سلام
خیلی سختمه که بخوام چیزی بگم یا بنویسم خیلی
چون همیشه از کسی میگفتم و مینوشتم که همش عشق و بود محبت و دوست داشتن نه
اینکه الآن نباشه ولی میخوام بگم که یک ماه و سه روز که تنهام گذاشته رفته
حتی
فکرشم نمیکردم یه روزی باهام اینکارو بکنه نفهمیدم که چرا مگه میشه از عشق
زیادم جدایی پیش بیاد چون دختر حساسی بود چون دوستش داشتم و دارم وخواهم
داشت مدام بهش عشق ورزیدم اشتباه کردم نمیدونم ولی حالا نیست جوابمونمیده من نمیتونم جای خالیشو با هیچ کس و هیچ کار دیگه ای پر کنم همش تو ذهنم جلو نظرمه
خیلی بهش دارم میگم که برگرده پیشم ولی انگار نمیشنوه نمیبینه مطمئنم اونم مثل من
حالش بده هرچقدر من تو نبودش اشک میریزم اونم میریزه ولی برا من خیلی سخته که اون همه چیزایی که بینمون بود حالا دیگه نیست با صدای شب خوابیدنش با خیلی چیزا دیگه که تو قلب جفتمون هست. نمیدونم چیکار کنم که برگرده کنارم به خدا دوستش
دارم میخوام باهاش زندگی کنم میخوام براش زندگی بسازم هر جوری که اون بخواد
ولی گاهی که جواب میده میگه میخوام تنها باشم ، بذار آروم بشم میگم باشه ولی خودم
دارم پرپر میشم خیلی تو فشارم چقدر خدارو صدا کنم خدامم بی صدا شده یا من
صداشو نمیشنوم ولی خدایا عشقمو تو وارد زندگیم کردی حالا هم که نیست از تو
میخوام که برشگردونی دوباره با هم باشیم
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
جیگرم پاره شد دیگه دست به دامن کی باید میشدم که نشدم دیگه چی کار باید بکنم یا
چه حرفی بزنم که برگرده پیشم تا دوباره چیزای خوب رقم بخوره یا باید بمیرم آرزوی مرگ هم کردم ولی نمردم میخوام زنده باشم برا عشقم کنار عشقم کنار کسی که
دوستش دارم
برگرد عزیزم
از همتون خواهش میکنم که دعا کنید عشقم برگرده