در حاشیه یک تعطیلی!



سلام و درود!

با شروع ترم جدید و سرازیر شدن یه عالمه تحقیق و تمرین و فعالیت و درس و... متاسفانه نمیتونم آپ باشم.

التماس دعای فرج

فعلا از همه‌ی دوستان خداحافظی می‌کنم تا بعد از امتحانات پایان ترم (ان‌شاءالله)

خدانگهـــــــــــدار

به بهانه میلاد امام رضا علیه السلام

 

به امام زمان گفتم: اگر تشیع حق است نشانم ده...

«حمید شیرانی» و «محمدامین سپاهیان» دو هموطن بلوچ هستند که از تشرف به مذهب تشیع و شرایط زندگی‌شان پس از آن و تبلیغات خود در منطقه سخن می گویند.
آنچه در پی می آید سخنان آقای سپاهیان ـ اهل ایرانشهر و شاعر اهل بیتی ـ است:
 

من با توجه به آنچه از شیعیان شنیده بوده به تبلیغ علیه تشیع مشغول بودم. از بعضی خرافه‌ها درباره اعتقادات شیعیان شنیده بودم لذا در سال 1385 برای تحقیق درباره تشیع و دانستن بیشتر درباره اعتقادات شیعیان به شهر قم آمدم. می خواستم این موارد را با چشمم ببینم. به مسجد جمکران رفتم تا چاهی که شنیده بودم مردم نامه‌هایشان را در آن می‌ریزند را از نزدیک مشاهده کنم.

وقتی به جمکران رسیدم، چیزی از دلم گذشت و خطاب به امام زمان گفتم: "اگر واقعاً حق هستی و زنده هستی، حقانیت شیعیان را به من نشان بده؛ وگرنه من مطمئن می‌شوم که کارهایم در تبلیغ علیه شیعیان درست است، و وقتی که بر‌گردم تا آنجا که می‌توانم با اشعارم ضد شیعیان و شما تبلیغ می‌کنم"!

وارد مسجد که شدم با فردی آشنا شدم که اتفاقاً با من درباره اعتقادات شیعیان صحبت ‌کرد و به تعدادی از سؤال‌هایم پاسخ ‌داد.

بعد با ایشان به طرف حرم حضرت معصومه(س) رفتیم. برای اقامه نماز جماعت مغرب به مدرسه فیضیه رفتیم. امام جماعتی که به او اقتدا کردیم «آیت الله حاج شیخ علی پناه اشتهاردی» بود که بین نماز و مغرب و عشاء و در سجده از دنیا رفت.

این اتفاق تأثیر عمیقی در روحیه من ‌گذاشت و آن را همان نشانه‌ای یافتم که از امام زمان(عج) خواسته بودم.

از آن پس به جای تبلیغ و شعر گفتن علیه شیعیان، به تحقیق درباره مکتب اهل بیت(ع) پرداختم و سرانجام در همان سال 1385 به مذهب تشیع مشرف ‌شدم.

محمد امین سپاهیان در بخشی از شعر زیر که خطاب به امام رضا (ع) سروده است، به ماجرای شیعه شدنش اشاره می‌کند:

خوش به حالت ای کبوتر در حرم/ با دعا گشتی رها از دام غم

من رضایت از "رضا" آموختم/ ای کبوتر در حرم هم سوختم

قرب خاصی با خدا دارد رضا/ بارگاهی با صفا دارد رضا

این علی موسی الرضا دانی که کیست؟/ هشتمین از جانشینان نبی است                              

عشق او در قلب هر آزاده است/ او به غربت جان به جانان داده است

ای کبوتر محرم راز منی/خوش به حالت در حرم پر می زنی

ای کبوتر اه جانسوزم ببین/ عاشقی دلداده ام نامم امین

آمدم رازی مرا در سینه است / انعکاس نور از آیینه است

عشق مولایم مرا مجنون کرد/ بامن این افسون گری او چون کرد

راز عشقم را ز گل باید که جست/ آن گل زیبا چنین زارم بکشت

شبنمی از روی گل دیدم که ریخت /عقل من ایمان من از من گریخت

اهل مسجد بودم و عاشق شدم/من به زعم دشمنان فاسق شدم

از بلا نوشان چنین شیدا منم/هم اسیر عشق تو مولا منم

جام من را از بلا پر کر ده اند /نام من بی کربلا حر کرده اند

از غم ای دل بار دیگر جوش کن/ ای کبوتر قصه ام را گوش کن

گر رضا را دشمنان سم داده اند / این همه عاشق به او دل داده اند

جز گلم ای دل مرو همراه کس /لحظه ای ای دل مشو گمراه کس

ای کبوتر آمدم پیش رضا/ تا بخواهم از خدایم این قضا

در قضایم عشق پاکان را نهد/  صدق نیت در عبادت‌ها دهد

من توسل بر امامم می‌کنم/ توبه از سوء کلامم می‌کنم

با رضا دینم سلامت می‌شود/ هم شفیعم در قیامت می‌شود

 

 محمد امین سپاهیان را بیشتر بشناسیم:

کارمند اموزش و پرورش یکی از توابع ایرانشهر: لیسانس زبان خارجه از فعالان مذهبی که تا چند سال پیش از اهل سنت بقول امروزی دو آتیشه بود که پس از ایراد شبهاتی در افکارش در صدد تحقیق در ارتباط با مذاهب اسلامی و شیعی میگردد  که پس از گفتگو با دکتر عسام العماد و جریانی مفصل از تحقیق،مناظره، مطالعه و گفتگو، به مذهب بر حق تشیع گرویده.

ایشان در حال تحصیل در دانشگاه اراک در مقطع کارشناس ارشد علوم قرانی  میباشند از اثار قبلی ایشان کتاب قابل تحسین پرچم های برافراشته که بدون اسم با امضا ایشان چاپ و در کتابخانه ها موجود میباشد میتوان نام برد.

(خداوند حامی و یار و یاورش، برکت امام عصر ع ضمانت گامهایش)


 

این دیگه حاشیه نیست!




خداجون فقط خودت از زمزمه‌ها، از نجواها، از حرفای نگفته که تو دل آدماست خبر داری

«الم تـران اللّه يـعـلم مـا فـي السـمـوت و مـا في الارض ما يكون من نجوي ثلثة الا هو رابـعـهـم و لا خـمـسـة الا هـو سـادسـهم ولا ادني من ذلك و لا اكثر الا هو معهم اين ما كانوا ثم يـنـبـئهـم بـمـا عـمـلوا يـوم القـيـمة ان اللّه بكل شي ء عليم»

خدایـــــــــــا میــــخوام بگـــــــــــــــــم:

چه دویدن‌هائی که فقط پاهایم را از من گرفت، در حالیکه گویی ایستاده بودم!

چه غصه‌هائی که فقط باعث سپیدی مویم شد، در حالیکه قصه‌ای کودکانه بیش نبود!

دریافتم: کسی هست که اگر بخواهد می‌شود و اگر نه نمی‌شود

«به همیــــــن سادگـــــــــــی»

کاش نه می‌د‌ویدم و نه غصه می‌خوردم فقط او را می‌خواندم:

یا اللــه
یا اللــه
یا اللــه
.
.
.

دل نوشت:

يارب تو مرا به نفس طناز مده                      با هر چه بجز توست، مرا ساز مده

من در تو گريزان شدم از فتنه خويش       من آن توام، مرا به من باز مده

(مولانا)


دانلود بفرمائید و بشنوید



در حاشیه پایان ترم!!


بعد از اتمام امتحانات ترم تابستون فکر میکردم تا شروع ترم پاییز خیلی وقت دارم

ولی متأسفانه یا خوشبختانه بلافاصله زمان انتخاب واحد رسید و خبر ازین می‌داد که بـــــــله....

اصلا همینه.. شهریور یعنی استقبال از ماه مهر و مدرسه و ...

و زنده شدن خاطرات شروع مدرسه و خاطرات همکلاسی‌ها و از همه قشنگ تر اون شعرایی که بخاطر بازگشایی مدارس خونده میشد و هیجان ما رو برای رفتن به مدرسه بیشتر میکرد!

اینو اعتراف میکنم که دوران مدرسه و دبیرستان بهترین دوران زندگی یک محصله.

یادش بخیــــــــــــــــر...


نظــــــر شمــــــا چیه؟؟




 

با ربط یا بی ربط!:

جــــاده هـــای زنــــــدگـی را خـــدا هـــمـوار میـکــنـد...
کــــــار مــــا فـــقـــط بـــــرداشــــتـن ســـنــگ ریـــــزه هـــاسـت...



دیگه خجالت میکشم بگم: تا بعد از سال تحصیلی جدید... بـــــدرود!!!






در حاشیه پایان ترم تابستون......

سلام و درود ........بازم طبق معمول امتحانام داره شروع میشه!!............ به قول یکی از دوستان، ناقوس امتحانات داره از دور شنیده میشه...

البته همچین دورم نیست چند روز دیگه امتحانام شروع میشه... بخاطر همین نمیتونم آپ باشم...

نمیگم دعام کنید موفق بشم تو امتحانام.... چون ارزش دعا کردن خیلی بالاتر از این حرفاست....


التماس میکنم برای دعای فرج امام زمانمون حضرت بقیة‌الله‌الاعظم (ارواحنا فداه) که اگه همه به این امر ایمان داشته باشند که گشایش و فرج کارهاشون در فرج آقامونه لحظه‌ای از دعای فرج دست برنمی‌داشتند... تا ان‌شاءالله بعد از امتحانات بدرود...

در حاشیه رزق‌های رمضانی و جوایز فطری



.

.

وَفِي السَّمَاء رِزْقُكُمْ 

 

بلكه

 

وَيُنَزِّلُ لَكُم مِّنَ السَّمَاء رِزْقًا

************************************

در اسلام به طور رسمى چهار عید وجود دارد که اعیاد قربان، غدیر، جمعه و فطر هستند. "عید قربان" جشن ایثار و فداکارى است ."عید غدیر" جشن ولایت و امامت است. "عید جمعه" بازگشت ‏به خویشتن است که نقش اساسى در برقرارى اتحاد، یکرنگى و همدلى مسلمانان دارد و اگر "عید فطر" عید فطرت و خودسازی نباشد، عیدهاى دیگر تکمیل نخواهد شد. اگر چنین عیدى در زندگى انسان تحقق یابد همه روز، روزعید است.

عید فطر وقتى براى ما عید واقعى است که در مسیر خودسازى، پیروز شده باشیم و تحول عمیقى در ما پدیدار شده باشد. قرآن با صراحت، خداشناسى و دین را مسئله‏اى فطرى می داند که در آیه 30 روم به آن اشاره می کند : "اى پیامبر! روى خود را متوجه آئین خالص ‏پروردگار کن، این فطرتى است که خداوند انسانها را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش خدا نیست."

نماز عید فطر:


نماز عید نمازی است که مسلمانان در دو روز عید فطر و عید قربان می‌خوانند. این نماز در سال اول هجرت واجب شد و مسلمانان در زمان حضرت محمد(ص) ، به جماعت در این نماز شرکت می‌کردند. این نماز پس از درگذشت حضرت محمد ص ، برای مسلمانان سنت موکده دانسته می‌شود. خطبه پس از نماز عید و شنیدن آن سنت است.


وقت نماز عید فطر از اوّل آفتاب است تا ظهر، ولی مستحبّ است نماز عید قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخواند و در عید فطر مستحبّ است بعد از بلند شدن آفتاب افطار کند و زکات فطره را بدهد و بعد نماز عید را بجا آورد.

این نماز در زمان حضور امام زمان واجب است و باید به جماعت خوانده شود، ولی در زمان غیبت امام زمان (عج) مستحب می‌باشد.

.

در حاشیه نماز عیـــــد فطر:

أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ

 .

الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ

در حاشیه شهادت اول مظلوم عالم...

آن گاه که آن ملعون شمشیر فرود آورد
آن گاه که پیشانی جهان شکافته شد

دم بر نیاوردید

یک فزت و ربّ الکعبه و ... والسلام
همین

پیشانی را بستند
نمازتان ناقص مانده بود. به کمال رساندید.

روی پا توان ایستادن نداشتید

حسن تان سمت شما آمد. سرتان را در محراب بر دامان خود گرفت. اشک امانش نمی داد
با فرود قطرات اشک او بر گونه هایتان، شما که از حال رفته بودید به هوش آمدید

به او نگاه کردید. نگاه پدرانه. مهربانانه.
و شما بودید که دلداری اش دادید:

حسن جان... گریه نکن
حسن جان... اینک برادرم، پیامبرم و پسر عمّ ام انتظار مرا می کشند
حسن جان... مادرت را می بینم که در اشتیاق من است

حسن اما به سختی آرام می شد


کوفه،
کوفه ی گمراه،
کوفه ی بی وفا،
کوفه ی پرجفا
از خواب غفلت بیدار می شد

شما را به منزل منتقل کردند.
وای،
 او که از دور می آید حسین تان است.
اندکی از خبر ضربت خوردن شما نمی گذرد
اما شدت اشک های او در همین مدت اندک، پلک هایش را متورم کرده است.

نزد شما می آید.

به او نگاه کردید. نگاه پدرانه. مهربانانه.
و شما بودید که دلداری اش دادید:

حسین جان... بی تابی نکن
حسین جان... صبور باش
حسین جان... از پستی دنیا رهایی یافتم
حسین جان... اینک برادرم، پیامبرم و پسر عمّ ام انتظار مرا می کشند
حسین جان... مادرت را می بینم که در اشتیاق من است

حسین اما به سختی آرام می شد


شما را به منزل رساندند.
امر کردید در منزل در محلی که همیشه نماز اقامه می کردید، شما را مستقر کنند.
در مصلای خود، دوباره از حال رفتید.

مگر می شود خبردار نشوند؟
نور چشمان خانه تان
روشنایی چشمانتان
زینب و ام کلثوم

به ناگاه بر بالین شما حاضر می شوند
اشک می ریزند
شیون می کنند
خود را بر دست و پای شما می افکنند
می بویند و می بوسند

از صدای آن ها، مجدد به هوش می آیید

نگاهی به زینب می اندازید
نگاهی به ام کلثوم
به آن ها نگاه کردید. نگاهی پدرانه. مهربانانه.

اما،

اما دخترانتان هستند...
نتوانستید...
گریه ی آن ها طاقت شما رو هم شکست
صبر شما را هم بی تاب کرد

شما هم گریه کردید
این بار گریه به شما امان نداد
اشک زینب را دیدید و اشک ریختید...
رسول خدا هم اشک ها ریخت.
زهرای اطهر هم.





مولای من، اول-مظلوم عالم
زینب در کربلا اشک ها ریخت...
او تنهای تنها بود



السّلام علیک یا ولیّ الله
انت اوّلُ مظلوم
و اوّلُ من غُصِب حقُّه




م. ر

21 رمضان 1434
8 مرداد 1392


وصیت‌نامه حضرت را در ادامه مطلب از دست ندهید



ادامه نوشته

در حاشیه شب های قدر

 

.

.

و ما ادریک ما لیله القدر

 

ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً 

.

.

بلكه

 .

.

أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ

 

کریم آل طاها...


وقتی که ماه مبارک رمضان میرسه شور و شعفی وصف نشدنی درخودش میبینه!!
دوست داره زودتر ماه این شبها کامل بشه...
منتظر ماه شب چهارده می‌مونه

دوست داره روزهای ماه رمضان به نیمه برسه
آخه خیلی دوست داره روز میلاد امام رو

امامی که کریمه. بخشندست. بزرگواره و این در خاندان عزیز ایشان واقعه‌ای عجیب نیست!‌

چرا اینقدد شور  و ذوق و هیجان؟!!
چند سال پیش درست وقتی که از همه جا ناامید بود، وقتی که همه درها رو به روی خودش بسته دید،
وقتی که همه پزشکها از معالجه دختر سه سالش قطع امید کرده بودن

توکل داشت به خدا و توسل داشت به بهترین بندگانش
درست اول ماه مبارک بود که دختر سه سالش تصادف میکنه و همه دکترا قطع امید میکنن از وضعیت وخیم دختربچه

رفت در خونه کریم اهل بیت و...
.
.
.

حالا اون دختر سه ساله خودش مادر حسنِ سه سالست!!


التماس:


چو بشکفد ز لبت غنچه های پاک دعـــا

تو را قسم به حرمت این ماه، التماس دعــــا



رحلت ام‌المؤمنین...

هنوز مدت زيادى و شايد چند روزى از مرگ ابو طالب و آن حادثه غم انگيز نگذشته بود كه رسول خدا(ص)به مصيبت اندوه بار تازه‏اى دچار شده بدن نحيف همسر مهربان و كمك كار وفادار خود را در بستر مرگ مشاهده فرمود و با اندوهى فراوان در كنار بستر او نشسته و مراتب تأثر خود را از مشاهده آن حال به وى ابلاغ فرمود آن گاه براى دلدارى خديجه جايگاهى را كه خدا در بهشت براى وى مهيا فرموده بود بدو اطلاع داده و خديجه را خرسند ساخت.

هنگامى كه خديجه از دنيا رفت رسول خدا(ص)جنازه او را برداشته و در«حجون»(مكانى در شهر مكه)دفن كرد،و چون خواست او را در قبر بگذارد،خود به ميان قبر رفت و خوابيد و سپس برخاسته جنازه را در قبر نهاد و خاك روى آن ريخت.

در تاريخ يعقوبى است كه چون خديجه از دنيا رفت فاطمه(ع)نزد پدر آمده دست به دامن او آويخت و با چشم گريان مى‏گفت:مادرم كجاست؟در اين وقت جبرئيل نازل شده عرض كرد:به فاطمه بگو:خداى تعالى در بهشت خانه‏اى براى مادرت بنا كرده كه در آنجا ديگر هيچ گونه دشوارى و رنجى ندارد.

اين دو مصيبت ناگوار آن هم در اين فاصله كوتاه به مقدار زيادى در روحيه رسول خدا(ص)و بلكه در پيشرفت اسلام و هدف مقدس آن حضرت اثر داشت و كار تبليغ دين را بر او دشوار ساخت تا بدانجا كه از عروة بن زبير نقل شده كه گويد:روزى همچنان كه رسول خدا(ص)در كوچه‏هاى مكه مى‏گذشت مقدارى خاك بر سرش ريختند و حضرت با همان وضع به خانه آمد،يكى از دختران آن بزرگوار كه آن حال را مشاهده كرد از جا برخاسته و از مشاهده آن وضع به گريه افتاد و با همان حال گريه مشغول پاك كردن خاكها شد،پيغمبر خدا او را دلدارى داده فرموده:

دختركم گريه مكن كه خدا پدرت را محافظت و نگهبانى خواهد كرد و گاهى نيز مى‏فرمود:تا ابو طالب زنده بود قريش نسبت به من چنين رفتار ناهنجارى نداشتند.

ابو طالب و خديجه دو پشتيبان بزرگ و كمك كار نيرومند و با وفايى براى پيشرفت اسلام و حمايت رسول خدا(ص)بودند،خديجه با دلدارى دادن رسول خدا(ص)و ثروت مادى خود به پيشرفت اسلام و دلگرم كردن آن حضرت كمك مى‏كرد،ابو طالب نيز با نفوذ سياسى و سيادتى كه در ميان قريش داشت پناهگاه و حامى مؤثرى در برابر آزار دشمنان بود.