me

ﻣـــﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﻬــــــــــــــــﺎ ﻧﺒـﻮﺩﻥ ..
ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﻡ ﺩﺍﺭﻡ !!!
ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ " ﺑـﺎ ﻫــــــــــــــــﻢ ﺑـﻮﺩﻥ " ﺍﺳﺖ

azizam

ﻋــــــــــﺰﯾﺰﻡ
ﻣــــﺮﺍ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐـــــــﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﺼـــــــﻮﺭ
ﻧﮑﻦ ...
ﻣـــــــﻦ ﺳﻮﮊﻩ ﯼ ﮔﺎﻟــــﺮﯼ ﭘـﺮﺗـﺮﻩ ﯼ ﻋﮑﺴـﻬﺎﯾـــﺖ
ﻧﯿﺴﺘﻢ...
ﻣـــــﻦ ﻫﻤﯿﻨﻢ ﺑـــﺪﻭﻥ ﻓﺘــﻮﺷــﺎﭖ

آرزوی من

هنگام خزان پرستويي را درحال مهاجرت ديدم،به اوگفتم: چون به ديار يارم رسيدي به او بگو دوستش دارم و منتظرش ميمانم،سال بعد پرستو نفس زنان آمدوگفت: دوستش بدار ولي منتظرش نبا...ش

 

آرزوي من اينست كه دو روز طولاني دركنار تو باشم فارغ از پشيماني،آرزوي من اينست ياشوي فراموشم ياكه مثل غم هرشب گيرمت در آغوشم

 

امشب كه دلي بودبه ميخانه نشستيم آن توبه صدصاله به پيمانه شكستيم از آتش دوزخ نهراسيم كه امشب ماتوبه شكستيم ولي دل نشكستيم

شقایق

یكي رادوست دارم ولي افسوس اوهرگز نميداند ، نگاهش ميكنم شايد
بخواند ، كه اورادوست دارم ، ولي افسوس اوهرگزنگاهم رانميخواند ،
به برگ گل نوشتم كه اورا دوست دارم ، ولي افسوس اوگل رابه زلف
كودكي آويخت تااو را بخنداند...

 

تو اين زمونه شده غم براي من لباس تن
فقط يه شمع نيمه جون مونس لحظه هاي من

كاشكي يكي پيدا بشه معني عشق و بدونه
براي اين شكسته دل هميشه عاشق بمونه

مي خوام كه اين پنجره رو به روي ابرا وا كنم
پر بكشم پروانه وار غم و ديگه رها كنم

چه خوبه در كنار تو، تو دشت عشق پا بذارم
اين غم و غصه ي دل و يه گوشه اي جا بذارم

بيا اميد زندگي كه داري بوي تازگي
رمز پريدن و فقط تو مي توني واسم بگي

Love

اگه کلمه ی دوست دارم قیام علیه بند های من و توست

 

اگه کلمه ی دوست دارم نمایشگر عشق خدایی من

نسبت به توست

 

اگه کلمه ی دوست دارم راضی کننده وتسکین دهنده ی

قلب هاست

 

اگه کلمه ی دوست دارم نشانگر اشتیاق راستین من

نسبت به توست

 

اگه کلمه ی دوست دارم کلید زندان من و توست

با تمام وجود فریاد میزنم دوست دارم........

نگاه

ای نگاهت...
 
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم ، چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم
به تو آری ، به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به همان سایه همان وهم ، همان تصویری كه سراغش ز غزل های خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تكلم ، به دلارایی تو، به تماشا ،  به خموشی، به شكیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سكوت به سخن های تو به لهجه شیرین سكوت
شبهی چند شب است آفت جانم شده است اول نام كسی ورد زبانم شده است
در من انگار كسی در پی انكار من است یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگی اش می توان یك شبه پی برد به دلدادگی اش
حتم دارم كه تویی آن شبه آیینه پوش ، عاشقی جرم قشنگی است به انكار مكوش
آری آن خواب كه شب آفت جانم شده بود آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود
اینك از پشت دل آیینه پیداست و تماشا گه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبه شاد شبانگاه تویی.
 

تو مث...

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر، مثل قسمت، مثل الماسی که هیچکس، واسه اون نذاشته قیمت..

 

سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش، آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش..

 

ببین که چشم عاشق، داره ستاره میشماره
به انتظار چشمات، هر شب داره می باره
می خواد که فریاد بزنه که
دل چه بی قراره، نمی تونه، نمیشه..
آخه عشق که صدا نداره..

با یه قامت شکسته، با نگاهی مات و خسته، سرشو برده تو شونش، یه نفر تنها نشسته، توی تنهاییش یه درده، جای پای قلبی سرده، گل سرخی بوده اما، دیگه پژمرده و زرده، فارغ از دیروز و فرداش، غرقه تو دریای درداش، حسرتش یه عشق نابه، که وفا کنه به عهداش..

بی تو در سینه ی من دل دیگه جایی نداره، زندگی بی گل روی تو صفایی نداره، از غم دوری تو ای گل یکدونه ی من، دردی افتاده به جونم که دوایی نداره..

En Love

ای کاش می توانستم نشان دهم،         I wish l could make you
 
که تا کجا دوستت دارم.                 Understand how l love you
 
همیشه در جستجو هستم،                  l am always seeking but
 
اما نمیتوانم راهی بیابم...                      cannot find a wayâ€
 
به آن آنی در تو عاشقم،                l love in you a something
 
که تنها خود کاشف آنم                 that only have descovered
 
آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد،       the you  which is beyond the
 
و تحسین می کند.                    you of the world that is
 
آنی که تنها وتنها از آن من است.              admired and known by others
 
آنی که هرگز رنگ نمی بازد،               a you which is eapecially mine
 
وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم.           Which cannot evto love

ماجرای دو گل سرخ

گل ســرخ قصمون بـا شبنم رو گـونه هاش دوباره دل داده بود به دل عاشقونه هاش

خونه ی اون حالا تو یه گلدون سفالی بود جای یارش چقدر تو این غریبی خالی بود

یادش افتاد که یه روز باغبون دو بوته داشت یه بهار اون دوتا رو کنار هم تو باغچه کاشت

با نوازشهای خورشــید طـلا قد کشیــدن قصشون شـــروع شــد و همش به هم میــخندیـــدن

شبنمای اشکاشون از سر شوق وســـــــــــاده بود عـکس دیوونگی شون تو قـــلــب هم افتاده بود

روزای قنچگی شون چقدر قشنگ و خوش گذشت حیف لحظه هایی که چکـید و هر دو بر نگشت

گلای قصه ی ما ، اهالی شهر بهار

نبودن آشنا با بازی تلـــــخ روزگار

فکر می کردن همیشه مال همن تا دم مرگ

بمیرن، با هم می میرن از غم باد و تگرگ

آفتاب

بـه آفتابـــ که روزم را گرمی بخشـید

وگیلاس های پریده رنگم را گـلگون

می کند وانجـیر های نـارس غـم را

شورانگیزمی سازد وبه آفتاب که مرا

 

                          بـه خود می پذیرد ونوازشگرم می شود

                          بـه آفتابــــ که مـی شکـوفـد و مـی بالد

                          بـه آفتابـــ که سـبز مـی کند و زندگی

                          می بخشد به آفتاب قسم

                         که تو آفتاب منی

پری رویاهای من...

 

دعاكردم كه تنها مال من شي                              

توتعبير قشنگ فال من شي                 

دعاكردم بدوني چشم براتم       

هنوز دلبسته ي بغض صداتم

اگه بازم دلت با ديگرونه

چشات دنبال ازما بهترونه

 

بزار با ياد تو دلخوش بمونم فقط دلتنگيات بامن بمونه