ویژه نامه شهادت امام صادق(ع)






ویژه نامه شهادت امام صادق(ع)

امام صادق (علیه السلام) در روز 17 ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید. پدر گرامی آن حضرت، امام محمد باقر (علیه السلام) و مادر ارجمندش ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر می باشد. نام شریفش جعفر و لقب معروفش صادق و کنیه اش ابوعبدالله می باشد. شهادت آن حضرت در 25 شوال سال 148 هجری قمری، در 65 سالگی، به دستور منصور دوانیقی، خلیفه ستمگر عباسی، به وسیله سمی که به آن بزرگوار خوراندند، در شهر مدینه اتفاق افتاد، و محل دفنش در قبرستان بقیع است.
امام جعفر صادق (علیه السلام) تلاش و کوشش خود را با مساعی علمی آغاز و حوزه فکری و ثمربخش خویش را که بزرگان فقها و متفکران از آن بیرون آمدند، در صفوف امت، افتتاح کرد و با تربیت شاگردانی دانشمند، ذخیره علمی بزرگی برای امت برجای گذاشت. بعضی از شاگردان نامی آن بزرگوار عبارتند از: هشام بن حکم و مؤمن طاق و محمد بن مسلم و زرارة بن اعین و ... که هر یک چهره های درخشانی از تربیت شدگان مکتب آن حضرتند. حرکت علمی او آن سان گسترش یافت که سراسر مناطق اسلامی را دربر گرفت و مردم از علم او سخن ها می گفتند و شهرتش در همه شهرها و دیارها پیچیده بود.
جاحظ در مورد امام صادق (علیه السلام) می گوید:«امام صادق چشمه های دانش و حکمت را در روی زمین شکافت و برای مردم درهایی از دانش گشود که پیش از او معهود نبود و جهان از دانش وی سرشار گردید.»هدف امام صادق (علیه السلام) از گسترش برنامه فرهنگی، چاره جهل امت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگی در برابر امواج کفرآمیز و شبهه های گمراه کننده و حل مشکلات ناشی از انحراف حکومت بود.
تلاش آن حضرت از طرفی مقابله با امواج ناشناخته و فاسد اوضاع سیاسی عهد امویان و عباسیان بود که انحرافات عقیدتی آن، بیشتر معلول ترجمه کتاب های یونانی و فارسی و هندی و پدید آمدن گروه های خطرناک از جمله غلات و زندیقان و جاعلان حدیث و اهل رأی و متصوفه بود که زمینه های مساعد رشد انحراف را به وجود آورده بودند. امام (علیه السلام) در برابر تمامی آنها ایستادگی کرد و با همه مناظره و مباحثه کرد و خطر افکارشان را برای ملت اسلام افشا نمود و از طرف دیگر، با تلاش های خستگی ناپذیر، مفاهیم عقیدتی و احکام شریعت را منتشر ساخت و آگاهی علمی را پراکند و توده های عظیم دانشمندان را به منظور آموزش مسلمانان مجهز ساخت.
امام صادق (علیه السلام) مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در مدینه محل تدریس خویش قرار داد و مردم، دسته دسته از دور و نزدیک به آنجا می شتافتند و سؤالات گوناگون خود را مطرح و جواب لازم را دریافت می نمودند. از جمله استفاده کنندگان از محضر آن بزرگوار، مالک بن انس و ابوحنیفه و محمد بن حسن شیبانی و سفیان ثوری و ابن عینیه و یحیی بن سعید و ایوب سجستانی و شعبة بن حجاج و عبدالملک جریح و دیگران بودند.
امام صادق(علیه السلام) به پیروان خود فرمان داد که به حاکم منحرف پناه نبرند و از داد و ستد و همکاری با او خود داری کنند و به اصحاب و دوستان خود سفارش می کرد که در هر کار، مخفیانه عمل کنند و تقیه را رعایت نمایند و در هر عملی که انجام می دهند توجه کامل داشته باشند که دشمنان و مخالفان شان متوجه آن نشوند. آن حضرت مردم را بر آن می داشت تا در قیامی که زید بن علی بن الحسین (علیه السلام) بر ضد دولت امویان کرده بود، پشتیبان زید باشند. هنگامی که خبر قتل زید به او رسید بسیار ناراحت شد و اندوهی عمیق به او دست داد و از مال خود به خانواده هر یک از یاران زید که با او در آن واقعه آسیب دیده بودند هزار دینار داد و نیز هنگامی که جنبش بنی الحسن (علیه السلام) شکست خورد، امام را حزن و اندوه فرا گرفت و سخت بگریست و مردم را مسؤول کوتاهی در برابر آن جنبش دانست. با این حال، آن حضرت از در دست گرفتن حکومت، خودداری فرمود و این کار را به وقتی موکول کرد که نقش دگرگون سازی امت را ایفا کند و در مجرای افکار امت تأثیر گذارد و انحراف های گوناگونی را که واقعیات سیاسی و اجتماعی روز به وجود آورده بود تصحیح نماید، آنگاه در داخل امت عهده دار تجدید بنا شود و امت را آماده سازد تا در سطحی درآیند که بتوانند حکومتی را که خود می خواهند، تشکیل دهند.

امام صادق در نگاه دیگران
ابوحنیفه، پیشوای مشهور فرقه حنفی، گفته است:«من دانشمند تر از جعفربن محمد ندیده ام.» «لو لا السنتان لهلک نعمان»؛ یعنی اگر آن دو سال (شاگردی من نزد او) نبود، نعمان هلاک می شد. (اسم ابوحنیفه نعمان بن ثابت بوده است). مالک، پیشوای فرقه مالکی، گفته است: «مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد می کردم، او را همواره در یکی از سه حالت می دیدم؛ یا نماز می خواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت می کرد، و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند.»
اکنون از باب تیمن و تبرک و جهت بهره مندی بیشتر، سخنی چند از آن امام بزرگوار را ذکر می کنیم؛

کمال احسان
«لایتم المعروف الابثلاث خصال؛ تعجیله و تقلیل کثیره و ترک الامتنان به» احسان و نیکی کامل نباشد، مگر با سه خصلت؛ شتاب در آن، کم شمردن بسیار آن، و منت ننهادن بر آن.

محاسبه نفس
«حق علی کل مسلم یعرفنا ان یعرض عمله فی کل یوم و لیله علی نفسه فیکون محاسب نفسه، فان رای حسنه استزاد منها، و ان رای سیئه استغفر منها لئلایخزی یوم القیمه» بر هر مسلمانی که ما را بشناسد، سزاوار است که در هر شبانه روز، عملش را بر خود عرضه دارد و خود حسابگر خویش باشد، اگر حسنه دید بر آن بیفزاید، و اگر گناه دید از آن آمرزش خواهد تا اینکه روز قیامت رسوا نشود.

استقامت
«لو ان شیعتنا استقاموا لصافحتهم الملائکه ولاظلهم الغمام و لاشرقوا نهارا و لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم و لما سالوا الله شیئا الااعطاهم» اگر شیعیان ما استقامت می ورزیدند، هر آینه فرشتگان با آنها دست می دادند و ابرها بر آنها سایه می انداخت و در روز می درخشیدند و از بالای سر و زیر پای خود روزی می خوردند و چیزی از خدا نمی خواستند مگر اینکه به آنها عطا می کرد.

«لعنت بر تو ای زبان نفرین شده من! ای کاش لال شده بودم و هرگز آن حرف نابجا را در پیشگاه امام صادق بر زبان نمی آوردم اما آیا همه گناه ها بر گردن زبان من است؟ نه. بی شک زبان وسیله ای برای بیان افکار، عواطف و احساسات انسان است. نعمت بزرگی است که باید همیشه در مهار عقل باشد. پس چه طور شد که من برای لحظه ای از خود بی خود شدم و مستی قدرت و ثروت باعث شد تا گرفتار چنین عذاب دردناکی شوم. عذابی که چون سوهان، روح مرا می تراشد و به یاد آوردن آن چون پتکی سنگین مغز مرا در هم می کوبد.» مرد بازرگان سال ها بود که در خلوت و انزوای غم انگیز خویش این کلمات را با خود زمزمه می کرد و گاه چون دیوانگان، گریبان خویش را در تنهایی می گرفت و برای لحظه ای غفلت که او را به چنین سرنوشت دردناکی دچار کرده بود بر خود و بر زبان خود لعنت می فرستاد. او چه بسیار شب ها که تا سپیده صبح به خاطر همین لغزش با چشمانی اشکبار و دلی اندوهگین به درگاه خدا تضرع و استغاثه کرده بود تا او را مورد عفو و بخشایش خویش قرار دهد و از خطای بزرگ او درگذرد.
بازرگان در شهر مدینه مرد خوشنامی بود. او همه آن چیزهایی را که آرزو داشت به دست آورده بود و در تجارتخانه و املاک او کارگران بسیاری برایش کار می کردند و در سایه همین کار و تلاش بی وقفه بود که روز به روز بر شهرت و ثروت مرد بازرگان افزوده می شد و او که در جستجوی یافتن موقعیت اجتماعی بالاتری بود، می کوشید تا با نزدیک شدن به شخصیت های مطرح و محبوب روزگار خویش، احترام جامعه را نسبت به خود جلب نماید و اعتبار خود را افزایش دهد و در این راه تا حد بسیار زیادی هم موفق شده بود. او می دانست که نه تنها در مدینه، بلکه در تمام جهان اسلام هیچ شخصیتی محبوب تر و مورد احترام تر از جعفربن محمد (ع) وجود ندارد. آوازه زهد و تقوا و علم و معرفت آن حضرت در تمام آفاق پیچیده بود و هر روز از اطراف و اکناف جهان برای زیارتش به مدینه می آمدند، تا روح عطش زده خود را در کنار این دریای بی کران که کلامش عطر آسمانی داشت و سیمایش چون سیمای پیامبر بزرگوار اسلام بود، سیراب سازند.
بازرگان می دانست که هیچ کس دستگاه خلافت را به رسمیت نمی شناسد و تمامی مردم در دل خویش هیچ کس را به اندازه جعفر بن محمد (ع) برای رهبری جامعه قبول ندارند، و نیز می دانست که بی اعتنایی آن حضرت برخاسته از شخصیت الهی و منش والای ایشان است. پس از هر فرصتی که پیش می آمد برای تقرب سود می جست. زیرا دریافته بود که در نظر مردم، همراهان و معاشران آن حضرت اشخاص محترم و مورد اعتمادی محسوب می شوند.
بازرگان اگرچه در آغاز، هدفی جز این نداشت اما هر چه می گذشت بیشتر به امام دل می بست و شیفته اخلاق، ادب و فضایل بی شمار او می شد. دیگر حتی کمتر به تجارتخانه و املاکش سرکشی می کرد و از هر لحظه ای برای حضور در محضر آن حضرت استفاده می کرد. او مجذوب مردی شده بود که پدرانش همه از اسوه های ایمان و اعتقاد بودند و ایستادگی آنان در راه شرف و آزادگی تا پای جان، بر هیچ کس پوشیده نبود.
در ابتدا، بازرگان در گوشه ای می نشست و در سکوت به سخنان آن حضرت گوش فرا می داد و از ترس آنکه خطایی مرتکب نشود، لب از لب نمی گشود و به سلام و درودی اکتفا می کرد. ولی رفته رفته جرأتی پیدا کرد و پرسش های خود را با امام در میان گذاشت و پاسخ شنید و با معرفی خود از امام تقاضا کرد تا اجازه دهد او نیز چون دیگران در جلسات درس و بحث حضور داشته باشد و در شمار ملازمان و اصحاب آن حضرت درآید. بازرگان که از این سعادت خرسند بود، از هیچ تلاشی برای جلب نظر امام فروگذار نمی کرد و با خود می اندیشید که علاوه بر تأمین دنیای خود، آخرتش را نیز تضمین کرده است. به لطف همنشینی با آن حضرت، محبوبیت و احترام او در نزد خانواده اش دو صد چندان شده بود. در شهر نیز او را مردی معتمد و امین به شمار می آوردند و به همین اعتبار، هیچ تجارتخانه ای رونق تجارتخانه او را نداشت. حتی کارگرها هم دوست داشتند که کارفرمایی چون او داشته باشند و برای کار به او مراجعه می کردند. همه چیز به خوبی می گذشت و بازرگان، خود را از سعادتمند ترین انسان ها می دانست تا اینکه روزی متوجه شد که امام صادق (ع) قصد حضور در بازار را دارد. سراسیمه خود را به آن حضرت رساند و اجازه شرف حضور خواست. امام با خوشرویی او را پذیرفت و درخواستش را قبول کرد. به همراه غلامش به دنبال امام روان شدند.
بازار پر بود از همهمه کاسب هایی که هر یک کوشش می کردند با سر و صدا و تبلیغ اجناس شان رغبت مشتریان را برای خرید از آنان بیشتر کنند. در هر گوشه ای فروشندگان مشغول فروش یا مرتب کردن کالاهای خود بودند و چون چشمشان به امام می افتاد، سکوت می کردند و با سلام و احترام از آن حضرت درخواست می کردند تا از آنان خرید کنند. امام با لبخند و گشاده رویی، سلام آنان را پاسخ می گفت و با حوصله به حرف هایشان گوش فرا می داد و به آرامی از کنار بساط شان می گذشت. فروشندگان از دیدار امام خشنود بودند و حضور ایشان را به فال نیک گرفته و به یکدیگر نوید می دادند که به برکت حضور امام، روزی آنان امروز بیشتر خواهد بود.
اجناس متنوع و زیبای بازار، بی اختیار هر بیننده ای را وادار به توقف و تماشا می کرد و غلام که با علاقه بر سر هر بساطی می ایستاد و با حسرت به اجناس نگاه می کرد، دیگر حواسش نبود که عقب نماند. مرد بازرگان هنگامی که غیبت غلام را احساس کرد به خشم آمد و چند بار با صدای بلند او را صدا زد. غلام که غرق در رؤیاهای حسرت آلود و لذت تماشا بود صدای بازرگان را نمی شنید، تا اینکه رو برگرداند و هنگامی که چهره عصبی بازرگان را دید با عجله خود را به او رساند. اما بازرگان که عصبانیت تمام وجود او را فرا گرفته بود فریاد کشید:
- مادر... کجا بودی؟!
غلام چشم از صورت بازرگان برداشت و لحظه ای به صورت امام نگاه کرد و بی هیچ پاسخی، شرمگین سر به زیر انداخت.
ناگهان صدای امام صادق (ع)، سکوت را شکست:
- سبحان الله. چرا به مادرش دشنام دادی؟ من خیال می کردم که تو مردی پارسا و خویشتنداری و می توانی بر نفس خود چیره شوی. اما امروز بر من آشکار شد که تو از تقوا به دوری و اراده ای بر اعمال خود نداری. پس دیگر از من جدا شو و هرگز همراه من مباش.
بازرگان و غلام هر دو به چهره امام نگریستند. چهره امام که تا لحظه ای قبل چون خورشید می درخشید در هاله ای از اندوه و ناراحتی بود و دیگر از آن لبخند زیبا و دلنشین که همواره بر لبانش بود اثری نبود. بازرگان بی اختیار به یاد جلسات اخلاق امام افتاد و به یاد آورد که امام بارها و بارها در باره پرهیز از ناسزاگویی سخن گفته و خاطر نشان کرده بود که چنین گناهانی محرومیت از رزق را در پی خواهد داشت. عرق سردی بر پیشانی بازرگان نشست. گویی بین زمین و آسمان معلق بود و زندگی برای او به پایان رسیده بود. از شدت شرمساری توان نگاه کردن به چشم های امام را نداشت و در دل، خود را سرزنش می کرد که چه طور به خود این جسارت را داده است که در حضور پاک ترین انسان روزگار خود، چنین جمله زشتی را بر زبان بیاورد؟ ناگاه نیرویی در درون او به صدا درآمد: «آیا این خدمتکار پست، ارزش دفاع را دارد؟ آیا این غلام زرخرید لیاقت آن را دارد که با او به ادب و خوشرویی سخن گفته شود؟ آیا...»
بازرگان با خود فکر کرد که باید از ناسزایی که گفته دفاع کند و ناگریز گستاخانه لب گشود:
- «یابن رسول الله! این غلام از اهالی سند است و مادرش هم اهل سند است و مسلمان نیست!»
امام که از استدلال گستاخانه بازرگان به خشم آمده بود به بازرگان فرمود:
- «آیا می دانی که غیر مسلمان نیز آدابی در ازدواج دارد که نمی شود او را حرامزاده نامید و به او توهین کرد؟»
بازرگان سر به زیر افکند. احساس کرد که زانوانش می لرزد و تحمل وزن او را که در زیر بار سنگینی از خجالت در حال مچاله شدن بود، ندارد. او هرگز به یاد نداشت که امام، شخصی را مورد دشنام و اهانت قرار دهد و یا با کسی به تحقیر رفتار نماید و او را کوچک و ناچیز بشمارد. به یاد آورد روزی را که کسی در باره کمترین مرتبه کفر از آن حضرت سؤال کرد و امام در پاسخ گفت: «کبر، نازل ترین مرحله کفر است و کبر یعنی که آدمی دیگران را با دیده پستی و حقارت نگاه کند و حق را خوار و ناچیز ببیند.»
بازرگان دیگر سخنی برای گفتن نداشت و می ترسید که هر حرف دیگری که برای توجیه خطایش بزند، کار او را دشوار تر کند و بر سنگینی بار گناه او بیفزاید. صدای غم آلود و با صلابت امام صادق (ع) بار دیگر سکوت را شکست:
- «توبه کن و دیگر همراه من مباش.»
بازرگان با خود فکر کرد که باید از امام عذرخواهی کند، دستش را ببوسد، به پایش بیفتد و... اما دیگر دیر شده بود و امام به سرعت در حال دور شدن بود. بازرگان گرچه از غلام خود عذرخواهی کرد و حلالیت طلبید، اما دیگر هیچ گاه نتوانست سعادت همراهی آن حضرت را داشته باشد. تنها همراهان او شرمساری و حسرت بودند که تا واپسین دم حیات، لحظه ای از او جدا نشدند.

منابع و مآخذ:
1- معانی الاخبار، ص 242
2- اصول کافی، جلد 2، ص 309 و 324
3- وسائل الشیعه، جلد 2، ص 477
4- الحدیث، جلد 2، ص 80

منبع :
www.leader.ir


برای مطالعه اشعار به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

ادامه نوشته

جناب آقای مهندس سعید اوحدی - معاون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و ریاست سازمان حج و زیارت کشور

 

استاد ارجمند جناب آقای مهندس سعید اوحدی

بدین وسیله انتخاب و انتصاب شایسته جنابعالی را به سمت معاون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و ریاست سازمان حج و زیارت کشور را به حضرتعالی و جامعه فرهنگی و اسلامی تبریک عرض می نمایم.

 

امید است در سایه توجهات حضرت حق (جل و اعلی) و امام زمان (عج)  و ولی امر مسلمین جهان (مدظله) شما آزاده سرافراز موفق و ‍‍‍موید باشید.

 

سید محمد میری

مدیر وبلاگ عتبات عالیات

عید فطر مبارک باد - عید فطر در قرآن



عید سعید فطر بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد.


عید فطر در قرآن

عيد چيست؟

عيد در لغت از ماده عود به معني بازگشت است، و لذا به روزهايي که مشکلات از قوم و جمعيتي بر طرف مي‌شود و بازگشت به پيروزي‌ها و راحتي‌هاي نخستين مي‌کند عيد گفته مي‌شود، و در اعياد اسلامي به مناسبت اين که در پرتو اطاعت يک ماه مبارک رمضان و يا انجام فريضه حج، صفا و پاکي فطري نخستين به روح و جان باز مي‌گردد و آلودگي‌ها که بر خلاف فطرت است، از ميان مي‌رود، عيد گفته شده است. (1)

بسياري از آيات قرآن بر اجتماعي بودن شئون اسلامي دلالت مي‌کند و صفت اجتماعي بودن در تمامي احکام و قوانين اسلامي حاکم است. شارع مقدس اسلام در مسئله جهاد، اجتماعي بودن را به طور مستقيم تشريع کرده و دستور داده حضور در جهاد و دفاع، به آن مقداري که دشمن دفع شود واجب است.

روزه و حج بر هر کسي که مستطيع و قادر به انجام آن دو باشد و عذري نداشته باشد واجب است، اجتماعيت، در اين دو واجب به طور مستقيم نيست. بلکه لازمه آن دو است، چون وقتي روزه‌دار روزه گرفت قهراً در طول رمضان در مساجد رفت و آمد خواهد کرد و در آخر در روز عيد فطر، اين اجتماع به حد کامل مي‌رسد، و نيز وقتي مکلف به زيارت خانه خدا گرديد قهراً با ساير مسلمانان يک جا جمع مي‌شود، و در روز عيد قربان اين اجتماع به حد کامل مي‌رسد. و نيز نمازهاي پنج‌گانه يوميه را بر هر مکلفي واجب کرده، و جماعت را در آن واجب نساخته، ولي اين رخصت را در روز جمعه تدارک و تلافي کرده و اجتماع براي نماز جمعه را بر همه واجب ساخته است.


عيد فطر در قرآن

با مراجعه به قرآن شريف آياتي را مي‌توان يافت که به طور مستقيم و با کمي دقت بر عيد فطر و آداب آن توجه دارند و نشان مي‌دهند که اين مسئله از ديد قرآن پنهان نمانده است. آن آيات عبارتنداز:


1- آيه 185 سوره مبارکه بقره:
در اين آيه خداوند متعال ضمن معرفي ماه مبارک رمضان و نزول قرآن در آن به برخي از احکام مربوط به اين ماه شريف اشاره کرده و مي‌فرمايد: هر يک از شما که هلال ماه رمضان را مشاهده کرد بايد روزه بگيرد و کسي که در حال سفر و يا مريض بود و ماه رمضان را درک کرد در روزهاي ديگر بايد، روزه فوت شده را جبران کند. در ادامه مي‌فرمايد: خداوند اين احکام را به خاطر راحتي شما و نه به خاطر به سختي افتادنتان تشريع نموده است و اين که عدد را تکميل کنيد و خدا را به خاطر هدايت بزرگ بداريد.

«يريدالله بکم اليسر ولايريد بکم العسر و لتکملواالعدة و لتکبروالله علي ماهدئکم و لعلکم تشکرون».

ولتکموا... عطف به يريد و مبين علت غائي است. خداوند در تشريع احکام براي شما آساني خواسته نه سخت‌گيري، تا روزه ايام معدود را به هر صورتي که بتوانيد چه در ماه رمضان يا غير آن به کمال رسانيد ممکن است ولتکملوا، عطف به فعل مقدر يا فليصمه باشد: تا از اين امر «فليصمه» (و هر امري) آنچه آسانست و بتوانيد، انجام دهيد و آن را تکميل نماييد، چون امر ولتکموا بعد از امر به روزه ماه رمضان است کمال ظاهري آن معناي اتمام مي‌باشد. و کمال معنوي آن انجام با شرايط و آداب آن است تا با گذشت ايام اراده ايماني، حاکم بر انگيزه‌ها و شهوات گردد و انسان را برتر آرد و اراده خدا ذهن را فراگير و ياد عظمت او زنده و فعال گردد يادي که بر طريق هدايت استوار شود:

و لتکبروالله علي ماهداک و در پرتو آن، نعمت‌ها مشخص و شکرگزاري شود.

در روايات منظور از تکبير در جمله: و لتکبرواالله علي ما هديکم تعظيم، و منظور از هدايت، ولايت است.

اين که هدايت به معناي ولايت باشد از باب تطبيق کلي بر مصداق است و ممکن است از قبيل همان قسم بياناتي باشد که نامش را تاويل گذاشته‌اند، چنانکه در بعضي از روايات آمده و در معناي دو کلمه يسر و عسر فرموده‌اند: يسر ولايت و عسر مخالفت با خدا و دوستي با دشمنان خداست.

پس معناي آيه اين است که تا خداوند را بزرگ بداري و اجلالش کني به خاطر آن هدايت و راهنمايي که براي شما در دينتان بيان کرد و به خاطر آن که به شما توفيق داد تا ماه رمضان را روزه بداريد اين ماه اختصاصي شما امت مسلمان مي‌باشد و امم ديگر از آن بي‌بهره‌اند.

بيشتر دانشمندان گفته‌اند که مقصود از ولتکبراالله، تکبيرهايي است که در شب عيد فطر وارد شده است که اين تکبيرها بعد از چهار نماز مغرب و عشاء و صبح روز عيد و نماز عيد فطر گفته مي‌شود. در عيد فطر اين گونه مي‌گويند: «الله‌اکبر الله‌اکبر لااله الاالله و الله‌اکبر الله‌اکبر و لله‌الحمد الحمد علي ما هدانا و له الشکر علي ما اولانا.» (2)

توضيح- برخي براي روز عيد اين تکبيرها را بعد از نماز ظهر و عصر روز عيد نيز ذکر کرده‌اند. حضرت امام خميني و آية‌الله اراکي جزء اين دسته از فقها مي‌باشند مستند اين حکم، روايتي است از قول امام صادق عليه‌السلام که فرمود: در عيد فطر هم تکبير هست، عرضه داشتم تکبير که غير از روز قربان نيست، فرمود: چرا در عيد فطر هم هست، ليکن مستحب است که در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو رکعت نماز عيد گفته شود. (3)

همچنين سعيد نقاش از امام صادق عليه‌السلام روايت کرده است که فرمود: براي من در شب عيد فطر تکبير هست، اما واجب نيست بلکه مستحب است، مي‌گويد، پرسيدم اين تکبير در چه وقت مستحب است؟ فرمود در شب عيد در مغرب و عشا و در نماز صبح و نماز عيد آنگاه قطع مي‌شود، عرضه داشتم: چگونه تکبير بگويم؟ فرمود: مي‌گويي الله‌اکبر، الله‌اکبر، لااله الاالله، و الله‌اکبر، الله‌اکبر و لله الحمد، الله‌اکبر علي ما هدانا و منظور از کلام خدا که مي‌فرمايد: و لتکموا العدة همين است، چون معنايش اين است که نماز کامل کنيد. و خدا را در برابر اين که هدايتتان کرده تکبير کنيد ‌(4) و تکبير همين است که بگوييد: الله‌اکبر، لااله الاالله، و الله‌اکبر، و لله الحمد راوي مي‌گويد در روايت ديگري آمده که تکبير آخر را چهار بار بايد گفت.

مرحوم علامه طباطبائي ضمن بيان دو روايت ياد شده در حل تعارض بين آن ‌دو مي‌نويسد: اختلاف اين دو روايت که يکي تکبير را در ظهر و عصر نيز مستحب مي‌‌‌داند و ديگري نمي‌داند ممکن است حمل شود بر مراتب استحباب، يعني دومي مستحب باشد، و اولي مستحب‌تر، و اين که فرمود: منظور از (و لتکملوا العدة) اکمال نماز است شايد منظور اين باشد با خواندن نماز عيد، عدد روزه را تکميل کنيد و باز خود تکبيرات را بگوييد. که خدا شما را هدايت کرد، و اين با معنائي که ما از ظاهر جمله، ولتکبرواالله علي ما هديکم ... فهميديم منافات ندارد، براي اين که کلام امام استفاده حکم استحبابي از مورد وجوب است. (5)

شافعي معتقد است که بايد الله‌اکبر را سه بار گفت و از زماني‌که ماه ديده مي‌شود و تا زماني‌که امام به نماز مي‌ايستد اين تکبيرها تکرار شود. وقتي امام بيرون آمد همراه تکبير او بايد تکبير گفت در حالي که در عيد قربان بايد همين تکبيرها را پشت سر ده نماز خواند که اولين آنها نماز ظهر روز عيد قربان تا ده نماز بعد از آن مي‌باشد. کساني که در شهرها هستند پشت سر ده نماز اين تکبيرها را مي‌گويند و کساني که در منا مي‌باشند پشت سر 15نماز که اول آنها نماز ظهر عيد قربان است اين تکبيرها را تکرار مي‌کنند. (6)


2- آيات 14 و 15 سوره مبارکه که اعلي:

در آيات مورد بحث به نجات اهل ايمان و عوامل اين نجات اشاره مي‌کند، نخست مي‌فرمايد: مسلماً رستگار مي‌شود کسي که خود را تزکيه کند (قد افلح من تزکي) و نام پروردگارش را به ياد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (و ذکر اسم ربه فصلي)

به اين ترتيب عامل فلاح و رستگاري و پيروزي و نجات را سه چيز مي‌شمرد: تزکيه و ذکر نام خداوند و سپس بجا آوردن نماز، در اين که منظور از تزکيه چيست تفسيرهاي گوناگوني ذکر کرده‌اند: نخست اين که منظور پاک‌سازي روح از شرک است، به قرينه آيات قبل، و نيز به قرينه منظور پاک‌سازي دل از رذائل اخلاقي و انجام اعمال صالح است، به قرينه آيات فلاح در قرآن مجيد از جمله آيات آغاز سوره مومنون که فلاح را در گرو اعمال صالح مي‌شمرد، و به قرينه آيه 9 سوره شمس که بعد از ذکر مسئله تقوا و فجور مي‌فرمايد: قد افلح من زکي‌ها: رستگار شد کسي که نفس خود را از فجور و اعمال زشت پاک کرد و به زينت تقوا بياراست.

ديگر اين که منظور زکات فطره در روز عيد فطر است که نخست بايد زکات را پرداخت و بعد نماز عيد را بجا آورد.

قابل توجه اين که: در آيات فوق نخست سخن از تزکيه و بعد ذکر پروردگار و سپس نماز است.

به گفته بعضي از مفسران مراحلي عملي مکلف سه مرحله است: نخست ازاله عقائد فاسده از قلب سپس حضور معرفةالله و صفات و اسماء او در دل و سوم اشتغال به خدمت. آيات فوق در سه جمله کوتاه اشاره به اين سه مرحله کرده است.

اين نکته نيز قابل توجه است که نماز را فرع بر ذکر پروردگار مي‌شمرد، اين به خاطر آن است که تا به ياد او نيفتد و نور ايمان در دل او پرتو افکن نشود به نماز نمي‌ايستد به علاوه نمازي ارزشمند است که توأم با ذکر او و ناشي از ياد او باشد، و اين که بعضي ذکر پروردگار را تنها به معني الله‌اکبر يا بسم‌‌الله الرحمن الرحيم که در آغاز نماز گفته مي‌شود تفسير کرده‌اند در حقيقت بيان مصداق‌هاي از آن است.

همان طور که مي‌دانيم وظيفه پيغمبر تزکيه است. دل‌هاي مستمد و حق طلب و حقيقت خواه آيات را مي‌شنوند، متأثر مي‌شوند، مي‌پذيرند و مي‌گروند، و دل‌هاشان از نجاست شرک، با آب توحيد پاک و پاکيزه مي‌شود.

و ذکر اسم ربه فصلي- اسامي پروردگار همگي اوصاف ذات مقدسش هستند. ذکر ممکن است به زبان باشد، مثل معني رحمن و رحيم و آثار رحمت واسعه خداوند در همه کائنات و در وجود خودمان بينديشيم. توجه به معاني رحمت و علو و عظمت يا خالق و رازق بودن قادر متعال قهراً و قطعا خضوع و خشوع مي‌آورد. برجسته‌ترين نمونه اظهار خشوع نماز است. ببينيد چگونه در سه کلمه، جميع مراحل را جمع فرموده است.

1- پاک شدن از شرک و اخلاق رذيله به توحيد و ايمان و باور داشتن اصول عقايد (تزکي).

2- در آثار قدرت و حکمت پروردگار و نعمت‌هاي مادي و معنوي و جسمي و روحي انديشيدن که هر ساعتي از اين تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است. علاوه بر اين ذکر قلبي، با زبان نيز کلمه شهادت گفتن (و ذکر اسم ربه).

3- اظهار شکستگي و فروتني و کوچکي در پيشگاه پروردگار نمودن و به عبادت و پرستش پرداختن (فصلي) هر کس اين سه مرحله را پيمود بسر منزل فلاح و رستگاري مي‌رسد و اين است معني (قد افلح من تزکي).

عده‌اي بر اساس روايات رسيده معتقدند که منظور از «تزکي» دادن زکات فطره و خواندن نماز عيد است (7)، بعضي نيز تزکيه را در اينجا به معني دادن صدقه مالي دانسته‌اند. مهم اين است که تزکيه معني وسيعي دارد که همه اين مفاهيم را در برمي‌گيرد، هم پاک‌سازي روح از آلودگي شرک و هم پاک‌سازي از اخلاق رذيله، و هم پاک‌سازي عمل از محرمات، و هر گونه ريا، و هم پاک‌سازي مال و جان به وسيله دادن زکات در راه خدا، زيرا طبق آيه اخذ من اموالهم صدقه تطهر هم تزکيهم بها: (از اموال آنها صدقه‌اي (زکات) بگير تا آنها را به وسيله آن پاک‌سازي و تزکيه کني) دادن زکات سبب پاکي روح و جان است. بنابراين، تمام تفسيرها ممکن است در معني گسترده آيه جمع باشد.

چند روايت که در ذيل اين روايت آمده است را مرور مي‌کنيم: عبدالله بن مسعود گفته است که مقصود از آيه «ذکر اسم ربه فصلي» آن است که انسان زکات مال خود را بدهد و نماز را اقامه کند و بر اين اساس مرتباً مي‌گفت:« رحم الله امرءا تصدق ثم صلي يعني خدا بيامرزد کسي را که صدقه بدهد و نماز بخواند. سپس آيه ياد شده را تلاوت کرد.

عده‌اي ديگر گفته‌اند منظور از صدقه همان زکات فطره است که در اول ماه شوال پرداخت مي‌شود. و تکبيرهاي روز عيد و نماز عيد فطر را نيز شامل مي‌شود. و به عبدالله بن عمر نافع مي‌گفت: آيا صدقه داده‌اي؟ اگر پاسخ مي‌‌داد بله صدقه داده‌ام به وي مي‌گفت پس بيا به مصلي برويم و نماز بخوانيم و اگر پاسخ مي‌داد: صدقه نداده‌ام به او مي‌گفت صدقه بده تا به مصلي برويم و نماز بخوانيم. سپس آيه ياد شده را تلاوت مي‌کرد.

ابوخالد گفت: نزد ابوالعاليه رفتم، به من گفت روز عيد قبل از آن که براي نماز بروي به اينجا مي‌آيي؟ پاسخ دادم: بله وقتي روز عيد فرارسيد به نزد وري رفتم، از من پرسيد آيا افطار کرده‌اي؟ پاسخ ‌دادم: بله پرسيد آيا غسل کرده‌اي؟ گفتم: بله گفت: آيا صدقه داده‌اي گفتم بله گفت تو را به اين خاطر به اينجا فرا خوانده‌ام که در ابتدا اين اعمال را انجام دهي و پس از آن به مصلي بروي، آنگاه اين آيه را خواند و گفت مردم مدينه هيچ صدقه‌اي را برتر از آن نديدند که کسي به کس ديگر آب دهد. (8)

شخصي از امام صادق عليه السلام پرسيد معناي آيه قد افلح من تزکي چيست؟ فرمود: اين است که هر کس زکات فطره بدهد، رستگار ميشود. پرسيد معناي آيه و ذکر اسم ربه فصلي چيست؟ فرمود اين است که (براي نماز عيد) به سوي جبانه برود و نماز بخواند و منظور از جبانه، صحرا است. (9)

رسول خدا صلي الله عليه و آله همواره در روزهاي عيد فطر قبل از رفتن به مصلي فطره را تقسيم مي‌کرد و اين آيه را مي‌خواند: «قد افلح من تزکي و ذکر اسم ربه فصلي.» (10)


آداب نماز عيد

خداوند متعال در فرازي از آيه 31 سوره اعراف مي‌فرمايد: «خذوا زينتکم عند کل مسجد...» يعني هنگام رفتن به مسجد زينت‌هاي خود را برداريد. اين خطاب به همه فرزندان آدم به عنوان يک قانون هميشگي که شامل اعصار قرون مي‌شود که زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشيد.

اين جمله مي‌تواند هم اشاره به زينت‌هاي جسماني باشد که شامل پوشيدن لباس‌هاي مرتب و پاک و تميز و شانه زدن موها، و به کار بردن عطر و مانند آن مي‌شود، و هم شامل زينت‌هاي معنوي، يعني صفات انساني و ملکات اخلاقي و پاکي نيت و اخلاص و اگر مي‌بينيم در بعضي از روايات اسلامي تنها اشاره به لباس خوب يا شانه کردن موها شده و اگر مي‌بينيم تنها سخن از مراسم نماز عيد و نماز جمعه به ميان آمده است، دليل بر انحصار نيست بلکه هدف بيان مصداق‌هاي روشن است و هم‌چنين اگر مي‌بينيم که در بعضي ديگر از روايات، زينت به معني رهبران و پيشوايان شايسته تفسير شده دليل بر وسعت مفهوم آيه است که همه زينت‌هاي ظاهري و باطني را در بر مي‌گيرد.

در کتاب المقنع گفته است: «سنت در افطار عيد قربان اين است که بعد از نماز انجام شود و در عيد فطر قبل از نماز. (11)

از امام صادق عليه السلام نقل شده که فرمود: اگر در روز عيد فطر براي رسول خدا صلي الله عليه و آله عطر مي‌آوردند اول به زنان خود مي‌داد.‌ (12)



پانوشت‌ها:

1- تفسير نمونه، ج 5، ص131.

2- تفسير ابوالفتوح رازي، ج 2، ص 18.

3- مستدرک الوسائل، جلد 6، ص 137.

4- وسايل‌الشيعه، ج 7، ص 455/ الکافي، کليني ج4، ص 166.

5- الميزان، علامه طباطبايي، ج2، ص 28.

6- تفسير ابوالفتوح رازي، ج2 ، ص 68.

7- بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 93، ص 104، ح 3.

8- تفسير ابوالفتوح رازي، ج12، ص 62.

9- من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج1، ص 501، ح 1474.

10- تفسيرالميزان، ج20، ص 271.

11- همان ج 6، ص 337.

12- من لا يحضره الفقيه، ج2، ص 174، ح 2055


منبع : http://www.ghorany.com/fetr_1.htm

وداع با ماه رمضان الکریم





دعای وداع با رمضان الکریم از امام سجاد(ع)

وَ قَدْ اَقامَ فينا هذَا الشَّهْرُ مُقامَ حَمْدٍ، وَ صَحِبَنا صُحْبَةَ مَبْرُورٍ، وَ اَرْبَحَنا اَفْضَلَ اَرْباحِ الْعالَمينَ،
و همانا اين ماه در نزد ما ستوده زيست، و با ما همنشينى پسنديده بود، و برترين منفعت جهانيان را براى ما به ارمغان آورد،
ثُمَّ قَدْ فارَقَنا عِنْدَ تَمامِ وَقْتِهِ، وَانْقِطاعِ مُدَّتِهِ، وَ وَفآءِ عَدَدِهِ، فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ
پس به هنگام پايان گرفتن وقت، و سرآمدن مدت، و كامل شدن روزهايش از ما جدا شد، اينك آن را وداع مى‏گوئيم

وِداعَ مَنْ عَزَّ فِراقُهُ عَلَيْنا، وَ غَمَّنا وَ اَوْحَشَنَا انْصِرافُهُ عَنّا،
وداع كسى كه هجرانش بر ما غم‏انگيز است، و روى گرداندنش ما را به اندوه و وحشت دچار كرده،

فَنَحْنُ قآئِلُونَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا شَهْرَ اللَّهِ الْاَكْبَرَ، وَ يا عيدَ اَوْلِيآئِهِ.
به اين خاطر مى‏گوئيم: سلام بر تو اى بزرگ‏ترين ماه خدا، و اى عيد عاشقان حق

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ مِنْ قَرينٍ جَلَّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً، وَ اَفْجَعَ فَقْدُهُ مَفْقُوداً، وَ مَرْجُوٍّ الَمَ فِراقُهُ.
سلام بر تو اى همنفسى كه قدر و منزلتت بزرگ، و فقدانت بسيار دردناك است، و اى مايه اميدى كه دوريت رنج‏آور است.
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ ما كانَ اَحْرَصَنا بِالْاَمْسِ عَلَيْكَ، وَ اَشَدَّ شَوْقَنا غَداً اِلَيْكَ!
سلام بر تو كه ديروز چه سخت بر تو دل بسته بوديم، و فردا چه بسيار شائق تو مى‏شويم!

اَللَّهُمَّ اِنَّا اَهْلُ هذَا الشَّهْرِ الَّذى شَرَّفْتَنا بِهِ، وَ قَدْ تَوَلَّيْنا بِتَوْفيقِكَ صِيامَهُ وَقِيامَهُ عَلى‏ تَقْصيرٍ،

 بارالها ما اهل اين ماهيم كه ما را به آن شرافت بخشيدى، و ما به توفيق تو به روزه و نماز آن برخاستيم همراه با تقصير،

وَاَدَّيْنا فيهِ قَليلاً مِنْ كَثيرٍ . وَ اَوْجِبْ لَنا عُذْرَكَ عَلى‏ ما قَصَّرْنا فيهِ مِنْ حَقِّكَ،
و در آن اندكى از بسيار را بجا آورديم. و عذر ما را در كوتاهى از اداى حقّت قبول كن،

وَ ابْلُغْ بِاَعْمارِنا ما بَيْنَ اَيْدينا مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ الْمُقْبِلِ، فَاِذا بَلَّغْتَناهُ فَاَعِنّا عَلى‏ تَناوُلِ ما اَنْتَ اَهْلُهُ‏مِنَ الْعِبادَةِ،
و آينده عمرمان را به ماه رمضان آينده كه در پيش داريم برسان، و چون ما را به آن رساندى ما را بر انجام عبادتى كه سزاوار توست يارى ده،


شرح‌ها و ترجمه‌ دعای وداع امام سجاد (ع) با ماه رمضان الکریم

شرح‌ها و ترجمه‌های بسیاری برای دعای بی‌مانند وداع امام سجاد (ع) با ماه رمضان كه در آن واژه‌های بندگی به خالق بی‌همتا بیان كننده بزرگی خدای یكتا را به بهترین وجه ممكن می‌رساند ، نوشته شده است.
متن دعای امام سجاد (ع) در وداع ماه رمضان را با ترجمه حجت‌الاسلام شیخ حسین انصاریان می‌خوانیم:

ای خدایی كه در برابر احسان به بندگان پاداش نخواهی، و از عطا و بخشش پشیمان نمی‏شوی، ای كسی كه مزد بنده خود را بیش از عمل او می‏دهی. نعمتت بی‌استحقاق به بندگان رسد، و عفوت تفضل، و مجازاتت عدالت، و قضایت عین خیر است. اگر بخشش كنی، عطایت را به منت آلوده نكنی و اگر عنایت نكنی، از باب ستم نیست.

آن‏كه تو را شكر كند، شكرش كنی؛ در صورتی كه خودت آن شكر را به او الهام فرموده‌ای، و هر كه تو را بستاید، پاداشش می‏دهی؛ در حالی كه آن ستایش را خودت به او تعلیم ‏كرده‌ای. پرده می‏پوشی بر آن كه اگر می‏خواستی، رسوایش می‏كردی و جود و كرم كنی بر آن كه اگر می‏خواستی، از وی دریغ می‏كردی، در صورتی كه هر دو مستحق رسوایی و دریغ تواند، اما تو تمام امورت را براساس تفضل بنا نهاده‏ای و قدرتت را بر آیین گذشت مقرر كرده‏ای، و با آن كه با تو به مخالفت برخاسته با بردباری روبه‌رو می‏شوی، و به آن كه در حق خویش ستم كرده مهلت می‏دهی، با صبر و بردباری خود مهلتشان می‏دهی تا به حضرتت بازگردند و در مؤاخذه عاصیان شتاب نمی‏كنی تا به توبه موفق شوند، تا هلاك شونده آنان بدون رضای تو هلاك نشود و تیره‏بختشان به نعمتت بدبخت نشود مگر پس از قطع بهانه و بعد از اتمام حجت همه جانبه بر او، و این همه بزرگواری و آقایی از عفو و گذشت توست ای بزرگوار و بهره‏ای است از محبتت ای بردبار.

تویی كه بر بندگانت دری به سوی بخشش خود باز كرده‏ای، و آن را باب توبه نامیده‏ای و بر آن درِ گشوده راهنمایی از وحی خود قرار داده‏ای، تا آن را گم نكنند، پس خود ــ كه نامت والا و مبارك است ــ فرمودی: «به سوی خدا توبه خالص و بی‏پیرایه آورید، باشد كه پروردگارتان گناهان شما را محو كند و شما را داخل بهشت‏هایی كند كه نهرها از زیر آن روان است در آن روزی كه خداوند، پیامبر خود و آنان را كه به او ایمان آوردند، خوار و ذلیل نمی‏كند، درحالی‏كه نورشان پیش‏رویشان و از جانب راستشان روان است» می‏گویند: «خداوندا نورمان را كامل كن، و ما را مورد مغفرت قرار ده، كه تو بر هر چیز توانایی.»

پس عذر كسی كه از ورود به آن خانه غفلت كند، پس از گشوده شدن در و به‏پا داشتن راهنما چه خواهد بود؟ و تویی كه در معامله با بندگانت بر عطای خود افزوده‏ای، تا در این تجارتشان از عنایت تو سود برند، و در حركت كردن به جانب تو كامیاب شوند و از حضرتت بهره‏ای افزون دریافت كنند. به همین خاطر، تو خود ــ كه نامت مبارك است و بس والایی ــ فرمودی: «هر كس كه یك كار نیك كند، ده برابر آن پاداش دارد و هر كس یك كار بد كند، جز به مانند كارش عقوبت نبیند.»

و نیز فرمودی: «مثل آنان كه اموالشان را در راه خدا انفاق می‏كنند» مانند (خداوندا، تو از خالص‏ترین آن وظایف و برگزیده‏ترین آن فرایض، ماه رمضان را قرار دادی كه آن را از میان سایر ماه‌ها برگزیدی و از میان همه زمان‌ها و عصرها اختیار كردی و بر تمام اوقات سال ترجیح دادی؛ زیرا در آن قرآن و نور نازل كردی) دانه‏ای است كه هفت خوشه رویانده، در هر خوشه صد دانه باشد و كیست كه به خداوند قرض الحسنه دهد تا خدا آن را چندین برابر سازد؟ و امثال و نظایر این وعده‏ها كه در قرآن درباره چند برابر كردن كارهای نیك فرو فرستاده‏ای.

و تویی آن خداوندی كه با گفتار از غیب خود و به سبب ترغیبت كه در برگیرنده سود ایشان است، آنان را به چیزی راهنمایی فرمودی كه اگر از آنان می‏پوشاندی دیدگانشان درك نمی‏كرد، و گوش‌هاشان فرا نمی‏گرفت و فكرشان به آن نمی‏رسید؛ چرا كه فرمودی: «مرا یاد كنید تا شما را یاد كنم و مرا سپاس آورید و كفران نورزید.»

و فرمودی: «هرآینه اگر شكر آرید، شما را افزونی دهم و اگر ناسپاسی كنید، همانا عذاب من شدید است» و فرمودی: «مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم، آنان كه از عبادت من (دعا كردن) تكبّر ورزند، به زودی خوار و ذلیل، وارد جهنم می‏شوند.«

پس نیایش و دعا را عبادت و تركش را كبر و خودخواهی نامیدی و بر ترك دعا به دخول دوزخ با ذلت و خواری تهدید فرمودی.

بدین سبب بندگان واقعی به نعمتت تو را یاد كردند و به بخششت شكر آوردند، و به فرمانت به دعا برخاستند و به خاطر گرفتن عطای افزونت، صدقه دادند و تنها راه آزادی آنان از خشم تو و دستیابی به رضای حضرتت در آن بود.

و اگر مخلوقی مخلوق دیگر را از سوی خود به مثل آن‌كه حضرت تو بندگانت را از سوی خود راهنمایی كردی، هدایت می‏كرد، موصوف به احسان و موصوف به امتنان و بخشش بود و به هر زبانی مورد ستایش قرار می‏گرفت.

پس سپاس تو راست تا آن‌جا كه در سپاس تو راهی وجود داشته باشد و تا آن‌جا كه برای سپاس كلمه‏ای كه تو به آن ستوده شوی و معنایی كه به سپاس منصرف گردد، باقی باشد. ای كسی كه با احسان و فضلت بندگان را به سپاس فراخوانده‏ای و آنان را غرق عطا و بخشش خود كرده‏ای.

چه آشكار و پراكنده است نعمت تو در ما! و چه فراوان است عطایت برما! و چه مخصوص است نیكی تو به ما!

ما را به دین برگزیده‏ات راه نمودی، و به آیین پسندیده‏ات رهنمون شدی و سالك راهی فرمودی كه آن را هموار كردی و ما را به راه تقرب به پیشگاهت و وصول به كرامتت بینایی دادی.

خداوندا تو از خالص‏ترین آن وظایف و برگزیده‏ترین آن فرایض، ماه رمضان را قرار دادی كه آن را از میان سایر ماه‌ها برگزیدی و از میان همه زمان‌ها و عصرها اختیار كردی و بر تمام اوقات سال ترجیح دادی؛ زیرا در آن قرآن و نور نازل نمودی و ایمان را در این ماه چند برابر ساختی و روزه گرفتن را در آن واجب فرمودی و به شب‌زنده‏داری در آن ترغیب كردی و شب قدر را، كه از هزار شب با ارزش‏تر است، در آن بزرگ داشتی.

پس ما را محض این ماه، بر سایر امم برتری دادی و در پرتو فضل آن، ما را از میان همه ملت‌ها برگزیدی. پس به فرمانت روزش را روزه گرفتیم و در شبش به كمك تو به عبادت برخاستیم و به وسیله روزه و نمازش، طالب رحمتی كه برای ما مهیا فرمودی شدیم و آن را وسیله رسیدن به ثواب تو قرار دادیم و تو بر آن‌چه بندگانت بدان رغبت دارند، قادری، و آن‌چه را از احسانت خواسته شود، بخشنده‏ای و به آن كه جهت رسیدن به قرب تو بكوشد، نزدیكی.

و همانا این ماه در نزد ما ستوده زیست و با ما هم‌نشینی پسندیده بود و برترین منفعت جهانیان را برای ما به ارمغان آورد. پس به هنگام پایان گرفتن وقت و سر آمدن مدت و كامل شدن روزهایش، از ما جدا شد.

اینك؛ «اینك آن را وداع می‏گوییم؛ وداع كسی كه هجرانش بر ما غم‏انگیز است و روی گرداندنش ما را به اندوه و وحشت دچار كرده و بر عهده ما پیمان ناگسستنی و حرمت در خور توجه، و حق لازم دارد.»
آن را وداع می‏گوییم؛ وداع كسی كه هجرانش بر ما غم‏انگیز است و روی گرداندنش ما را به اندوه و وحشت دچار كرده و بر عهده ما پیمان ناگسستنی و حرمت در خور توجه، و حق لازم دارد. به این دلیل می‏گوییم:

سلام بر تو ای بزرگ‏ترین ماه خدا و ای عید عاشقان حق.
سلام بر تو ای كریم‏ترین هم‌نشین از میان اوقات! و ای بهترین ماه در روزها و ساعات.
سلام بر تو ای ماهی كه در طی تو برآورده شدن آمال نزدیك گشته، و اعمال در آن پخش و فراوان است.
سلام بر تو ای هم‌نفسی كه قدر و منزلتت بزرگ و فقدانت بسیار دردناك است! و ای مایه امیدی كه دوری‌ات رنج‏آور است.
سلام بر تو ای هم‌دمی كه چون رو كنی، ما را مونس شادكننده‏ای و چون سپری شوی، وحشت‏آور و دردناكی.
سلام بر تو ای هم‌سایه‏ای كه دل‌ها نزد تو نرم شد و گناهان در تو نقصان گرفت.
سلام بر تو ای یاوری كه ما را در مبارزه با شیطان یاری دادی و ای مصاحبی كه راه‌های احسان را هموار و آسان ساختی.
سلام بر تو كه چه بسیارند آزادشدگان حضرت حق در تو و چه سعادت‌مند است كسی كه حرمتت را به واسطه خودت رعایت كرد!
سلام بر تو كه چه بسیار گناهان را از پرونده ما زدودی و چه عیب‏ها كه بر ما پوشاندی!
سلام بر تو كه زمانت بر گنه‌كاران چه طولانی بود و در دل مؤمنان چه هیبتی داشتی!
سلام بر تو ای ماهی كه هیچ زمانی با تو پهلو نزند!
سلام بر تو ای ماهی كه از هر نظر مایه سلامتی.
سلام بر تو كه مصاحبتت ناپسند و معاشرتت نكوهیده نیست.
سلام بر تو هم‌چنان كه با بركات بر ما وارد شدی و ناپاكی معاصی را از پرونده ما شستی.
سلام بر تو كه وداع با تو نه از باب خستگی و فراغت از روزه‏ات، نه به خاطر ملالت است.
سلام بر تو كه قبل از آمدنت، در آرزویت به سر می‏بردیم و پیش از رفتنت بر هجرانت محزونیم.
سلام بر تو كه چه بدی‏ها كه به سبب تو از جانب ما گشته و چه خوبی‌ها كه از بركت تو به سوی ما سرازیر شده!
سلام بر تو و بر شب قدری كه از هزار ماه بهتر است.
سلام بر تو كه دیروز چه سخت بر تو دل بسته بودیم و فردا چه بسیار شایق تو می‏شویم!
سلام بر تو و بر فضیلت تو كه از آن محروم گشتیم و بر بركات گذشته‏ات كه از دست ما گرفته شد.

بارالها ما اهل این ماهیم كه ما را به آن شرافت بخشیدی و توفیق ادراكش را به ما عنایت فرمودی آن‌گاه كه تیره‏بختان وقتش را نشناختند و از بخت بدشان از فضلش محروم شدند.

تویی سرپرست آن‌چه از معرفتش كه ما را بدان برتری دادی و آنچه از سنتش كه ما را بدان رهنمون شدی و ما به توفیق تو به روزه و نماز آن برخاستیم؛ همراه با تقصیر و در آن اندكی از بسیار را بجا آوردیم.

خداوندا! پس تو را سپاس همراه با اقرار به بدی‌هامان و اعتراف به سهل‏انگاریمان، در حالی كه در قلوبمان ندامت قطعی و بر زبانمان عذر صادقانه داریم. پس ما را با توجه به اعتراف به تقصیری كه در این ماه داشتیم، مزدی عنایت كن كه تدارك‌كننده فضیلت‏های دل‌خواهمان و جایگزین ذخیره‏هایی كه مورد علاقه ماست، باشد و عذر ما را در كوتاهی از ادای حقت قبول كن و آینده عمرمان را به ماه رمضان آینده كه در پیش داریم، برسان و چون ما را به آن رساندی، ما را بر انجام عبادتی كه سزاوار توست، یاری ده و به انجام طاعتی كه شایسته آن ماه است،
سلام بر تو كه قبل از آمدنت، در آرزویت به سر می‏بردیم و پیش از رفتنت بر هجرانت محزونیم. سلام بر تو كه چه بدی‏ها كه به سبب تو از جانب ما گشته و چه خوبی‌ها كه از بركت تو به سوی ما سرازیر شده! سلام بر تو و بر شب قدری كه از هزار ماه بهتر است. سلام بر تو كه دیروز چه سخت بر تو دل بسته بودیم و فردا چه بسیار شایق تو می‏شویم! سلام بر تو و بر فضیلت تو كه از آن محروم گشتیم و بر بركات گذشته‏ات كه از دست ما گرفته شد.
موفق دار و عمل صالحی را كه موجب تدارك حق تو در آن دو ماه از ماه‏های زمان خواهد بود به دست ما جاری فرما.

خداوندا هر گناه كوچك یا بزرگی كه در این ماه به آن دست زدیم، یا معصیتی كه به آن آلوده گشتیم یا خطایی كه مرتكب شدیم، از روی عمد یا فراموشی، كه در آن به خود ظلم كرده یا حرمت دیگری را بدان دریده باشیم، پس بر محمد و آلش درود فرست، و ما را از همه آن‌ها در پرده ستاری حضرتت بپوشان و به عفوت از ما بگذر و ما را در آن ماه شهره به پیش دیده شماتت‌كنندگان قرار مده و زبان طعنه‏زنندگان را بر ما باز مكن و ما را به كاری بدار كه سبب فرونهادن گناهان و پوشاندن آن چیزی شود كه در آن ماه بر ما نمی‏پسندی.

به مهربانی‌ات كه پایان ندارد و احسانت كه كاستی نمی‏پذیرد، خداوندا بر محمد و آلش درود فرست و درد از دست رفتن رمضانمان را جبران كن و روز عیدمان و فطرمان را بر ما مبارك گردان و آن را از بهترین روزهایی قرار ده كه بر ما گذشته، كه بیشترین عفو را موجب و بیشترین معاصی را محوكننده باشد و گناهان پنهان و آشكار ما را مورد مغفرت قرار ده.

بارالها! پایان یافتن این ماه را پایان یافتن خطاهایمان قرار ده و به دنبال خارج شدنش، ما را از بدی‌هامان خارج كن و ما را از سعادت‌مندترین اهل این ماه به آن و پرنصیب‏ترین آنان در آن و بهره‏مندترین ایشان از خودت قرار ده.

بار الها! هر كس كه این ماه را آن طور كه بایسته است، رعایت كرده و احترامش را آن‌چنان كه باید حفظ كرده و حدودش را به بهترین صورت بپاداشته و از گناهانش به نحو صحیح پرهیز كرده یا به وسیله كار خیر به تو تقرب جسته كه موجب خشنودیت از وی گشته و رحمتت را متوجه او كرده، پس مانند آن‌چه به او بخشیدی از توان‌گری خود به ما ببخش و چندین برابر آن را از فضل خود به ما عطا فرما؛ زیرا فضلت كاستی نگیرد و خزائنت نقصان نپذیرد؛ بلكه افزون می‏شود و معادن احسانت از بین نمی‏رود و همانا عطای تو گوارا عطایی است.

بارالها! بر محمد و آلش درود فرست و همانند پاداش آنان ‏كه تا روز رستاخیز، این ماه را روزه گرفته‏اند یا به بندگی تو در آن اقدام كرده‏اند، برای ما ثبت كن.

بارالها! در این روز فطر كه آن را برای اهل ایمان عید و شادی و برای اهل آیین خود روز اجتماع و گردهمایی قراردادی، به درگاهت توبه می‏كنیم، از هر معصیتی كه دچارش شدیم یا هر كار بدی كه به آن دست زدیم یا اندیشه سوئی كه در دل داشتیم؛ مانند توبه كسی كه خیال بازگشت به گناه را ندارد و پس از توبه به جانب هیچ خطایی برنمی‏گردد؛ توبه پاك و خالصی كه از شك و تردید پیراسته باشد. پس آن را از ما بپذیر و از ما راضی شو و ما را بر آن استوار بدار.

بارالها! ترس از عذاب وعده داده شده و رغبت به ثواب موعود را روزی ما كن، تا لذت آن‌چه را از تو می‏خواهیم، بیابیم و غصه آن‌چه را از آن به تو پناه می‏بریم، دریابیم و ما را در پیشگاهت از توبه‌كنندگانی قرار ده كه محبتت را بر ایشان حتم ساخته‏ای و بازگشتشان را به طاعت خود قبول نموده‏ای، ای عادل‏ترین عادل‏ها!

بارالها! از پدران و مادران و اهل دین ما همگی، چه آن كه از ایشان از دنیا رفته و چه آن كه تا قیامت به آنان خواهد پیوست، درگذر!

بارالها! بر محمد پیامبر ما و بر آلش درود فرست، هم‌چنان كه بر فرشتگان مقربت درود فرستادی و بر او و بر آلش درود فرست، آن طور كه بر پیامبران مرسلت درود فرستادی و بر او و بر آلش درود فرست، آن طور كه بر بندگان شایسته‏ات درود نثار كردی و بهتر از آن ای خدای عالمیان، چنان درودی كه بركتش به ما برسد و سودش نصیب ما گردد و به‏خاطر آن دعاهایمان مستجاب شود؛ زیرا تو بزرگوارترین كسی هستی كه به او توجه شده و بی‏نیاز كننده‏ترین كسی هستی كه بر او اعتماد شده و بخشنده‏ترین كسی هستی كه از احسانش درخواست شده و تو بر هر چیز توانایی.

تعابیر زیبای امام سجاد(ع) در وداع با ماه رمضان

امام سجاد(ع) با بیان بیست تعبیر زیبا در وداع با ماه رمضان، سود و بهره مندی از ماه ضیافت الله را به گونه ای توصیف می کند که هیچ تاجری در هیچ گوشه دنیا این سود را نبرده است و با اشک و آه وداع با ماه مبارک رمضان را بسیار گران و سخت می خواند و می فرماید: ناراحت از رفتن تو و چشم انتظار آمدن دوباره ‏ات هستیم.
 
حضرت امام سجاد (ع) در فرازهای ابتدایی دعای چهل و پنجم صحیفه سجادیه ماه مبارک رمضان را عید اولیاء الله می داند و یکی از بهترین بخشش های خدای سبحان را ماه رمضان و روزه این ماه معرفی کرده و می فرماید: خدایا نعمت های فراوانی به ما دادی یکی از برجسته ترین نعمتها ماه رمضان و یکی از بهترین فضیلت ها روزه این ماه است که نصیب ما کردی و هیچ زمانی به عظمت زمان ماه رمضان نیست. گذشته از آن که شب قدر را در آن قراردادی، این ماه ظرف نزول قرآن شد که چنین فیضی در این ماه نازل شد. و این نعمت را مخصوص مسلمانان نمودی و سایر ملل از نعمت روزه گرفتن محرومند، ما به امر تو روزش را روزه گرفتیم و شبش را به کمک تو به قیام و عبادت مشغول بودیم .
 
حضرت زین العابیدن(ع) پس از جملاتی می فرماید: «واربحنا افضل ارباح العالمین » ما سودی که در این ماه بردیم هیچ تاجری در هیچ گوشه دنیا نبرده است. «ثم قد فارقنا عند تمام وقته و انقطاع مدته و وفاء عدده »، این ماه بعد از آن که پایانش فرارسید، از ما مفارقت و هجرت کرد و ما را تنها گذاشت «فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علینا»، پس ما هم با ماه خدا وداع می کنیم وداع با دوست عزیزی که مفارقتش برای ما توانفرساست، «و غمنا و اوحشنا انصرافه عنا» ما کسی را وداع می کنیم که رفتنش برای ما بسیار گران و سخت است و ما را غمگین می کند و به وحشت و ترس می اندازد.
 
حضرت در ادامه به عنوان خداحافظی با ماه مبارک رمضان تعبیر "السلام علیک" را به کار می برند؛ در محاورات عربی و نیز در آداب شرعیه هم این‏طور است که در هنگام ورود به شخص سلام می ‏کنند و هم هنگام خروج و وداع نیز سلام می‏ کنند.
 
ای ماه رمضان! دوری تو برایم سخت است، ای مونس من
 امام سجاد(ع) با بیانی زیبا و حسرت آمیز به وداع با ماه رمضان پرداخته و می فرماید: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَرَ وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائِهِ الْأَعْظَمَ»؛ خداحافظ ای ماه بزرگ خدا و عید بزرگ اولیای خدا! «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَکْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ وَ یَا خَیْرَ شَهْرٍ فِی الْأَیَّامِ وَ السَّاعَاتِ» خداحافظ ای بزرگ‏ترین همراه از میان زمان‏ها و اوقات؛ و بهترین ماه‏ها در ایّام و ساعات. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِیهِ الْآمَالُ وَ نُشِرَتْ فِیهِ الْأَعْمَالُ» خداحافظ ای ماهی که آرزوهایمان در تو نزدیک شد؛ خداحافظ ای ماهی که اعمال نیک در تو منتشر شد.
 
«السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ قَرِینٍ جَلَّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً وَ أَفْجَعَ فِرَاقُهُ مَفْقُوداً» خداحافظ ای همراه من که ارزش تو بالا بود و اکنون که می‏ روی دلم را به درد می‏ آوری. فراق تو برای من بسیار دردناک است. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ أَلِیفٍ آنَسَ مُقْبِلًا فَسَرَّ» خداحافظ ای مونس من، که وقتی آمدی مرا خوشحال ‏کردی، «وَ أَوْحَشَ مُنْقَضِیاً فَمَضَی» و اکنون که می‏ روی، مرا به وحشت می ‏اندازی، که بدون تو چه کنم.
 
خداحافظ ای ماه دوری از زشتی‏ها
 حضرت سجاد(ع) در فرازهایی از دعای چهل و پنجم صحیفه سجادیه می فرماید: «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقَّتْ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ قَلَّتْ فِیهِ الذُّنُوبُ» خداحافظ ای همراه من که تا بودی، دل من رقیق بود و از آن سر سختی هایش، بیرون آمده بود و وقتی که تو آمدی، گناهانم کم شد. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَى الشَّیْطَانِ وَ صَاحِبٍ سَهَّلَ سَبِیلَ الْإِحْسَانِ» خداحافظ ای یاوری که کمک کردی تا من بر شیطان غلبه کنم و ای همراهی که راه‏های نیکی را بر من آسان کردی.
 
خداحافظ ای ماه آزادی از دوزخ
  امام زین العابدین(ع) در فرازی دیگر از این دعا بر رهایی از آتش جهنم در ماه رمضان اشاره کرده و می فرماید: «السَّلَامُ عَلَیْکَ مَا أَکْثَرَ عُتَقَاءَ اللَّهِ فِیکَ وَ مَا أَسْعَدَ مَنْ رَعَى حُرْمَتَهُ بِکَ» خداحافظ ای ماهی که تعداد آزادشدگان از آتش جهنم در تو زیاد شد.( اشاره به روایتی است که خداوند در هر شب، به هنگام افطار هزار، هزار کس را از آتش جهنم نجات می ‏داد؛ در شب‏های جمعه هر یک ساعت، و در شب آخر ماه رمضان به مقدار تمام کسانی که در کلّ این ماه از آتش نجات داده است را نجات می‏دهد.).  «السَّلَامُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَمْحَاکَ لِلذُّنُوبِ وَ أَسْتَرَکَ لِأَنْوَاعِ الْعُیُوبِ» خداحافظ ای ماهی که گناهان را پاک کردی و محو نمودی و همه عیب‏ها را پوشاندی. « السَّلَامُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَطْوَلَکَ عَلَى الْمُجْرِمِینَ وَ أَهْیَبَکَ فِی صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ» خداحافظ ای ماه! چه‏قدر برای گناه‏کاران طولانی بودی و چه‏قدر برای مؤمنین عظمت داشتی!
 
«السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ لَا تُنَافِسُهُ الْأَیَّامُ» خداحافظ اى ماهى که هیچ ماه دیگری از تو برتر نیست. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ هُوَ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ» خداحافظ اى ماهى که تا تو بودى، امن و سلامت بود. «السَّلَامُ عَلَیْکَ غَیْرَ کَرِیهِ الْمُصَاحَبَةِ وَ لَا ذَمِیمِ الْمُلَابَسَةِ» خداحافظ اى ماهی که نه در همنشینی با تو ناراحتی وجود داشت و نه بدی و ناپسندی در حضور تو بود. «السَّلَامُ عَلَیْکَ کَمَا وَفَدْتَ عَلَیْنَا بِالْبَرَکَاتِ وَ غَسَلْتَ عَنَّا دَنَسَ الْخَطِیئَاتِ» ای ماه رمضان خداحافظ و به سلامت! همان‏گونه که تو بر ما با برکات فراوان و سلامتی فرود آمدی و ناپاکی ‏های گناه را از ما زدودی و ما را از خطاها شست و شو دادی!
 
ناراحت از رفتن تو و چشم انتظار آمدن دوباره ‏ات
  «السَّلَامُ عَلَیْکَ غَیْرَ مُوَدَّعٍ بَرَماً وَ لَا مَتْرُوکٍ صِیَامُهُ سَأَماً» خداحافظ که در این وقت وداع، نه از تو ناراحتیم و نه از روزه‏ داری‏ ات خسته شده ‏ایم. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ وَ مَحْزُونٍ عَلَیْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ» خداحافظ از جانب من که خواستار تو بودم و پیش از آمدنت خوشحال بودم که تو خواهی آمد و اکنون هم که می‏ خواهی بروی، اندوهگین شده‏ ام که از دوری‏ات چه کنم! «السَّلَامُ عَلَیْکَ کَمْ مِنْ سُوءٍ صُرِفَ بِکَ عَنَّا، وَ کَمْ مِنْ خَیْرٍ أُفِیضَ بِکَ عَلَیْنَا» خداحافظ که چه بدی‏هایی را از ما دور کردی و چه خیراتی را با آمدنت نصیبمان کردی!
 
خداحافظ ای ماه مبارک! خداحافظ شب قدر!
  «السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى لَیْلَةِ الْقَدْرِ الَّتِی هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» خداحافظ و درود بر تو و شب قدر که از هزار ماه برتر است. «السَّلَامُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَحْرَصَنَا بِالْأَمْسِ عَلَیْکَ وَ أَشَدَّ شَوْقَنَا غَداً إِلَیْکَ.» خداحافظ که تا بودی، مشتاق آن بودیم که بیشتر بمانی و اکنون که می‏ روی، دل‏هایمان برای دیدار دوباره ‏ات پَر می ‏کشد. «السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى فَضْلِکَ الَّذِی حُرِمْنَاهُ، وَ عَلَى مَاضٍ مِنْ بَرَکَاتِکَ سُلِبْنَاهُ» خداحافظ و درود بر تو و درود بر فضل و کرمت که از آن محروم گشتیم و برکات گذشته‏ ات را از کف دادیم. «اللَّهُمَّ إِنَّا أَهْلُ هَذَا الشَّهْرِ الَّذِی شَرَّفْتَنَا بِهِ» خداوندا ما «اهلِ» این ماه بودیم و تو ما را به آن شرافت بخشیدی و با آن، بر سر ما منّت گذاشتی! ...
 
جملات عجیبی که از امام زین‏ العابدین(ع) در این دعا نقل شده است، همه بر عظمت این ماه دلالت می‏ کند چنانکه امام صادق (ع) فرمودند: «مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ إِلَى قَابِلٍ إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ» اگر کسی در ماه رمضان مورد غفران قرار نگیرد، بعید است که بعد از این ماه مشمول لطف و رحمت خدا قرار گیرد...
 
خدایا! مصیبت هجران ماه رمضان را برای ما در روز عید فطر جبران فرما
  پس حضرت در ادامه دعا عرضه می دارد: خدایا تو آن توفیق را دادی که ما اهل این ماه باشیم در حالی که عده ای از فضیلت این ماه به خاطر شقاوتشان محرومند، پروردگارا تو مولای مایی در آنچه ما را به شناخت آن برگزیده ای و ما را راهنمایی کردی که از آن پیروی کنیم و در پرتو توفیق تو، به روزه و نماز آن با اعتراف به تقصیر نایل آمدیم و اندکی از وظایف بسیار را ادا کردیم.
 
پروردگارا در حالی تو را ستایش می کنیم که به بد رفتاری خود اقرار و به ضایع نمودن نعمت احکام تو و عمر خویش اعتراف داریم و برای توست از ناحیه دلهای ما پیمان پشیمانی و از ناحیه زبان پوزش طلبی صادقانه، پس اجر مصیبت در اعتراف به تقصیر را به ما عنایت و عوض خیری به ما لطف فرما. و پذیرش پوزش را برای ما مقرر فرما و ما را در تقصیر از ادای حق خود سرزنش مکن و عمر ما را تا ماه مبارک آینده طولانی بفرما و هنگامی که ما را به سال آینده رساندی کمک کن تا آنچه در خور توست عبادت کرده و آنچه سزاوار توست طاعت کنیم و توفیق انجام کار نیک را به طور مستمر به ما عطا فرما تا آنچه شایسته مقام توست در تمام ماه مبارک رمضان که در مدت عمر ما پیش می آید جبران شود.
 
امام سجاد در فرازهای پایانی این دعا می فرماید: پروردگارا هجران ماه مبارک را که مصیبت ماست برای ما در روز عید فطر با برکت جبران فرما و ثواب همه کسانی که تا روز قیامت در این ماه روزه، روزه می گیرند یا عبادت می کنند برای ما نیز مقرر فرما.

شعرهای وداع با ماه مبارک رمضان

خداحافظ‌ ای ماه بزرگ خدا !

شهر الله اكبر ‌ای ماه بزرگ خدا !

 
ماه رمضان ! خداحافظ،

و‌ای ماهی كه برای اولیاء خدا عیدی بودی خداحافظ،

خداحافظ ‌ای ماهی كه وقتهای خوبی را باهم رفیق بودیم
 
 با دقیقه‌‌‌‌‌‌هایت مصاحبت داشتیم،
 
دقیقه‌‌‌‌‌‌های خوبی را با او رفیق شده‌‌‌‌‌‌بودیم
خداحافظ‌ ای ماهی كه بهترین ساعت‌‌‌‌‌‌ها، بهترین وقتها بودی
خداحافظ ‌ای ماهی كه آرزوها در تو به استجابت نزدیك شد،
 
 دعاها به استجابت نزدیك شد،

 خداحافظ ‌ای ماهی كه اعمال زیادی در تو منتشر شد
 
كارهای خیر زیادی در تو منتشر شد

خداحافظ ‌ای ماهی كه تا بودی عزیز بودی
 
 و هنوز نرفته من را به ناله وا داشتی، نرفته دلتنگ تو شدم،
خداحافظ ای ماهی كه انیس من بودی
 
 و نیامده  به انتظارت بودم و نرفته من را را به وحشت انداختی،
خداحافظ ‌ای ماهی كه دلها در تو نازك شد

و خداحافظ ‌ای ماهی كه گناهان در تو كم شد،

خداحافظ ‌ای ماهی كه كمكم كردی بر شیطان غالب شدم،

بدرود تو را و آن شب قدرت را که از هزار ماه بهتر است.  

بدرود تو را و آن فضل و کرم تو را که اینک از آن محروم مانده ایم.

بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها.

باران بهانه است  آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است...


رمضان با همه خوبيها رفت

رمضان شد چو غریبان به سفر بار دیگر    .......


برگ تحویل می کند رمضان     بار تودیع بر دل اخوان

یار نادیده سیر، زود برفت
دیر ننشست نازنین مهمان

ماه فرخنده روی برپیچید      وعلیک السلام یا رمضان

الوادع ای زمان طاعت و خیر
مجلس ذکر و محفل قرآن

بهر مردمان ایزدی بر لب     نفس در بند و دیو در زندان

تا دگر روزه با جهان آید
بس بگردد به گونه گونه جهان

بلبلی زار می نالید       بر فراق بهار وقت خزان

گفتم  انده مبر که باز آید
روز تو روز و لاله و ریحان

گفت  ترسم بقا وفا نکند         وره هر سال گل  رمدبستان

روزه بسیار و عید خواهد بود
تیر ماه و بهار و تابستان

تا که در منزل حیات بود       سال دیگر که در غریبستان



وداع اى ماه عشق و جوشش و شور

وداع ای ماه حق و تابش نور

وداع اى شافع مقبول درگاه

وداع اى آستان عصمت الله

چه دلهاى فسرده شاد كردى

چه جانهاى گران آزاد كردى

چه دولتها به ارزانى كه دادى

چه درهايى به رحمت برگشادى

چه افرادى ز تو سامان گرفتند

برات از آتش و شيطان گرفتند

شياطين را همه در بند كردى

ولى الله را خرسند كردى

لقاى حق كه بس ميبود دشوار

رهش را يمن تو گرديد هموار

تو خود نور خداى مهربانى

جمال حضرت آن دلستانى

در اين مدت كه مهمان تو بوديم

به دامان امان بخشت غنوديم

تقلايى اگر كرديم گه گاه

رضايت را به جان جستيم اى ماه

===========================

بدرود

بدرود ای بزرگ ترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا.

بدرود ای ماهی که تا تو بودی، امن و سلامت بود.

بدرود ای آنکه نه در مصاحبت تو کراهت بود و نه در معاشرتت ناپسندی.

بدرود که سرشار از برکات بر ما درآمدی و ما را از آلودگی های گناه شست وشو دادی.

بدرود که چه بدی ها با آمدنت از ما دور شد و چه خیرات که ما را نصیب آمد.

بدرود تو را و آن شب قدرت را که از هزار ماه بهتر است.

بدرود تو را و آن فضل و کرم تو را که اینک از آن محروم مانده ایم.

بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها.


آمدیم از سفر دور و دراز رمضان

پی نبردیم به زیبایی راز رمضان
هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا
هر چه دل بود شکستیم به ساز رمضان
سر به آیینه ی "الغوث" زدم در شب قدر
آب شد زمزمه ی راز و نیاز رمضان
دیدم این "قدر" همان آینه ی "خلّصنا"ست
دیدم آیینه ام از سوز و گداز رمضان
بیش از این ناز نخواهیم کشید از دنیا
بعد از این دست من و دامن ناز رمضان
نکند چشم ببندم به سحرهای سلوک
نکند بسته شود دیده ی باز رمضان
صبح با باده ی شعبان و رجب آمده بود
آن که دیروز مرا داد جواز رمضان
شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع
خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان


این

نیز
گذشت...
سال آینده چه کسی می ماند و چه کسی می رود...

شب های قدر




میلاد امام حسن مجتبی (ع)











این ایام گذشت و اینک رمضان...




رجب

 ماه خدا (جل و اعلی) به سر رسید!

شعبان

 ماه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جاری است


رمضان

 ماه بندگان خدا در راه است...  


عرفه و نیمه شعبان گذشت
بکوشیم تا قدر را از کف ندهیم!



درنگ مکنیم این نیز خیلی زود می گذرد!




و فردا حسرت سزاوار ما خواهد بود!؟

خطبه پیامبر اكرم، در آخرین روز شعبان

بسم الله الرحمن الرحیم


خطبه پیامبر اكرم، در آخرین روز شعبان


دعائم الإسلام: عَن رَسولِ الله صلى‏ الله علیه‏ و‏آله أنَّهُ خَطَبَ النّاسَ آخِرَ یَومٍ مِن شَعبانَ، فَقالَ:  
  «أیُّهَا النّاسُ، إنَّهُ قَد أظَلَّكُم شَهرٌ عَظیمٌ، شَهرٌ مُبارَكٌ، شَهرٌ فیهِ لَیلَةٌ العَمَلُ فیها خَیرٌ مِنَ العَمَلِ فی ألفِ شَهرٍ . مَن تَقَرَّبَ فیهِ بِخَصلَةٍ مِن خِصالِ الخَیرِ كانَ كَمَن أدّى فَریضَةً فیما سِواهُ، و مَن أدّى فیهِ فَریضَةً كانَ كَمَن أدّى سَبعینَ فَریضَةً فیما سِواهُ. و هُوَ شَهرُ الصَّبرِ؛ وَالصَّبرُ ثَوابُهُ الجَنَّةُ، و شَهرُ المُواساةِ، شَهرٌ یُزادُ فیهِ فی رِزقِ المُؤمِنِ؛ مَن فَطَّرَ فیهِ صائِما كانَ لَهُ مَغفِرَةٌ لِذُنوبِهِ و عِتقُ رَقَبَتِهِ مِنَ النّارِ، و كانَ لَهُ مِثلُ أجرِهِ مِن غَیرِ أن یَنقُصَ مِن أجرِهِ شَیءٌ.»    

فَقالَ بَعضُ القَومِ: یا رَسولَ اللهِ، لَیسَ كُلُّنا یَجِدُ ما یُفَطِّرُ الصّائِمَ! ...(1)    


صاحب دعائم الإسلام نقل می‌كند: در آخرین روز شعبان، پیامبر خدا براى مردم خطبه خواند و فرمود:    

«اى مردم! 
ماهى بزرگ بر شما سایه افكنده است، ماهى مبارك، ماهى كه در آن، شبى است كه عمل در آن، بهتر از عمل در هزار ماه است. هر كس با كار نیكى از نیكی ها در آن به خداوند تقرّب جوید، گویا واجبى را در ماه‏هاى دیگر ادا كرده است، و هر كس واجبى را در آن انجام دهد، همچون كسى است كه هفتاد واجب را در ماه‏هاى دیگر انجام داده است .    

و آن، ماه صبر است و پاداش صبر، بهشت است. ماه مواسات(همدردى) است و ماهى است كه روزىِ مؤمن در آن افزوده مى‏شود. هر كس روزه ‏دارى را در آن افطار دهد، پاداشش آمرزش گناهانش و آزادی ‏اش از آتش است و براى او به اندازه آن [روزه ‏دار]، پاداش است، بى آن كه از اجر او چیزى كاسته شود.»  


برخى گفتند: اى پیامبر خدا! همه ما آن اندازه چیزى نداریم كه روزه‏دارى را افطار دهیم.    

فرمود: «خداوند، این پاداش را به كسى مى‏دهد كه روزه ‏دارى را به اندازه جرعه‏اى شیر یا دانه ه‏اى خرما و یا جرعه‏اى آب، افطار دهد. و هر كس روزه ‏دارى را سیر كند، خداوند، او را از حوض من چنان سیراب مى‏كند كه پس از آن هرگز تشنه نمی گردد .    

هر كس با كار نیكى از نیكی ها در آن به خداوند تقرّب جوید، گویا واجبى را در ماه‏هاى دیگر ادا كرده است، و هر كس واجبى را در آن انجام دهد، همچون كسى است كه هفتاد واجب را در ماه‏هاى دیگر انجام داده است
این، ماهى است كه آغازش رحمت، میانش آمرزش و پایانش آزادى از آتش است. هر كس در این ماه بر برده خود آسان بگیرد، خداوند، او را مى‏آمرزد و از آتش، آزادش مى‏كند. در این ماه، چهار كار را زیاد انجام دهید، كه با دو كار، پروردگارتان را راضى مى‏كنید و از دو كار هم بى‏نیاز نیستید. امّا دو كارى كه پروردگارتان را با آنها راضى مى‏كنید، شهادت به یكتایى خداوند و آمرزش‏ خواهى از اوست. و امّا آن دو كه از آنها بی ‏نیاز نیستید، از خداوند، بهشت بخواهید و از آتش به او پناه ببرید.»    




پی‌نوشت:
1- دعائم الإسلام: 1/268، فضائل الأشهر الثلاثة: 129/134 عن سلمان،
بحار الأنوار: 96/342/ 6 و ص 350/18؛ صحیح ابن خزیمة: 3/191/1887.
منبع:كتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج 1، ص 168. 

 ویـژگـی هـای مـاه خــدا 





رسول الله (ص) : « شَعبانُ شَهري ، وشَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه ِ . » (1)

« شعبان ، ماه من است و ماه رمضان ، ماه خداست .»


رسول الله (ص) ـ فی وصفِ شَهرِ رَمَضانَ ـ :

« هُوَ شَهرٌ دُعيتُم فيهِ إلى ضِيافَةِ اللّه ِ ، وجُعِلتُم فيهِ مِن أهلِ كَرامَةِ اللّه ِ .» (2)

« ماه رمضان  ماهى است كه در آن به ميهمانى خدا دعوت شده ايد و در آن ، از اهل كرامت خدا قرار داده شده ايد .»





الامام باقر (ع) :

«  شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ رَمَضانَ ، وَالصّائِمونَ فيهِ أضيافُ اللّه ِ وأهلُ كَرامَتِهِ ،

مَن دَخَلَ عَلَيهِ شَهرُ رَمَضانَ فَصامَ نَهارَهُ وقامَ وِردا مِن لَيلِهِ وَاجتَنَبَ ما حَرَّمَ اللّه ُ عَلَيهِ ، دَخَلَ الجَنَّةَ بِغَيرِ حِسابٍ .»
(3)


« ماه رمضان ، ماه رمضان! روزه داران در آن ، ميهمانان خدا و اهل كرامت الهى اند . هر كس ماه رمضان بر او وارد شود

و او روزش را روزه بگيرد و بخشى از شبش را به عبادت و نماز بايستد و از آنچه خداوند بر او حرام كرده ،پرهيز كند ، بدون حساب وارد بهشت مى شود . »







رسول الله (ص) : « لَو يَعلَمُ العِبادُ ما في رَمَضانَ لَتَمَنَّت أن يَكونَ رَمَضانُ سَنَةً . » (4)

« اگر بندگان مى دانستند كه در رمضان چه [بركاتى] هست ، آرزو مى كردند كه رمضان ، يك سال باشد .»





الامام علی (ع) : « إنَّ أوَّلَ كُلِّ سَنَةٍ أوَّلُ يَومٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ . » (5)

«  آغاز هر سال ، نخستين روز از ماه رمضان است . »





الامام الصادق (ع) : « إذا سَلِمَ شَهرُ رَمَضانَ سَلِمَتِ السَّنَةُ . [ وقالَ :] رَأسُ السَّنَةِ شَهرُ رَمَضانَ . » (6)

« هر گاه ماه رمضانْ سالم باشد ، [همه] سالْ سالم است» . [و فرمود :] سَرِ سال ، ماه رمضان است . »




------------------- پی نوشت --------------------

1- فضایل الاشهر الثلاثة : ص 44 ، ح 20 . بحارالانوار : ج 97 ، ص 68 ، ح 4 .
2- فضایل الاشهر الثلاثة : ص 77 ، ح 61 . بحارالانوار : ج 96 ، ص 356، ح 25.
3- فضایل الاشهر الثلاثة : ص 123، ح 130 .
4- فضایل الاشهر الثلاثة : ص 140، ح 150 . صحیح ابن خزیمة : ج 3 ، ص 189 ، ح 1885 .
5- الإقبال : ج 1 ، ص 193 . بحارالانوار : ج 97 ، ص 350 .
6- تهذیب الاحکام ج 4 ، ص 333 ، ح 1046 . الإقبال : ج 1 ، ص 31 و 32 نحوه .


« برکات ماه رمضان »



رسول الله (ص) :
  « إنَّما سُمِّيَ رَمَضانُ ؛ لِأَ نَّهُ يُرمِضُ الذُّنوبَ .  »

  « رمضان را به اين خاطر رمضان ناميده اند كه گناهان را مى سوزاند . » (1)

----------------------------------

رسول الله (ص) :


«  مَن صامَ رَمَضانَ ؛ وعَرَفَ حُدودَهُ ؛ وتَحَفَّظَ مِمّا كانَ يَنبَغي لَهُ أن يَتَحَفَّظَ فيهِ ، كَفَّرَ ما قَبلَهُ . »

« هر كس رمضان را روزه بدارد و حدود آن را بشناسد و خود را از آنچه سزاوار خويشتندارى در اين ماه است ، نگه بدارد ، گناهان پيشين را پاك كرده است . » (2)



-------------------------------

رسول الله (ص) :

«  إنَّ مَن تَمَسَّكَ في شَهرِ رَمَضانَ بِسِتِّ خِصالٍ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ ذُنوبَهُ :

أن يَحفَظَ دينَهُ ، ويَصونَ نَفسَهُ ، ويَصِلَ رَحِمَهُ ، ولا يُؤذِيَ جارَهُ ،

ويَرعى إخوانَهُ ، ويَخزُنَ لِسانَهُ . أمَّا الصِّيامُ فَلا يَعلَمُ ثَوابَ عامِلِهِ إلاَّ اللّه ُ . »


« همانا هر كس در ماه رمضان ، شش كار را با قوّت انجام دهد ، خداوندْ گناهانش را مى آمرزد :

دين خود را حفظ كند ، خويشتن را نگه دارد ، به خويشاوندانش نيكى كند ، همسايه اش را نيازارد ،

حال برادرانش را مراعات كند و زبان خويش را در كام نگه دارد . امّا روزه ! پس پاداش روزه دار را جز خداوند نمى داند . » (3)

------------------------------

رسول الله (ص) _ فی فضل شهر رمضان _ :


« هُوَ شَهرٌ أوَّلُهُ رَحمَةٌ ، وأوسَطُهُ مَغفِرَةٌ ، وآخِرُهُ الإِجابَةُ وَالعِتقُ مِنَ النّارِ . »

«  ماهى است كه آغاز آن رحمت ، ميانه آن آمرزش و پايان آن اجابت [دعا] و آزادى از آتش است . » (4)

------------------------------

رسول الله (ص) :


« مَن صامَ شَهرَ رَمَضانَ فَحَفِظَ فَرجَهُ ولِسانَهُ وكَفَّ أذاهُ عَنِ النّاسِ ،

غَفَرَ اللّه ُ لَهُ ذُنوبَهُ ما تَقَدَّمَ مِنها وما تَأَخَّرَ ، وأعتَقَهُ مِنَ النّارِ ، وأحَلَّهُ دارَ القَرارِ ،

وقَبِلَ شَفاعَتَهُ في عَدَدِ رَملِ عالِجٍ مِن مُذنِبي أهلِ التَّوحيدِ . »


« هر كس ماه رمضان را روزه بدارد و پاك دامنى ورزد و زبانش را حفظ كند و آزارش را به مردم نرساند ،

خداوند ، گناهان گذشته و آينده او را مى آمرزد و از آتش آزادش مى كند و در سراى ابدى جايش مى دهد

و شفاعت او را درباره موحّدان گنهكار به تعداد كوه هاى به هم پيوسته ، مى پذيرد . » (5)



------------------- پی نوشت -------------------

1. الفردوس : ج2 ، ص 60 ، ک 2339 . کنزالعمال : ج 8 ، ص 466 ، ح 23688 .
2. مسند ابن حنبل : ج 4 ، ص 110 ، ح 11524 . فضایل الاشهر الثلاثة : ص 131 ، ح 138 .
3. مستردک الوسایل : ج 7 ، ص 370 ، 8443  نقلاً عن القطب الراوندی فی لبّ اللباب .
4. الکافی : ج 4 ، ص 67 ، ح 4 .صحیح ابن خزیمة : ج 3 ، ص 192 ، ح 1887 .
5. الامالی للصدوق : ص 71 ، ح 38 . بحارالانوار : ج 96 ، ص 356 ، ح 24 .

تأکید بر
 
بهره وری از برکات ماه رمضان
 

رسول الله (ص) :

« إنَّ الشَّقِيَّ مَن حُرِمَ غُفرانَ اللّه ِ في هذَا الشَّهرِ العَظيمِ . »


« بدبخت ، كسى است كه در اين ماه بزرگ ، از آمرزش الهى محروم بماند . » (1)



--------------------------------------


رسول الله (ص) :

« إنَّ الشَّقِيَّ حَقَّ الشَّقِيِّ مَن خَرَجَ عَنهُ هذَا الشَّهرُ ولَم يُغفَر ذُنوبُهُ ، فَحينَئِذٍ يَخسَرُ حينَ يَفوزُ المُحسِنونَ بِجَوائِزِ الرَّبِّ الكَريمِ . »


« بدبخت واقعى ، كسى است كه اين ماه از او بگذرد؛ ولى گناهانش آمرزيده نشوند .

پس آن گاه كه نيكوكاران به جوايز پروردگار كريمشان دست مى يابند ، او زيانكار (بازنده) مى گردد . »
(2)




--------------------------------------


رسول الله (ص) :

« قَد جاءَكُم شَهرُ رَمَضانَ ؛ شَهرٌ مُبارَكٌ ... فيهِ لَيلَةُ القَدرِ خَيرٌ مِن ألفِ شَهرٍ ، مَن حُرِمَها فَقَد حُرِمَ . »


« ماه رمضان ، شما را فرا رسيد ، ماهى مبارك ... . در آن ، شب قدر است كه بهتر از هزار ماه است . محروم ، كسى است كه از آن بى بهره بماند . » (3)



--------------------------------------


الامام صادق (ع) :

« مَن لَم يُغفَر لَهُ في شَهرِ رَمَضانَ لَم يُغفَر لَهُ إلى قابِلٍ ، إلاّ أن يَشهَدَ عَرَفَةَ . »


« هر كس در ماه رمضان آمرزيده نشود ، تا سال آينده آمرزيده نمى شود ، مگر آن كه روز عرفه را درك كند . » (4)


-----------------------------------------------------------------

1-  فضایل الاشهر الثلاثة : ص 77، ح 61. بحارالانوار : ج 96، ص 356، ح 25 .
2-  فضایل الاشهر الثلاثة : ص 73، ح 53. بحارالانوار : ج 96، ص 362، ح 30.
3- تهذیب الاحکام : ج 4 ، ص 152 ، ح 422 . سنن النسائی : ج 4 ، ص 129 .
4- الکافی : ج 4 ، ص 66 ، ح 3 . بحارالانوار : ج 96، ص 342ح 6.

شعبانیه






















روز شمار نهضت امام حسين(ع)

روز شمار نهضت امام حسين(ع)

 
- جمعه 27 رجب سال 60 ق:

     درخواست بيعت برای یزید  از امام توسط وليد حاكم مدينه

- شنبه 28 رجب سال 60 ق:

     ملاقات دوم بين وليد و امام

- شب يكشنبه 28 رجب سال 60 ق:

     بيرون رفتن امام  از مدينه

- شب جمعه 3 شعبان سال 60 ق:

     ورود به مكّه

- شعبان، رمضان، شوال، ذى قعده و ذى الحجه تا روز هشتم سال 60 ق يعنى چهار ماه و پنج روز:

     اقامت در مكّه

- چهارشنبه 10 رمضان سال 60 ق:

     رسيدن اولين نامه هاى كوفيان به امام 

- دوشنبه 15 رمضان سال 60 ق:

     بيرون رفتن مسلم از مكّه

- سه شنبه 5 شوال سال 60 ق:

     ورود مسلم به كوفه

- سه شنبه 8 ذى حجه سال 60 ق:

     شهادت مسلم

- سه شنبه 8 ذى حجه سال 60 ق:

      خروج امام  از مكّه

- جمعه سوم محرم سال 61 ق:

     رسيدن امام  به سرزمين كربلا

- جمعه سوم محرم سال 61 ق:

     ورود عمر بن سعد به كربلا

- از سوم تا ششم محرم الحرام سال 61 ق:

     سامان دهى سپاه از سوى عمر بن سعد و گفتگوهاى او با امام

- سه شنبه 7 محرم 61 ق:

     ممانعت از دسترسى به آب

- پنج شنبه 9 محرم سال 61 ق:

     حمله ابتدايى بر سپاه امام

- جمعه 10 محرم سال 61 ق:

     واقعه ی خونین عاشورا

- بعد از ظهر روز شنبه 11 محرم سال 61 ق:

     حرکت بازماندگان  از سرزمين كربلا

منازل‌ مسير كاروان‌ امام‌ از مكه‌ تا كربلا


منزل‌ اول‌: ابطح‌

منزل‌ دوم‌: تنعيم‌

منزل‌ سوم‌: صِفاح‌

منزل‌ چهارم‌: وادي‌ العقيق‌

منزل‌ پنجم‌: وادي‌ الصّفرا

منزل‌ ششم‌: ذات‌ِ عِرق‌

منزل‌ هفتم‌: حاجِر

منزل‌ هشتم‌: فَيد

منزل‌ نهم‌: اِجفَر

منزل‌ دهم‌: خُزَيميّه‌

منزل‌ يازدهم‌: شقوق‌

منزل‌ دوازدهم‌: زرود

منزل‌ سيزدهم‌: ثعلبيه‌

منزل‌ چهاردهم‌: زباله‌

منزل‌ پانزدهم‌: القاع‌

منزل‌ شانزدهم‌: عقبه‌

منزل‌ هفدهم‌: قرعاء

منزل‌ هجدهم‌: مغيثه‌

منزل‌ نوزدهم‌: شراف‌

منزل‌ بيستم‌: ذَوحُسُم‌

منزل‌ بيست‌ و يكم‌: البيضه‌

منزل‌ بيست‌ و دوم‌: عُذيب‌ الهجانات‌

منزل‌ بيست‌ و سوم‌: قصر بني‌ مقاتل‌

منزل‌ بيست‌ و چهارم‌: نينوا

منزل‌ بيست‌ و پنجم‌: كربلا

رای رؤیت اینفوگراف در اندازه اصلی

اینجا

را کلیک کنید.

برای دیدن عکس درسایز بزرگ

اینجا

کلیک کنید

صدای زنگ کاروان حسین(ع) می آید . . .

لحظه به لحظه ثانیه به ثانیه میگذرد و کاروان به کربلا نزدیکتر میشود.

کاروانی که قافله سالارش حسین بن علی (ع)است . علمداری

 چو عباس (ع) دارد و شیر زنی چون زینب (س)...کاروانی که در دل

آن هفتاد و دو دلاور ،هفتاد و دو عاشق و هفتاد و دو مرد دارد .

زیارت شهدای کربلا به روایت تصویر


 

معرفي كربلا:

 

شهر مقدس كربلا در 105 كيلومتری جنوب غربی بغداد و در كنار صحرای غرب فرات قرار دارد. كربلا در 44 درجه و 40 دقيقه طول شرقی و 33 درجه و 31 دقيقه عرض شمالی قرار دارد. استان کربلااز شمال به استان الانبار، از جنوب به استان نجف و از شرق به استان حلّه و بخشی از استان بغداد و از غرب به وادی شام و عربستان سعودی محدود مي‌شود.

تاريخچه:

تاريخ كربلا به دوران بابلي‌ها باز مي‌گردد. پيش از اسلام كربلا گورستان مسيحيان به شمار مي‌آمد. از اين رو بعضی از پژوهشگران معتقدند كه كربلا يعنی «قرب اله» كه ريشه واژه بابلی قديم است. بعضی ديگر كه با تاريخ كربلا آشنايی دارند مي‌گويند كه كربلا از واژه «كوربابل» گرفته شده است كه به معنای مجموعه روستاهای بابل قديم است كه نينوی و غاضرية از جمله آنهاست و امروزه سرزمين‌های حسينی ناميده مي‌شود. سپس كربلا، نواويس و حير ناميده شد كه امروزه به حائر معروف است. وقتی متوكل دستور داد قبر شريف را ويران كنند و بر آن آب ببندند آب پيرامون قبر آن حضرت از رفتن باز ايستاد و متحير شد.

بعضی ديگر معتقدند تاريخ كربلا به تمدن‌های بين النهرين باز مي‌گردد و در آن معابدی برای نماز وجود داشته است. كربلا مركّب از دو واژه آشوری «كرب» به معنای حرم و «أيل» به معنای «خدا» است و معنای كربلا، حرم خدا است. بعضی ديگر اعتقاد دارند ريشه كربلا فارسی است و از دو واژه كار و بالا تشكيل شده است به معنای كار بالا. «طف» يكی ديگر از نامهای كربلاست. احتمال مي‌رود واژه كربلا از كربة به معنای آسايش و استراحت است. چون اين سرزمين محل استراحت و آسايش بوده از اين رو كربلا ناميده شده است. يا به معنای جدا كردن است. گفته مي‌شود كربلت الحنطة؛ گندم را غربال و سوا كردم. يعنی آن را تكان داده و پاك كردم. پس بايد اين سرزمين از هر گونه سنگ ريزه پاك شده باشد كه اين چنين ناميده شده است. كربل نام پاجوش شبدر ترشك است. پس بايد اين گونه گياه در اين سرزمين زياد باشد كه بدين نام، خوانده شده است.

توسعه و بازسازي

در دوازده محرّم دو روز پس از حادثه عاشورا آبادانی شهر كربلا آغاز گرديد. در دوازدهم محرم بنی اسد اجساد مطهر امام حسين(ع) و حضرت عباس(ع) و فرزندان و ياران باوفاي امام را به خاك سپردند.

در سال 247ه‍ منتصر عباسی پس از كشتن پدرش متوكل كه كربلا را ويران كرده بود، بناهايی را در كربلا ايجاد كرد و دور آن را ديوار گرفت. اولين علوی كه با فرزندش در آن اقامت گزيد سيد ابراهيم مجاب بن محمد العابد بن امام موسی كاظم(ع) است.در سال 372ه‍ اولين بارو به دور حاير بنا شد و مساحت آن به 2400 متر مربع رسيد. در سال 412ه‍ حسن بن فضل بن سهلان رامهرمزی وزير دومين بارو را به دور شهر بنا كرد و چهار دروازه آهنی در اطراف آن نصب كرد.

در سال 941ه‍ شاه اسماعيل صفوی به زيارت كربلا رفت. نهر قديمی را لايروبی كرد و بنای بارگاه حسينی را تعمير و تجديد بنا كرد.

در سال 953ه‍ شاه سليمان قانونی دو ضريح را تعمير كرد و مزرعه‌هايی را كه بوسيله شن و ماسه پوشيده شده بود به باغ تبديل نمود.

در اوايل قرن نوزدهم ميلادی پس از حمله وهابي‌ها در سال 1216ه‍  يكی از فرمانروايان هند به زيارت كربلا آمد. او خانه‌ها و بازارهای زيبايی ساخت و باروی محكمی به دور شهر كشيد.

در سال 1217ه‍ سيد علی طباطبايی (صاحب الرياض) پس از حمله وهابي‌ها سوّمين باروی شهر را ساخت و شش دروازه برای آن قرار داد كه هر دروازه‌ای اسم خاصّی داشت.

در سال 1860 م خطوط تلگراف به كربلا رسيد و كربلا به دنيای خارج وصل گرديد.

در سال 1285 ه‍ برابر با 1868م، مدحت پاشا ساختمان‌ها و ادارات دولتی را بنا كرد. او بازارها را گسترش داد. بخشی از باروی شهر از سمت دروازه نجف را ويران كرد و بر بخش ديگر شهر كه به محلّه عباسيه معروف بود افزود.

در سال 1914م پس از جنگ جهانی اول، ساختمان‌های جديد و خيابان‌های عريض ساخته شد و اراضی كربلا گسترش يافت.

مساحت كربلا اكنون به حدود 52856 كيلومتر مربع مي‌رسد و زمين‌های آن از شن و سنگريزه خالی شده و پر از باغهای زيبا شده است. آب فرات اين باغ‌ها را آبياری مي‌كند. دو جاده اصلی به كربلا منتهی مي‌شوند. يكی جاده بغداد به كربلا كه از شهر مسيب مي‌گذرد و طول آن 97 كيلومتر است و ديگری جاده‌ای است كه به نجف مي‌رود و تمام راه‌ها به مرقد شريف امام حسين(ع) و ديگر شهدای كربلا منتهی مي‌شود.

از نظر عمران و سازندگی شهر به دو قسمت كربلای قديمی و كربلای جديد تقسيم مي‌شود. بخش جديد بناهای بزرگ و خيابان عريض دارد و مؤسسات، بازارها، مدارس دينی و دولتی بسياری در اين قسمت وجود دارد.

مشهورترين محلات شهر عبارتند از محله باب السلامة، محله باب الطاق، محله باب بغداد، محله باب الخان، محله مخيّم، محله باب النجف، محله عباسيه شرقی و غربي.

شهركهای جديدی نيز به شهر افزوده شده‌اند مانند: شهرك الحسين، شهرك معلمان، شهرك العباس، شهرك النقيب، شهرك انقلاب، شهرك حر، شهرك رمضان، شهرك الصحة، شهرك الاسكان، شهرك قزويني؛ شهرك عدالت، شهرك بانكها، شهرك الانصار، شهرك كارمندان، شهرك شهرداري، شهرك العروبة، شهرك السعدية، شهرك علماء، شهرك الملحق، شهرك التعليب، شهرك اصلاحات زارعی و شهرك كارگران.

مهمترين خيابان‌های كربلا عبارتند از خيابان امام علي(ع)، خيابان امام حسين(ع)، خيابان عباس(ع)، خيابان علی اكبر(ع).

درجوار مرقد امام حسين(ع) و حضرت عباس(ع) تعداد زيادی مرقد و قبور مبارك وجود دارند: مرقد علي‌اكبر(ع)، مرقد سيد ابراهيم مجاب(ع)، مرقد حبيب بن مظاهر الاسدي، ضريح شهدا.

از ديگر مكانهايی كه زائران به زيارت آنها مي‌روند عبارتند از: مرقد حر بن يزيد رياحي(ع)، خيمه‌گاه، مقام امام زمان(عج)، تل زينبيه، مكان دست راست و دست چپ حضرت عباس(ع)،

در اطراف كربلا چندین مكان باستانی نيز وجود دارد مانند: قلعه اخيضر، قلعه هندی و كاروانسرای العطشان.

کاظمین و سامراء

معرفی کاظمین :در تاریخ برای کاظمین اسامی متعددی ذکر شده است قبل از دفن امام کاظم(ع) به آن مقابر القریش،مقابربنی هاشم می گفتند و پس از دفن ایشان «المشهدالکاظمی» و «بلدة الکاظم» و«الکاظمیه»و پس از دفن امام جواد(ع) به «بلدة الکاظمین»شهرت یافت. 

فضیلت زیارت امامین الجوادین(علیهم السلام)

از امام رضا(ع) سئوال کردند که :ثواب کسی که پدربزرگوار شمارا زیارت کند چیست؟فرمودند:برای او بهشت است.(المزار ص191){برگرفته از کتاب آشنایی با عراق نوشته آقای خادمعلی سالارین}

از امام هادی (ع) سوال شد، زیارت امام حسین(ع) و زیارت امام کاظم و امام جواد علیهم السلام کدامیک بیشتر است؟ فرمودند: زیارت امام حسین (ع) مقدم است و زیارت آن دو جامع تر و ثواب بیشتری دارد.(جامع الاخبارفصل15 صفحه 33){برگرفته از کتاب آشنایی با عراق نوشته آقای خادمعلی سالارین}

سامرا: سامرا شهری است بین بغداد و تکریت که در جانب شرقی رود دجله قرار دارد. فاصله آن  تا بغداد حدود 120 کیلو متر است . نام این شهر در اصل «سر من رای» بوده است یعنی «هر که آن را ببیند شاد می شود.» معتصم، خلیفه عباسی، که در سال 221 هجری به آبادانی این شهر پرداخت، این نام را برای آن برگزید. /**/ بعدها این شهر رو به ویرانی نهاد و به « ساء من رای» (هر که آن را ببیند ناراحت می‌شود) مشهور شد و پس از مدتی به اختصار، «سامرا» نام گرفت. حرم مطهر عسگریین ( یعنی امام هادی و امام حسن عسگری ( و قبر نرجس خاتون، مادر امام زمان، در سامرا قرار دارد. غیبت صغرای امام زمان از سردابی در همین شهر شروع شد.سرداب در کنار حرم مطهر واقع است. چند تن از خلفای عباسی نیز در این شهر دفن شده‌اند. در طول تاریخ بناهای زیبا و باشکوهی در سامرا ساخته شده که بقایای برخی از آنها تاکنون باقی مانده است.

مسلم بن عقیل

برای دانلود زندگینامه

مسلم بن عقیل

اینجا کلیک

نمایید.

میثم تمار

برای دانلود زندگینامه

 میثم تمار

اینجا کلیک

نمایید.

آموزش عربی

برای دانلود نرم افزار


آموزش عربی


اینجا کلیک


نمایید.

استقبال از رمضان




رجب

 ماه خدا (جل و اعلی) به سر رسید!


شعبان

 ماه رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جاری است


رمضان

 ماه بندگان خدا در راه است...          


عرفه و نیمه شعبان گذشت
بکوشیم تا قدر را از کف ندهیم!






درنگ مکنیم این نیز خیلی زود می گذرد!




و فردا حسرت سزاوار ما خواهد بود!؟

میلاد امام زمان (عج)


:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::



اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::



اگر چه روز من و روزگار مي گذرد
دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد

چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است
قطار عمر که در انتظار مي گذرد

به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد
خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد

کسي که آمدني بود و هست، مي آيد
بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد

نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد
نسيم رحمت پروردگار مي گذرد

به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم
دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد

همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات
شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد

شبت هميشه شب قدر باد و، روزت خوش
که با تو روز من و روزگار مي گذرد

 
:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::


اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي

حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
صداي تيک  تاک غم , شماره هاي صنعتي !

امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !

ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!

کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !

:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::

 
از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام
گل کرد خار خار شب بي قراري ام

تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام
 
گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام

بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام

کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام

:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::



از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي

کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي

خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي


:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::

از فراقت به جواني همگي پير شديم

بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم
 
بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست
عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم
 
تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...
در پي ديدن رويت همگي تير شديم
 
از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم
در سراشيبي ابروت سرازير شديم

گو گدايان در اين خانه بيايند که ما
از گدايي به در تو همگي مير شديم
 
عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...
جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم

:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::

از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟

تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است

نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است

گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات
به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است

به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را
شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است



ماجراي سرداب امام زمان چیست ؟

سرداب به معني زيرزمين است ، كه در زيرِ زمين ساخته مي شود ، تا در شدت گرماي تابستان ، به آن پناه برند ، اكثر خانه هاي مناطق گرمسيري عراق ، از قديم و نديم داراي سرداب مي باشد ، تا در تابستان مورد استفاده قرار گيرد ، خانه امام حسن عسكري (ع) در شهر سامرا نيز داراي سرداب بود ، مدتي امام هادي (ع) و امام حسن عسكري (ع) در اين سرداب زندگي كردند ، و حضرت مهدي (ع) نيز در اين سرداب زندگي نموده است ، بنابراين ، اين سرداب به خاطر زندگي اين بزرگواران ، مبارك و پر ميمنت شده است .

عصر معتضد عباسي (شانزدهمين خليفه عباسي) بود ، او در بغداد مي زيست ، او سپاهي را به سامرا براي دستگيري حضرت مهدي (ع) فرستاد ، يكي از مأموران برجسته او به نام ‹‹رشيق›› مي گويد : وقتي كه سپاه معتضد وارد سامرا شدند ، از آنجا به طرف آن سرداب كه حضرت مهدي (ع) در آنجا بود ، هجوم آوردند ، پشت در سرداب صداي تلاوت قرآن را از حضرت مهدي (ع) كه در سرداب بود شنيدند ، لشگر در پشت در سرداب اجتماع نمودند ، تا امام صعود نكند و بيرون نرود ، فرمانده لشگر در پيشاپيش لشگر ايستاده بود ، تا همه افراد لشگر برسند .
ناگاه حضرت مهدي (ع) از راهي كه به در سرداب منتهي مي شد آمد ، و از پيش روي لشگر عبور كرد و رفت و غايب شد .
در اين هنگام فرمانده لشگر ، خطاب به سپاه گفت : ‹‹وارد سرداب شويد و مهدي (ع) را دستگير كنيد.››
سپاهيان گفتند : مگر نديدي كه مهدي (ع) از روبروي تو عبور كرد .
فرمانده گفت : من او را نديدم ، شما كه ديديد چرا به او حمله نكرديد ؟
سپاهيان گفتند : ما گمان كرديم كه تو او را ديدي ، چون فرماني ندادي ما نيز حركتي از خود نشان نداديم . (بحارالانوار ج52 ، ص52 و 53) .
به اين ترتيب حضرت مهدي (ع) با قدرت اعجاز ، از گزند سپاه خونخوار معتضد نجات يافت و غايب گرديد . اين سرداب مبارك ، از آن زمان تاكنون- در كنار مرقد مطهر امام هادي (ع) و امام حسن (ع) باقي مانده است ، و شيعيان كنار آن سرداب مي روند و به خاطر آنكه در آن سرداب ، سه امام (امام هادي (ع) و امام حسن عسكري (ع) و حضرت مهدي (ع) مدتي زندگي نموده اند ، تبرك مي جويند ، زيرا آن سرداب خانه اي است كه خداوند آن را شايسته احترام و اكرام نموده است .


اين بود اصل ماجراي سرداب ، از ديدگاه شيعيان.
ولي با كمال تأسف ، بعضي از نويسندگان و گويندگان بي انصاف اهل تسنن و ديگران اين موضوع كاملاً معمول و طبيعي را به باد مسخره گرفته ، و با دروغ پردازي خود ، به شيعيان نسبت مي دهند كه آنها معتقدند : حضرت مهدي (ع) در ميان سرداب غايب شده ، و يا در آنجا سكونت دارد ، و كنار سرداب مي آيند و مي نشينند و منتظر مي مانند تا آن حضرت از سرداب خارج گردد و ...
اين دروغ پردازان با چنين نسبتهاي ناروایی ، شيعه و عقايد شيعه را به باد مسخره مي گيرند ، با اينكه هرگز شيعه چنين عقيده اي ندارد و چنين كاري نمي كند ، بلكه به آن سرداب به خاطر آنكه مدتي سه امام در آن سكونت داشته ، احترام مي گذارند ، و تبرك مي جويند . نه اينكه معتقد باشند امام مهدي (ع) در آنجا مخفي شده و از آنجا ظهور مي كند .
بهتر اين است كه از دروغ پردازي و دهان كجي ياوه سرايان سخن نگوييم ، كه قابليت سخن گفتن را ندارند ، بلكه مسأله را با لعنت خدا بر دروغگويان ، و تهمت زننده هاي ياوه گو و گستاخ به پايان بريم .

میلاد امام علی (ع)



از علی آموز اخلاص عمل *** شیر حق را دان مطهر از دغل

در غزا بر پهلوانی دست یافت *** زود شمشیری بر آورد و شتافت

او خدو انداخت در روی علی ***  افتخار هر نبی و هر ولی

آن خدو زد بر رخی که روی ماه *** سجده آرد پیش او در سجده‌گاه

در زمان انداخت شمشیر آن علی *** کرد او اندر غزااش کاهلی

گشت حیران آن مبارز زین عمل *** وز نمودن عفو و رحمت بی‌محل

گفت بر من تیغ تیز افراشتی *** از چه افکندی مرا بگذاشتی

آن چه دیدی بهتر از پیکار من *** تا شدی تو سست در اشکار من

آن چه دیدی که چنین خشمت نشست *** تا چنان برقی نمود و باز جست

آن چه دیدی که مرا زان عکس دید *** در دل و جان شعله‌ای آمد پدید

آن چه دیدی برتر از کون و مکان *** که به از جان بود و بخشیدیم جان

در شجاعت شیر ربانیستی *** در مروت خود کی داند کیستی

در مروت ابر موسیی بتیه *** کآمد از وی خوان و نان بی‌شبیه

ابرها گندم دهد کان را بجهد *** پخته و شیرین کند مردم چو شهد

ابر موسی پر رحمت بر گشاد *** پخته و شیرین بی زحمت بداد

از برای پخته‌خواران کرم *** رحمتش افراخت در عالم علم

تا چهل سال آن وظیفه و آن عطا *** کم نشد یک روز زان اهل رجا

تا هم ایشان از خسیسی خاستند *** گندنا و تره و خس خواستند

امت احمد که هستید از کرام *** تا قیامت هست باقی آن طعام

چون ابیت عند ربی فاش شد *** یطعم و یسقی کنایت ز آش شد

هیچ بی‌تاویل این را در پذیر *** تا در آید در گلو چون شهد و شیر

زانک تاویلست وا داد عطا *** چونک بیند آن حقیقت را خطا

آن خطا دیدن ز ضعف عقل اوست *** عقل کل مغزست و عقل جزو پوست

خویش را تاویل کن نه اخبار را *** مغز را بد گوی نه گلزار را

ای علی که جمله عقل و دیده‌ای *** شمه‌ای واگو از آنچ دیده‌ای

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد *** آب علمت خاک ما را پاک کرد

بازگو دانم که این اسرار هوست *** زانک بی شمشیر کشتن کار اوست

صانع بی آلت و بی جارحه *** واهب این هدیه‌های رابحه

صد هزاران می چشاند هوش را *** که خبر نبود دو چشم و گوش را

باز گو ای باز عرش خوش‌شکار *** تا چه دیدی این زمان از کردگار

چشم تو ادراک غیب آموخته *** چشمهای حاضران بر دوخته

آن یکی ماهی همی‌بیند عیان *** وان یکی تاریک می‌بیند جهان

وان یکی سه ماه می‌بیند بهم *** این سه کس بنشسته یک موضع نعم

چشم هر سه باز و گوش هر سه تیز *** در تو آویزان و از من در گریز

سحر عین است این عجب لطف خفیست *** بر تو نقش گرگ و بر من یوسفیست

عالم ار هجده هزارست و فزون *** هر نظر را نیست این هجده زبون

راز بگشا ای علی مرتضی *** ای پس سؤ القضا حسن القضا

یا تو واگو آنچ عقلت یافتست *** یا بگویم آنچ برمن تافتست

از تو بر من تافت چون داری نهان *** می‌فشانی نور چون مه بی زبان

لیک اگر در گفت آید قرص ماه *** شب روان را زودتر آرد به راه

از غلط ایمن شوند و از ذهول *** بانگ مه غالب شود بر بانگ غول

ماه بی گفتن چو باشد رهنما *** چون بگوید شد ضیا اندر ضیا

چون تو بابی آن مدینه‌ی علم را *** چون شعاعی آفتاب حلم را

باز باش ای باب بر جویای باب *** تا رسد از تو قشور اندر لباب

باز باش ای باب رحمت تا ابد *** بارگاه ما له کفوا احد

هر هوا و ذره‌ای خود منظریست *** نا گشاده کی گود کانجا دریست

تا بنگشاید دری را دیدبان *** در درون هرگز نجنبد این گمان

چون گشاده شد دری حیران شود *** مرغ اومید و طمع پران شود

غافلی ناگه به ویران گنج یافت *** سوی هر ویران از آن پس می‌شتافت

تا ز درویشی نیابی تو گهر *** کی گهر جویی ز درویشی دگر

سالها گر ظن دود با پای خویش *** نگذرد ز اشکاف بینیهای خویش

تا ببینی نایدت از غیب بو *** غیر بینی هیچ می‌بینی بگو

به بهانه روز مادر و زن





مادر


پَـرورد مــرا بـه شیـــر اطهــــر

بـر خاتــم زندگـی چـو گـوهــر

شــد بـاغ جنــان از او معطـــر

گــوینــــد مـــرا چـو زاد مــــادر

پستان به دهن گرفتن آموخت

**


بـــر بحــــر دلــــم کنـــــارۀ من

در بـــود و نبـــود ، چـــــارۀ من

در ظلمـت شـب ستـــــارۀ من

شب هـــا بــرگــاهــــــوارۀ من

بیــدار نشست وخفتن آموخت

**


افسوس کـه ره بـه انتهـا بــرد

از دار و ندار خود چه هـا بــرد ؟

در پرورش ام بسی جفـــا بــرد

دستــم بگــرفت و پـا بپــا بــرد

تــا شیـــوه راه رفتــن آمـوخت

**


شکـر شکن است گـر لب من

از گـــرمـــی دل بــــود تـب من

در صبحگهـی پس از شب من

لبخنــــد نهــــــاد بـــر لــب من

بـر غنچـۀ گل شکفتن آموخت

**


آن مــــادر خـوب و مهـــربـانــم

بـا مهــر و وفــا ، عـزیــز جانــم

هم جسم من و همـــو روانــم

یک حرف و دو حرف بـر زبـانــم

الفــاظ نهـــاد و گفتــن آموخت

**


من هیچ وهرآنچه هست ازاوست

گــر خـوی، مـرا خصــالِ نیکـوست

او جــــای گــرفت در رگ و پـوست

پس هستی من زهستـی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

***

از: ایرج میرزا




گویند مرا چو زاد مادر ،

پستان به دهن گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره من ،

بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد ،

تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم ،

 الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من ،

بر غنچه گل شکفتن آموخت

پس هستن من ز هستن اوست ،

 تا هستم و هست دارمش دوست

شد مکتب عمر و زندگی طی ،

مائیم کنون به ثلث آخر

بگذشت زمان و ما ندیدیم ،

یک روز ز روز پیش خوشتر

آنگاه که بود در دبستان ،

روز خوش و روزگار دیگر

می گفت معلمم که بنویس ،

گویند مرا چو زاد مادر ،

پستان به دهن گرفتن آموخت

گویند که می نمود هر شب ،

تا وقت سحر نظاره من

می خواست که شوکت و بزرگی ،

پیدا شود از ستاره من

می کرد به وقت بی قراری،

با بوسه گرم چاره من

تا خواب به دیده ام نشیند،

 شبها بر گاهواره من،

بیدار نشست و خفتن آموخت

او داشت نهان به سینه خود،

تنها به جهان دلی که آزرد

خود راحت خویشتن فدا کرد ،

 در راحت من بسی جفا برد

یک شب به نوازشم در آغوش ،

تا شهر غریب قصه ها برد

یک روز به راه زندگانی،

دستم بگرفت و پا به پا برد،

تا شیوه راه رفتن آموخت

در خلوت شام تیره من،

او بود و فروغ آشیانم

می داد ز شیر و شیره جان ،

قوت من و قوت روانم

می ریخت سرشک غم ز دیده ،

چون آب بر آتش روانم

تا باز کنم حکایت دل ،

یک حرف و دو حرف بر زبانم ،

 الفاظ نهاد و گفتن آموخت

در پهنه آسمان هستی ،

او بود یگانه کوکب من

لالایی و شور و نغمه هایش ،

 بودند حکایت شب من

آغوش محبتش بنا کرد ،

در عالم عشق مکتب من

با مهر و نوازش و تبسم ،

لبخند نهاد بر لب من ،

بر غنچه گل شکفتن آموخت

این عکس ظریف روی دیوار،

تصویر شباب و مستی اوست

وان چوب قشنگ گاهواره ،

امروز عصای دستی اوست

از خویش به دیگران رسیدن ،
 
کاری ز خداپرستی اوست

شد پیر و مرا نمود برنا ،

پس هستی من ز هستی اوست،



************************

داد معشوقه به عاشق پيغام

كه كند مادر تو با من جنگ


هر كجا بيندم از دور، كند

چهره پر چين و جبين پر آژنگ


با نگاه غضب آلوده زند

 بر دل نازك من تير خدنگ


از در خانه مرا طرد كند

همچو سنگ از دهن قلما سنگ


مادر سنگ دلت تا زنده است

شهد در كام من و توست شرنگ


نشوم يك دل و يك رنگ تورا

تا نسازي دل او از خون رنگ


گر تو خواهي به وصالم برسي

بايد اين ساعت بي خوف و درنگ


روي و سينه ي تنگش بدري

دل برون آري از آن سينه ي تنگ


گرم و خونين به منش باز آري

تا برد ز آينه ي قلبم زنگ


عاشق بي خرد ناهنجار

نه بل آن فاسق بي عصمت و ننگ


حرمت مادري از ياد ببرد

مست از باده و ديوانه ز بنگ


رفت و مادر را افكند به خاك

سينه بدريد و دل آورد به چنگ


قصد سر منزل معشوقه نمود

دل مادر به كفش چون نارنگ


از قضا خورد دم در به زمين

و اندكي رنجه شد او را آرنگ


آن دل گرم كه جان داشت هنوز

اوفتاد از كف آن بي فرهنگ


از زمين باز چو برخاست، نمود

پي برداشتن دا ، آهنگ


ديد كز آن دل آغشته به خون

آيد آهسته برون اين آهنگ


آه دست پسرم يافت خراش

واي پاي پسرم خورد به سنگ





بازم امشب صدای لالاییه مادر

باز هم امشب باید ستاره بشمارم تا بخوابم

باز امشب نزاشتم ماه تنها بیدار بمونه

فقط...فقط دردم اینه بازم باید فردا دلم دور بمونه

فقط...فقط دعا کن دلم صبور بمونه

نشد یه شب فال حافظ واسه فردام نگیرم

شاید تو یکی از این شبا بشه دستاتو بگیرم

اینجا پر از سیاهیه ستاره هاش نور نداره

مامان بیا ببینمت قلبم دیگه طاقت نداره

جون آسمون آبی کم قصه ای نیست

جدایی از دستای مادر ...تلخه جدایی

فدای دستای نازت فدای چادر نماز سفیدت

دیشب دلم گرفته بود

داد زدم گله دارم ای خدام اگه میشنوی صدام

چرا من بین این همه!!! مگه فرق من چیه!!؟

میخوام اینو بدونی

میخوام اینو بدونی تنهام گذاشتی با...با این شبای بی ستاره

چند وقته چشام ضعیف شده

یکی میگفت از اشک ریختنه زیاده

شاید فکر میکنی تحملم زیاده!؟

نشد یه شب بخوابم بدون پلکای  خیس اما من...

اما من از چشام بیشتر دوستت دارم

دلم واسه تو ...دلم واسه اون روزا تنگ شده

دلم واسه شبای پر ستاره تنگ شده
.



بیاد همه مادرهای سفر کرده...

تسلیت


ایام شهادت حضرت امام حسین (علیه السلام)
و یاران وفادارش
 


تسلیت باد





عید بزرگ غدیر مبارک باد











تصاویری دیدنی از محل رخداد واقعه تاریخی و دینی غدیر خم و محل

برگزیده شدن حضرت علی (ع) همراه با توضیحاتی دقیق از محل .

حجم : 13،544 مگابايت | فرمت 3gp


دانلود

عید اضحی مبارک باد


عید
اضحی (قربان)

بر مسلمین مبارک باد


















ترجمه دعای شریف عرفه از زبان شریعتی












عیدانه



خیلی زود خواهیم گفت:

یادش بخیر!





لیلة القدر در نگاه علامه طباطبایی (رحمه الله)

لیلة القدر در نگاه علامه طباطبایی (رحمه الله)

مهم ترین مناسبت ماه مبارک رمضان، شب قدر است که هماره مورد توجه مؤمنین بوده و خواهد بود. آنچه در پیش روی دارید بحثی پیرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر شریف المیزان است که در دو سوره «قدر» و «دخان » مطرح گردیده است. امید که مورد توجه مبلغان ارجمند واقع شده و راهنمای خوبی برای معرفی این شب در شب های احیاء باشد.

شب قدر یعنی چه؟

مراد از قدر، تقدیر و اندازه گیری است و شب قدر شب اندازه گیری است و خداوند متعال در این شب حوادث یک سال را تقدیر می کند و زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و اموری از این قبیل را در این شب مقدر می گرداند.

شب قدر کدام شب است؟

در قرآن کریم آیه ای که به صراحت بیان کند شب قدر چه شبی است دیده نمی شود. ولی از جمع بندی چند آیه از قرآن کریم می توان فهمید که شب قدر یکی از شب های ماه مبارک رمضان است. قرآن کریم از یک سو می فرماید: «انا انزلناه فی لیلة مبارکة » (1) . این آیه گویای این مطلب است که قرآن یکپارچه در یک شب مبارک نازل شده است و از سوی دیگر می فرماید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن » (2) . و گویای این است که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است. و در سوره قدر می فرماید: «انا انزلناه فی لیلة القدر» (3) . از مجموع این آیات استفاده می شود که قرآن کریم در یک شب مبارک در ماه رمضان که همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما اینکه کدام یک از شب های ماه رمضان شب قدر است، در قرآن کریم چیزی بر آن دلالت ندارد. و تنها از راه اخبار می توان آن شب را معین کرد.

در بعضی از روایات منقول از ائمه اطهار علیهم السلام شب قدر مردد بین نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان است و در برخی دیگر از آنها مردد بین شب بیست و یکم و بیست و سوم و در روایات دیگری متعین در شب بیست و سوم است (4) . و عدم تعین یک شب به جهت تعظیم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نکنند.

پس از دیدگاه روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام شب قدر از شب های ماه رمضان و یکی از سه شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم است. اما روایات منقول از طرق اهل سنت به طور عجیبی با هم اختلاف داشته و قابل جمع نیستند ولی معروف بین اهل سنت این است که شب بیست و هفتم ماه رمضان. شب قدر است (5) و در آن شب قرآن نازل شده است.

تکرار شب قدر در هر سال:

شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالی که قرآن در آن نازل شد نیست بلکه با تکرار سالها، آن شب نیز تکرار می شود. یعنی در هر ماه رمضان شب قدری است که در آن شب امور سال آینده تقدیر می شود. دلیل بر این امر این است که:

اولا: نزول قرآن بطور یکپارچه در یکی از شب های قدر چهارده قرن گذشته ممکن است ولی تعیین حوادث تمامی قرون گذشته و آینده در آن شب بی معنی است.

ثانیا: کلمه «یفرق » در آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم » (6) . در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را می رساند و نیز کلمه «تنزل » در کریمه «تنزل الملئکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر» (7) به دلیل مضارع بودنش دلالت بر استمرار دارد.

ثالثا: از ظاهر جمله «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن » (8) چنین برمی آید که مادامی که ماه رمضان تکرار می شود آن شب نیز تکرار می شود. پس شب قدر منحصر در یک شب نیست بلکه در هر سال در ماه رمضان تکرار می شود.

در این خصوص در تفسیر برهان از شیخ طوسی از ابوذر روایت شده که گفت: به رسول خدا (ص) عرض کردم یا رسول الله آیا شب قدر شبی است که در عهد انبیاء بوده و امر به آنان نازل می شده و چون از دنیا می رفتند نزول امر در آن شب تعطیل می شده است؟ فرمود: «نه بلکه شب قدر تا قیامت هست » (9) .

عظمت شب قدر:

در سوره قدر می خوانیم: «انا انزلناه فی لیلة القدر وما ادریک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر» . خداوند متعال برای بیان عظمت شب قدر با این که ممکن بود بفرماید: «وما ادریک ما هی هی خیر من الف شهر» یعنی با این که می توانست در آیه دوم و سوم به جای کلمه «لیلة القدر» ضمیر بیاورد، خود کلمه را آورد تا بر عظمت این شب دلالت کند. و با آیه «لیلة القدر خیر من الف شهر» عظمت این شب را بیان کرد به این که این شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن این شب از هزار ماه، بهتر بودن از حیث فضیلت عبادت است. چه این که مناسب با غرض قرآن نیز چنین است. چون همه عنایت قرآن در این است که مردم را به خدا نزدیک و به وسیله عبادت زنده کند. و احیاء یا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است.

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ (با اینکه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش یک شب قدر است) .

حضرت فرمود: «عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.» (10) .

وقایع شب قدر:

1- نزول قرآن:

ظاهر آیه شریفه «انا انزلناه فی لیلة القدر» این است که همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبیر به انزال کرده که ظهور در یکپارچگی و دفعی بودن دارد نه تنزیل که ظاهر در نزول تدریجی است.

قرآن کریم به دو گونه نازل شده است:

1- نزول یکباره در یک شب معین.

2- نزول تدریجی در طول بیست و سه سال نبوت پیامبر اکرم (ص) .

آیاتی چون «قرانا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث ونزلناه تنزیلا» (11) نزول تدریجی قرآن را بیان می کند.

در نزول دفعی (و یکپارچه)، قرآن کریم که مرکب از سوره ها و آیات است یک دفعه نازل نشده است بلکه بصورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آیاتی که درباره وقایع شخصی و حوادث جزیی نازل شده ارتباط کامل با زمان و مکان و اشخاص و احوال خاصه ای دارد که درباره آن اشخاص و آن احوال و در آن زمان و مکان نازل شده و معلوم است که چنین آیاتی درست در نمی آید مگر اینکه زمان و مکانش و واقعه ای که درباره اش نازل شده رخ دهد به طوری که اگر از آن زمان ها و مکان ها و وقایع خاصه صرف نظر شود و فرض شود که قرآن یک باره نازل شده، قهرا موارد آن آیات حذف می شود و دیگر بر آنها تطبیق نمی کنند، پس قرآن به همین هیئت که هست دوبار نازل نشده بلکه بین دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصیل است. همان اجمال و تفصیلی که در آیه شریفه «کتاب احکمت ایاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر» (12) به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن کریم به صورت اجمال و یکپارچه بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و در طول بیست و سه سال به تفصیل و به تدریج و آیه به آیه نازل گردید.

2- تقدیر امور:

خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال آینده را از قبیل مرگ و زندگی، وسعت یا تنگی روزی، سعادت و شقاوت، خیر و شر، طاعت و معصیت و... تقدیر می کند.

در آیه شریفه «انا انزلناه فی لیلة القدر» (13) کلمه «قدر» دلالت بر تقدیر و اندازه گیری دارد و آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم » (14) که در وصف شب قدر نازل شده است بر تقدیر دلالت می کند. چون کلمه «فرق » به معنای جدا سازی و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است. و فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعه ای که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازه گیری مشخص سازند. امور به حسب قضای الهی دارای دو مرحله اند، یکی اجمال و ابهام و دیگری تفصیل. و شب قدر به طوری که از آیه «فیها یفرق کل امر حکیم » برمی آید شبی است که امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصیل بیرون می آیند.

3- نزول ملائکة و روح:

بر اساس آیه شریفه «تنزل الملئکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر» (15) ، ملائکة و روح در این شب به اذن پروردگارشان نازل می شوند. مراد از روح آن روحی است که از عالم امر است و خدای متعال درباره اش فرموده است «قل الروح من امر ربی » (16) . در این که مراد از امر چیست؟ بحث های مفصلی در تفسیر شریف المیزان آمده است که به جهت اختصار مبحث به دو روایت در مورد نزول ملائکة و اینکه روح چیست بسنده می شود.

الف: پیامبر اکرم (ص) فرمود: وقتی شب قدر می شود ملائکه ای که ساکن در «سدرة المنتهی » هستند و جبرئیل یکی از ایشان است نازل می شوند در حالی که جبرئیل به اتفاق سایرین پرچم هایی را به همراه دارند.

یک پرچم بالای قبر من، و یکی بر بالای بیت المقدس و پرچمی در مسجد الحرام و پرچمی بر طور سینا نصب می کنند و هیچ مؤمن و مؤمنه ای در این نقاط نمی ماند مگر آنکه جبرئیل به او سلام می کند، مگر کسی که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن وشت خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد (17) .

ب: از امام صادق علیه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئیل بزرگتر است و جبرئیل از سنخ ملائکة است و روح از آن سنخ نیست مگر نمی بینی خدای تعالی فرموده: «تنزل الملئکة والروح » پس معلوم می شود روح غیر از ملائکة است (18) .

4- سلام و امنیت:

قرآن کریم در بیان این ویژگی شب قدر می فرماید: «سلام هی حتی مطلع الفجر» (19) . کلمه سلام و سلامت به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است. و جمله «سلام هی » اشاره به این مطلب دارد که عنایت الهی تعلق گرفته است به این که رحمتش شامل همه آن بندگان بشود که به سوی او روی می آورند و نیز به اینکه در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به این معنا که عذابی جدید نفرستد. و لازمه این معنا این است که در این شب کید شیطان ها هم مؤثر واقع نشود چنانکه در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است.

البته بعضی از مفسرین گفته اند: مراد از کلمه «سلام » این است که در شب قدر ملائکة از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام می دهند.


پی نوشت ها:

1- دخان / 3 .

2- بقره / 185 .

3- قدر / 1 .

4- ر. ک. مجمع البیان، ج 10، ص 519 .

5- ر.ک. تفسیر الدر المنثور، ج 6 .

6- دخان / 6 .

7- قدر / 4 .

8- بقره / 185 .

9- تفسیر البرهان، ج 4، ص 488، ح 26 .

10- فروع کافی، ج 4، ص 157، ح 4.

11- اسراء / 106 .

12- هود / 1.

13- قدر / 1.

14- دخان / 6 .

15- قدر / 4 .

16- اسراء / 85 .

17- مجمع البیان، ج 10، ص 520 .

18- تفسیر برهان، ج 4، ص 481، ح 1.

19- قدر / 5 .

لیله القدر







































































شهادت امام علی (ع)


































ليلة القدر چيست؟

ليلة القدر چيست؟

شب قدر شبی است که به شهادت قرآن افضل از هزار ماه است و بلکه با جمله «و ما ادریک» بسیار برتر از آن معرفی شده است. جمله «و ما ادریک» در چند جای قرآن آمده است. هر جا که خداوند اراده کرده عظمت غیر قابل وصف یک امر آخرتی و یا یک امر معنوی بزرگ، که با عبارات دنیایی قابل وصف نیست را، برای آدمی بگوید، این عبارت را آورده است. «و ما ادریک مالقارعه»؛ تو چه دانى كه قارعه چیست؟ «و ما ادریک ما الحاقه»؛ و تو چه مى‏دانى آن روز واقع شدنى چیست؟ «و ما ادریک ماالطارق»؛ و تو چه مى‏دانى كوبنده شب چیست؟
«و ما ادریک ما لیلةالقدر»، نشان می‌دهد که سخن از واقعه بزرگی است همچون قارعه، حاقه و طارق، که عظمت و حقیقت واقعی آن برای انسان، لااقل تا زمانی که جهان آخرت را درک نکرده و حجابها از برابر دیدگان او کنار نرفته است، قابل درک نیست. ظاهرا شب قدر فقط از جنس زمان نیست بلکه یک واقعه عظیم است که جنبه زمانی هم دارد. در این واقعه بزرگ، جهان زیر و رو می‌شود و حوادث یک سال بنابر شهادت قرآن طبق حکمت الهی تعیین می‌شود. «فِیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِیم»؛ در آن شب هر فرمانى بر حسب حكمت صادر مى‏شود. (دخان/ 4، ترجمه آیتی)
در شب قدر هر سال، همه امور آن سال كه باید تا سال بعد جریان یابد تقدیر مى‏شود، چه خیر و چه شر، چه اطاعت و چه معصیت، و چه مولودهایى كه باید به عرصه وجود قدم بگذارند، و چه اجلها و رزق‌ها. پس هر چه كه در آن شب براى آن سال تقدیر شود، و قضایش رانده شود، آن قضاء حتمى است، ولى در عین حال مشیت خداى تعالى در آن دخل و تصرف دارد. (ترجمه المیزان، ج‏18، ص، 203)
از ابن عبّاس نقل است: كه می‌بینى شخصى در بازارها راه می‌رود در حالى كه نامش جزء مرده‏ها ثبت شده است.
اما نقطه عطفی در پرونده عظیم شب قدر وجود دارد که دلهره‌ها را به امید تبدیل می‌کند و موجب بیشترین تلاش انسان برای بندگی و عبادت می‌شود. آن نقطه عطف که از بزرگترین عنایات و رحمات الهی است، این است که انسان می‌تواند با درک شب قدر و کوشش در آن شب، در تعیین مقدرات خود تاثیرگذار باشد؛ بلایی را بگرداند، یا نعمتی را به سمت خود جذب کند.
نقطه عطفی در پرونده عظیم شب قدر وجود دارد که دلهره‌ها را به امید تبدیل می‌کند و موجب بیشترین تلاش انسان برای بندگی و عبادت می‌شود. آن نقطه عطف که از بزرگترین عنایات و رحمات الهی است، این است که انسان می‌تواند با درک شب قدر و کوشش در آن شب، در تعیین مقدرات خود تاثیرگذار باشد؛ بلایی را بگرداند، یا نعمتی را به سمت خود جذب کند.

پنهان بودن شب قدر

البته شب قدر در بین شبهای دیگر مستور است و از ظاهر روایات چنین برمی‌آید که در زمان اهل بیت (علیهم‌السلام) و حتی زمان پیامبر نیز یک شب مشخص به عنوان شب قدر وجود نداشته بلکه احتیاطا چند شبی را به جهت رعایت قطعی شب قدر احیاء می‌گرفتند .

زراره مى‏گوید: امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: هنگامى كه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از عرفات بازگشت و به سوى منا حركت كرد، وارد مسجد شد. مردم بر گرد او جمع شدند و در باره شب قدر از او سؤال كردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) براى خطبه بپاخاست و پس از ثناى خدا فرمود:
«امّا بعد، كدام یك از شما در باره شب قدر از من سؤال كردید؟ من آن را از شما پنهان نكرده‏ام، زیرا بدان آگاه نیستم. اى مردم، بدانید كه هر كس ماه رمضان بر او برسد و سالم و تندرست باشد، پس روزها را روزه بگیرد و پاسى از شب را به عبادت برخیزد و مراقب نماز خویش باشد و به نماز جمعه رهسپار شود و در نماز عید فطر حاضر گردد، قطعا شب قدر را درك كرده و به جایزه پروردگار رسیده است.» (ثواب الاعمال، ترجمه انصاری، فضیلت ماه رمضان و ثواب روزه آن، ص، 127)
البته محدوده زمانی برای آن معرفی شده است که در بین شبهای مشکوک، در بین شیعیان، شب نوزدهم، بیست و یکم و شب بیست و سوم معتبرتر است. بلکه اخبار بیش از همه به شب بیست و سوم اشاره دارد. از حضرت صادق(علیه‌السّلام) روایت كرده، فرمود مردى از طایفه جهنیه حضور پیغمبر اكرم(صلّى الله علیه و آله و سلّم) شرفیاب شد عرض كرد اى رسول خدا منزل من تا مدینه دور است تقاضا دارم راهنمایى فرمایید مرا به شب قدر تا در آن شب مدینه آیم و در حضور شما مشغول عبادت شوم. پیغمبر اكرم بیست و سوم ماه رمضان را براى او تعیین فرمود و از این جهت آن شب معروف شد به شب جهنیه. (تفسیر جامع، ج‏7، ص، 455)
در خصوص مستور بودن شب قدر بیش از همه این مسئله گفته شده که شاید بدان جهت که بندگان خدا فقط به شب قدر اکتفا نکنند بلکه شبهای دیگر را هم به احیاء بپردازند، شب قدر مستور است. اما شاید هم بعید نباشد که بگوییم خصوصیات خود آن شب موجب عدم تعیین دقیق آن شده است. شاید آماده شدن جهان برای تحمل معنویات آن شب، امکان این که یک شب بخصوص را به عنوان شب قدر معرفی کنیم را ضعیف می‌کند. جهان در شب قدر همچون هوایی که بعد از بارش یک باران بهاری شستشو داده شده و بیماریها و موجود.

ولادت امام حسن (ع)