یه چند وقتیه حال من بهتره...!
و هر لحظه ، با هر نفس
یکی بر آن ها اضافه می شود ...!

برای حال خوب من
فقط یک باران کم بود ...!
و هر لحظه ، با هر نفس
یکی بر آن ها اضافه می شود ...!

برای حال خوب من
فقط یک باران کم بود ...!
دلم تنگ می شود
برای چشم هایت ...!

هیچ اتفاقی نیفتاده
ولی آدم است دیگر
منتظر می ماند ...!
تو
بخندی
همه چی
حل
میشه
!

فقط خداست
که از لبخند تو
زیباتر است ...!
چه قدر
نفس هایم
به تو
بندند
خدا ...
![]()
یک « کسوف » کافی ست ...!

ماه هرچه قدر هم که زیبا باشد
آفتابگردان ، « آفتاب گردان » است!
خدایا!
من مومنم به آن که
هر که دلش هوایی تو شود
تو هوایش را داری ...!

خدایا! قاصدک هایم را میسپارم به خودت ...!
حــکمـت بـــاران در ایــن ایـام
مـی دانـی کـه چـیـست ؟
آب و جـارو مـی کـنـد
بـهـر مــحـــرم کـوچـه را ...!

عمو که سقا باشه کار نشد نداره ...
آخر شهریور است !
کم کم فکر باد و باران باش
فکر من و پاییز و ...

هنوز دلخوشم به خدانگهدارت
اگر نمی خواستی برگردی
اصراری نبود
خدا مرا نگهدارد
.....

مـیسـپـارمـت بـه خـدا
کـاش خـدا هـم روزی
تــو را بـه مـن بـسـپـارد ...!
دل داده ام بر باد
بر هرچه بادا باد
مجنون تر از لیلی
شیرین تر از فرهاد

مـردم از درد بـی صـدایی ...!
و تو خـدایا ! همانی که مردگان را زنده میکنی ...!!
فردا اول شوال است
ما هنوز دنبال
ماه میگردیم ...

عیدتون مبارک!
رمضان ! ما ماه گم کرده ایم
راستی رمضان ٬ اگر ماه ما را دیدی
به او بگو که دیگر
نایی برای ماندن نمانده ...

![]()
خدایا!
گفتم دست خالی زشت است مهمانی رفتن !
دست پر آمده ام
دستی پر از گناه ...
چشمی پر از امید ...
بمانم یا برگردم ؟؟؟
نمیدونم چمه
دلم گرفته
دلم معجزه می خواد
از دستای شما ، آقا !
میشه حالمو خوب کنین ؟؟؟
تولدتون مبارک !

حافظ امیدواره
مثل من...!
دلم
چیزی
شبیه
معجزه
می خواهد
...
تصور نکن که رفتنت فاجعه نیست برایم
من ایستاده میمیرم
چون « بیدهای مجنون »
...

رفتی و رفتـن تو
زندگی داده به باد ...

نگو شکستی
نگو بریدی
منم مثل تو دلم گرفته
باید بمونی
طاقت بیاری
تو روزگاری که غم گرفته
...
تازه میفهمم
« فرشته ی مرد » هم
وجود دارد !

گویند امام هر عصر بابای آن زمان است
روز پدر مبارک ، بابای مهربانم !
دلم شکست
فدای سرت
قضا بلا بود
که از سرت گذشت ...

یه کاری کن عزیزم ، دارم از دست میرم ...
وقتی پنج نفریم
و چهار سیب داریم
آن که سیب دوست ندارد
مادر است ...!

به خاطر تمام مادری هایی که از کودکی در حق عروسک هایت کردی،روزت مبارک !
روز محشر هرکسی دنبال یاری میرود
یار ما باشد اگر شاه خراسان بهتر است

من یه بار دیگه «مشهدی» شدم
ولی این بار با دفعه های قبل فرق داره ...
یا ایها العزیز !
موکول می کنم گله ی هجر را به بعد
این روزها حال مادرتان رو به راه نیست ...


زمستون
فصل تولد من !
در جلسه امتحان
من مانده ام و یک برگه ی سفید
یک دنیا حرف ناگفتنی
و یک بغل تنهایی
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود
در این سکوت بغض آلود
قطره ی کوچکی هوس سرسره بازی می کند
...

من خوبم
من آرومم
فقط یه کم
کم آوردم
...
ای صبا ! از من به اسماعیل قربانی بگو ،
زنده برگشتن ز کوی یار شرط عشق نیست
عاشق دلداده آن باشد که از کوی حبیب
تن به خاک و سر به نیزه سوی محبوبش رود ...

شاید بارون بباره ...
که معافم می کند
از پنهان کردن دردی که در صدایم می پیچد
اشکی که در نگاهم می چرخد
آخر همه گمان می کنند
سرما خورده ام ...

باز هم دلتنگی٬دلم را آزار می دهد
باز هم صدای رعدوبرق سکوت قلبم را می شکند
باران تمام خواهد شد
رنگین کمانی در کار نیست ...!
من می مانم
من می مانم و کنج دنج خالی قلبم
باران تمام خواهد شد
و من خواهم ماند
من و دلتنگی ...
پدر دستشو گذاشت رو شونه ی فرزندش و گفت:
تو قویتری یا من؟ پسر گفت: من
پدر دوباره سوالش رو تکرار کرد و باز هم
همون جواب رو شنید.
دستشو از شونه ی فرزندش برداشت،
چند قدمی از او فاصله گرفت و با دلشکستگی پرسید:
تو قویتری یا من؟ این بار پسر جواب داد: شما پدر
پدر با تعجب پرسید: چرا نظرت عوض شد؟
پسر جواب داد:
پدر! وقتی دستت رو شونم بود،حس میکردم
تمام دنیا رو حریفم

تبریک به کسی که نمی دانم از مهربانیش بگویم یا از استقامتش،از مردانگیش یا صبوریش،از ...