اگر مشاور ارتباطات رئیس جمهور بودم!

اگر مشاور ارتباطات رئیس جمهور بودم!

محمد مهدی فتوره چی

امروز یکی از دانشجویانم که کتاب روانشناسی ارتباطات و اقناع( تالیف کلود شبرول و میرونا رادو) ما را خوانده بود با مهم خواندن فرصت حضور و خطابه رئیس جمهورمان در سازمان ملل در این شرایط جنگی و نامتعین و حساس گفت: « اگر از شما استاد ارتباطات و آشنا به فنون اقناع درخواست می­شد تا متن خطابه دکتر پزشکیان را می­نگاشتید به چه نکات و مواردی اشاره می کردید تا ضمن بیان واقعیت، بدون شعارهای معمول و حساس برانگیز و با اشاره به اصول و وقوانین حقوق بشر، روئسای جمهور کشورهای جهان را تحت تاثیر قرار داده و موجبات تامل و تحسین و تشویق آنان می شدید»؟ طرح این سئوال مهم و نگرانی از نامناسب بودن متن خطابه ایشان که این روزها دغدغه­ی اهل قلم و نظر و آحاد مردم مبعوث است انگیزه ای شد برای نگاشتن متنی که «اگر مشاور ارتباطات رئیس جمهورمان می بودم» به ایشان پیشنهاد می دادم.

جناب رئیس مجمع عمومی

جناب دبیرکل

عالی‌جنابان رؤسای محترم دولت‌ها و حکومت‌ها،

و نمایندگان محترم ملت‌های جهان،

من امروز از تهران به نیویورک آمده‌ام؛ اما در این لحظه، صدای من فقط صدای دولت ایران نیست؛ صدای مادرانی است که فرزندان خود را از دست داده‌اند؛ صدای کودکانی است که دیگر به مدرسه بازنخواهند گشت؛ صدای بیمارانی است که بیمارستان را امن‌ترین نقطه زندگی خود می‌دانستند؛ و صدای خانواده‌هایی است که قرار بود جشن بگیرند، اما جنگ، شادی آنان را به سوگ تبدیل کرد.

من امروز از شما نمی‌خواهم فقط به سخنان من گوش دهید؛ از شما می‌خواهم با این سئوال سالن اجلاس را ترک کنید که: آیا جان انسان‌ها در جهان امروز واقعاً در همه جا ارزش یکسانی دارد؟اگر پاسخ ما «آری» است، باید آن را در عمل ثابت کنیم.

امروزجهان در برابر یک آزمون تاریخی است

سازمان ملل متحد پس از دو جنگ جهانی شکل گرفت تا یک اصل را به جهان بگوید: اختلاف میان دولت‌ها نباید به نابودی ملت‌ها منجر شود؛ اما امروز این اصل با یک آزمون بزرگ روبه‌روست. گزارش‌ها و اسناد سازمان ملل درباره حملات اخیر در ایران، از جمله حمله به مدرسه‌ای در میناب، نگرانی‌های جدی درباره رعایت حقوق بین‌الملل بشردوستانه و حمایت از غیرنظامیان، کودکان و مراکز آموزشی نزد افکار عمومی و وجدان های بیدار ملل جهان مطرح کرده ‌است. در گزارش ارتباطات ویژه دفتر حقوق بشر سازمان ملل نیز درباره حمله ۲۸ فوریه به مدرسه دخترانه در میناب و کشته شدن دست‌کم ۱۶۸ دانش آموز، که تقریباً همه آنان کودکان دختر و پسر معصوم بوده‌اند، نگرانی‌های جدی مطرح شده است. این آمار را برای تحریک احساسات شما بیان نمی‌کنم؛ آن را بیان می‌کنم تا بگویم: اگر حقوق بین‌الملل برای چنین لحظاتی وضع نشده است، پس برای کدام زمان وضع شده است؟

کودکان، خط قرمز انسانیت

اجازه دهید درباره یک اصل، صریح باشیم؛ ممکن است دولت‌ها با یکدیگر اختلاف داشته باشند؛ ممکن است منافع ملی با یکدیگر تعارض پیدا کنند؛ ممکن است کشورهایی حتی وارد جنگ شوند؛ اما کودکان مان نباید طرف جنگ ها باشند؛ مدرسه نباید هدف جنگ باشد؛ بیمارستان نباید هدف جنگ باشد؛ خانه مردم نباید هدف جنگ باشد؛ و غیرنظامی­ها نباید هزینه تصمیمات سیاسی و نظامی دولت‌ها را بپردازند. این اصل، ایرانی و آمریکایی و اسرائیلی و اروپایی ندارد؛ این اصل، انسانی است.

خطاب به دولت‌های جهان

عالی‌جنابان

من از شما نمی‌خواهم روایت ایران را بدون بررسی بپذیرید؛ اتفاقاً درخواست من برعکس است: تحقیق کنید؛ مستندات را بررسی کنید؛ محل حملات را بررسی کنید؛ نحوه شهادت قربانیان را بررسی کنید؛ تصاویر و اسناد را بررسی کنید و اجازه دهید حقیقت، و نه قدرت سیاسی دولت‌ها، داوری کند. اگر ایران خطا کرده است، ایران نیز باید پاسخگو باشد؛ اگر آمریکا خطا کرده است، رئیس جمهورش باید پاسخگو باشد؛ اگر اسرائیل خطا کرده است، سرانش باید پاسخگو باشد. حقوق بین‌الملل نباید پاسپورت داشته باشد. قانونی که فقط نسبت به ضعیفان اجرا شود، قانون نیست؛ و مصونیتی که فقط برای قدرتمندان باشد، عدالت نیست.

خطاب به مردم آمریکا و اسرائیل

من همچنین می‌خواهم یک تفاوت مهم را در این فرصت روشن کنم؛ ما میان ملت‌ها و دولت‌ها تفاوت قائل هستیم؛ مردم آمریکا دشمن مردم ایران نیستند؛ مردم اسرائیل نیز دشمن مردم ایران نیستند؛ اختلاف ما با سیاست‌ها و اقدامات دولت‌هاست؛ ما نمی‌خواهیم نفرت میان ملت‌ها ایجاد شود؛ برعکس، معتقدیم اگر دولت‌ها نتوانند اختلافات خود را حل کنند، ملت‌ها نباید قربانی آن اختلافات شوند. ما به جای نفرت، گفت‌وگو می‌خواهیم؛ به جای انتقام، عدالت می‌خواهیم؛ و به جای جنگ، امنیت متقابل می‌خواهیم.

پرسشی از سازمان ملل

اما امروز یک پرسش جدی نیز از خود این سازمان دارم؛ اگر یک کشور قدرتمند بتواند بدون پاسخگویی از مرزهای کشور دیگری عبور کند، اگر غیرنظامیان کشته شوند، اگر زیرساخت‌های حیاتی نابود شود، و اگر اجرای قانون تابع ملاحظات سیاسی شود، آنگاه مردم جهان از خود خواهند پرسید: سازمان ملل برای چه کسی است؟ برای قدرتمندان؟ یا برای «ما ملت‌ها»؟ من یادآوری می‌کنم که سازمان ملل در آغاز همین نشست بر مفهوم «ما ملت‌ها» تأکید کرده است؛ نه «ما قدرتمندان» و نه «ما پیروزشدگان»! بنابراین مسئله امروز فقط ایران نیست؛ مسئله اعتبار در حال مخدوش شدت این سازمان مرجع است.

سه درخواست ایران

جمهوری اسلامی ایران از جامعه جهانی سه اقدام روشن می‌خواهد:

اول: تحقیق مستقل، بی‌طرفانه و شفاف درباره حملات علیه غیرنظامیان در ایران و سایر نقاط منطقه؛

دوم: اجرای یکسان حقوق بین‌الملل درباره همه دولت‌ها، بدون توجه به قدرت سیاسی، اقتصادی یا نظامی آنان؛

سوم: بازگشت فوری اختلافات به مسیر دیپلماسی و ایجاد سازوکاری مؤثر برای جلوگیری از تکرار حملات علیه غیرنظامیان.

ما نمی‌خواهیم شورای امنیت فقط پس از وقوع فاجعه جلسه تشکیل دهد؛ ما می‌خواهیم پیش از آنکه فاجعه اتفاق بیفتد، دیپلماسی عمل کند؛ صلحی که امنیت همه را تضمین کند؛ صلح برای ایران به معنای تسلیم نیست؛ صلح برای آمریکا هم به معنای تسلیم نیست؛ و صلح برای اسرائیل هم به معنای تسلیم نیست. صلح واقعی زمانی شکل می‌گیرد که امنیت یک ملت، تهدیدی علیه امنیت ملت دیگر نباشد. هیچ ملتی با ناامن کردن ملت دیگر برای همیشه امن نخواهد شد و هیچ دولتی با نابودی زیرساخت‌های یک کشور نمی‌تواند نفرت و ناامنی را برای همیشه از میان ببرد؛ امنیت مشترک، تنها امنیت پایدار است.

یک پیشنهاد به جهان

من امروز پیشنهادی فراتر از محکومیت دارم؛ بیایید یک توافق جهانی درباره حفاظت از غیرنظامیان در جنگ ایجاد کنیم؛ توافقی که در آن هیچ دولت قدرتمندی نتواند به دلیل قدرت خود از پاسخگویی فرار کند.

بیایید سازوکارهای حقیقت‌یابی مستقل را تقویت کنیم؛ بیایید حمایت از کودکان، مدارس و بیمارستان‌ها را از بازی‌های سیاسی جدا کنیم؛ و بیایید یک اصل ساده را بپذیریم: کودک ایرانی همان اندازه حق زندگی دارد که کودک آمریکایی، اسرائیلی، فلسطینی، اوکراینی یا هر کودک دیگری در جهان. اگر بر سر این اصل انسانی و اخلاقی توافق نداریم، مشکل فقط جنگ نیست؛ مشکل، تعریف ما از انسان است.

عالی‌جنابان،

من امروز می‌توانستم از قدرت مقاومت و ایستادگی کم نظیر کشورم سخن بگویم؛ می‌توانستم از توانایی تحسین برانگیز مقاومت مردم ایران سخن بگویم؛ می‌توانستم از خسارت‌هایی که ایران متحمل شده است سخن بگویم؛ اما ترجیح می‌دهم از چیزی سخن بگویم که از همه اینها مهم‌تر است: از آینده؛ آینده‌ای که در آن کودکان ایرانی، اسرائیلی، فلسطینی، یمنی و لبنانی به جای آموختن صدای بمب، صدای مدرسه را بشنوند؛ آینده‌ای که در آن اختلاف دولت‌ها با مذاکره حل شود؛ نه با موشک و بمب؛ آینده‌ای که در آن هیچ مادری مجبور نباشد برای اثبات بی‌گناهی فرزندش، عکس او را به جهان نشان دهد؛ و آینده‌ای که در آن هیچ کشوری به خود اجازه ندهد بگوید: «چون قدرتمندترم، پس حق با من است.» حق با قانون است؛ حق با انسان صلح جو است و اگر سازمان ملل نتواند از این دو دفاع کند، اعتماد مردم جهان به این سازمان به شدت آسیب خواهد دید!

اما هنوز فرصت داریم؛ فرصت داریم که به جای قدرت، قانون را انتخاب کنیم؛ و به جای انتقام، عدالت را؛ به جای جنگ، گفت‌وگوی سازنده را و به جای «من در برابر تو»، دوباره بگوییم: ما ملت‌ها، برای صلح، برای عدالت، برای کرامت انسان؛ و برای کودکانی که حق دارند به فردایی عاری از خشونت و جنگ و تجاوز بیندیشند.

والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته.

چرا خیزش ها و جنبش های مردمی به سقوط نظام جمهوری اسلامی منجر نمی شود؟

چرا خیزش ها و جنبش های مردمی به سقوط نظام جمهوری اسلامی منجر نمی شود؟

محمد مهدی فتوره چی

از سال 1376هر چند سال یک بار شاهد حوادث تلخی در کشور هستیم حوادثی که منجر به جنبش های اجتماعی، خشونت، قتل و جرح، تخریب اموال عمومی و در نتیجه افزایش بی اعتمادی آحاد جامعه به ارکان نظام و فاصله روافزون بین دولت و مردم می شود و در نهایت در ایام تلخ 18 تا 20 دی ماه ۱۴۰۴ هم در پی اعتراضات مسالمت آمیز جمعی از کسبه بازار در تهران و متعاقب فراخوان سلطنت طلبان غربگرا و سران رژیم اسرائیل، شاهد اعتراضات خشونت بار و قتل و جرح حدود شهروند۳۳۰۰(خاطر نشان می کنم که درباره اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ ارقام کشته شدگان منتشرشده، بسته به منابع خبری موثق و معاند، بسیار متفاوت و بعضاً متعارض بوده؛ و بنابراین عدد تقریبی ۳۳۰۰ اعلان شده(شامل معترضان، آشوبگران وندال، رهگذران، نیروهای امنیتی و انتظامی) از سوی دولت با توجه به فراخوان عمومی برای اعلان کد ملی کشته شدگان، به‌عنوان یک رقم قطعی در نظر گرفته شده است) در کشور بودیم و در نهایت، توطئه برنامه ریزی شده سقوط رژیم در پی خسارت های بی سابقه ای با هشیاری مردم و مسئولان خنثی شد. این روزها هم که پس از تجاوزات ناجوانمردانه اسرائیل و آمریکا در میانه ی جنگیم و به تفاهم پایداری نرسیده ایم در محافل عمومی و خصوصی گاها افرادی این سئوال اساسی را مطرح می کنند که چه عواملی باعث می شود که در کشور این جنبش های خشونت بار و قیام های معاندان و سلطنت طلبان که با حمایت و پشتیبانی همه جانبه دشمنان مان انجام می گیرد حتی به رغم بدتر شدن معیشت و افزایش فقر و فلاکت بسیاری از توده های مردم به سرنگونی نظام منجر نمی شود؟

در ادامه با مرور نظرات جامعه شناسان و بررسی پاسخ های تنی چند از کارشناسان علوم سیاسی از منظر جامعه‌شناسی جنبش‌های اجتماعی، انقلاب‌ها، اقتدار سیاسی و ارتباطات سیاسی تلاش خواهم کرد پاسخ به این سئوال را از ابعاد مختلف بررسی کنم. می توان سؤال اصلی را به‌صورت علمی‌تر مطرح کرد، بدین صورت که «چرا موج‌های اعتراضی در ایران، حتی وقتی گسترده و خشونت‌آمیز می‌شوند، تاکنون به فروپاشی نظام سیاسی منجر نشده‌اند؟» پاسخ به این سئوال را می‌توان بر اساس نظر تحلیل گران اجتماعی در چند عامل اصلی به شرح ذیل خلاصه کرد.

اعتراض با انقلاب یکی نیست!

این شاید مهم‌ترین نکته باشد که معمولا مورد غفلت واقع می شود. باید دانست که برای سقوط یک نظام سیاسی، صرفاً تعداد زیاد معترضان کافی نیست. در ادبیات انقلاب، همانطور که در نحوه شکل گیری انقلاب اسلامی شاهد بودیم معمولاً باید چند متغیری که در پی می آید هم‌زمان شوند از جمله: نارضایتی گسترده آحاد مردم، بسیج پایدار، سازماندهی، رهبری یا هماهنگی سیاسی، اعتصاب‌های فلج‌کننده، شکاف در نخبگان، بی‌طرفی یا ریزش نیروهای نظامی و امنیتی، وجود بدیل سیاسی معتبر.

در ایران، در اعتراضات ۱۳۸۸، ۹۷-۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و بویژه موج خشونت بار دی ماه۴ ۱۴۰، با وجود تفاوت‌هایشان، عمدتاً فاقد چند مورد از این عناصر به‌صورت هم‌زمان بوده‌اند. در مطالعات مربوط به اعتراضات ایران نیز بر غیرمتمرکز بودن و ضعف سازمان‌یافتگی به‌عنوان یکی از موانع تبدیل اعتراض به تهدید موجودیتی برای نظام تأکید شده است.

نظام سیاسی هنوز «انحصار مؤثر بر ابزار قهر» را حفظ کرده است

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های یک اعتراض شکست‌خورده با یک انقلاب موفق، وضعیت نیروهای مسلح و امنیتی است. در انقلاب‌هایی که نظام سیاسی سقوط می‌کند، معمولاً در مقطعی نیروهای نظامی بی‌طرف می‌شوند؛ از حکومت فاصله می‌گیرند؛ میان فرماندهان شکاف ایجاد می‌شود؛ یا بخشی از نیروها به معترضان می‌پیوندند. در ایران تاکنون چنین شکاف تعیین‌کننده‌ای در ساختارهای اصلی قدرت امنیتی ایجاد نشده است. به همین دلیل حتی اعتراضات بسیار گسترده، نهایتاً با ترکیبی از کنترل امنیتی، محدودیت ارتباطات، بازداشت های فوری لیدرها و سایر ابزارهای حکمرانی مهار شده‌اند. پژوهش‌های پیشین نیز صراحتاً ضعف اعتراضات در سازماندهی و قدرت بالای نیروهای امنیتی را از دلایل اصلی عدم تهدید موجودیتی دانسته‌اند.

جامعه معترض یک «ائتلاف واحد» نیست

این عامل هم بسیار مهم و تعیین کننده است. ممکن است میلیون‌ها نفر از وضعیت موجود ناراضی باشند، اما نارضایتی مشترک الزاماً به هدف سیاسی مشترک تبدیل نمی‌شود. برای مثال، میان این گروه‌ها ممکن است در اهداف شان تفاوت جدی وجود داشته باشد و اغلب خواهان اصاحاتی در شیوه حکمرانی و اجرای قوانین باشند؛ از جمله معترضان اقتصادی، معترضان سیاسی؛ اصلاح‌طلبان؛ جمهوری‌خواهان؛ سلطنت‌طلبان؛ قوم‌گراهاا؛ سکولارها؛ مذهبی های منتقد؛ و هم وطنانی که صرفاً از یک سیاست خاص از جمله نظام حقوق و دستمزد و تفاوت فاحش پرداخت ها بین دستگاه های دولتی ناراضی اند. بنابراین جمله‌ی «همه ناراضی‌اند» الزاماً به معنای «همه برای ایجاد یک نظام جایگزین متحدند» نیست! در واقع، توانایی یا عدم توانایی ساختن ائتلاف پس از سقوط حکومت یکی از تفاوت‌های اساسی میان جنبش اعتراضی و انقلاب موفق است.

مخالفان هنوز بدیل سیاسی مورد اجماع ایجاد نکرده‌اند

فرض کنیم فردا حکومت فعلی دچار بحران جدی شود. سؤال بعدی این است، چه کسی حکومت می‌کند؟ بی شک این پرسش بسیار تعیین‌کننده است. یک جنبش می‌تواند در مخالفت با وضع موجود بسیار قدرتمند باشد، اما اگر فعالانش درباره‌ی «روز بعد» سقوط نظامی توافق نداشته باشند، بخشی از جامعه ممکن است از هزینه‌های فروپاشی بترسد. در اینجا مفهوم ترس از خلأ قدرت اهمیت پیدا می‌کند. بی شک تجربه عراق، سوریه، لیبی و برخی کشورهای دیگر هم باعث شده بخشی از جامعه میان دو نگرانی و دو سئوال قرار گیرد: آیا وضعیت موجود را می‌خواهم؟ آیا جایگزین آن از وضعیت موجود بهتر خواهد بود؟ این دو سؤال الزاماً پاسخ یکسانی ندارند.

اعتراضات معمولاً «موجی» هستند، نه مستمر

از ۱۳۸۸ به بعد یک الگوی جالب بدین ترتیب مشاهده می‌شود: انباشت نارضایتی، یک محرک، انفجار اجتماعی، گسترش سریع، سیاسی‌شدن، خشونت، سرکوب، فروکش کردن، باقی ماندن نارضایتی، موج بعدی. مطالعات مربوط به ۹۸-۱۳۹۶ نیز نشان داد که تعداد زیادی اعتراض کوچک و پراکنده در شهرهای مختلف شکل گرفت، اما بسیاری از آنها فاقد رهبری و انسجام مرکزی بودند و بنابراین می‌توان گفت اگر چه ایران با بحران مستمر نارضایتی مواجه است، اما این الزاماً به معنای انقلاب مستمر نیست!

خشونت لزوماً به نفع جنبش اعتراضی نیست

این نکته برخلاف تصور اولیه بسیاری از مردم قابل تامل است. وقتی اعتراض مسالمت‌آمیز به تخریب، حمله به مراکز عمومی، قتل یا درگیری مسلحانه تبدیل می‌شود، حکومت می‌تواند مسئله را از نارضایتی اجتماعی به تهدید امنیت ملی تغییر چارچوب دهد، در نتیجه، بخشی از مردم که ممکن بود با مطالبات اولیه معترضان همدلی کنند، ممکن است با مشاهده رفتارهای خشونت بار و تخریب گرایانه از جنبش های اعتراض آمیز فاصله بگیرند؛ لذا به زبان جامعه‌شناسی ارتباطات، تعریف مسئله تغییر می‌کند.

جنگ خارجی می‌تواند اثر دوگانه داشته باشد

این نکته درباره وضعیت فعلی نیز بسیار مهم است؛ زیرا وقتی یک کشور در حال توسعه ای چون ایران درگیر جنگ خارجی با دو کشور متخاصم و خونریز با توان نظامی بالاست، دو نیروی متضاد ایجاد می‌شود. از یک طرف، جنگ با فشار اقتصادی، نارضایتی، کاهش اعتماد عمومی و افزایش احتمال اعتراض همراست و از طرف دیگر با تهدید خارجی چون جنگ، احساس خطر ملی، تشدید شده، همبستگی ملی، افزایش یافته و تمایل بخشی از مخالفان نگران نظام به تغییر رژیم در شرایط جنگی کاهش می یابد؛ بنابراین جنگ الزاماً موجب سقوط حکومت نمی‌شود. حتی ممکن است در کوتاه ‌مدت شاهد تحقق« اثرگردهم‌آیی حول پرچم» در کشور باشیم؛ همانطور که این شب ها در میادین شهرهای مختلف، آحاد مردم انقلابی واغلب کم برخوردار حول پرچم جمهوری اسلامی گرد می آیند؛ یعنی بخشی از اختلافات داخلی موقتاً تحت‌الشعاع تهدید خارجی دشمنان قرار می گیرد.

حکومت از تجربه موج‌های قبلی درس هایی یاد گرفته است

این عامل را هم نباید دست‌کم گرفت؛ زیرا حکومت‌ها نیز مانند جنبش‌ها یادگیری سازمانی دارند و لذا پس از هر موج اعتراضی، ساختار سیاسی می‌تواند بفهمد اعتراض از کجا شروع شد؟ چگونه گسترش یافت؟ چه شبکه‌هایی آن را هماهنگ کردند؟ نقش شبکه‌های اجتماعی چه بود؟ کدام نقاط شهری آسیب‌پذیرتر بودند؟ چه زمانی باید اینترنت محدود شود؟ چگونه باید نیروهای امنیتی را مستقر کرد؟ شایان ذکر است که اغلب مطالعات اعتراضات در ایران نیز نقش قطع اینترنت و کنترل ارتباطات را در مهار برخی موج‌های اعتراضی مورد توجه قرار داده‌اند.

اما یک نکته بسیار مهم دیگری هم وجود دارد، اینکه اگر اعتراضات ضد انقلاب تاکنون به سقوط نظام منجر نشده‌است، نباید نتیجه گرفت که نظام برای همیشه از چنین خطری مصون است. بر اساس آموزه های علوم سیاسی، همانطور که اشاره گردید رژیم‌ها معمولاً زمانی با خطر بسیار جدی مواجه می‌شوند که چند بحران با یکدیگر هم‌زمان شوند. به‌صورت تحلیلی می‌توان این وضعیت را بدین ترتیب ترسیم کرد: نارضایتی اجتماعی، اعتراضات پراکنده، اعتصاب و نافرمانی مدنی گسترده، ائتلاف گروه‌های مختلف اجتماعی، ظهور رهبری معتبر و کاریزما، شکاف در نخبگان سیاسی، شکاف در نیروهای نظامی و امنیتی، از دست رفتن توان اعمال اقتدار، ایجاد آلترناتیو سیاسی معتبر، و در نهایت انقلاب و انتقال قدرت. در کشور تاکنون مهم‌ترین عامل‌، به‌طور تعیین‌کننده ای رخ نداده، یعنی ترکیب هم‌زمان عوامل فوق.

در نتیجه دلیل اصلی اینکه اعتراضات ایران تاکنون به سرنگونی نظام منجر نشده، این نیست که نارضایتی وجود ندارد یا اعتراضات کوچک‌اند؛ بلکه این است که نارضایتی اجتماعی هنوز به یک ائتلاف سیاسی منسجم، سازمان‌یافته و سراسری تبدیل نشده و هم‌زمان شکاف تعیین‌کننده‌ای در هسته قدرت و نیروهای قهر ایجاد نشده است و لذا این دو مفهوم را باید از هم جدا کرد. همچنین ممکن است یک نظام سیاسی با کاهش مشروعیت، نارضایتی گسترده و اعتراضات مکرر روبه‌رو باشد، اما تا زمانی که نظام مستقر، ظرفیت حکمرانی، سازمان امنیتی، منابع اقتصادی، انسجام نخبگان و توان اعمال اقتدار را حفظ کند، الزاماً سقوط نمی­کند. در عین حال، تداوم اعتراضات می‌تواند نشان دهد که مسئله صرفاً «سرکوب اعتراض» نیست؛ بلکه ریشه‌های تولیدکننده اعتراض همچنان در جامعه وجود دارد. همین موضوع است که آینده را مبهم و مهم‌تر از گذشته می‌کند. گزارش‌های مختلف و تحلیل های صاحب نظران درباره اعتراضات دی ماه سال گذشته نیز نشان می‌دهد که مسئله ناآرامی داخلی در ایران همچنان جدی، نگران کننده و قابل مطالعه و بررسی همه جانبه است.

حفظ و تقویت ارتباطات خویشاوندی و تاثیرات آن بر افزایش تاب آوری اجتماعی

حفظ و تقویت ارتباطات خویشاوندی و تاثیرات آن بر افزایش تاب آوری اجتماعی

محمد مهدی فتوره چی

با افزایش نگرانی های روز افزون مردم از بالا گرفتن آتش جنگ و تسری آن به شهرها و همزمان افزایش افسار گسیخته قیمت کالاهای اساسی و دشوار شدن تامین معیشت و گذران امور زندگی، به موازات گسترش سایه ترس و نگرانی از آینده که نه تنها کسب و کارهای خصوصی، امور آموزشی، تجارت، تولید، پیگیری امور درمانی، ازدواج، ساخت ساز و ...متحمل خسارت و افت کیفیت می شوند بلکه روابط دوستانه و خویشاوندی با دوستان و آشنایان هم از این تبعات بی نصیب نمی ماند و چه بسا در برخی کلان شهرهای پر هزینه ای چون تهران تا قطع ارتباط فیزیکی و تعاملات صمیمی حضوری پیش می رود. در چنین شرایط و اوضاع ناپایداری سئوال اینجاست که سرپرستان خانواده چگونه می توانند برای حفظ سلامت روحی و روانی شان و افزایش تاب آوری در برابر ناملایمات و سختی های ناشی از شرایط نامتعین و ناپایدار جنگی، در حد مقدور، روابط و تعاملات با دوستان و خویشاوندیشان را حفظ کنند و به دور از اخبار دلهره آور و نگران کننده در پی حفظ و تحکیم بنیان های عاطفی و احساسی شان با آنان همت گمارند.

با اعتقاد به فواید و تاثیرات ارتباطات خویشاوندی و خانوادگی در هفته ای که گذشت بر آن شدیم تا با چند خانواده از بستگان سببی به دور از هر تشریفات و آداب و رسوم متداول و گاها اسراف گونه در سال های گذشته پس از دوسال دوری، در باغچه ای خارج شهر با مختصر طعام ساده دست پخت هر یک از کدبانوهای فامیل گرد هم آئیم و در کنار سفره ای ساده و بی آلایشی، ساعاتی به دور از اخبار دلهره آور و اینترنت و پیام رسان های اجتماعی مخلِ تعاملات صمیمی به گفتگو و تعاملات غیر رسمی و محبت آمیز بپردازیم و دقایقی هم در آفاق و طبیعت زیبای ییلاقات طالقان زیبا و خوش آب و هوا به تفرج رفته و پوستی تازه کرده و ایام ماضی و دوران خوش کودکی در کنار والدین مرحوم مان را در ذهن تداعی کنیم و بر گذر شتابان عمر کم حاصل در این وانفسای پر مصیبت و ابتلا درنگی چند! این تجربه ی جدید و خاطره انگیز بهانه ای شد برای یادآوری این مهم که ما انسان ها چقدر به تعامل و روابط انسانی احترام آمیز با دوستان و خویشاوندان مان نیازمندیم و در اوقات و شرایط بحرانی و دلهره آور و ناپایدار تا چه اندازه کاهش و قطع ارتباطات به بهانه های واهی از جمله تحمیل هزینه های پیش بینی نشده می تواند منجر به کاهش سطح تاب آوری مان در برابر سختی ها و ناملایمات ناشی از شریط جنگی گردد.

بی تردید ارتباطات خویشاوندی در زمان جنگ و بحران‌های سیاسی و اقتصادی می‌تواند تأثیرات عمیق و متعددی بر روح و روان افراد داشته باشد. این تأثیرات می‌توانند مثبت یا منفی باشند و شدت و ضعف آن به عوامل مختلفی مانند نوع بحران، شرایط فردی و اجتماعی، و کیفیت روابط خانوادگی بستگی دارد. در زیر به برخی از این تأثیرات مثبت و نقش آن‌ها در تاب‌آوری اشاره می‌کنم:

  • خانواده‌ها و خویشاوندان می‌توانند منبع مهمی از حمایت عاطفی باشند؛ لذا در زمان بحران، وجود یک شبکه حمایتی قابل اطمینان می‌تواند احساس تنهایی و اضطراب را کاهش دهد.
  • ارتباطات خانوادگی می‌تواند حس تعلق به یک گروه را تقویت کنند، که این خود می‌تواند به افزایش اعتماد به نفس و احساس امنیت به ما کمک کند.
  • در شرایط دشوار، تقسیم بار مشکلات و نگرانی‌ها و اشتراک تجربیات مثبت با دیگران می‌تواند فشار روانی ما را کاهش دهد و احساس همبستگی مان را افزایش دهد.
  • خانواده‌ها می‌توانند در مواقع ضروری، منابع مالی، اطلاعات، توصیه ها و تجربیات شان را با یکدیگر به اشتراک گذاشته و به کاهش اثرات منفی بحران های اقتصادی و اجتماعی و ... کمک کنند.

بی شک حفظ و تحکیم ارتباطات خویشاوندی قوی می‌تواند به افزایش تاب‌آوری افراد کمک کند.( تاب‌آوری به معنای توانایی مقابله با چالش‌ها و بازگشت به حالت عادی پس از بحران است). همچنین حمایت عاطفی و اجتماعی از سوی خانواده می‌تواند افراد را در مواجهه با مشکلات و شرایط دشوار تحمیل شده قوی‌تر کند. تردیدی نیست که می توان با توسعه ارتباطات خانوادگی مهارت‌های مقابله با بحران ها و شرایط ناایمن را تقویت کرد. در دید و بازدید ها و نشست های ساده و صمیمی افراد می‌توانند از تجربیات یکدیگر بیاموزند و راه‌حل‌هایی برای مشکلات مشترک پیدا کنند.

در واقع، وجود یک شبکه حمایتی آشنا و قابل اعتماد می‌تواند احساس امید را تقویت کرده و ما را تشویق کند که به آینده نگاه مثبت‌تری داشته باشیم. در نهایت، کیفیت ارتباطات خویشاوندی و نحوه مدیریت بحران‌ها هم نقش کلیدی در تأثیرات روانی ما دارد. تقویت روابط خانوادگی و ایجاد یک محیط حمایتی می‌تواند به عنوان عاملی مهم در مقابله با چالش‌ها عمل کند و تاب‌آوری فردی و اجتماعی ما را افزایش دهد. از اینرو با همه ی نگرانی ها و دلهره های ناشی از شرایط نامتعین و ناپایدار جنگی لازم است سرپرستان خانواده به دور از هر تجمل و تشریفاتی برای حفظ و تحکیم ارتباطات شان با دوستان و آشنایان هر از گاهی زمانی را برای دورهمی های خانوادگی اختصاص داده و فارغ از اخبار جنگ، در پی بارقه های امید و بهره گیری از مواهب و نعمت های الهی، از جمله سرمایه های انسانی و اجتماعی باشیم که نقش بی بدیلی در افزایش تاب آوری مان در ناملایمات داشته و یا خواهد داشت.

نسل آلفا و Z و چرایی گرایش به اینفلوئنسرهای مرجع نوظهور، شکل گیری هویت های سیال و رویدادهای مگامالی

نسل آلفا و z

و چرایی گرایش به اینفلوئنسرهای مرجع نوظهور، شکل گیری هویت های سیال و رویدادهای مگامالی

محمد مهدی فتوره چی

تجمع جمعیت پرشماری از نوجوانان و جوانانی از نسل آلفا و زد در جمعه دوم مرداد در مجتمع تجاری ایران‌مال، موضوع داغ پیام رسان های اجتماعی این روزها و بحث برانگیز نزد جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعی و اصحاب فرهنگ شد. فراخوان اینفلوئنسری جوان و جویای شهرت به نام نیما رضاعی، معروف به تکیدو با هدف برگزاری رویدادی خاطره انگیز با حضور غیرمنتظره و فراتر از ظرفیت پیش بینی شده و بلیط های فروخته شده(5000) با استقبال غیر منتظره هزاران جوان و بویژه نوجوان دهه هشتادی و نودی همراه شد، کنترل جمعیت از دست نیروهای حراست خارج شد و تراکم شدید جمعیت در طبقات مختلف باعث لغو برنامه گردید و حواشی بسیاری ایجاد کرد.

با انتشار تصاویر و ویدیوهای این تجمع در شبکه‌های اجتماعی، این روزها توجه رسانه‌ها، جامعه شناسان و مسئولان فرهنگی به پدیده «اینفلوئنسرهای نسل آلفاو Z » و میزان نفوذ آن‌ها بر دنبال کنندگان نوجوان و جوانشان جلب شد و لذا بسیاری از صاحب نظران در پیام رسان های اجتماعی به تحلیل نقش یوتیوبرها در الگوسازی برای نسل جوان پرداخته‌ و در پی بررسی علل گرایش این اقشار به چهره های تولید کننده محتواهای نازل و سرگرم کننده برآمدند. راقم این سطور هم تلاش خواهد کرد پیش از پاسخگویی به هر سئوالی در این خصوص، ضمن بر شمردن ویژگی های این دو نسل سرگردان و اینفلوئنسرهای مرجع نوظهور و نیز بررسی دلایل گرایش آنان به این چهره های جوان ایده پرداز، در پی پاسخ به این سئوال اساسی باشد که چرا سلبریتی ها و اینفلوئنسرها، مرجع بسیاری از نوجوانان و جوانان امروزی شده اند و چرا از میان اماکن و سالن های اجتماعات و ...مگامال های معروف و لاکچری را برای برگزاری رویدادهایشان بر می گزینند.

ویژگی های نسل آلفا و Z

نسل آلفا به افرادی اطلاق می‌شود که از سال 2010 به بعد متولد شده‌اند. این نسل به عنوان نسل دیجیتال و تکنولوژیک هم شناخته می‌شوند، زیرا از کودکی با تکنولوژی‌های پیشرفته مانند تبلت‌، گوشی‌های هوشمند و اینترنت در ارتباط بوده‌ و در واقع بر خلاف کاربران نسل های پیشین که به فضای مجازی پرتاب شدند، بومی این زیست بوم بوده و بخش قابل توجهی ازهویت شان را در این فضا پیوسته برساخت می کنند. این نسل از سنین پایین با تکنولوژی آشنا شده و مهارت‌های دیجیتال را به سرعت فرا می گیرند؛ تجربه یادگیری آن‌ها بیشتر از طریق آموزش‌های آنلاین و منابع دیجیتال است؛ در جوامع متنوعی پرورش یافته و به احتمال زیاد با فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف از جمله فرهنگ ملل غربی و شرقی چون کره و ژاپن و ... آشنایی خوبی دارند. این نسل معمولا نسبت به مسائل اجتماعی و محیط زیستی حساس‌ترند، یحتمل از اینرو که اطلاعات بیشتری درباره چالش‌های جهانی در اختیار دارند؛ یقینا دسترسی به ابزارهای دیجیتال خلاقیت آن‌ها را افزایش داده و آن‌ها را به تولید و نوآوری تشویق می کند؛ و در نهایت اینکه ارتباطات آن‌ها بیشتر از طریق فضای مجازی است تا تعاملات رو در رو. البته نسل آلفا هنوز در حال رشد است و ویژگی‌های آن به مرور زمان و با تغییرات اجتماعی و تکنولوژیکی یحتمل تغییر خواهد کرد.

نسل Z (اغلب متولدین حدود 1997 تا 2010) نخستین نسلی به شمار می­روند که از کودکی با اینترنت، تلفن هوشمند و شبکه‌های اجتماعی رشد کرده اند. فناوری برای این نسل بخشی طبیعی از زندگی شان بوده و به سرعت با ابزارها و پلتفرم‌های جدید سازگار می‌شوند؛ به جای اتکا به یک منبع، اطلاعات را از منابع متعدد جست‌وجو و مقایسه می‌کنند؛ و البته بیش از دیگران هم در معرض اخبار نادرست قرار می گیرند؛ معمولاً تمایل دارند تصمیم‌های شخصی خود را مستقل از سنت‌ها و فشارهای اجتماعی و ارزش ها و هنجارهای خانوادگی بگیرند؛ همانطور که خود صاف و زلال اند از برندها، سازمان‌ها و رهبران جامعه هم انتظار صداقت و شفافیت دارند و نسبت به تبلیغات اغراق‌آمیز حساس‌اند؛ بسیاری از افراد این نسل به موضوعاتی مانند برابری، حقوق بشر، تنوع فرهنگی و توسعه پایدار علاقه‌مند اند؛ این نسل به دلیل عادت به محتوای کوتاه، یادگیری از طریق ویدئو، اینفوگرافیک‌ و آموزش‌های تعاملی را ترجیح می‌دهند؛ بسیاری از آن‌ها به فریلنسری، کسب‌وکارهای اینترنتی و داشتن چند منبع درآمدی مستقل علاقه خاصی نشان می دهند؛ آنان نسبت به نسل‌های پیشین، درباره اضطراب، افسردگی و سلامت روان بیشتر صحبت می‌کنند و از مراجعه به مشاور روانشناس اجتناب نمی کنند؛ بخش مهمی از روابط اجتماعی آن‌ها در فضای مجازی شکل می‌گیرد، هرچند همچنان به ارتباطات حضوری باکیفیت و با اشخاص خاص از جمله چهره های محبوب مجازی نیز علاقمندند.

با این حال، پژوهشگران تأکید می‌کنند که همه افراد نسل Z یکسان نیستند. ویژگی‌های آنان تحت تأثیر عواملی مانند فرهنگ، کشور، خانواده، سطح تحصیلات و شرایط اقتصادی نیز قرار می‌گیرد. بنابراین، این ویژگی‌ها گرایش‌های کلی هستند، نه خصوصیات قطعی همه اعضای این نسل.

ویژگی های گروه مرجع مجازی

گروه‌ مرجع مجازی از جمله اینفلوئنسرها با دنبال‌کننده‌های بالا معمولاً ویژگی‌های خاصی دارند که باعث جذب و حفظ اعضای بیشتری می‌شوند. از جمله اینکه این افراد معمولاً محتوای ارزشمند، آموزشی یا سرگرم‌کننده تولید کرده و منتشر می کنند که برای مخاطبان شان جذاب بوده و باعث افزایش تعامل و واکنش شان می شود؛ مدیران و اعضای ادمین این افراد، به طور منظم با مخاطبانشان تعامل داشته، نظرات و پرسش‌ دنبال کنندگان شان را پاسخ می‌دهند و فضایی دوستانه و مشارکتی ایجاد می‌کنند؛ اینفلوئنسرهای مرجع و موفق معمولاً حول یک موضوع خاص یا علاقه‌مندی مشخص فعالیت می‌کنند و به دنبال کنندگان شان این امکان را می‌دهند تا ارتباطات عمیق‌تری با آنان برقرار کنند. این کنشگران مجازی معمولا از استراتژی‌های بازاریابی دیجیتال مانند تبلیغات، همکاری با تأثیرگذاران و استفاده از هشتگ‌های مناسب برای جذب دنبال‌کنندگان جدید استفاده کرده و تلاش می کنند؛ در مخاطبان شان ایجاد حس تعلق کرده و تشویق به مشارکت فعال در بحث‌ها و فعالیت‌ها کنند. آنان تلاش می کنند انواع مختلفی از محتوا، از جمله متن، تصویر، ویدئو و پادکست، که می‌تواند به جذب مخاطبان مختلف کمک کند ارائه دهند؛ به پیگیری روندها و اخبار مرتبط با موضوع صفحات شان و به‌روزرسانی مداوم محتوا و حفظ جذابیت تولیدات شان توجه ویژه دارند. این چهره های بیش فعال مجازی با سازماندهی رویدادهای آنلاین یا مسابقات و با فراخوان هایی در مکان های خاص از جمله مگامال ها در پی افزایش تعاملات با مخاطبان شان و تشویق به ادامه دنباله روی آنان بوده و از طروق مختلف از جمله تبلیغ کالاهای برند کسب درآمد می کنند؛ و در نهایت فضایی را برای مخاطبان شان فراهم می کنند تا بتوانند سوالات شان را طرح کرده و به ابراز احساسات آنان واکنشی مناسب نشان داده و با دنبال کنندگان شیفته شان تصویر ماندگاری ثبت و ضبط کنند. این راهبردها و تکنیک ها می‌تواند به جذب و حفظ دنبال‌کنندگان اینفلوئنسرها کمک کرده و آنان را بیش از گذشته شیفته و مسحور رفتار و گفتارشان کند.

چرا اینفلوئنسرها مگامال ها را برای برگزاری رویدادهایشان انتخاب می کنند؟

اینفلوئنسرها و سلبریتی‌ها به دلایل متعددی مگامال‌ها و سازه‌های مدرن را برای برگزاری رویدادهایشان انتخاب می‌کنند از جمله اینکه:

  • مگامال‌ها به دلیل موقعیت جغرافیایی مناسب شان، ظرفیت پذیرش و دسترسی آسان، می‌توانند جمعیت زیادی را جذب کنند و به این ترتیب، فرصتی عالی برای افزایش دیده شدن اینفلوئنسرها و تعامل با مخاطبان شان را فراهم می‌آورند.
  • سازه‌های مدرن مگامال هایی چون ایران مال، کوروش، پالادیوم و ... با طراحی‌های خلاقانه شان می توانند تجربه‌ای بصری و جذاب برای شرکت‌کنندگان نوجوان و جوان تحول خواه و زیباپسند ایجاد کنند. این نوع فضاها به مراسم و برنامه های سرگرم کننده جذابیت بیشتری ‌بخشیده و می‌توانند به برندینگ رویدادها کمک کنند.
  • مگامال‌ها معمولاً امکانات و تجهیزات پیشرفته‌ای برای برگزاری رویدادها دارند، از جمله سیستم‌های صوتی و تصویری، نورپردازی حرفه‌ای و فضاهای چندمنظوره که می‌توانند نیازهای مختلف رویدادها را برآورده کنند.
  • برگزاری رویداد در مگامال‌های بزرگ و معروفی چون ایران مال می‌تواند فرصت‌هایی برای همکاری با برندهای مختلف فراهم کرده و اینفلوئنسرها هم می‌توانند به بهانه رویدادهایی با برندهای مهم همکاری کرده و از فضای این بازارهای مدرن برای نمایش محصولات یا خدمات آن‌ها استفاده کنند.
  • انتخاب مکان‌های مدرن و معاصری چون ایران مال ممکن است در راستای نشر فرهنگ پست‌مدرن، نوآوری، تجمل و تجربه‌های جدید صورت گرفته باشد. یحتمل اینفلوئنسرها و سلبریتی‌ها با انتخاب این مکان‌ها پیام‌هایی از قبیل تعلق خاطر به مدرنیته و پیشرفت و علاقمندی شان به سبک زندگی غربی را منتقل می‌کنند.
  • مگامال‌هایی چون ایران مال به دلیل شهرت و اهمیتشان معمولاً توجه رسانه‌ها را بیشتر جلب می‌کنند. این مهم می‌تواند به افزایش پوشش خبری و تبلیغاتی رویدادهای فرهنگی کمک کند.
  • برگزاری رویدادهای فرهنگی و هنری و ورزشی در چنین مکان‌هایی می‌تواند فرصتی برای شبکه‌سازی و برقراری ارتباطات جدید بین افراد مختلف باشد، که این امر برای سلبریتی‌ها و اینفلوئنسرها بسیار حائز اهمیت است.

به طور کلی، انتخاب مگامال‌هایی چون ایران مال و سازه‌های مدرن و لاکچری به اینفلوئنسرها و سلبریتی‌ها کمک می‌کند تا تجربه‌ای منحصر به فرد و جذابی برای مخاطبان خود ایجاد کنند و همچنین اهداف تجاری و شخصی خود را تحقق بخشند.

شیفتگی و دنباله روی از اینفلوئنسرها نشانه ی بحران هویت است یا داشتن هویتی سیال؟

بی شک تمایل و دنبال کردن سلبریتی‌ها و اینفلوئنسرها به جای چهره‌های ادبی و علمی می‌تواند نشانه‌هایی از بحران هویت نوجوانان و جوانان نسل Z و آلفا باشد، اما این پدیده به عوامل متعددی بستگی دارد که در ادامه به مهم ترین آنها اشاره می شود:

- رسانه‌های اجتماعی به سرعت در حال تغییرِ نحوه ارتباط و تعامل جوانان با دنیا هستند. این پلتفرم‌ها معمولاً برای اینفلوئنسرها فضایی را فراهم می‌کنند که در آن می‌توانند خود را به راحتی معرفی کرده و با مخاطبان ارتباط صمیمی برقرار کنند. این امر ممکن است باعث شود که جوانان بیشتر به سمت این چهره‌ها جذب شوند.

- اینفلوئنسرها معمولاً به عنوان مدل‌های نقش های اجتماعی برای جوانان عمل می‌کنند. آن‌ها به دلیل سبک زندگی، موفقیت و جذابیت ظاهری و رفتارهای عجیب و غریب و گاه هنجارشکنانه خود می‌توانند تأثیر زیادی بر نگرش‌ها و رفتارهای جوانان مان داشته باشند. این در حالی است که چهره‌های ادبی و علمی ممکن است کمتر در دسترس و قابل شناسایی باشند.

- در دنیای امروز، فرهنگ مصرف‌گرایی و تجمل‌گرایی به شدت رواج یافته است. اینفلوئنسرها معمولاً نماینده و مبلغ و مروج این فرهنگ بوده و نوجوانان و جوانان ممکن است بسرعت تحت تأثیر این پیام‌ها قرار گیرند.

- در برخی موارد، دسترسی به مشاهیر و مفاخر ادبی و علمی ممکن است محدود و دشوار باشد. اگر جوانان به راحتی نتوانند با چهره‌های علمی و ادبی ارتباط برقرار کنند، احتمالاً به سمت اینفلوئنسرهای مبتذل سوق پیدا خواهند کرد.

- در دوران نوجوانی و جوانی، افراد به دنبال هویت یابی و یا برساخت هویت خود هستند. تمایل به دنبال کردن اینفلوئنسرها ممکن است نشان‌دهنده نیاز به جستجوی هویت و تأثیرپذیری فرهنگی از دیگران باشد. این امر می‌تواند در برخی موارد به بحران هویت دنبال کنندگان هم منجر شود.

- بسیاری از جوانان ممکن است اطلاعات کافی درباره چهره‌های ادبی و علمی و مفاخر تاثیرگذار نداشته باشند یا نتوانند ارتباطی عمیق با آثار آن‌ها برقرار کنند. این مهم می‌تواند باعث شود که آن‌ها بیشتر به سمت اینفلوئنسرهایی جذب شوند که همواره در دسترس بوده و با زبان غیر رسمی و صمیمانه با آنان ارتباط برقرار می کنند.

به طور کلی، تمایل به دنبال کردن سلبریتی‌ها و اینفلوئنسرها و استقبال از فراخوان های آنان می‌تواند نشان‌دهنده تغییرات فرهنگی و اجتماعی عمیقی در جامعه و شیفتی نگران کننده از گروه های مرجع غیر مجازی اعم از چهره های مذهبی و هنری و ادبی باشد، اما نمی‌توان آن را به تنهایی نشانه‌ای از بحران هویت نوجوانان و جوانان دانست. این پدیده نیازمند پرسشگری از دنبال گنندگان آنان، بررسی‌های عمیق‌تر میدانی، و تحلیل‌های چندجانبه از سوی جامعه شناسان و بویژه کارشناسان مطالعات فرهنگی و روانشناسان اجتماعی است. همانطور که در پی فوت مرتضی پاشایی خاطرنشان شد، تجمع گسترده هواداران این خواننده اولین شگفتانه نبوده و در پی تجمعی که به دعوت نیما تکیدو در ایران مال شگفتی ساز شد باید هر از گاهی نظاره گر رویدادهایی عجیب و متفاوتی در جامعه در حال تحول و پوست اندازی مان بود.

نسبت و رابطه بین توسعه پایدار و مسئولیت اجتماعی   و نقش جامعه دانشگاهی و نخبگانی در تحقق اهداف

نسبت و رابطه بین توسعه پایدار و مسئولیت اجتماعی

و نقش جامعه دانشگاهی و نخبگانی در تحقق اهداف

توسعه پایدار و مسئولیت اجتماعی دو مفهوم به‌هم‌پیوسته‌اند که در دهه‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین مباحث علمی و سیاست‌گذاری در سطح جهانی تبدیل شده‌اند و امروزه در کشور هم این دو مفهوم در ادبیات مربوطه از سوی صاحب نظران در اظهارات و مقالات شان بکار گرفته می شود. بر اساس تعریف ارائه‌شده در گزارش «آینده مشترک ما»، توسعه پایدار به معنای «توسعه‌ای است که نیازهای نسل حاضر را بدون به خطر انداختن توانایی نسل‌های آینده برای تأمین نیازهای خود برآورده سازد» (1987Brundtland, ). این تعریف نشان می‌دهد که توسعه پایدار تنها رشد اقتصادی نیست، بلکه بر ایجاد تعادل میان سه بعد اقتصادی، اجتماعی و بویژه زیست‌محیطی تأکید دارد. در مقابل، مسئولیت اجتماعی به تعهد اخلاقی و عملی افراد، سازمان‌ها و نهادها برای توجه به پیامدهای تصمیم‌ها و فعالیت‌های خود بر جامعه و محیط زیست اشاره دارد. به اعتقاد آرچی کارول (Carroll, 1991) مسئولیت اجتماعی دارای چهار بعد اقتصادی، قانونی، اخلاقی و بشردوستانه است و سازمان‌ها زمانی مسئولیت‌پذیر تلقی می‌شوند که علاوه بر سودآوری، به قوانین، ارزش‌های اخلاقی و رفاه جامعه نیز پایبند باشند. از این منظر، مسئولیت اجتماعی چارچوبی برای تحقق عملی اهداف توسعه پایدار فراهم می‌کند. اما از دیدگاه نظری، میان توسعه پایدار و مسئولیت اجتماعی رابطه‌ای دوسویه و مکمل برقرار است. الکینگتون (Elkington, 1997) با ارائه نظریه «سه‌گانه پایداری (Triple Bottom Line) »بیان می‌کند که موفقیت سازمان‌ها تنها با سود اقتصادی سنجیده نمی‌شود، بلکه عملکرد اجتماعی و زیست‌محیطی نیز باید هم‌زمان مورد ارزیابی قرار گیرد. بنابراین، مسئولیت اجتماعی ابزار اجرایی تحقق توسعه پایدار در سطح سازمان‌ها و بنگاه‌های اقتصادی محسوب می‌شود.

از سوی دیگر، استاندارد بین‌المللی ISO 26000 نیز بر این پیوند تأکید دارد و مسئولیت اجتماعی را مسئولیت یک سازمان در قبال آثار تصمیم‌ها و فعالیت‌هایش بر جامعه و محیط زیست می‌داند که از طریق رفتار شفاف، اخلاقی و مشارکت در توسعه پایدار تحقق می‌یابد (ISO, 2010). در این چارچوب، توسعه پایدار هدف کلان و مسئولیت اجتماعی یکی از مهم‌ترین راهبردهای دستیابی به آن است. این رابطه تنها به سازمان‌های اقتصادی محدود نیست، بلکه دانشگاه‌ها، نهادهای عمومی، دولت‌ها و شهروندان نیز در تحقق آن نقش دارند. ادوارد فریمن (Freeman, 1984) در نظریه ذی‌نفعان تأکید می‌کند که تصمیم‌گیری مسئولانه مستلزم توجه به منافع تمامی ذی‌نفعان است، نه صرفاً مالکان یا سهامداران. چنین نگرشی موجب افزایش سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، عدالت اجتماعی و حفاظت از محیط زیست می‌شود که همگی از ارکان اساسی توسعه پایدار به شمار می‌آیند.

در مجموع می‌توان گفت توسعه پایدار بدون گسترش فرهنگ مسئولیت اجتماعی امکان تحقق ندارد و مسئولیت اجتماعی نیز بدون جهت‌گیری به سوی توسعه پایدار، به فعالیت‌هایی پراکنده و کوتاه‌مدت تقلیل می‌یابد. ازاین‌رو، این دو مفهوم باید به‌عنوان دو رکن مکمل در سیاست‌گذاری، مدیریت سازمانی و رفتار شهروندی مورد توجه قرار گیرند تا زمینه دستیابی به رفاه پایدار، عدالت بین‌نسلی و حفظ منابع طبیعی برای نسل‌های آینده فراهم شود.

نقش جامعه دانشگاهی و نخبگانی در تحقق توسعه پایدار و ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی

بی تردید جامعه دانشگاهی و نخبگانی از مهم‌ترین بازیگران تحقق اهداف توسعه پایدار در هر کشور بویژه کشورهای در حال توسعه هستند، زیرا دانشگاه‌ها علاوه بر تولید دانش، وظیفه تربیت نیروی انسانی، حل مسائل جامعه و ترویج فرهنگ مسئولیت‌پذیری را نیز بر عهده دارند. مسئولیت اجتماعی دانشگاه‌ها زمانی محقق می‌شود که آموزش، پژوهش و خدمات اجتماعی خود را در راستای پاسخگویی به نیازهای جامعه و تحقق اهداف توسعه پایدار (SDGs) هدایت کنند؛ و از همین روست که در دانشگاه نسل چهارم به طور ویژه ای به نقش جامعه دانشگاهی در تربیت نیزوی انسانی کارآفرین و مسئولیت پذیر تاکید شده است. در ادامه به برخی از مهم ترین راهکارهای ایفای مسئولیت اجتماعی این نهاد و قشر فرهیخته و نخبگانی کشور اشاره می گردد.

تولید دانش مسئله‌محور: پژوهش‌ها باید به حل مسائل واقعی جامعه مانند فقر، نابرابری، آلودگی محیط زیست، مدیریت منابع آب، سلامت عمومی و حکمرانی خوب بپردازند، نه صرفاً افزایش تعداد مقالات علمی.

آموزش و تربیت شهروندان مسئول: دانشگاه‌ها با گنجاندن مباحثی مانند توسعه پایدار، اخلاق حرفه‌ای، مسئولیت اجتماعی، حقوق بشر و حفاظت از محیط زیست در برنامه‌های درسی، دانشجویانی مسئولیت‌پذیر و آگاه تربیت می‌کنند.

ارائه مشاوره علمی به سیاست‌گذاران: نخبگان می‌توانند با ارائه تحلیل‌های علمی و مبتنی بر شواهد، به دولت‌ها، سازمان‌های مردم‌نهاد و بخش خصوصی در تدوین سیاست‌های توسعه پایدار کمک کنند.

نوآوری و فناوری‌های پایدار: توسعه فناوری‌های پاک، انرژی‌های تجدیدپذیر، کشاورزی هوشمند، مدیریت پسماند و اقتصاد چرخشی از مهم‌ترین نقش‌های دانشگاه‌ها در تحقق اهداف توسعه پایدار است.

گسترش ارتباط دانشگاه با جامعه: همکاری با صنایع، مدارس، سازمان‌های مردم‌نهاد و جوامع محلی موجب انتقال دانش و افزایش اثرگذاری اجتماعی دانشگاه می‌شود.

ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی: استادان و پژوهشگران با سخنرانی، انتشار آثار علمی، فعالیت‌های رسانه‌ای و مشارکت در برنامه‌های اجتماعی می‌توانند فرهنگ مسئولیت‌پذیری، عدالت، مشارکت و حفاظت از محیط زیست را در جامعه تقویت کنند.

الگوسازی در مدیریت دانشگاه: دانشگاه‌ها با کاهش مصرف انرژی، مدیریت پسماند، استفاده از انرژی‌های پاک، رعایت عدالت سازمانی و شفافیت اداری، خود به الگویی از توسعه پایدار تبدیل می‌شوند.

تقویت همکاری‌های بین‌المللی: مشارکت در شبکه‌های علمی جهانی، اجرای پژوهش‌های مشترک و تبادل تجربیات، ظرفیت دانشگاه‌ها را برای تحقق اهداف توسعه پایدار افزایش می‌دهد.

در مجموع، این راهکارها گویای این واقعیت است که تحقق اهداف توسعه پایدار تنها وظیفه دولت‌ها نیست، بلکه مستلزم مشارکت فعال جامعه دانشگاهی و نخبگانی است. هرچه دانشگاه‌ها مسئولیت اجتماعی خود را در آموزش، پژوهش، نوآوری و خدمت به جامعه جدی‌تر بگیرند، امکان دستیابی به توسعه‌ای متوازن، عادلانه و پایدار بیشتر خواهد شد.

با وجود این پیوند، چالش‌هایی نظیر «Greenwashing» (سبزشویی) یا ادعاهای فریبنده درباره مسئولیت‌های اجتماعی، می‌تواند مانع از تحقق واقعی توسعه پایدار شود؛ برای آنکه مسئولیت اجتماعی به ابزاری واقعی برای توسعه پایدار تبدیل شود، باید از حالت «نمایشی» به حالت «ساختاری» تغییر ماهیت پیدا کند؛ یعنی اصول پایداری باید در هسته اصلی استراتژی‌های تصمیم‌گیری و زنجیره تأمین سازمان‌ها تنیده شود، نه اینکه تنها در گزارش‌های سالانه به نمایش گذاشته شود(Lyon and Montgomery, 2015).

در نهایت، بدیهی است که توسعه پایدار و مسئولیت اجتماعی دو روی یک سکه به شمار می آیند به شمار می آیند؛ زیرا توسعه پایدار، چارچوب و جهت‌گیری کلی جهان را مشخص می‌کند و مسئولیت اجتماعی، تعهد و کنشِ نهادهای فعال در این جهان می باشند. در واقع، بدون مسئولیت‌پذیریِ سازمان‌ها، توسعه پایدار تنها یک آرمان نظری باقی می‌ماند و بدون هدف‌گذاری برای توسعه پایدار، مسئولیت اجتماعی ممکن است به فعالیت‌های پراکنده و بی‌ثمر تقلیل یابد.

منابع

  • Brundtland, G. H. (1987). Our Common Future. Oxford University Press.
  • Carroll, A. B. (1991). "The Pyramid of Corporate Social Responsibility." Business Horizons, 34(4), 39–48.
  • Elkington, J. (1997). Cannibals with Forks: The Triple Bottom Line of 21st Century Business. Capstone.
  • Freeman, R. E. (1984). Stra tegic Management: A Stakeholder Approach. Pitman.
  • International Organization for Standardization. ISO 26000: Guidance on Social Responsibility.
  • The Sustainable Development Goals Report.
  • Lyon & Montgomery( 2015). Global Reporting Initiative - GRI, 2022

ISO 26000 :Social Responsibility Guidance.

  • United Nations (2015). Transforming Our World: The 2030 Agenda for Sustainable Development.

دیپلماسی تشییع رهبران سیاسی  و مذهبی  (آثار و نتایج)

دیپلماسی تشییع رهبران سیاسی و مذهبی

(آثار و نتایج)

محمد مهدی فتوره چی

دیپلماسی که در فارسی گاهی به آن «سیاست‌ورزی» یا «فنِ مذاکره» نیز گفته می‌شود، مجموعه‌ای از ابزارها، فنون و فعالیت‌هایی است که دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی برای مدیریت روابط خود با دیگران از آن استفاده می‌کنند. اگر بخواهیم ساده بگوییم: دیپلماسی، هنرِ رسیدن به اهداف بدون جنگیدن است. دیپلماسی فقط نشستن پشت میز و صحبت کردن نیست؛ این نوع از سیاست ورزی روش‌های مختلفی بشرح ذیل دارد:

- دیپلماسی رسمی : همان دیپلماسی کلاسیک است که توسط سفیران، وزیران خارجه و کاردشناسان در محیط‌های رسمی و طبق پروتکل‌های مشخص انجام می‌شود.

- دیپلماسی عمومی : تلاش برای تأثیرگذاری بر مردم یک کشور دیگر (نه فقط دولت آن‌ها). مثلاً از طریق تبادلات فرهنگی با توره های مردم، تبادل بورسیه‌ها و فرصت های تحصیلی، رسانه‌ها یا هنر، تا تصویر بهتری از کشور خود ارائه دهند.

- دیپلماسی نرم : استفاده از جذابیت فرهنگی، ارزش‌های سیاسی و مدل زندگی برای جلب حمایت دیگران، به جای استفاده از زور یا پول.

- دیپلماسی سخت: وقتی دیپلماسی با تهدید (مانند فشار نظامی) یا پاداش (مانند کمک‌های اقتصادی و تحریم‌ها) همراه می‌شود تا طرف مقابل را به پذیرش یک خواسته وادار کند.

- دیپلماسی پشت پرده: مذاکرات غیررسمی و مخفیانه که بین نمایندگان دو کشور (بدون حضور رسانه‌ها یا در قالب واسطه‌ها) انجام می‌شود تا مسائل بسیار حساس حل شود.

امروزه و در جهان معاصر که به نظر می رسد مظاهر دینی در سایه سیطره استکبار و گسترش سبک زندگی غربی بویژه نزد نوجوانان و جوانان در کشورهای اسلامی بیش از پیش کم فروغ می شود، در کمال تعجب شاهد اقبال آحاد جامعه انقلابی، دیندار و آزادی خواه مان به شرکت گسترده در مراسم تشییع و بدرقه و خاکسپاری رهبری آزاده، مجتهدی فاضل، و استکبار ستیزی کم نظیر و بلکه بی نظیر در جهان اسلام و تشییع در شهرهای مختلف کشور و فراتر از مرزها، در نجف و کربلای معلی هستیم؛ حضور پر شور و شعور مردم متدین و انقلابی و داغداری که به رغم گرمای سوزان تیرماه، ساعت ها در میعادگاه های وداع و خیابان ها به استقبال و بدرقه ی پیکر مطهر امام شهیدشان تا مشهد مقدس رفتند و صحنه های کم نظیری از ارادت و قدرشناسی شان را به رخ جهانیان نمایاندند؛ پدیده ای که از ابعاد مختلف قابل مطالعه و بحث و بررسی کارشناسانه است و لذا به نظر می رسد با چنین تشییع و مراسم های تجدید بیعت و برائتی از مستکبران و اعلان حمایت از آرمان های بلند و متعالی سید علی خامنه ای باید از این پس از پیدایش مفهوم جدیدی ذیل عنوان« دیپلماسی تشییع» نام بریم؛ سیاست ورزی و نوعی دیپلماسی نرمی که واجد جذابیت های فرهنگی و ارزش های سیاسی و مذهبی منحصر بفردی برای جلب افکار عمومی و آزادی خواهان جهان بوده و نمود و تجلی اراده های دینداران و انقلابیون و آزادی خواهانی است که وحدت و انسجام اجتماعی را در کشور و فراسرزمین های مسلمان فریاد می زنند تا خاری در چشم دشمنان اسلام ستیز، مستکبر و متجاوز گردند.

در علوم سیاسی، دیپلماسی تشییع یکی از مصادیق قدرت نرم و دیپلماسی عمومی محسوب می‌شود؛ زیرا از نمادها، آیین‌ها و احساسات جمعی برای انتقال پیام‌های سیاسی و ایجاد یا تقویت روابط میان دولت‌ها و ملت‌ها بهره می‌گیرد. در واقع، دیپلماسی تشییع، که در ادبیات روابط بین‌الملل به عنوان یکی از گونه‌های دیپلماسی آیینی شناخته می‌شود استفاده از مراسم تشییع و خاکسپاری شخصیت‌های برجسته (رهبران سیاسی، دینی، فرهنگی یا حتی نظامی) و فرصتی است برای پیشبرد اهداف دیپلماتیک، ارسال پیام‌های سیاسی، تقویت روابط بین‌المللی یا نمایش قدرت نرم کشورهای تحت ستم و استقلال طلب که بدلیل انحصارات رسانه ای از سوی دشمنان قادر نیستند اتحاد و همبستگی و هویت مذهبی و فرهنگی شان را به سهولت به نمایش بگذارند.

هنگامی که شخصیتی بسیار تأثیرگذار، ذو ابعاد و کم نظیری چون سید علی خامنه ای در پی تهاجم ددمنشانه به بیت شریف شان به طور مظلومانه و فجیع به شهادت می رسند، بی شک مراسم تشییع او صرفاً یک رویداد مذهبی یا اجتماعی نیست، بلکه می‌تواند به عرصه‌ای برای همگرایی، تهییج عواطف مقلدان و دوستداران و تعاملات سیاسی و دیپلماتیک تبدیل شود. در ادامه به برخی از مهم‌ترین آثار دیپلماسی تشییع اشاره می شود:

  • نمایش مشروعیت و سرمایه اجتماعی: حضور گسترده مردم دیندار و انقلابی در داخل و خارج کشور و نیز حضور مقامات داخلی و خارجی نشانه‌ای از نفوذ و جایگاه امام شهید و استحکام نظام اسلامی تلقی می شود.
  • تقویت روابط بین‌المللی: دیدارهای حاشیه‌ای میان رهبران و مقامات کشورها در تهران و عراق و مراسم یادبود در سفارت خانه های ایران گاهی منجر به کاهش تنش‌ها یا آغاز مذاکرات جدید و بعضا تحکیم روابط سیاسی می‌شود.
  • ارسال پیام سیاسی: سطح و نوع حضور هیئت‌های خارجی (رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، وزیر یا سفیر) معمولاً حامل پیام‌های سیاسی درباره کیفیت روابط میان کشورهاست؛ و از همین روست که امریکا با ارسال پیام های هشدار دهنده و تهدید آمیز تلاش کرد سطح مقامات سیاسی کشورهای همسایه و دوست را تنزل دهد تا از مشروعیت بخشی به نظام و جایگاه ممتاز رهبر شهیدمان ممانعت بعمل آورد.
  • تقویت قدرت نرم: پوشش گسترده رسانه‌ای در شبکه های داخلی و خارجی و حتی شبکه های تلویزیونی و خبری جهان بویژه امریکا و اسرائیل و نمایش احترام ویژه جهان اسلام به امام شهیدمان بی شک بر تصویر مثبت بین‌المللی بازتاب شده از کشور و نظام اسلامی مان تاثیرگذار است.
  • ایجاد یا تقویت همبستگی ملی: تشییع شخصیت‌های محبوبی چون امام خمینی ره، سردار سلیمانی و بویژه سید علی خامنه ای بی تردید به فرصتی برای تقویت وحدت و انسجام اجتماعی و هویت ملی و حتی هویت مذهبی مسلمانان جهان تبدیل می‌شود.
  • تأثیر بر افکار عمومی جهان: رسانه‌ ملی و پیام رسان های اجتماعی از طریق بازتاب گسترده مراسم، تصویری خاص از امام شهیدمان، مردم متدین و مبارز و نظام اسلامی مان ارائه می‌کنند که می‌تواند بر نگرش افکار عمومی و اقشار خاکستری در داخل و خارج کشور اثر بگذارد.

در خاتمه باید خاطرنشان کرد که آثار دیپلماسی تشییع همواره یکسان نیست و به عواملی مانند جایگاه بین‌المللی فرد درگذشته، میزان مشارکت مردمی، حضور مقامات خارجی، نحوه پوشش رسانه‌ای، و شرایط سیاسی و امنیتی زمان برگزاری مراسم بستگی دارد. علاوه بر تشییع های پر شمار و به یاد ماندنی امام خمینی، سردار سلیمانی و امام شهیمان، نمونه‌های شناخته‌شده تجربه شده دیپلماسی تشییع را می‌توان در مراسم خاکسپاری نلسون ماندلا، ملکه الیزابت دوم، پاپ ژان پل دوم، شینزو آبه و مشاهده کرد؛ مراسم هایی که حضور رهبران و مقامات کشورهای مختلف، تجمعات گسترده مردم عزادار و وفادار را به رویدادهایی با اهمیت دیپلماتیک تبدیل کرد.

با توجه به آثار و تبعات مثبت یاد شده چنین مراسم تشییعی که ذیل دیپلماسی نرم تعبیر می شود بی شک فوایدش بمراتب بیش از هزینه های انجام شده برگزاری هر چه با شکوه تر مراسم های مختلف در تهران و شهرهای مذهبی قم مشهد، و نف و کربلاست؛ اگر چه نیک می دانم که روح بلند امام متقی و ساده زیست مان با انجام مراسم و تشریفاتی که منجر به پرآوازه شدن نام شان باشد ناخشنود است؛ ولیکن مراتب قدرشناسی و تکریم مردم مسلمان و وفادار نسبت به علماء و مجتهدان شان و بویژه رهبران آزادی خواه و استکبار ستیزی چون سید علی خامنه ای، امام شهیدمان هم کم نظیر، اجتناب ناپذیر و دیپلماسی آفرین است.

یاد آن امام شهید مظلوم را گرامی داشته و استوارتر از همیشه تا پای جان بر حفظ ارزش ها و آرمان های نظام و امامین انقلاب پای می فشاریم.

آثار اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و بین المللی تشییع گسترده رهبر شهید انقلاب

آثار اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و بین المللی تشییع گسترده رهبر شهید انقلاب

محمد مهدی فتوره چی

تهران، قم، مشهد، کربلا و نجف، طی روزهای هفته آینده (۱۳ تا ۱۸ تیرماه ۱۴۰۵) میزبان یکی از منحصربه‌فردترین، وسیع‌ترین حساس‌ترین رویدادهای سیاسی، مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و جمعیتی تاریخ خواهد بود. تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب، آیت الله سید علی خامنه ای صرفاً یک آیین سوگواری ملی مذهبی نیست؛ بلکه یک ابررویداد فضایی با ابعاد بین‌المللی، ملی و منطقه‌ای است.

تشییع پیکر رهبر مقتدر و فرزانه انقلاب که نقش بی بدیلی در تثبیت نظام و نهادسازی و پیشرفت علوم و فناوری کشور داشت، بی تردید می‌تواند آثار مهمی در ابعاد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و بویژه بین المللی داشته باشد. بدیهی است که شدت و نوع این آثار به عواملی مانند میزان محبوبیت، شرایط سیاسی کشور، نحوه پوشش رسانه‌ای و تفاسیر صاحب نظران و احزاب و گروه‌های مختلف بستگی دارد. با عنایت به برخی نقد و نظرهای منتشره در فضای مجازی در خصوص هزینه های سنگین برگزاری مراسم و مناسک های مختلف تشییع و عزاداری و نکوداشت آن رهبر فرزانه در ادامه مختصرا به برخی از مهم ترین این آثار اجمالا اشاره می شود.

آثار اجتماعی

  • تقویت احساس همبستگی و هویت جمعی میان دوستداران و محبان امام شهید؛
  • ایجاد تجربه مشترک عاطفی و تاریخی برای نسل‌های مختلف، همچون تجربه تشییع گسترده و خاطره انگیز امام خمینی ره؛
  • بازتولید سرمایه اجتماعی تضعیف شده و تقویت شبکه‌های همبستگی محبان و دینداران انقلابی؛( البته در برخی موارد، هم افزایش شکاف‌های اجتماعی، زمانی که مردمانی درباره آن رهبر دچار اختلاف نظر باشند و برگزاری چنین مراسم گسترده ای با هزینه های زیاد منابع دولتی همراه باشد و یا موجب اختلال در روند عادی زندگی مردم شود).

آثار فرهنگی

  • تبدیل شدن مراسم به بخشی از حافظه جمعی و روایت تاریخی مردم مبارز و انقلابی ایران و سوژه ای ناب برای جریان سازی رسانه ای و بازنمایی ابعاد کمتر شناخته شده رهبر شهید؛
  • فراهم شدن فرصت هایی برای تولید و بازتولید نمادها، آیین‌ها، شعر، سرود، موسیقی، فیلم و آثار هنری مرتبط؛
  • بازگویی و تقویت ارزش‌هایی که رهبر شهید آنها را نمایندگی و بدانها تاکید می‌کرد؛ مانند استقلال، عدالت، ظلم ستیزی، دفاع از مظلومان، آزادی بیان و ارزش های اسلام ناب و حسینی؛ و انتقال این ارزش‌ها به نسل‌های بعد، از طریق آموزش، رسانه و برگزاری مناسک سالانه.

آثار سیاسی

  • افزایش یا نمایش مشروعیت سیاسی نظام جمهوری اسلامی در زمانه ای که دشمنان و معاندان و ساطنت طلبان کمر به نابودی نظام بسته اند؛ لذا هر چه حضور آحاد مردم گسترده تر و پرشورتر باشد واجد پیام مانایی و اقتدار و مشروعیت نظام است؛
  • ایجاد انسجام در میان احزاب و جریان های سیاسی همسوی نظام و افزایش نفرت از جنگ افروزان و تجاوزگران تروریست؛
  • تأثیر بر افکار عمومی داخلی و جهت‌گیری‌های سیاسی کوتاه‌مدت و ایجاد وفاقی مقطعی تحت تاثیر فضای غم بار عاطفی و احساسی حاکم بر جامعه؛
  • آغازی برای رقابت بر سر میراث سیاسی و فکری رهبر، میان احزاب و جریانات مختلف و نقد اظهارات اشخاص و عملکردهای نهادهای انقلابی مجری مراسم ها؛

آثار بین‌المللی

  • جلب توجه رسانه‌ها و افکار عمومی جهان به ایران و توان تاب آوری و بازتولید ارزش های انقلابی و مذهبی؛
  • ارسال پیام‌هایی به جهانیان درباره میزان پایگاه اجتماعی و سیاسی متعالی رهبر شهید و جایگاه بی بدیل او در جامعه، منطقه و جهان؛
  • تأثیرگذاری بر تحلیل و ارزیابی دولت‌های متجاوز و متخاصم و تحلیلگران جهان از ثبات یا تحولات آینده کشور؛
  • ایجاد موج همدلی جهانی در میان مسلمانان، آزادی خواهان و مردمان تحت ستم با توجه به ابعاد شخصیتی رهبر شهید؛

علاوه بر آثار مختلف یاد شده، از منظر جامعه‌شناسی و صاحب نظرانی چون امیل دورکیم، آیین‌های جمعی، از جمله مراسم سوگواری و تشییع، موجب تقویت «همبستگی اجتماعی» و «وجد و نشاط جمعی» می‌شود. همچنین ماکس وبر هم معتقد است که پس از درگذشت رهبران کاریزماتیک( چون کاسترو، گاندی، ماندلا، امام خمینی و ...) ، جامعه با مسئله انتقال قدرت مشروع و نهادینه‌سازی اقتدار و حتی به زعم سردمداران نظام استکباری و متجاوز امریکا صهیونی به سقوط نظام مان روبه‌رو می‌شود که به رغم چنین پندار شوم و خام پندارانه سران استکبار و کارشناسان اندیشکده های امریکایی، نظام و مردم انقلابی و دیندارمان ثابت کردند که قادرند شخصیت های سیاسی و تاثرگذاری چون سید مجتبی خامنه ای را برساخت کرده و با چنین انتخاب هوشمندانه و بی بدیلی صفحه جدیدی در تاریخ کشور بگشایند.

در مجموع، تشییع گسترده رهبر حکیم، دشمن شناس، فرزانه و شهیدمان در روزهای آتی همانطور که بیان شد صرفاً یک مراسم سوگواری نیست؛ بلکه می‌تواند به یک رویداد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مهم تبدیل شود که آثار آن در کوتاه‌مدت و بلندمدت، در سطح ملی و گاه بین‌المللی، قابل مشاهده باشد. بی شک، کمیت و کیفیت آثار یاد شده و میزان ماندگاری آن، به زمینه تاریخی، ساختار سیاسی، تنوع دیدگاه‌های جامعه و نحوه مدیریت و روایت آن رویداد بستگی دارد.

روزهای تاریخی مراسم های تشییع و ترحیم پیش رو علاوه بر آثار و تبعات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اش فرصتی است برای نکوداشت نام و مقام خلف صالح امام خمینی، شخصیتی فرزانه و دور اندیش و آینده نگری که معادلات ژئو پلتیک منطقه را بخوبی فهم و تحلیل کرد؛ الهام بخش آزادگان و برسازنده هویت مذهبی مسلمانان جهان بود؛ امام مقتدری که معمار هندسه و چراغ راه مقاومت هلال شیعی بود و نمادی از علم جویی و احیاگری دینی، رهبری نظام ساز و انسان ساز، مدیری مدبر و دوراندیش با شخصیتی که می توان او را از جمله ایران دوست ترین رهبران تاریخ این کشور پر قهرمان بر شمرد.

روزهای پیش رو فرصت مغتنم و شاید تنها زمانی است برای آنان که تحت تاثیر فضای غبار آلود و مسموم رسانه ای، بدون کمترین تحقیق و بررسی و حتی رجوع به عقل و منطق و تفکری انتقادی، هر گونه تهمت و شایعه غیر عقلانی را نسبت به آن رهبر شجاع و فرزانه و خانواده مظلومش پذیرا شدند و در بازنشرشان شتاب کردند و زمینه های دوری هر چه بیشتر نوجوانان و جوانان ساده دلمان را فراهم و آنان را به دامان بدخواهان غرب زده و سلطنت طلبان خیال پرداز کشاندند تا به پندار باطل شان این عمود خیمه انقلاب و تنها حجت متقی بی حاشیه جامعه انقلابی را تخریب کنند؛ رهبر شجاع و دردانه ای که با چگونگی کوچ و شهادت مظلومانه اش هم موجب بیداری بسیاری از این جماعت فریب خورده و غافل شد و امید آنکه بیدارشدگان غافل در آن سرای باقی هم مشمول عفو و گذشت آن امام بصیر و خطاپوش گردند.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

بررسی جامعه شناختی و روانشناختی تجمعات شبانه و گونه شناسی شرکت کنندگان

محمد مهدی فتوره چی

در آستانه ورود به ماه سوم خیزش و به تعبیری بعثت شبانه مردم در خیابان ها و میادین شهرها، آحاد مردم با هر نگرش و بینش و دیدگاهی بر حضورشان در میادین شهرها اصرار می ورزند؛ گویی آنان، شرکت در تجمعات شبانه را فارغ از ایجاد نارضایتی برای تردد سهل همشهریان شان برای خود چون تکلیفی واجب پنداشته اند. نظرسنجی های بعمل آمده از سوی نهادهای مختلف نشان می دهد حدود 60 درصد مردم دست کم یک تا چند شب در این گردهمایی های پر شور و نشاط و حماسه آفرین شرکت داشته و حدود 25 درصد هم به طور مرتب در طی سه ماه در میادین و خیابان های شهرشان حضور فعالانه ای داشته اند. با سپری شدن بیش از 90 روز از تجمعات شبانه شاهد کاهش نسبی شمار شرکت کنندگان در میادین کوچک تر شهر هستیم، ولیکن در میادین بزرگ تر و اصلی شهر با تنوع بخشی به خدمات و اجرای برنامه های مختلف فرهنگی و هنری و ....و روی آوردن برنامه ریزان به مباحث کارشناسی و تحلیلی به جای شعار و مداحی و رجز خوانی، شاهد پیوستن چهره هایی هستیم که این شیوه ی اجرای مراسم شبانه را ترجیح داده و لذا تدریجا شمار شرکت کنندگانی که تمایل به نشستن بر صندلی در مقابل جایگاه های اجراء را دارند افزوده می گردد و لذا این شب ها علاوه بر پرچم و نشانگان های پرچمی، فروش صندلی های سبک و سفری هم به طور چشمگیری رونق پیدا کرده است.

متعاقب مشاهدات و مصاحبه های غیر سوگیرانه انجام شده در میادین انقلاب(با اجرای طاهری ها)، تجریش( با اجرای معدود محمد حسین پویانفر)، ونک( با اجرای میثم مطیعی)، ولی عصر، صنعت، کاج( با مدیریت دانشجویان دانشگاه امام صادق ع) و شهید شهریاری در طی سه ماه گذشته، شرکت کنندگان در تجمعات و مراسم های شبانه شهر تهران را می توان در قالب دسته جات و گونه های ذیل بازشناسایی کرد.

  • نمازگذاران اغلب میان سال و سالخورده مساجد محلات که اغلب شان بازنشسته نهادهای دولتی بوده و دارای سابقه حضور در جبهه و سوابق ایثارگری و جانبازی اند( این افراد بخش قابل توجهی از شرکت کنندگان در تجمعات شبانه را تشکیل می دهند)؛
  • جوانان عضو بسیج پایگاه های مساجد و پاسداران شاغل و بازنشسته؛
  • طلاب و روحانیون و امامان جماعات مساجد؛
  • کارکنان دستگاه های دولتی و بعضا موسسات و شرکت های بخش خصوصی؛
  • دانشجویان و کارکنان دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی و بعضا اساتید دانشگاه های وابسته به نهادهای نظامی و عقیدتی همچون دانشگاه امام حسین، امام صادق ع،...(این افراد بیشتر در میادین انقلاب، کاج و ونک حضور می یابند)؛
  • بانوان انقلابی خانه دار و تحصیلکرده که با یک یا چند عضو خانواده شان بخش قابل توجهی از شرکت کنندگان در تجمعات را در تمامی میادین تشکیل می دهند؛
  • نوجوانان کنجکاو و هیجان طلبی که این شب ها را برای رفیق بازی و دورهمی های دوستانه توام با اطعمه و اشربه مغتنم می شمارند( این قشر بیشتر در میادین انقلاب و ولی عصر و تجریش حضور پر رنگ تری دارند؛ یحتمل بدلیل حضور مداحان رجز خوان و امکانات پذیرایی بهتر بویژه وجود موکب های شیعیان عراقی که هر شب غذای گرم و قهوه توزیع می کنند).

علاوه بردسته جات نام برده شده جمعیت نسبتا قابل توجهی هم با انگیزه های مختلف در میادین حضور دارند که درآمارها و تصاویر در شمار مردم انقلابی و در صحنه ارزیابی می شوند که می توان آنان را در چند دسته بشرح ذیل گونه بندی کرد.

  • دستفروشانی که از این تجمعات برای کاسبی و فروش اجناس شان بهره می گیرند و در برخی از میادین از جمله انقلاب، ولی عصرو تجریش بیشتر دیده می شوند؛
  • افراد کم بضاعت و فقیری که با زنبیلی در دست ساعت های زیادی را در صف توزیع مواد خوراکی صرف کرده (بویژه در موکب های شیعیان عراقی که غذای گرم و بیشتر چلوخورشت، فلافل و قهوه توزیع می کنند )و تلاش دارند مواد غذایی مناسب و کافی را هم برای اعضای خانواده شان جمع آوری کنند؛
  • معتادان و کارتن خواب هایی که اغلب از نقاط پایین تر شهر به مناطق و میادینی در نواحی شمالی شهر عزیمت می کنند و از این ضیافت های شبانه و دورهمی های دوستانه بیش از هر جماعتی خرسند و مسرورند؛
  • شهروندان کنجکاو و پژوهشگرانی که با هر بینش و سلیقه و گرایشی به مناطق و میادین مختف عزیمت کرده و از نزدیک به بررسی و ارزیابی پیوسته برنامه ها ونگرش افراد می پردازند و از جمله معترضان و معاندانی که با حضورشان در میادین و اغلب از دور یا سوار بر خودروهای شخصی شان اوضاع و احوال میادین را رصد و پایش می کنند؛

در پی این گونه شناسی در این اندیشه بودم که در تجمعات شبانه از زمان تهاجم امریکا به این کشور، علاوه بر اعلان حمایت از سیاست های دفاعی نظام و رزمندگان اسلام و بیم تصرف خیابان ها از سوی معترضان و اپوزیسیون و ...، چه دلایل روانشناختی و جامعه شناختی برای حضور شبانه آحاد مردم در مدت حدود 90 روز در میادین و خیابان ها وجود دارد؟ در ادامه این گفتار تلاش خواهم کرد پدیده حضور گسترده و مداوم مردم در میدان های شهر تهران به‌ویژه در شرایط بحرانی و شبانه را درطی 90 شب تحلیل کنم، بی شک، چنین تحلیلی نیازمند نگاهی چندجانبه به سازوکارهای روانی و ساختارهای اجتماعی و فراتر از جنبه‌های سیاسی و اعتقادی است، در ذیل تلاش کردم چندین عامل مهم را در دو حوزه روان‌شناسی و جامعه‌شناسی برشمرده و تشریح کنم.

تحلیل روان‌شناختی

- کاهش اضطراب و مدیریت بحران: در زمان وقوع تهدیدهای خارجی و شرایط جنگی، معمولاجامعه دچار «اضطراب جمعی» می‌شود. لذا حضور در میادین و در کنار دیگران، نوعی «تسکین روانی» ایجاد می‌کند. فرد با دیدن دیگرانی که در همان وضعیت هستند، احساس می‌کند تنها نیست و این امر به کاهش اضطراب ناشی از عدم قطعیت در زمان توقف جنگ کمک شایانی می‌کند.

- احساس کنترل بر محیط: بحران‌های بزرگ باعث ایجاد احساس درماندگی و بی‌کنترلی در افراد می‌شود. حضور فیزیکی در فضای عمومی چون میادین شهر، نوعی «کنش‌گری» ایجاد می‌کند که به فرد این حس را بازمی‌گرداند که او نیز بخشی از جریان رویدادهاست و صرفاً یک ناظر منفعل بیمناک در خانه نیست.

- تخلیه هیجانی یا کاتارسیس : تجمعات می‌توانند بستری برای تخلیه هیجانات شدیدی باشند که در اثر اخبار جنگ و تهدیدها انباشته شده‌اند. فریاد زدن، شعار دادن یا حتی صرفاً حضور در جمع، به عنوان یک مکانیسم دفاعی برای تخلیه تنش‌های روانی و اعلان انزجار از دشمنان عمل می‌کند.

- تایید اجتماعی: دیدن هم‌سویی دیگران با احساسات خود، باعث تقویت باورهای فردی و ایجاد نوعی ثبات روانی در میان تلاطم‌های خبری می‌شود.

تحلیل جامعه‌شناختی

- همبستگی اجتماعی و انسجام: در جامعه‌شناسی، بحران‌های خارجی معمولاً باعث ایجاد «انسجام درونی» می‌شود. تجمعات شبانه تجلی عینی این همبستگی است؛ جایی که مرزهای طبقاتی یا گروه‌های مختلف اجتماعی در برابر یک تهدید مشترک کمرنگ شده و یک «هویت جمعی» واحد شکل می‌گیرد.

- نشانه‌پردازی اجتماعی: حضور در خیابان‌ها، یک پیام قدرتمند برای «دیگری» (دشمن یا رقیب) و همچنین برای «خود» است. این حضور، نشان‌دهنده پایداری و یکپارچگی جامعه است که فراتر از کلام، با حضور فیزیکی، پیام صلح یا مقاومت را منتقل می‌کند. حضور مداوم در میادین باعث می‌شود که شرایط غیرعادی (مانند وضعیت جنگی) به بخشی از روتین یا زندگی روزمره جامعه تبدیل شود. این امر به جامعه کمک می‌کند تا با شرایط جدید سازگار شده و از فروپاشی اجتماعی ناشی از شوک اولیه جلوگیری کند.

- ایجاد شبکه‌های حمایت اجتماعی: تجمعات خودبه‌خودی، فضایی برای تبادل اطلاعات، تقویت روابط همسایگی و ایجاد شبکه‌های حمایتی غیررسمی فراهم می‌کند که در زمان بحران برای بقای جامعه بسیار حیاتی هستند.

در کل پدیده تجمعات شبانه را می‌توان ترکیبی از تلاش برای «بازیابی آرامش درونی» (روان‌شناسی) و «نمایش قدرت و یکپارچگی جمعی» (جامعه‌شناسی) دانست که در مجموع به جامعه کمک می‌کند تا در برابر شوک‌های خارجی، تاب‌آوری خود را حفظ کند. در تحلیل علمی پدیده‌های اجتماعی، نباید از جنبه‌های «زیست‌شناختی» و «نیاز به لذت» غافل شد. وجود موکب‌های پذیرایی و غرفه‌های سرگرم‌کننده، نشان می‌دهد که این تجمعات صرفاً از نوع «تجمعات اعتراضی» یا «تجمعات صرفاً سیاسی» نیستند، بلکه با ویژگی‌های «تجمعات اجتماعی-تفریحی» در شرایط بحران نیز هم‌سو هستند.

می‌توان این کارکرد مغفول را هم از چند منظر به شرح ذیل بررسی کرد:

جبران فقدان لذت در شرایط بحران

در زمان جنگ یا تهدیدهای امنیتی، فضای زندگی معمولاً از حالت عادی خارج شده، اضطراب جایگزین آرامش شده و دسترسی به تفریحات معمول محدود می‌شود. ایجاد غرفه‌های پذیرایی و سرگرمی در میادین، نوعی «جبران اجتماعی» است تا از سقوط روحی جامعه و ایجاد حس انزوا جلوگیری شود. این کارکرد باعث می‌شود فرد حس کند با وجود بحران، هنوز هم «زندگی» و «لذت» در جریان است.

تبدیل «تنش» به «تعامل اجتماعی»

اگر تجمعات فقط شامل شعار و ابراز خشم باشد، شرکت کنندگان به سرعت دچار خستگی روانی می‌شوند. اما حضور موکب‌ها و غرفه‌ها، ماهیت تجمع را از یک حالت «تنش‌زا» به یک حالت «تعامل‌محور» با ماهیتی فرح زا تغییر می‌دهد. این امر باعث می‌شود: 1-زمان حضور طولانی‌تر شود: مردم به جای حضور کوتاه، زمان بیشتری را در فضا سپری می‌کنند. 2-تنش کاهش یابد: پذیرایی و گفتگو در غرفه‌ها، انرژی‌های عصبی را به سمت روابط اجتماعی مثبت هدایت می‌کند.

ایجاد فضای «عیدگونه» یا «کارناوال‌گونه»

در نظریات جامعه‌شناسی (مانند نظریات باختین)، نوعی از تجمعات وجود دارد که در آن قواعد عادی زندگی به هم می‌خورد و فضایی شبیه به کارناوال ایجاد می‌شود. در این فضا، مردم با وجود سختی شرایط، به بازی، پذیرایی و معاشرت می‌پردازند. این کارکرد «کارناوال‌گونه» به جامعه کمک می‌کند تا از طریق «خنده و لذت مشترک»، با ترس و وحشتِ ناشی از جنگ مقابله کند . در راهپیمایی اربعین می توان بخوبی این کارکرد عید گونه یا ضیافتی را تجربه و فهم کرد.

تقویت پیوند اجتماعی از طریق «پذیرایی »

در جامعه‌شناسی، مفهوم «هم‌سفره شدن» یا پذیرایی مشترک، یکی از قوی‌ترین ابزارهای پیونددهنده است. وقتی در یک موکب، فردی به فرد دیگر غذا یا نوشیدنی می‌دهد، این عمل فراتر از یک سرگرمی ساده، یک «کنش نمادین» برای تقویت همبستگی است. این کار باعث می‌شود احساس تعلق به یک «خانواده بزرگ» در میان مردم تقویت شود. وجود جنبه‌های تفریحی و پذیرایی، در واقع یک «استراتژی بقای اجتماعی» است. این فعالیت‌ها باعث می‌شود که تجمعات از حالت یک حرکت صرفاً خشک و سیاسی، به یک «رویداد زیست‌مند» تبدیل شوند که هم نیازهای روانی (تسکین و لذت) و هم نیازهای اجتماعی (ارتباط و همبستگی) را همزمان پوشش می‌دهد.

نقش سواد بهداشت روانی در کنترل استرس و آرامش روانی درجنگ ها

نقش سواد بهداشت روانی در کنترل استرس و آرامش روانی درجنگ ها

(و مسئولیت اجتماعی ما دربحران ها)

محمد مهدی فتوره چی

سواد بهداشت روانی[1] یکی از انواع سوادهایی است که به موازات سواد رسانه ای و سواد سیاسی، تحصیل مهارت هایش بویژه در عرصه های پر چالش و موقعیت هایی که جان انسان ها در معرض تهدید قرار می گیرد منجر به افزایش تاب آوری اجتماعی و نیز پیشگیری از بیماری های روحی و روانی مان می گردد. در یک تعریف اجمالی، سواد بهداشت روانی به معنای" توانایی افراد در درک مسائل مرتبط با سلامت روان، شناسائی علائم اختلالات روانی( همچون افسردگی، اضطراب و استرس) و دانستن راه های کمک و درمان به خود و دیگران است." از جمله مهارت های این نوع از سواد، توانایی صحبت کردن در باره ی مسائل مرتبط با سلامت روان، بدون ترس و نگرانی از قضاوت یا اَنگ اجتماعی اطرافیان و بستگان است که متاسفانه بسیاری از مردم ما بویژه نوجوانان و جوانان و افراد کمترتحصیلکرده و کمتر اجتماعی شده فاقد چنین مهارتی هستند و لذا لازم است این مهارت مهم، ازسوی والدین، کارشناسان بهداشت روانی، مربیان امور تربیتی و روانشناسان از دوران کودکی در خانه و مدرسه و محیط های آموزشی و فرهنگی به نونهالان و کودکان خردسال آموزش داده شود تا در مواجهه با ناملایمات و موقعیت های تنش زا و استرس زا بتوانند شرایط محیطی بر هم زننده ی تعادل روانی را مدیریت کرده و تاب آوری شان را بهبود بخشند.

یکی از اقدامات شرارت انگیز دشمنان جنگ طلب و ظالم، متعاقب تهاجم و تجاوز به کشوری، ایجاد رعب و وحشت با هدف شورش و بلواست و معمولا این تکنیک با بزرگنمایی اقدامات تهاجمی از طریق رسانه های همگانی بویژه پیام رسان های اجتماعی همراست. بر اساس نظریه سوگیری توجه[2] برخی رسانه های معاند و مزدور چون ایران اینترنشنال و بی بی سی ، صدای امریکا و .... وبرخی مدیران ناآگاه و یا فریب خورده ی کانال ها و گروه های مجازی با بزرگ نمایی حوادث عادی مانند آتش سوزی، نشت گاز لوله کشی های شهری، سعی در ایجاد رعب و ترس و ناامنی در جامعه را دارند، همانگونه که در جنگ تحمیلی 12 روزه این رسانه ها و افراد بارها از این تکنیک نخ نما شده بهره گیری کردند تا مردم به جای پرداختن به علت واقعی حوادث، در دام "تئوری توطئه" بغلطتند. متاسفانه اغلب مردم بحران زده هم در چنین مواقعی به دنبال اطلاعاتی می روند که باورهای قبلی شان را تائید کند(سوگیری تائیدی[3]) و لذا اگر تصور کنیم دشمن در کشور در حال خرابکاریست، هر حادثه ای(چون انفجار کپسول گاز و ..) را شاهدی بر این مدعا تلقی کرده و به دشمن نسبت می دهیم.

چگونگی حفظ آرامش در جنگ و بحران های امنیتی

بی شک ترس اضطراب های آزار دهند در روزهای بحرانی و جنگی و شرایط خاص و نامتعین بیش از هر زمان دیگر موجب بر هم خوردن تعادل روحی و روانی ما می شود و حتما افراد مستعد استرس، بیش از دیگران در معرض تنش های عصبی و ناترازی های روحی و روانی قرار خواهند گرفت؛ بویژه کسانی که در کلان شهرهای کشور اقامت دارند و دست کم در معرض یکی از آلودگی های صوتی، زیست محیطی و ...قرار داشته اند. در ادامه هفت تکنیک یا راهکاری که در بحران های ناشی از تهاجم دشمن، موجب حفظ آرامش و کنترل استرس و اضطراب مان می شود اشاره خواهد شد.

  1. استرس همیشه بد نیست و باید آن را به عنوان بخشی از واقعیت جهان مادی پذیرفت و این چهره ی دیگر خشن زندگی را تحمل و آن را مدیریت کرد( القای مرتب این واقعیت، بخشی از سیر رشد ماست و پذیرش آن موجب فعال شدن بخش قدامی پیشانی و انتقال سیگنالی به مغز شده که منجر به حس آرامش نسبی مان خواهد شد)؛
  2. باید بدانیم که عوامل استرس زا در بسیاری از اوقات قابل کنترل نبوده و نباید آن را انکار و یا کوچک شمرد.( ذهن آگاهی و پذیرش واقعیت و اتخاذ تدابیر پیشگیرانه به آرامش مان کمک خواهد کرد)؛
  3. باید به این مهم توجه داشته باشیم که اتفاقات ناگوار و شرایط استرس زا پایدار و دائمی نیست و باید مرتبا با خود تکرار کرد که این هم بگذرد و اینکه در گذشته ما طی 8 سال انواع تهاجمات دشمن( با حمایت تسلیحاتی و تدارکاتی جهان غرب ) شرایط سخت و ناگوارتری را پشت سر گذاشتیم؛
  4. باید زندگی کردن در زمان حال(mindfulness ( را تمرین کنیم و اجازه ندهیم دچار نشخوار ذهنی و افکار منفی (همچون " نکنه بزنه" یا " اگر عزیزانم صدمه ببینند چه کنم" )شده و افکارمان پیوسته در گذشته و آینده پرسه بزند. بهتر است در زمانی که کاری از دست مان ساخته نیست حواس مان را به امور دیگری معطوف کنیم؛
  5. در حد نیاز اخبار را از منابع و کانال های رسمی دنبال کرده و تا جای ممکن از مراجعه و سرکشی به کانال ها و گروه های مختلف استرس زا دوری کنیم؛
  6. بی شک داشتن روحیه ی دستگیری و توجه به دیگران( حامی گری) و تنها گریزی موجب خواهد شد کمتر به مشکلات و افکار استرس زای خود فکر کنیم و امکان تجربه همدلی و همیاری به هم وطنان نیازمندمان تا حد زیادی موجب آرامش روح و روان و انبساط خاطرمان خواهد شد؛
  7. و در نهایت توکل به خدای مهربان که بهترین حافظ ماست( و اعتقاد قلبی به اینکه بدون اراده و تقدیر او هیچ برگی بر زمین نمی افتد) و نیز دعا و نیایش و زمزمه ی اذکار توصیه شده و تلاوت آیاتی از قرآن کریم( از جمله سوره های معوذتین، حمد، یس، فتح و انشراح) بی تردید موجبات آرامش روحی و کاهش چشمگیر اضطراب و استرس هایمان خواهد شد.

تکنیک ها و روش های عملی جسمی آرامش بخش روان

علاوه بر مهارت های حفظ و ارتقای سلامت روح و روان می توان به چند تکنیک و روش ساده و عملی دیگری هم اشاره کرد که با انجام تمرین هایی و نیز ریاضت جسمانی تا حد زیادی می توان استرس و اضطراب روحی را از جان مان دور کرد. در ادامه به برخی از مهم ترین آنها اشاره می شود.

  • انجام ورزش های منظم بویژه هوازی که موجب آزادسازی اندورفین ها و ایجاد حس خوب در ما می گردد؛
  • تنظیم ساعات خواب ( خواب بموقع و کافی و اجتناب از پیگیری اخبار، حداقل یک ساعت قبل از رفتن به بستر؛ و خواب مناسب بویژه ا زساعت 22 تا سحرگاهان موجب تقویت سیستم ایمنی و بازسازی سلول های اندام های داخلی بدن می شود)؛
  • توجه به تغذیه سالم(رژیم غذایی متعادل و سالم بر سلامت روان مان تاثیر بسزایی دارد؛ بویژه مصرف میوه و سبزیجات تازه، پرئتئین ها و چربی های سالم به بهتر شدن خلق و خویمان کمک می کند؛
  • اجتناب از مصرف مواد مخدر و الکل( مصرف این مواد در بلند مدت موجب افزایش استرس و اضطراب می شود)؛
  • و در نهایت در طی روز بویژه زمانی که افکار منفی و استرس زا به سراغ مان می آید سعی کنیم به منظور تنظیم سیستم عصبی در گوشه ای از خانه یا محل کار مدت کوتاهی مدیتیشن کرده و چند نوبت تنفس عمیق دم و بازدم داشته باشیم.

وظیفه و مسئولیت مردم در زمان تهاجم دشمن

در ادامه برخی از مهم ترین اقدامات و تدابیری که باید از سوی آحاد مردم به منظور حفظ سلامت روان مان مورد عنایت و دقت کافی قرار گیرد به اجمال اشاره می شود.

  • اطلاع رسانی و تبادل اطلاعات آگاهی بخش و ایمنی افزا از جمله معرفی مکان های امن و خطرناک محله و شهر جهت پناه گیری و دوری از آن ها؛
  • آموزش مهارت های مقابله ای ( بویژه حل مسئله و مدیریت زمان) و آگاهی بخشی به دوستان و بستگان و همسایگان در باره نکات ایمنی و چگونگی مواجهه با شرایط ایجاد شده؛
  • رعایت نکات ایمنی و بویژه پیروی از دستورالعمل ها و توصیه های مقامات و نهادهای مربوطه؛
  • حفظ آرامش و اتخاذ تدابیری برای پیشگیری از ترس در جامعه بویژه در میان کودکان، بیماران و افراد کهنسال و آسیب پذیر؛
  • کمک و یاری رسانی به همسایگان و افراد آسیب پذیر در محله و منطقه ی سکونت و تلاش برای رفع نیازهای سالمندان، بیما ران و خردسالان؛
  • حفظ ارتباطات مستمر با دوستان و بستگان بویژه افراد آرام و مثبت اندیش( حمایت اجتماعی) و اطلاع یابی از وضعیت آنان و در صورت لزوم همدلی و همنوایی با آنان؛
  • حفظ امنیت اطلاعات و عدم انتشار مطالب فاقد منبع موثق، شایعات و هر آنچه که موجب تشویش افکار عمومی می شود(تمرین گفتن" نمی دانم" در زمان جنگ)

وظیفه و مسئولیت ما دربحران ها

و در آخر این گفتار باید از خود سئوال کرد که وظیفه و مسئولیت ما شهروندان در بحران ها و تهاجمات خصمانه و صبوعانه ی دشمنان چیست؟ در چنین شرایط نامتعین و تنش زایی بی شک علاوه بر لزوم حفظ آرامش خود و دعوت دیگران به این اولین اقدام مهم، پرهیز ازانتشار شایعات و تعمیم های شتاب زده ی اخبار، پرهیز از بازنشر اخبار فاقد منبع موثق ومعتبر، بررسی آمار و اطلاعات با مراجعه به منابع مختلف، پیگیری اخبار از منابع رسمی بویژه صدا و سیما، و هشیاری در عدم انعکاس نظرات غیر کارشناسی دشمن شاد کن از جمله مهم ترین اقدامات و وظایفی است که انتظار است هم وطنان آگاه و مسئول و باسواد در حوزه ی بهداشت روان، بدانها عنایت کافی داشته و در پی انتقال این نکات مهم به دیگران و مخاطبان شان برآیند.


[1] Mental Heaith Literacy

[2] Attentional Bias

[3]Confirmation Bias

حفظ خونسردی و آرامش در شرایط بحرانی

حفظ خونسردی و آرامش در شرایط بحرانی

محمد مهدی فتوره چی

این روزها از سوی کارشناسان حوزه های مختلف، به مردم عزیز کشورمان پیوسته توصیه هایی کارشناسی و بعضا غیر عملی منعکس می شود؛ توصیه هایی برای حفظ خونسردی و آرامش در شرایط بحرانی و بروز جنگ و مدیریت استرس و اضطراب های طبیعی ناشی از اخبار خسارات ها و تلفات جانی و مالی هموطنان عزیزمان از جمله توصیه هایی همچون " بچه ها را بغل کنید، نفس عمیق بکشید، اخبار را گاهی دنبال کن، ورزش و پیاده روی کن یا موسیقی لایت گوش کن و....." و با این احتمال که بزودی ممکن است آنها هم هدف حمله ی کور دشمن متخاصم گردند و یا تحت تاثیر جنگ روانی و رسانه ای، که بیش از تجربه ی مصیبت، موجب نگرانی و ناامیدی و ترس و واهمه در ما می شود. در اغلب پیام های کارشناسان بدرستی به حفط خونسردی و آرامش تاکید می شود، ولیکن در کمتر توصیه نامه ها و نگاشته هایی به چگونگی حفظ خونسردی و آرامش در زمان بحران و از جمله بمباران و موشک باران شهرها اشاره ای می شود و لذا در این شرایط حساس که کشور عزیزمان اماج انواع حملات هوایی دشمن زبون و ددمنش قرار گرفته است لازم دانستم در این گفتار با استناد به آموزه های دینی و روانشناسی، نکات و توصیه هایی را به رشته تحریر در آورم شاید با رعایت این موارد تا اندازه ای بر استرس و اضطراب های خود و اعضای خانواده بویژه کودکان دلبندمان که درک درستی از جنگ و تبعات روانی و اجتماعی آن ندارند فائق آئیم.

از آنجایی که حفظ خونسردی در شرایط جنگی و بحرانی، نیازمند ترکیبی از روش‌های معنوی، روانشناختی و عملی است. در زیر، به بیان راهکارهایی بر اساس آموزه‌های قرآنی، دین اسلام و علم روانشناسی می‌پردازم.

توجه به ایمان و توکل به خداوند

ایمان به خدا: ایمان به خداوند و استفاده از آموزه‌های دینی می‌تواند نقش مهمی در آرامش و خونسردی مان ایفا کند. در قرآن کریم آمده است که مؤمنان باید به خداوند توکل کنند. این توکل بی شک می‌تواند آرامش خاطر نسبی ایجاد کند. آیات قرآن مانند «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (سوره رعد، آیه 28) به اهمیت یاد خداوند در آرامش روحی اشاره دارد. بی تردید بسیاری از مومنان متوکل در این ایام و اوقات بحرانی پیوسته با اذکار مربوطه و توصیه شده خدا را یاد می کنند و معتقدند مرگ و حیات دست خدای متعال است و تا دست تقدیر، هجرت ما را به سرای ابدیت رقم نزده باشد در کُنَف حمایت حضرتش حق حیات خواهیم داشت. دعا و ذکرهای خاصی هم مانند "لا حول ولاقوة الا بالله" یا ذکر " یا حفیظ"می‌تواند به مومنان و حتی مسلمانی که اهل ذکر و دعا نیستند کمک کند تا احساس آرامش بیشتری داشته باشند.

استفاده از آموزه‌های اسلامی

صبر و شکیبایی: قرآن کریم بر اهمیت صبر در همه حال تأکید دارد. آیه «إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ» (سوره زمر، آیه 10) نشان‌دهنده اهمیت صبر پیشه کردن است؛ صبور بودن در شرایط و اوقات سخت چنانچه همراه با نیتی خالص و برای رضای خدا و حفظ حرّیت و مصالح جامعه باشد حتما با پاداشی بی حساب در آخرت همراه خواهد بود.

یادآوری نعمت‌های موجود: در زمان سختی، باید بیش از هر زمان دیگر به نعمت‌های خداوندی از جمله نعمت حیات، سلامتی، در دسترس بودن احتیاجات مادی، و نعمت بودن در کنار خانواده فکر کرده و شکرگزاری کنیم. توجه و برشمردن داشته ها و نعمت های الهی که تا این زمان از آنها برخورداریم می‌تواند دیدگاه ما را نسبت به اوضاع دشوار و استرس زا تغییر دهد و به ما آرامش نسبی ببخشد.

مدیریت احساسات و اضطراب

تنفس عمیق: تکنیک‌های تنفس عمیق که از سوی روانشناسان این روزها بسیار تاکید می شود می‌تواند در مقاطعی به کاهش استرس و اضطراب کمک کند. این تکنیک خاطرنشان می کند که در زمان تجربه ی وضعیتی نگران کنند و خطرناک چند دقیقه تنفس عمیق کنیم و با تاملاتی ژرف بر اوضاع برهم زننده ی آسایش مان مسلط شویم.

توجه به احساسات: لازم است به جای سرکوب کردن و پنهان کردن احساسات، آن‌ها را شناسایی و مدیریت کنیم. باید با اعضای خانواده و عزیزان درباره احساسات خود صحبت کرده و به نحوی این احساسات را به اشتراک بگذاریم و از کودکان مان هم بخواهیم احساسات شان را با ما در میان بگذارند تا به درک آنان از موقعیت های خطرناک و عمق نگاه شان وقوف پیدا کنیم.

تقویت ارتباطات خانوادگی

گفتگو با خانواده: در چنین موقعیت های بحرانی و خطرناک لازم است مرتبا با اعضای خانواده درباره نگرانی‌ها و ترس‌هایمان صحبت و مشورت کنیم. بی تردید این گفتگوهای همدلانه می‌تواند باعث ایجاد حس همبستگی و اطمینان از حمایت عزیزان مان شود.

برنامه‌ریزی مشترک: برای مواجهه با بحران‌ها، لازم است یک برنامه مشترک با طراحی سناریوهای مختلف با هم فکری اعضای خانواده تهیه کرد. این برنامه می‌تواند شامل شناسایی و انتخاب مکان‌های امن، عزیمت به مکانی دور از شهر، گردآوری مواد خوراکی، بهداشتی و حفاظتی ضروری و حتی فعالیت‌های سرگرم‌کننده باشد.

توجه به سلامت روان

فعالیت بدنی: ورزش، پیاده روی در محیطی امن بویژه در طبیعت ایمن و نیز فعالیت ها ی بدنی می‌تواند تا حد زیادی به کاهش استرس مان کمک کند؛ حتی راه رفتن در خانه هم تا اندازه ای منجر به آرامش و سلامت روان مان خواهد شد.

مدیتیشن و یوگا: تمرینات مدیتیشن و یوگا که مبتنی بر تمرکز بر قوای دهنی است می‌تواند به کاهش اضطراب و افزایش تمرکز مان کمک کند.

آموزش مهارت‌های مقابله‌ای

یادگیری مهارت‌های حل مسئله: با یادگیری مهارت‌های حل مسئله از جمله چگونگی فائق آمدن بر استرس و اضطراب، می‌توان بهتر با چالش‌ها و مشکلات روبرو شد.

توسعه مهارت‌های ارتباطی: بی تردید مهارت‌های ارتباطی مؤثر با اعضای خانواده و عزیزان و بستگان به ما کمک می‌کند تا بهتر با دیگران ارتباط برقرار کرده، از راهنمایی های افراد مجرب و در صورت لزوم کارشناسان بهره گیری کرده و راهنمایی بیشتری را از سوی آنان دریافت کنیم.

آمادگی برای بحران: با تهیه یک برنامه و آماده‌سازی برای شرایط اضطراری، از جمله اتخاذ تدابیری برای سناریوهای محتمل احساس کنترل بیشتری بر اوضاع خواهیم داشت.

اطلاع‌رسانی و آگاهی

دریافت اطلاعات معتبر: در اوضاع نامتعین و نابسامان و بویژه در شرایط جنگ های ترکیبی که رسانه ها به طور گسترده ای ابزار ایجاد یاس و امیدآفرینی جامعه ای تلقی می شوند، باید اخبار تحولات و رویدادهای خبری را صرفا از منابع معتبر و موثق از جمله خبرگزاری های رسمی کشور، دریافت کنیم تا شایعات و اخبار نادرست موجب افزایش نگرانی و دلهره ی مضاعف ما نشود. توجه به این مهم، می‌تواند تا اندازه ی زیادی به کاهش اضطراب ناشی از دریافت اخبار فیک و نادرست که با اهداف تشویش اذهان عمومی تولید و باز نشر می شود کمک کند.

چگونه کودکان را از تاثیرات منفی اخبار جنگ محافظت کنیم؟

خاموش کردن رسانه‌ها در حضور کودکان

تلویزیون، رادیو یا دستگاه‌هایی که اخبار جنگ پخش می‌کنند را در حضور کودکان خاموش کنیم؛ زیرا تصاویر و صداهای مرتبط با جنگ می‌توانند برای کودکان ترسناک و اضطراب‌آور باشد.

مدیریت دسترسی به شبکه‌های اجتماعی

اگر کودک به گوشی یا تبلت دسترسی دارد، از ابزارهای کنترلی والدین (مانند تنظیمات محدودیت محتوا در اپلیکیشن‌ها یا دستگاه‌ها) استفاده کنیم تا از مواجهه با محتوای خشونت‌آمیز یا اخبار جنگ جلوگیری شود.

ایجاد محیط آرام

سعی کنیم در زمان پخش اخبار، کودکان را به فعالیت‌های دیگر مثل بازی، مطالعه یا گفت‌و‌گو در فضایی دور از رسانه‌ها مشغول کنیم.

نظارت غیرمستقیم

بدون ایجاد حس محدودیت شدید، مراقب باشیم که کودکمان به‌طور اتفاقی در معرض اخبار قرار نگیرد، از جمله در خانه اقوام یا محیط‌های عمومی

با رعایت این نکات، می‌توان تا اندازه ای خونسردی خود را در شرایط جنگی حفظ کرده و خانواده‌ مان را نیز به آرامش دعوت کنیم.

با امید به اینکه سایه ی شوم جنگ هر چه زودتر از این کشور مقاوم و جامعه ی صبور مرتفع گردد