мαη
دل به چـــی خـــوش کنــم
وقتی این اسمون ابی نیست
واسه من دیگه بین این ادما جایی نیست
بریدم از خودم بیشتر از همه
دل به چـــی خـــوش کنــم
وقتی این اسمون ابی نیست
واسه من دیگه بین این ادما جایی نیست
بریدم از خودم بیشتر از همه
"تـــولدت مبــارک"
خــوش اومــدی مــانـا جــون
هــرچند که از راهه دور هیــچ فایده نـــداره
شمــعارو روشـن کن و به جــام دوتارو فــوت کــن
نمیــشه پیــشت باشــم فقــط برام سکــوت کن
تــو ایـن روز طــلایی نگو کمــی غــم داری
بــدون که دیــوونه ای به نــامه المــاس جــون داری
"تـــولدت مبــارک"

و خوـیـش،


تا عشق بعدی+بعضی وقتا دوست دارم برم یه جای دور افتاده توی یه جزیرهــ تنهــا زنــدگی کنم تا عمرم تموم شــه:) هیــچ وقت تحمـل شنیـدن کــارای بد ادمــا در حق دیگرونو نداشتم..

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
