دیوار تاریخی گرگان پشت دیوار فراموشی
اشاره : دیوار بزرگ گرگان یا دیوار سرخ که در متون قدیمی با نام مار سرخ نیز نامیدهشدهاست. دیواری تاریخی است که از کنار دریای خزر در ناحیه گمیشان آغاز شده و تا کوههای گلیداغ در شمال شرق کلاله ادامه مییافتهاست. هماکنون تقریبا تمام این دیوار از میان رفتهاست و تنها بخشهای کوچکی از آن که در زیر خاک مدفون مانده، باقی است. دیوار تاریخی گرگان پس از دیوار چین ( به طول شش هزار کیلومتر)، بزرگترین دیوار دفاعی جهان است. این دیوار عظیم تاریخی که ۲۰۰ کیلومتر طول دارد در ۲۹تیرماه سال ۱۳۷۸ به ثبت ملی رسیدهاست.
عکس این دیوار نخستین بار توسط اریک اشمیت خلبان آمریکایی ثبت شد. آقای اشمیت خبرنگار آمریکایی که با هواپیمای خود در سال ۱۳۱۶ از نقاط باستانی ایران عکاسی میکرد، در منطقه گرگان دیوار قرمز رنگی را دید که از سمت دریای خزر به طرف کوههای گلیداغامتداد دارد. او از این دیوار عکس گرفت و این عکسها سندی برای تحقیقات باستان شناسان ایرانی و خارجی بر این دیوار شد . (منبع: ویکیپدیا)
سفر نامه من از دیوار تاریخی گرگان
همیشه یکی از آرزوهام این بود که دیوار تاریخیه گرگان رو از نزدیک ببینم ... تصوری که داشتم دیواری با ارتفاع و طولانی که از فاصله های دور به خوبی معلوم میشه ولی تنها عکسی که از دیوار دیده بودم یک کنج خرابه و در پایه کوه بود ... از عکاسش تعجب میکردم که چرا از دیوار به این مهمی همچین عکسی گرفته است.. بالخره عزمم را جزم کردم و به سوی این دیوار به راه افتادم ... در مسیر شور و شوق عجیبی داشتم و خودم را برای دیدن منظره ای شگفت انگیز آماده میکردم ..بعد از حدود 4 ساعت راه و پرس و جو از این آن و در نزدکی های شهر کلاله به مقصد رسیدم ... راننده گفت دیوار پشت آن نیزارهاست...

چیزخاصی معلوم نبود... با تعجب به سوی آنور نیزار ها رفتم .. پیش خودم میگفتم حتما از اینجا راهی دارد برای رسیدن به دیوار و اینجا شروع دیوار تاریخیه گرگانه ...
بعد از گذشتن از رودخانه و عبور از نیزار ها با منظره ای که همیشه فقط عکسش را دیده بودم رسیدم ...

باورم نمیشد ... هم خوشحال بودم و هم ناراحت ... خوشحال برای اینکه بالاخره دیوار تاریخیه گرگان رو از نزدیک دیدم و ناراحت از اینکه از دیوار فقط همین باقی مانده بود ..
آن دیواری که ازش شنیده بودم فقط همین بود ... دلشکسته و مایوس ساعتها در آنجا نشستم و به اینور آنور نگاه میکردم...

دیواری که همیشه اسم بردن از آن باعث افتخارم میشد و به عنوان نمادی از شهرم بود انگار بر روی سرم خراب شده بود ..!! در گوشه کنار این اثر تاریخی نشانه هایی از مرمت دیده میشد ولی مرمتی غیر اصولی و ضربه زده به اثر...!!

همه جا نشانه هایی از تخریب بود... نه نگهبانی نه محافظتی....

به سوی ماشین بارگشتم... راننده که قیافه درهم من را دید جویای موضوع شد .... من هم گله خود را از مسئولین و بانیان امر بیان کردم ... راننده گفت در پایین تر هم کمی از دیوار معلوم است ... باز هم جرقه ای از امید در دلم روشن شد ...
در راه راننده که از اهالی همان دور و اطراف بود میگفت قبلا دیوار معلوم میشد اما اهالی روستا از آجرهای دیوار برای استفاه در خانه سازی همان روستاها استفاده کردند ..
به دیوار جدید هم رسیدیم...

فقط میشد سکوت کرد...!!! در کنار این دیوار هم چاهی کنده بودند و همه جا مرطوب بود...!!

به سوی گرگان بازگشتم ... در راه از تصور غلطم در مورد نگاه عکاسی که عکسش از دیوار را دیده بودم و خرده میگرفتم پشیمان بودم .. پیش خود میگفتم کاش هرگز به دیدن این دیوار نمی آمدم تصور و خیالی که از دیوار داشتم خیلی زیباتر از خود دیوار بود ...
در همه دنیا مسئولینشان اگر کوچکترین اثر تاریخی داشته باشند با چنگ و دندان در حفظ و نگهداری آن میکوشند و شاید هم آثر تاریخی خلق کنند..!!!! ولی در اینجا ...!!!!
چه بگویم که همه غصه ها از دانستن است..
والسلام
میثم لطفی
























































































سلام به وبلاگ من خوش اومدید ، میثم هستم عکاسی از شهر زیبای گرگان ، در این وبلاگ عکس هایی را که خودم ميگيرم رو به نمایش ميذارم تا ببینید و من هم از نظرات مفید شما در مورد عکسهام استفاده کنم..