جنگجو

یاران

وقتی صدای حادثه خوابید...

برسنگ قبر من بنویسید

یک جنگجو بود که نجنگید اما 

شکست

شکست

شکست...

تو زندگی ما ممکنه آدمایی باشن که خیلی توی زندگیمون و تصمیماتی که میگیریم نقش دارند. و خودشون هم خبر ندارند. شاید ما هم تو زندگی بقیه نقش داشته باشیم. پس باید مراقب باشیم تاثیر مثبتی داشته باشیم نه منفی.

راستی الان که سحره بهتره از یه نفر یاد کنم که ماه رمضونایی که خونسار بودیم سحرا بیدارمون میکرد. الان دیگه تو این دنیا نیست، پیرزن همسایمون بی بی خاتون جان. روحش شاد.

ای معلم تو بودی تو بودی

باخبر شدم دبیر زبان انگلیسی دوران راهنمایی ام خانم ناهید احمدی درگذشت. دلم پر از درد شد. تاثیرگذارترین معلم دوران زندگی ام. اصلا بخاطر اون من رشته زبان رو انتخاب کردم. چون عاشق ذفتار و مرامش شدم. دلسوز و صمیمی. الان صورت زیباش با اون لبخند همیشگیش تو ذهنم میاد و قلبم پر از درد میشه. تقدیر این بود. میدونم که مورد رحمت خدا واقع میشه و من به همه دوستانی که ایشون معلمشون یا اقوامشون بود و یا میشناختنشون تسلیت میگم.

باغ روحت سرسبز

دل محزونت شاد

ای خفته در خاک

جای تو بر افلاک

سلام

سلام به همه دوستای گلم 

نماز و روزه هاتون قبول.البته اگه هم نه نماز میخونین و نه روزه میگیرین طوری نیست خدا که فقط مال نماز و روزه بگیرا نیست. همین که دوستش دارین خوبه...

الغرض یه آقا دزده لبتابمونو دزدید با همه اطلاعات توش. ومن برا همین یه عالمه آقته که آپ نشدم. از کافی نت هم که حال نمیده. الانم با تب لت دارم آپ میکنم بخدا سخته. واسه نوشتن همین چند خط داره جونم در میاد. دوباره میام.

آرزویم سلامتی شما دوستان خوب خوانساریست.


پاییز

می پسندم پاییز را

که معافم میکند  از پنهان کردن دردی که در صدایم می پیچد

و

اشکی که در نگاهم می چرخد

آخر همه گمان می کنند سرما خورده ام...

آمدیم که باشیم , نبودن دلیل نیستن نیست

سلام خدمت همه دوستان گلم که با ارسال پیام جویای احوالات اینحانب بوده اند. اگر از حال ما خواسته باشید ملالی نیست جز بی حوصلگی های روزمره و اضطراب های زنانه.

مینویسم باز هم برایتان.

تا بعد............

من زنم و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو...

دردآور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی...

قوسهای بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند...

تاسف بار است که باید لباسهایم را به قدر ایمان تو تنظیم کنم.

مرحوم سیمین دانشور(روحش شاد)

وقتی خواندم فقط اشک ریختم چون فهمیدم چقدر خوشبختم

اگر جمعیت زمین صد نفر باشد, با نسبت هایی که امروز وجود دارد خواهیم داشت :
- از هر صد نفر ۵۷ نفر آسیایی , ۲۱ نفر اروپایی , ۸ نفر افریقایی و ۶ نفر امریکایی (جنوبی و شمالی)
- از هر صد نفر ۵۲ زن و ۴۸ مرد
- از هر صد نفر ۳۰ نفر سفید پوستند و ۷۰ نفر رنگین پوست
- از هر صد نفر ۳۰ نفر مسیحی و ۷۰ نفر غیرمسیحی
- از هر صد نفر ۶ نفر (و یا ۵۹% ) کل ثروت دنیا را دارند که از امریکای شمالی هستند
- از هر صد نفر ۸۰ نفر در فقر زندگی می کنند
- از هر صد نفر ۵۰ نفر از سوء تغذیه خواهند مرد
- از هر صد نفر ۷۰ نفر می توانند بخوانند
- از هر صد نفر فقط یک نفر تحصیلات عالی دارد
- از هر صد نفرفقط یک نفر کامپیوتر دارد
اگر شما هرگز مرگ خویشاوندی را در جنگ ندیده اید و اگر هرگز برده نبوده اید بدانید که از ۵۰۰ میلیون نفر خوشبخت ترید زیرا آنها دیده اند .

اگر خوراکتان را در یخچال نگه میدارید و پوشاکتان را در کمد ,اگر سقفی بالای سر دارید و جایی برای خواب , بدانید از ۵۷% کل جمعیت دنیا ثروتمندترید زیرا از هر ۱۰۰ نفر ۵۷ نفر این امکانات را ندارند .
** پس قدر خود را بدانید . و حداقل کمی شکرگذارخدا باشیم .
اگر امروز که بيدار شدید بيشتر احساس سلامت کرديد تا مريضي ، شما خوشبخت تر از يک ميليون نفري هستيد که تا آخر اين هفته بيشتر زنده نيستند.
اگر هيچ وقت خطر جنگ را تجربه نکرده اي و تنهايي زندان را حس نکرده اي ، در شمار ۵۰۰ ميليون نفر آدم خوشبخت دنيا هستي .
اگر مي تواني در يک جلسه مذهبي شرکت کني بدون اينکه اذيت و آزار، دستگيري ، شکنجه و وحشت از مرگ داشته باشي خوشبخت تر از سه ميليون نفر در جهان هستي.که با ترس و لرز و بیم از مرگ در مراسم مذهبی شرکت می کنند.

اگر در جيب يا کيف خود پول داري و مي تواني گاهي کمي پول خرج کني ، جزو ۸ درصد آدمهاي پولدار دنيايي.
اگر پدر و مادرت هنوز زنده اند و هنوز با هم زندگي مي کنند . تو واقعا در نعمت بسر می بری قدر خانواده خود را بدان .
اگر سرت را بالا مي گيري و لبخند مي زني و احساس خوبي داري ، تو خوشبختي ، چون خيلي ها مي توانند اين کار را بکنند ، ولي اکثرا نمي کنند.
اگر امروز و ديروز دعا کردي ، واقعا خوشبختي ، چون اعتقاد داري که خدا صداي ما را مي شنود و به ما جواب می دهد

وقتی بهار می آید

من ماه اسفند رو دوست دارم . بخاطر اینکه شادابی و سرزندگی رو بیشتر میشه توی آدما دید. انگار همه خوشحالند و شور و شوق دارند. من از این حال و هوای آدما خوشم میاد. ازخمودی و رخوت تا مدتی خبری نیست. خلاصه همه چی خوبه.  و هر کی سال جدید رومیخواد یه جور خاص آغاز کنه. من عاشق لحظه تحویل سال هستم. اصلا این زمان تحویل میخواد به همه ما بگه با هر سن و سالی که داری هر لحظه که بخوای میتونی توی خودت و زندگیت تحول ایجاد کنی و تغییر کنی. من این درس بزرگ رو از سال نو گرفتم . اما تحول و تغییر خیلی سخته. مثل دونه ای که باید سر از خاک دربیاره چقدر باید تلاش کنه تا به نور برسه.

من برای همه در لحظه تحویل سال این دعا رو میکنم:

خدایا به همه کمک کن تا با تلاش به نور برسیم  و از ظلمت ساکن بودن و غیر قابل تغییر بودن عبور کنیم.

و عشق...

و عشق چه آرزوی دست نیافتنی بود

آنگاه که فکر میکردم به آرزویم رسیده ام

چه ساده

عشق خود را در نقاب کشید...

و من با توهم عاشقی زندگی میکنم

هر چند سخت است

اما باور میکنم

که

عاشق نیستیم

نه من و نه تو...

 

د مثل دهه فجر

دیو چو بیرون رود فرشته در آید

خمینی ای امام خمینی ای امام

برخیزید برخیزید ای شهیدان راه خدا

اینا من رو یاد خاطره های خیلی خوب میندازه. روزایی که با شروعش توی مدرسه غوغایی بود ما هم که اونروزا تفریحی نداشتیم نه کامپیوتر نه گیم نت نه اینترنت. خلاصه تفریحمون همین بود که ۱۲ بهمن برسه و ما کارایی که دوست داشتیم و الحق استعدادش هم در همه بود انجام بدیم . گروه سرود - نمایش- داستان نویسی- تزیین مدرسه و چقدر خوب همه اینکارا رو انجام میدادیم . ده روز کلاس و درس تق و لق می شد و ما عشق می کردیم با ساعت هایی که هرروزنوبت یه کلاس بود که برنامه جشن پیروزی انقلاب رو برگزار کنه. و ما برای اینکه مراسممون بهتر از کلاس های دیگه بشه چقدر زحمت می کشیدیم . همیشه قسمت طنز برنامه با من بود و اینطوری توی مدرسه و پیش معلمها من یه آدم شوخ طبع معرفی می شدم. یه وقت فکر نکنید من سیاسی می نویسم اصلا خوبی اونروزا این بود که فارغ از حال و هوای سیاسی فقط به فکر مطرح کردن کلاسمون تو مدرسه بودیم. چقدر استعداد کشف می شد اما حیف که هیچوقت مدیر مدرسه پی این چیزا رو نمی گرفت و به شکوفا تر شدن استعدادهامون کمکی نمی کرد.

اما حالا فکر نکنم با این همه مشغله ای که بچه های امروزی دارند اصلا دلشون بخواد این مراسم ها رو اجرا کنند شاید از روی اجبار . مگه عصر ماهواره می زاره کسی به حال خودش باشه . دیگه اینروزا دغدغه بچه ها اینه که مرحله یه بازی رو تموم کنند و برند مرحله بعد  و برنامشون برای فردا اینه که از دوستشون بپرسند چطوری بازی کامپیوتریشون رو پیش ببرند.

اگه اونروزا توی کوچه ای با گچ یا زغال روی آسفالت لی لی کشیده بود می فهمیدی که توی این کوچه چند تا دختر بچه هست. اگه قهرمان زندگی ما رستم دستان بود و خدای عشق مجنون . الان قهرمان بچه های نسل ما جومونگ و خدای عشقشون هم دی کاپریو(بازیگر تایتانیک)

از کجا رسیدم به کجا . فقط خلاصه کنم که اینروزا عجیب دلم هوای مدرسه راهنمایی فاطمیه رو کرد. وقتی از تلویزیون سرودهای انقلاب پخش میشه دلم پر میکشه به روزایی که یه عالمه شاد بودیم.