آیین تیرماسیزده در تنکابن و رامسر
این روزها در شهرهای غرب مازندران آیین کهن تیرماسیزده در حال برگزاری است. به همین مناسبت نگاه کوتاهی می اندازیم به این آیین که درواقع جشن پاسداشت آب است/.
يكي از آيين هايي كه برگرفته از جشن تيرگان بوده و عناصر مشترك زيادي با آن دارد آيين تيرمه سيزدهtirme sizda (در لهجه مردم شرق گیلان) یا تیرماسینزده tirmā sinzda یا تیرماسیزده شو tirmā sizda šu(در لهجه مازندرانی) است. برخي صاحب نظران تيرماسيزده را همان تيرگان ميدانند. آیین تيرماسيزده، در سيزدهم ماه تير از تقويم فرس قديم و برابر با 20 آبان ماه شمسي، در فصل پاييز در برخي مناطق ايران بويژه در غرب مازندران و شرق گيلان اجرا ميشد. در اين باره كه گفته ميشود تيرگان و تيرماسيزده در فصل پاييز انجام ميشده و تاريخ تقويمي آن برابر با آبان ماه شمسي ميباشد، دلايل آشكاري وجود دارد. علاوه بر متون كهن كه به اين امر اشاره كردهاند، در ادبيات قرنهاي چهارم و پنجم قمري نيز نمونههايي را ميتوان يافت كه نشان دهنده آن است كه تيرماه تقويم فرس قديم در فصل خزان بوده است، از جمله اشارات ذيل است كه مؤيد اين امر ميباشد:
اگر به تيرمه از جامه بيش بايد تير چرا برهنه شود بوستان چو آيد تير (عنصري)
گهي نو بهار آيد و گاه تير جوان است گيتي گه، گاه پير ( اسدي )
بهار و تموز و زمستان و تير نياسود هرگز يل پير گير (فردوسي)
از جشن تيرماسيزده گاه با نام نوروز طبري ياد ميكنند. اين مراسم سابقاً در اكثر روستاهاي غرب مازندران و شرق گيلان متداول و معمول بود، اما امروزه يا به كلي منسوخ شده يا در شرف فراموش شدن است و تنها برخي از قسمتهاي اين آيين در روستاهاي كوهستاني شمال كشور به ويژه در برخي روستاهاي دوهزار و سه هزار تنكابن اجرا ميشود. در گذشته نه چندان دور اين جشن با اندك تفاوت، در تمامي روستاهاي اين مناطق برقرار بوده و بيشتر حاشيهنشينان جنگلي به اجراي آن مبادرت مينمودند.
برای اطلاع بیشتر ر. ک به مقاله اینجانب با عنوان آیین های جانبی جشن تیرگان در مجموعه مقالات گستره مازندران مجلد پنجم.
عید قربان در فرهنگ مردم بلوچ
آيينهاي عيد قربان در ميان مردم بلوچستان
از قدیمالایام برگزاری اعیاد و مناسبتهای مختلف در میان اقوام ایرانزمین یادآور برپایی رسوم و آیینهای خاص هر مراسم و مناطقی بوده است که ایرانیان در برگزاری مراسمهای ملی، مذهبی و قومی خود توجه و اهتمام ویژهیی به آنها دارند.
برگزاری مراسمهای ملی، مذهبی و قومی در بلوچستان بویژه برگزاری آیینهای مربوط به عید قربان از اهمیت ویژهیی برخوردار است تا جایی که مردم بلوچ عید قربان را «مزنین عید» «mazaneyn ayid» یعنی عید بزرگ میخوانند و در مناطقی آن را نیز عید حاجیان مینامند.
یک مثل از تنکابن و رامسر

همگه تله گَبِر دکنه امیشیه کُل کفسه!
یعنی توی تلهی همه گبر(1) میافتد اما در تله ما کل کفسه(2)
که کنایه از بدشانسی است. در فارسی شاید معادل آن مثل عامیانهی «همه رو برق می گیره مارو چراغ نفتی» باشد!؟
------------------
1- پرندهای با نوک بلند تقریباً هم اندازه کبوتر که در عکس مشاهده میفرمایید
2- نوعی پرنده کمی کوچکتر از گنجشک= چرخ ریسکروایتی دیگر از قصه شآل تس ممد از گیلان
يكي بود، يكي نبود. در زمان هاي بسيار قديم فردی بود به نام شال ترس محمد(محمدی که از شغال می ترسید). شال ترس محمد كه داراي سه زن بود فقط روزها كار مي كرد. همين كه مي ديد آفتاب غروب مي كند دست از كار مي كشيد و به خانه رهسپار مي شد. كار شال ترس محمد در دوران زندگيش شده بود همين برنامه، مخصوصاً شب تنهايي ازاتاق بيرون نمي رفت. اگربيرون كاري داشت حتماً يكي بايد او را همراهي مي كرد. اين كار خسته كننده براي زنانش مشكل شده بود، تا اينكه زنان شال ترس محمد تصميم گرفتند يك شب او را به بيرون همراهي كنند و تنها در تاريكي شب رها سازند وبراي هميشه از شرّش خلاص شوند. خلاصه يكي از شب ها شال ترس محمد براي قضاي حاجت گفت:
دل خوش سیری چند!؟
شادی فروش! در پارک
با دوستی در یکی از بوستان های تهران نشسته بودیم. از هر در سخنی گفتیم تا اینکه صحبت از شادی شد و من گفتم: ما با آن پشتوانه فرهنگی غنی که شادی یکی از مختصات آیین های ما بوده، چرا این قدر غمگینیم؟ دوستم گفت: توی این وانفسای امروز که گرانی افسارگسیخته حوصله ای برای مردم باقی نگذاشته صحبت از شادی می کنی؟ آخه به چه دل خوش کنند خلق الله! دلار 4000 تومانی دیگه دل و دماغی واسه فکر کردن به شادی می ذاره؟ دل خوش سیری چند؟! در همین حین صدای دایره با ریتم شش و هشت، توجه مان را جلب کرد. بله مردی آذربایجانی در حالی که دایره می نواخت، کیسه ای پر از دایره (به ترکی قاوال) را هم برای فروش آورده بود. با او هم صحبت شدیم و از قیمت دایره ها پرسیدیم. مرد هم گفت از ده هزار تومان تا 25 هزار. ادامه داد که شغل پدری اش این بوده و او هم راه پدر را رفته. خلاصه کلی گپ زدیم و او همچنان در حالی که به ترکی می خواند دایره می نواخت. بار دیگر به این فکر افتادم که دل خوش سیری چند برای این مرد چه مفهومی دارد. مرد گفت من ضمن شاد کردن مردم اسباب شادی را نیز به آنها می فروشم. بعد از رفتن مرد دایره فروش به دوستم گفتم: گاهی وقت ها شادی فقط یک بهانه می خواهد. او برای دقایقی ما و سایرین حاضر در پارک را شاد کرد و دوباره یادمان انداخت که چیزی به نام شادی هم وجود دارد!
امسال آیین نوروز بل غریبانه برگزار شد.
![]()
عکس و گزارش از سایت موسیقی گیل و گالش
یک مثل از تنکابن و قصه آن
پشتِ سوبيل پُلا دانه وره = کمی برنج پشت سبیلت چسبیده
یا اصطلاحاً به رمز می گویند: بلبل به شاخه گل نشست
قصه مثل : در زمان قِديم هر كُتام از خان ها خُوشتره يك نوكر مخصوص دَشتِن . روزي يكي از خان ها يك مهماني راه دينگَتِه و همه خان هاي آبادي هاي اطراف رِ دعوت هُكُرده . موقع ظهر كه بابا ، سفره بينگَتِن و هَمَگِه پُلا هَدَن . بعد از خوردِن پُلا ، چند تَه پُلادانه كه ايدام وَرِبا به پشت سُوبيل يكي از خان ها دَچكِس و خودِ خان نفهمسِه ، اما اونِ نوكر كه دمِ در حاضر با ، متوجه وَكِت كه چند ته پُلادانه اربابِ سوبيلِ پشتِ وَرِه . يك دفعه صدا بزه آقا آقا . خانشان همه سر راسِيتِن نوكر نيگاه باكُردِن . نوكر رو هُكُردِه به خوشتِه خانِ با صداي بلند بگوته (به فارسي) بلبل به شاخه گل نشست . وقتي اين حرفه بَزه ، خان بفهمسِه كه مونظور چيه و خوشته لَب و پشتِ سوبيله پاك هُكُرده . اما بقيه خان ها تعجب باكُردِن كه اين نوكر عجب حرف قشنگي بَزَه . خوشته ارباب سربلند هكرده . حالا اين خان خوشته نوكره از پيش بُگُوته با يا نه ، خلاصه آن مجلس مِيِن حسابي معروف وَكِته ...
یادی از «نجوا»ی فرهنگ مردم ایران
![]()
25 شهریور ماه یادآور خاطره تلخ درگذشت بزرگ مرد فرهنگ مردم ایران مرحوم سید ابوالقاسم انجوی شیرازی(نجوا) می باشد. به این بهانه نگاه کوتاهی به زندگی استاد انجوی می اندازیم:
وی در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز به دنیا آمد. پدرش سید خلیل مشهور به «صدرالعلما» که نسب وی به سیدالاسود طباطبایی می رسد، و مادرش خدیجه کجوری نوه آیت الله حاج شیخ مهدی کجوری مازندرانی بود. انجوی تحصیلات مقدماتی خود را شهر شیراز آغاز کرد، سپس به تهران رفت و تحصیلات خود را پی گرفت. او تا مقطع لیسانس ادامه تحصیل داد، سپس در سال ۱۳۲۹ به سوئیس رفت و تحصیلات خود را در رشته علوم سیاسی و اجتماعی در ژنو تکمیل نمود. بعد از شهریور ۱۳۲۰ و سقوط رضاشاه, انجوی به فعالیتهای سیاسی روی آورد و از حدود سال ۱۳۲۲ نیز فعالیتهای مطبوعاتی خود را آغاز کرد.
سپس به رادیو رفت و برنامه فرهنگ مردم را پایه گذاری کرد.
نان سنگگ و شیخ بهایی

در تاریخ آمده که مخترع نان سنگک و شکل تنور آن شیخ بهایی از علما و دانشمندان قرن دهم هجری بوده است.
در سرزمین کهن ایران، بر اثر تجربهها و
اعمال سلیقهها در طول سالیان دراز تاریخ، غذاها و پختنیهای گوناگون رسم
شده و بوجود آمده که در نزد بسیاری از کشورهای دیگر و حتی مردم سرزمین ما،
این غذاها به عنوان غذاهای ملی و سنتی معروف شدهاند.
نان سنگک از
نظر مزه، طعم، هضم و بهداشت و سلامت یکی از بهترین نان های ایرانی است که
مورد توجه خانواده مخصوصا در ماه مبارک رمضان قرار دارد. ویژگی این نان پخت
آن روی سنگ ریزه های داغ است که به کیفیت آن می افزاید.
در تقویم
سالنمای کمیته نانوایان تهران (در 19 اردیبهشت سال 1326 شمسی در تهران چاپ
شده) درباره تاریخچه و چگونگی پیدایش نانوایی و نان سنگک این گونه آمده
است:
"شاه عباس برای رفاه حال طبقات تهیدست و لشگریان خود که
غالباً در سفر احتیاج به نان و خورش موقت و فوری داشتند و لازم بود به هر
شهری میرسند نانواهایی باشند که بتوانند به قدر مصرف سربازان نان تهیه
نمایند و غذایی باشد که خورش نان قرار دهند، درصدد چاره برآمد و حل این
مشکل را از "شیخ بهایی" که از اجلّه علما و دانشمندان ایران بود خواست.
شیخ بهایی نیزبا تفکر و تعمق تنور سنگکی را ابداع نمود."
این اختراع
به قدری با دقت و هوشیاری طراحی و عملی شده که پس از گذشت چند صد سال هنوز
به همان صورت اولیه پخته می شود و نانی که از تنور سنگکی بدست میآید،
محبوب ترین نان ایرانی است.
برخی نقل ها نیز قدمت نان سنگک را قبل از ورود اسلام به ایران و در زمان پادشاهان ساسانی می دانند.
«شیخ
بهایی» عالم و دانشمند مشهور قرن 10 و 11 هجری است که در دانشهای فلسفه،
منطق، هیأت و ریاضیات تجربهی زیادی داشت. به پاس خدمات این دانشمند
بزرگ به علم ستارهشناسی، یونسکو سال 2009 را به نام او سال «نجوم و شیخ
بهایی» نامگذاری کرد. از او چیزی حدود 95 کتاب و رساله باقی مانده است.
شخصیت
علمی، ادبی و اخلاق و پارسایی او باعث شد تا از 43 سالگی تا پایان عمرش
(75 سالگی) منصب شیخالاسلامی پایتخت صفوی را در دربار مقتدرترین شاه
صفوی، شاه عباس اول، بر عهده داشته باشد.
شیخ بهایی در سال 1000
خورشیدی در اصفهان درگذشت و به خاطر وصیت خودش جنازهی او را به مشهد بردند
و در جوار مقبرهی علیابنموسیالرضا(ع) جنب موزهی آستان قدس دفن
کردند.
او شعر هم میگفت. از مثنویات معروف او میتوان، «نان و پنیر»، «نان و حلوا»، «شیر و شکر» را نام برد.
نمونه شعری از شیخ بهایی:
همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به مکه، به برهنه پای رفتن
دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن
شب جمعهها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بینیازش، طلب نیاز کردن
به خدا قسم که آن را، ثمر آنقدر نباشد
که به روی ناامیدی، درِ بسته باز کردن