خلاصه که بعد از این همه سال نمیدونم پیشرفت تکنولوژی حس خوب داره یا سوراخ های زندگیتو بیشتر میکنن...
خلاصه که دنبال ساخت راههای ارتباطیجدیدیم و دنبال فرار ازشون ... :)))
تا ثریا میرود دیوار زندگیاش کج...
_گذشتهی هر آدم شبیه فندانسیون اون آدمه
بی خانواده و فندانسیون نباشید!!! یادتون نره چی بودین!!!
هرچند توش دیگه یه خط هم نمینویسم....
ولی خب.... میام میخونمش... خودمو... همیشه فکر میکردم وقتی خاطرات مینویسی خوندن خاطرات جذاب بشه برات... مرور اتفاقات گذشتهاند که جذابیت دارن...
ولی اصل خوندن این خاطرات دیدن طرز تفکرات ساده و احمقانهامه...
خلاصه بگم که خاطرات یه طرف... من ساده و بچهی احمق یه طرف...