فکر می کردم ....نمی دونم چرا اول این پستم با سلام شروع کردم ....اخه شخصیت که نداری اما دلم می خواست از همین اولش واسم خوب باشی ...
دوست دارم این اوایل که دل خوشیام زیاد و خدایی نکرده ازت ناامید نیستم اگه جایی گیر کردم و دست و دلم لرزید با خوندن این پست اروم شم و دل خوشیم از بین نره ...هر چند شاید چیزی که تو ذهن منه جواب این سوال باشه و تمامش وابسته به خودم ...
پ. ن:پس قول می دم که خوب باشم .امیدوارم.
عید
---------
---------------------------------------------------------------------------------------------------
پ .ن :از الان تبریک می گم
فاصله عشق تا....خیانت!!
۱ـ بدترین نوع خیانت: خیانت عاطفی
۲-خانم ها به خوبي مي دانند كه دختر هاي زيباي بسياري وجود دارند و آقايون بالفطره از نظر بصري تحريك پذير مي باشند. البته اين امر توجيه كننده خيانت جنسي نيست، اما همه به خوبي مي دانند كه برخي از مردها در كنترل خواست هاي جنسي خود ناتوان و يا كم توان هستند.
۳-مردی که خیانت جنسی میکند بدین معنی نیست که همسر یا نامزدش را دوست ندارد. بلکه اين مرد تنها به اين خاطر كه از زندگي جنسي فعلي خود كسل شده و مي خواسته موقعيت هاي جديد را نيز تجربه كند مرتكب اين اشتباه شده.
۴-به خودم قول دادم دیگه عاشق نشم همه بی وفا هستند..
۶-با من که خیلی بد تا کرد ....از همه بدم میاد و تنها هستم ...خیانت دیدم .
۷-عشق توصیف نمیشه.....فقط همین !!!
۸-...نتیجه عشق ما شد یه دختر ناز و خوشگل چشم ابی و مو زیتونی ....عشقم شد 2 برابر اما یه چیزایی و از دست دادم مثل رفیقام و پدر و مادرم و و و و .....
۹-هرگز عاشق نمی شم ....
۱۰-خداوندا چه سخت است اين جدايي
چه تلخ است اين شراب بي وفايي
جدايي بي وفايي درد دوري
همه باشد گناه آشنايي
۱۱-آمدي ديوانه ام كردي ورفتي بي وفا/
باغمت هم خانه ام كردي ورفتي بي وفا/
مثل شمعي بودي وباياد خود اي نازنين/
تا ابد پروانه ام كردي و رفتي بي وفا/
خواهم رفت از خلوت تو
و تو را از خلوت خود
برون خواهم راند.
خواهم رفت ، خواهی رفت .
بی آنکه هیچ نام و نشانی
از خود به جای بگذاری ،
بی آنکه هیچ نام و نشانی
از خود به جای بگذارم.
خواهم رفت و حتی پشت سرم
را نگاه نخواهم کرد .
اصلا مثل اینکه کلا با من قهره
سراغی از من نمیگیره
نمیدونم قضیه چیه ،شاید من عاشق نیستم!!!!!!!!!!!
پ.ن:سلام
همون طور که قول دادم ...خیلی دوست داشتم مطالب این پست رو همه ی دوستان عزیزم بخونن و از تاثیری که عشق بر روح و روان بقیه گذاشته با خبر باشن ...
متاسفانه در این مورد همیشه عشق تاثیر مثبت و سازنده نداشته اما به علت زیاد بودن نظراتی که در این مورد داشتم تصمیم گرفتم اول نظرات مربوط به جنبه ی منفی تاثیر عشق رو براتون بزارم و بعد در مورد تاثیرات مثبت عشق صحبت کنم .
این پست بدون شروع پی نوشته >>>
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن :خوشحالم که نظر سنجیم نتیجه داد ...
تو چند روز اینده نظرات خصوصی رو
البته با اجازه ی دوستای گلم چاپ می کنم تا بدونینکه
.... عشق با بقیه چی کارا کرده!!!
و اما عشق ...
تابلویی از شاخه هایش آویزان کرد
که رویش نوشته بود : جوانه ای نشوید!!!
پرنده روی شاخه نشست
درخت ترانه ای شد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن :لطفاراجع به این مطلب و اینکه عشق با شما چه کرده نظر بدید ...ممنون!!
گردش ناگهانی
اگر شب هنگام چنین مینماید که به طور قطع تصمیم گرفتهای خانه بمانی،
و اکنون پس از صرف شام، لباس خانه به تن کردهای، کنار میز، زیر چراغ نشستهای
و سرگرم بازی یا کاری هستی که در پایان آن، طبق عادت به بستر خواهی رفت، اگر بیرون خانه هوا بد است و از این رو خانه ماندن امری بدیهی مینماید،
اگر تا این لحظه سر میز آن قدر دست به دست کردهای که دیگر میترسی بیرون رفتن از خانه باعث تعجب دیگران شود،
اگر چراغ راه پلهها را خاموش کردهاند و درِ خانه بسته شده است، و ..
اگر به رغم این همه، در پی احساسی ناخوشایند از جا برخیزی، لباس عوض کنی، بلافاصله با لباس بیرون ظاهر شوی، توضیح بدهی که باید حتماً بیرون بروی، سپس به دنبال خداحافظی کوتاهی قصد خود را عملی کنی، و بسته به اینکه با چه شتابی درِ خانه را به هم بزنی، کمابیش احساس کنی که مایهی دلخوری شدهای،
اگر توی کوچه خود را باز بیابی، با اندامی که پاسخ آزادی نامنتظری را که برایشان فراهم آوردهای، با تحرک بسیار پاسخ دهند، اگر به سبب این تصمیم، تمامی نیروی اراده را در خود جمع بیابی، اگر با عمقی بیش از معمول دریابی که برای تحقق و تحمل آسانِ سریعترین دگرگونیها، نیرویی که در اختیار داری بر نیازت میچربد، در این صورت برای این یک شب به تمام و کمال از محیط خانواده بیرون زدهای، و در آن هنگام که خانوادهات محو و مستحیل شده است، تو خود، قرص و محکم، در هیئتی بارز و روشن، در حالی که با کف دست به پشتمیزنی، در قالب واقعی خود، قامت راست میکنی.
این حالت در صورتی مضاعف میشود که در این دیر وقتِ شب به قصد احوالپرسی، عازم خانهی دوست خود بشوی.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن :حیف دیدم شما ازش استفاده نکنین !![]()
آنگاه پس از تندر

اما نمیدانی چه شبهایی سحر کردم
بیآنکه یکدم مهربان باشند با هم پلکهای من
در خلوت خواب گوارایی،
و آن گاهگه شبها که خوابم برد،
هرگز نشد کاید به سویم هالهای یا نیمتاجی گل
از روشنا گلگشت رؤیایی.
در خوابهای من،
این آبهای اهلیِ وحشت
تا چشم بیند کاروان هول و هذیان است.
با زخمههای دمبهدمکاهِ نفسهایش،
افسانههای نوبت خود را
در ساز این میرنده تن غمناک مینالد.
وین کیست؟ کفتاری ز گودال آمده بیرون
سرشار و سیر از لاشهی مدفون
بیاعتنا با من نگاهش،
[ پوز خود بر خاک میمالد.
آنگه دو دست مردهی پیکرده از آرنج
از روبهرو میآید و رگباری از سیلی.
من میگریزم سوی درهایی که میبینم
باز است، اما پنجهای خونین که پیدا نیست
از کیست،
تا میرسم، در را به رویم کیپ میبندد.
آنگاه زالی جغد و جادو میرسد از راه
قهقاه میخندد.
وان بسته درها را نشانم میدهد، با مهر و موم پنجهی خونین،
سبابهاش جنبان به ترساندن،
گوید:
«بنشین.
شطرنج.»
آنگاه فوجی فیل و برج و اسب میبینم
تازان به سویم تند چون سیلاب.
من به خیالم میپرم از خواب.
مسکین دلم لرزان چو برگ از باد.
یا آتشی پاشیده بر آن آب،
خاموشیِ مرگش پر از فریاد.
آنگه تسلی میدهم خود را که این خواب و خیالی بود.
اما
من گر بیارامم
با انتظار نوشخند صبح فردایی
این کودک گریان ز هول سهمگین کابوس
تسکین نمییابد به هیچ آغوش و لالایی.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:امروز که این عکس رو دیدم ناخوداگاه یاد این شعر افتادم...شاید اینجا بشه ثبتش کرد.
بدبینی
آن طرف تر، در فاصله ای نه چندان دور، فردی دیگر از صخره های کوه سر به فلک کشیده بالا رفت و وقتی به نوک صخره ها رسید، سرش را به سمت آسمان بلند کرد و فریاد زد:
ـ خدایا!!! صدامو می شنوی؟ منو می بینی؟
آسمان پر از ابر، برقی زد و غرید! چشم های مرد از خنده و شادی برقی زد و گفت:
ـ می دانستم که به یادمی! این عکس رو هم واسه همین گرفتی، مگه نه؟
می خواهی همیشه به یادم باشی؟!!
و خوشحال از بالای کوه پایین آمد تا زندگی ای را که خدا به او هدیه داده بود، ادامه دهد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن :شما قضاوت کنید!
دوباره سر بده هق هق بزار دسته صدا رو شه
-------------------------------------------------------
پ.ن :اه امروز از بس حوصله ندارم دلم می خواد بمیرم .![]()
![]()
![]()
سلامی دوباره ....
می خوام یه مدت که نبودم و جبران کنم ممنون می شم هوامو داشته باشین .
خاطرت از من جمع
من به یادت هستم
گرچه دوری از من ...
از زمانی که تو را گم کردم
ساعت زندگیم خواب شده
..
خبر از نوری نیست اسمانم ابریست
-------------------------------------------------------------
پ.ن :دلم گرفته بود هرچی به ذهنم اومد نوشتم ببخش ناراحتت کردم گلم.
من برگشتم قول میدم به اندازهی قبل فعال باشم ....
ممنونکه هوامو داشتین ...
با خودم کنار اومدم .
--------------------------------------------------------------------
نخستین تابش عشق آخرین تابش عقل است.(انتوان برت)
پ.ن :از اون جایی که همه ی عاشقا بی عقلن ....می خوام خودم باشم و
عاااااااااااااااااااااااااااااقل.
آخرشم نشد ...
می گویند عشق دوام ندارد ....
اما من میگویم: بر اثر صبر نوبت ظفر آید .
----------------------------------------------------------
پ .ن :
سلام ...ممنونم بیادم بودین اما هنوز به مرادم نرسیدم .واسم دعا کنید![]()
خداحافظ
واسه یه مدت دیگه پستی ندارم .
می خوام خودم و پیدا کنم حداقل امیدوارم.
واسم دعا کنین .
بای.
همیشه غم تو کمینه!!
-------------------------------------------------------
پ.ن :
خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم ...
هرچه هستی گذرا نیست هوایت ...بویت ....
فقط آهسته بگو ....
با دلم می مانی ؟؟؟
بی...ح اااااااال.
پ.ن :این دو هفته دیگه خیلی داره سخت میگذره از وقتی امتحانات شروع شده خیلی فضا خسته کنندس کاش زود تر تموم بشه راحت شیم ....
خداااااااااا!

