بررسی اولین حضور کردها در روستای میکال دیلمان (2)

پیشتر در خصوص سنگ قبرهای قدیمی میکال و رد اولین حضور کردها و ایل انبارلو در دیلمان و روستای میکال صحبت کرده ایم (مقاله اول را اینجا بخوانید) . از میان سنگ قبرهای ذکر شده توسط دکتر ستوده در جلد سوم کتاب از آستارا تا استارباد، پنج نام مرتبط جلب توجه می کنند که در ادامه آورده شده اند. سالها قمری بیان شده اند مگر با ذکر حرف ش به نشانه شمسی و حرف م به نشانه میلادی.

1- سنگ قبر مصطفی بیک بن الله ویردی سلطان انبارلو 1197 - در بقعه میکال – 1161 ش 1782 م

2- سنگ قبر الله وردی سلطان بن خدا ویردی بیک 1215 - در بقعه میکال – 1179 ش 1800 م

3- سنگ قبر خداویردی سلطان ولد الله ویردی سلطان 1221 - در بقعه تورار- 1185 ش 1806 م

4- سنگ قبر ام کلثوم دختر الله ویردی سلطان 1222 - در بقعه تورار- 1186 ش 1807 م

5- سنگ قبر ریحان خانم دختر الله ویردی سلطان 1243 - در بقعه تورار- 1206 ش 1927 م

با بررسی نام ها و روابط احتمالی، یکی از گزینه های قابل بررسی فرض زیر است :

الله ویردی سلطان (فاقد سنگ قبر) پدر چهار فرزند، مصطفی بیک (ردیف اول متوفی 1197)، خداویردی سلطان (ردیف سوم متوفی 1221)، ام کلثوم (ردیف چهارم متوفی 1222) و ریحان خانم (ردیف پنجم متوفی 1243).

الله وردی سلطان (ردیف دوم متوفی 1215) نیز احتمالا پسر خداویردی سلطان (ردیف سوم) بوده است. بعید است الله وردی ردیف دوم (متوفی 1215) پدر مصطفی بیک، خداویردی ردیف سوم و دو دختر باشد چرا که در این صورت مصطفی بیک (متوفی 1197) مدت 18 سال پیش از مرگ پدر، سلطان و بزرگ خاندان انبارلو بوده است.

ظاهرا تنها سنگ قبری که در گیلان به صراحت دارای عنوان "سلطان انبارلو" است همین سنگ است. مصطفی بیک به ظاهر اولین بزرگ خاندان در منطقه بوده است. با این فرض، خدا وردی سلطان پس از برادر (مصطفی بیک) به بزرگی خاندان رسیده است. حرمت برادر را با سنگ قبر زیبا و ذکر عنوان "سلطان انبارلو" بر آن نکو داشته است. پسر را در سال 1215 به خاک می سپارد و خود در سال 1221 از دنیا می رود. بازماندگان، دو خواهرش را در سالهای 1222 و 1243 به خاک می سپرند و از این پس دیگر نشانی از خاندان یافت نمی شود. شاید اگر قبر پدر هم در این سرزمین بود با توجه به احترام برادر به برادر بزرگتر، سنگ قبری مشابه قابل یافت بود، پس شاید پدر در راه سفر و یا سرزمینی دیگر به خاک سپرده شده باشد. در سنگ دوم خداوردی بیک ثبت شده است و در سنگ سوم خدا ویردی سلطان. اگرچه با توجه به تفاوت بیک و سلطان می توان سنگ دوم را جدا از مابقی دانست ولی این مسئله می تواند دلایل دیگری نیز داشته باشد که نیازمند بررسی جداگانه می باشد. اما حتی در صورت فرض جداسازی این سنگ از مابقی، ایرادی به ارتباط برادر و خواهری چهار نفر دیگر وارد نمی آید.

اما فرض دیگر ارتباط بین صاحبان قبرها، از آنجا ریشه می گیرد که عبارت سلطان انبارلو را خطاب به الله ویردی، پدر مصطفی بیک (و نه خود صاحب قبر) بدانیم که در این صورت صاحب قبر ردیف دوم پدر چهار فرد دیگر است. با این حساب الله ویردی سلطان انبارلو پس از مرگ پسر، سنگی شایسته مقام خود بر قبر پسر سفارش می دهد. خود در ۱۲۱۵ می میرد و پسر دیگرش در سال ۱۲۲۱ و دو دخترش در سالهای ۱۲۲۲ و ۱۲۴۳ از دنیا می روند. اما چرا سلطان انبارلو را بر سنگ او نمی نویسند؟! شاید غفلت بازماندگان.

باید خاطر نشان کرد تفاوت الله وردی و الله ویردی در اعراب حرف "و" فرض اول را تقویت می کند و تفاوت خداویردی بیک و خداویردی سلطان فرض دوم را. اما آنچه که در هر دو داستان مشترک است وجود سنگ قبر چهار برادر و خواهر خاندان انبارلو است که جز اولین افراد ایل در منطقه دیلمان بوده اند. آنها شاهدان مهاجرت بزرگ بوده اند.

اجازه دهید نگاهی به حرکت تاریخی قوم کرد بیندازیم. شاه عباس در سال 1005 قمری کردهای زعفرانلو را از سلیمانیه عراق به سمت خراسان و قوچان کوچاند. نادرشاه به جهت مقابله با تجاوز قزاق های متجاوز به سرزمین های شمالی ایران، شاخه هایی از قوم کرمانج به نام عمارلو را از دشت ماروسک نیشابور در سال 1145 به منطقه خورگام گیلان کوچاند. قدیمی ترین سنگ قبر موردنظر ما به 52 سال (قمری) پس از این تاریخ اشاره دارد. قابل فرض است در این مدت کردها پس از رفع مشکلات اولیه حضور در سرزمین جدید به ثبات نسبی در منطقه رسیده باشند و زمینهایی را برای چرای دامها در اختیار گرفته باشند. بنابراین ۵۲ سال انتظار برای مشاهده اولین رد حضور، منطقی به نظر می آید.

ایل عمارلو یا انبارلو، ایل بزرگی بوده است، چنان که در گذر تاریخ نام های مختلفی از این قوم در مناطق اطراف را مشاهده می کنیم. ابراهیم خان عمارلویی در بین سالهای 1175 تا 1185 حاکم تنکابن بوده است (توجه کنید به تاریخ قدیمی ترین سنگ قبر ۱۱۹۷). خالو ولی خان امارلویی و پناه خان امارلویی نیز از دیگر نام های به جا مانده از این قوم در منطقه البرز هستند. پس با وجود این افراد در آن زمان، نمی توان مصطفی بیک مدفون در میکال را از بزرگان قبیله دانست. شاید منطقی تر همان باشد که الله ویردی یا مصطفی بیک مدفون در میکال را بزرگ خاندان و عشیره کوچ کرده به دیلمان دانست. همان ها که سالها بعد و در برنامه های اسکان عشایر و اخذ مالیات های سنگین دوره پهلوی اول بیشتر داشته هایشان را از دست دادند و در برخی روستاهای اطراف یکجانشین شدند.

نکته جالب دیگر، مکان سنگها در گذر زمان است. دو سنگ اول در میکال (1197 و 1215) و سه سنگ بعد (1221، 1222 و 1243) در تورار قرار دارند. ظاهرا در حدفاصل 1215 تا 1222، خاندان از میکال به تورار نقل مکان کرده است. اگر این نقل مکان دائمی بوده باشد می توان آنرا دلیل پایان نشانه های زبان و نژاد کردی در میکال دانست.

از سویی دیگر می دانیم بسیاری از میکالی ها همچون برخی روستاهای اطراف دارای پروانه چرای دام در زمینهای اطراف کلیشم و تورار هستند. این مسئله فرضیه کرد بودن برخی میکالی ها را تقویت می کند اما پرس و جو از خاندان های میکال این ارتباطات را تایید نمی نماید و فرضیه انتقال همیشگی ایل انبارلو از میکال را محتمل تر می نمایاند. پروانه های چرا نیز به جا مانده از خان هایی است که باید نسبشان بررسی شود. در برخی روستاهای اطراف میکال زبان انبلکی به فتح ا، ضم ب و فتح ل (احتمالا همان انبارلویی) گویش می شود اما در بین مردم بومی میکال ردی از این گویش و زبان نیست. شاید هم، مردمان این روستاها همان انبارلویی های مسبوق به سکونت در میکال هستند که پس از برنامه اسکان عشایر از تورار به روستاهای اطراف میکال بازگشته اند.

اساس این نوشته بر ارتباط خانوادگی نام های ثبت شده بر سنگ قبرهای معرفی شده استوار است. چند نکته این فرض را تقویت می کند که لازم است مروری بر آنها داشته باشیم. ابتدا نگاهی بیندازیم بر سایر سنگ قبرهای روستاهای میکال و امامزاده تورار که در ادامه مطابق با شماره ردیف کتاب دکتر ستوده آورده شده اند.

93- سنگ قبر سکینه دختر اسماعیل خان در بقعه ی میکال - 1223

103- سنگ قبر الله بداشت در تورار - 1233

105- سنگ قبر علی اکبر بیک ولد عبدالله بیک در بقعه تورار - 1238

109- سنگ قبر ملا علی خان ولد کربلایی حاجی در بقعه تورار - 1240

114- قبر زین العابدین پسر علی در بقعه ی میکال - 1241

120- سنگ قبر ریحان خانم دختر الله ویردی سلطان در بقعه تورار- 1243

121- سنگ قبر الله بداشت پسر کربلائی نقدعلی در بقعه ی میکال - 1243

128- سنگ قبر آقا بیک ولد حسن خان بیک در بقعه تورار - 1248

135- سنگ قبر علی اکبر بیک ولد سهراب خان در بقعه تورار - 1253

141- سنگ قبر ذوالفقار پسر میرزا علی در بقعه ی میکال - 1256

145- سنگ قبر میرزاخان ولد محمد در بقعه تورار- 1260

146- سنگ قبر جواهر دختر سبزعلی در بقعه ی میکال - 1260

اول آنکه مشخصه نام ها متفاوت است. وردی یا ویردی به آذری (ترکی) به معنای "داد" می باشد پس الله وردی یعنی آنکه خدا داده است، همان خداداد فارسی. نام با ریشه آذری متعلق به منطقه دیلمان نیست و کردها به توجه به ارادتی که به خاندان صفوی داشتند از چنین نام هایی استفاده می کرده اند. سایر نام های استفاده شده همچون زین العابدین، علی، الله بداشت، کربلایی نقدعلی، ذوالفقار، میرزا علی، جواهر و سبزعلی ریشه و مشخصه های متفاوت دارند و تکرار نام های مرتبط با نام امام علی (ع) و خاندانشان تاکیدی بر تشیع مردمان منطقه دیلمان و ارادتشان به ائمه اطهار دارد.

دوم اینکه در میکال اولین سنگ بدون ذکر نام الله وردی در سال 1223 و مابقی پس از 1243 می باشند. با توجه به این سالها، سنت نصب سنگ قبر مرمر را باید ره آورد خاندان الله وردی بدانیم. این سنگ های مرمر در منطقه دیلمان تراشیده نشده اند و از جاهای دیگر آورده شده اند. بدیهی است در آن زمان هزینه بالای تراش و انتقال سنگ از جای دیگر برای بسیاری از خاندانها مقدور نبوده است. پس با مروری بر دلایل ذکر شده می توان نتیجه گرفت خاندانی متمول برای بزرگان و عزیزان خود با نام هایی متفاوت و مشخص فرهنگ خود، این رسم را در روستاهای میکال و تورار را برقرار نموده است و پس از آنها دیگران سنت را به عاریه گرفته اند.

شش سنگ قبر در بین سالهای 995 تا 1042 در روستای باباولی و دیلمان نصب شده اند که اختلاف یکصد و پنجاه ساله با سنگ قبر مصطفی بیک در سال 1197 می تواند دلیل و ریشه ای تاریخی داشته باشد که ضروری است مورد کنکاش قرار گیرد.

آنچه در بالا مرور کردیم جمع بندی سرنخ های موجود برای آشنا شدن با قسمتی از تاریخ میکال، تورار، جلیسه و دیلمان بود. به امید اینکه دوستان با ارائه اطلاعات و سرنخ هایی بیشتر به ما در مستند کردن این مقاله کمک کنند. هرگونه اطلاعات، مستندات و نقطه نظرات خود را از طریق ایمیل M.Bigonah@gmail.com با ما در میان بگذارید.

عزاخانه ای به وسعت یک سرزمین - به یاد از دست رفتگان زلزله ۶۹ رودبار

سال ۶۹ هنوز سنم دو رقمی نبود. به اقتضای شغل پدر ساکن اصفهان بودیم و بسیار دور از سرزمین آبا و اجدادی. زلزله که آمد بی خبر بودیم از همه کسانمان. خوب یادم است تلویزیون خروار و خرابه نشان می داد و مادر با چشمهای گریان می نگریست. کانون زلزله دیلمان اعلام شده بود. آن روزها موبایل و شبکه های اجتماعی که هیچ، تلفن ثابت هم وسیله ای بود نایاب. به فرض هم که می رساندیم خود را به مخابرات و زنگ می زدیم، اما به کجا. این طرف هم خط ثابتی نبود که جوابی بدهد. مادر با چشمهای خیس آماده بدرقه پدر بود که با اولین اتوبوس فردا هفت صبح لاهیجان برساند خود را به محل. ساعات پر التهابی بود. حتی خود مسئولین هم چند روزی گذشت تا بدانند کانون زلزله جای دیگری بود و این خود ظاهرن دلیلی شد بر از دست دادن زمان طلایی نجات مصدومین زیر آوار. میکال ما خرابی چندانی نداشت اما در شرقش پیرکوه و در جنوبش کلیشم و در غربش در رودبار و طارم عزاخانه ها به پا شد.
خلاصه قبل صبح بود خبر رساندند از میکال که همه سالمند. روزهایی تلخی بود که اگر چه روستای ما حالش بود اما سرزمین دیلمستان زخمی برداشته بود عمیق‌.
در سرزمین دوری همچون اصفهان، هم استانی حکم هم محلی و همسایه پدری پیدا می کند و داغش صد مرتبه تلخ تر جلوه می کند. مرور روزهای تلخ دوستان هنوز هم سنگین است. و چه مرهمی می توانستیم بگذارین بر داغ دوستان.
آن موقع ها سالی یکبار را به زحمت می آمدیم. اما زلزله که آمد دیگر طاقتی برای مادر نبود. سفر اول بعد زلزله را یادم است. از کنار سد خالی گذشتیم. سد منجیل را تا آنروز اینگونه ندیده بودم او هم غریب بود. کنار جاده جز خرابه و آوار هیچ نبود. نه شهری و نه آبادی ای. تل آوارها هنوز در ذهنم مانده اند و منظره شهر بی دفاع. شهری که دگر شهر نبود. عزاخانه ای بود به وسعت یک شهر...

ديلمستان، پناهگاه ديرينه تشيع

این روزها و ماه ها و سالها کمتر فعالیم. راستش دلیلش را خود نیز نمی دانیم. مشغله، تنبلی، خانواده و ....؟!؟ نمی دانیم فقط عذر تقصیر ما را بپذیرید اگر آمدید اینجا و مطلبی برای خواندن و دیدن نبود. در این میانه تنبلی ها و مشغولیات چند خطی نوشتیم که باید پنج سال پیشتر می نوشتیم. به هر حال تقدیمتان. بخوانیدش در یکی از آدرسهای زیر و نظر دهید در همان جا و یا همینجا. بی شک نظراتتان دلگرم کنننده ماست.

سایت دیلمستان
http://www.deilamestan.com/news_loader/news.aspx?index=1042

سایت در سیاهکل

http://www.darsiahkal.ir/86906/%D8%AF%DB%8C%D9%84%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%D8%B9/

 

خبر تونل دستکند میکال در رسانه ها

خبر مربوط به تونل دستکند روستای میکال دیلمان را می توانید در خبرگزاری های معتبری چون ایسنا، ایرنا و روزنامه ایران در لینکهای زیر بخونید.

http://www8.irna.ir/fa/News/82267560/
http://www.isna.ir/news/95072514584/
http://www.iran-newspaper.com/Newspaper/BlockPrint/154576
سایر خبرگزاری ها نیز به تبعیت از خبر اصلی به انتشار موضوع پرداخته اند. اما در روزنامه شهروند مطلبی خواندم به قلم خانم فروغ فکری و متفاوت از دیگر نوشته ها. نکاتی جالب در این نوشته بود که پیشنهاد می کنم خود بخوانید. دستکندهای روستای خرمرو (خرمرود)، ترس اهالی از پیدا شدن تونل، بالا زدن چاه، تونل 150 متری و چندین نکته دیگر که سوالات زیادی را در ذهن متواتر می کند. امید اگر کسی جواب این نکات را می داند منتشر کند تا دیگران نیز از شگفتی های این سرزمین عجیب بیشتر بدانند.
لینک متن روزنامه شهروند در تاریخ 95/8/2 را در لینک زیر خوانید :
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/78443/

 

کلیدر، تاریخی که باید خواند (!)

تمام شد!!

بالاخره ده جلد کتاب و دو هزار و ششصد صفحه داستان و سی بخش و چندین برابر بند تمام شد. بالاخره خواندن کتاب کلیدر تمام شد. و عجب داستان و رمانی. آنقدری کتاب خوانده ام که بتوانم خود را نیمه کتابخوانی بدانم و در این بین کم نبوده داستانها و رمانهای بسیار که تا به امروز خوانده ام و من را غرق خود نموده اند. چه آن کتابهایی که نویسندگانش جایزه نوبل را برده اند و چه آنها که جوایز داخلی را گرفته اند و در دیدگان اساطیری اند. اما این یکی فرق داشت. این داستان نبود و تاریخ و زندگی پدر بزرگانمان بود.

کلیدر را بخوانید. حتما بخوانید. به قول آن دوستی که می گفت هر ایرانی باید دو کتاب را حتما بخواند و هم او بود که مشوق من به خواندن یکی از آن دو، یعنی کلیدر. همان جلد اول را که بخوانی زندگی رعیتهای آن روزگار یعنی همان پدربزرگهامان که به چه مشقتی روزگار می گذراندند برایت روشن می شود. و استاد دولت آبادی چه دقیق همه جزئیات را به تصویر کشیده و نه تنها مکان و زمان را که ذهن ها را نیز.

این که گل محمد چگونه گل محمد شد داستانی است عریض و طویل به بلندای ده جلد. اینکه خان عمو و خان محمد برادر بزرگترش و بیگ محمد برادر کوچکترش و ستار و ملامعراج و صبرخان و دیگران چگونه مریدش شدند حوصله ای می طلبد به اندازه ورق زدن دو هزار و ششصد صفحه.

اینکه گل محمدِ از اجباری بازگشته و به چوپانی مشغول، چگونه می شود آخرین بارقه امید رعیتهای بی پناه آن روز چند ماهی زمانت را می خواهد تا سی بخش را تمام کنی. اما جدا از مسئله گل محمد داستان که تا آخر داستان جذبت می کند قسمت جالب تر داستان روایت تصویر واقعی زندگی مردمان آن روزگار است. داستان واقعی در سال 1323 و به قول داستان 1325 تا 1327 اتفاق افتاده یعنی زمانی که بعضی پدربزرگهامان جوانان و کودکان آن روز بودند. از این رو با این تطبیق زمانی و شرایط مشابه حاکم بر تمام ایران آنروز، آنچه می خوانید زندگی همین پیردمردهای مروز و هم سن و سالان دیروز گل محمد است.

داستان را خود بخوانید و خواهید دید که چگونه همپای این کرد عیار اشک خواهید ریخت.

گل محمد کرد است از همانها که در دوره صفویه به پاسداری از مرزها به خراسان کوچانده شدند و هم از تبار آنها که بعدها در زمان نادر شاه افشار این بار به رودبار آمدند. از همان مردمان و از همین مردم. مردی از جنس مردم آن روزگار، از جنس آبا و اجداد خودمان و شاید فامیل دور همین کردهای عمارلو. گذشته از نام مکانها همه چیز یکی است، کافیست نام مکانها را عوض کنید و نام روستاهای دیلمان، عمارلو و اشکورات و ... را بر آنها بگذارید تا همه داستان برایتان واقعی تر شود. آری بی شک کلیدر داستان نیست، تاریخ سرزمین ماست که باید خواندش و دید چه بر سر این مردمان، پدران ما آمده و آورده اند.

نتایج انتخابات مجلس دهم

نتایج انتخابات مجلس رو به طور خلاصه در جدول زیر مشاهده می فرمائید :

  آرا میکال آرا سیاهکل آرا کل حوزه انتخابیه
ذبیح ا... نیکفر لیالستانی 36 10829 47139
ابوذر ندیمی 14 7006 31370
رسول فرخی میکال 71 5085 6413
محمد امیری میکال 185 1204 2172
جهانگیر حسن زاده - 191 1795
علی محرر - 450 1770
معصومه حیدری - 107 487
نقی حیدردوست  - 17 314
مجتبی یوسفی نژاد - 201 298
نعمت ا... علیجانی - 54 88
مجموع 306 25144 91846

نتایج ستون آخر یعنی کل آرا ماخوذه حوزه شهرستانهای لاهیجان و سیاهکل نشان می دهد آقای دکتر نیکفر با قاطعیت بالا و کسب بیش از 51 درصد آرا به عنوان نماینده مجلس برگزیده شد. در حالی که مجموع آرا دو کاندید میکالی 9 درصد آرا ماخوذه کل حوزه و  تنها 25 درصد آرا کل شهرستان سیاهکل را شامل می شود. شکی نیست شکست رقیبان لاهیجانی در انتخابات با توجه به اینکه تنها 27 درصد شرکت کنندگان از شهرستان سیاهکل می باشند کاری بسیار سخت می باشد. شاید باید همانگونه که آقای دکتر نیکفر با برنامه ای بلند مدت آرا سیاهکل را به سمت خود جلب کردند (43 درصد آرا حوزه سیاهکل) لازم است دو کاندید هم محلی ما نیز تلاش خود را از نقطه ای دیگر و در شهرستان لاهیجان آغاز نمایند. بدیهی است لازمه این کار شروع از همین امروز و با نگرشی متفاوت و همتی مضاعف است. به امید روزهای بهتر برای میکال و میکالی