دلتنگی شبانه
نمیــدانـــم...
دلتنگــی های شبـــانه ام را به دست كــدام باد بسپارم
آیا بادی هست برای دلتنگــی های وقت و بی وقت این دل خسته؟
از فــرط دلتنگی به باد بـوسه می زنم
خیالــم تخت است، می آورد هر جا که باشی
نمیدانم دلتنگی هایم را با كدام واژه به تصـــویر بكشم
یكی از همین روزها كه دلم بیشتر از هر وقتی بهـــانه ات را میگیرد
فقط می بینم كه جز دلتنگــی چیز دیگـــری نیست
و من بی تو پـــر از دردم
پر از ســـردی
پر از تنهـــایی و دلتنگــی
این روزها تنهـــایی ام را بیشتر دوست دارم
خوب میدانم در یكی از همین روزها كه پر از دلتنگــی و بهـــانه هستم
پـــر خــواهــم كشیــد...
دل نوشت :
+ همین روزهاست که در بی هوایی از تو بمیرم
+ همانند سربازی که تازه از جنگ بازگشته محتاج نوازش دست هایت هستم. باور کن که
دلتنگی مرگ تدریجی ست
+ تمام دلتنگی هایم را به جای تو در آغوش می کشم. چقدر جایت میان بازوانم خالیست
+ زود دلتنگ می شویم. دلتنگ چشمانی که گریز از نگاهشان روزی آرزویمان بود
+ اشک ها پاسخ دلتنگی ها نیستند، سوال دل های تنگند


