قهر کردم باهات یه قهر شیــــــــــــــــــــــــــــــک
♥ یــــــــا ابوالفـــــــــضل♥

یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ابوالفضـــــــــــــــل
به مادرت قسمت میدم آقا تو دیدی شرمندگیو چشیدی طعم دشمن شادی و
آقا به برادریت قسم هیچ کس و دشمن شاد نکن
دست همه رو با دست بی دستت بگیر عمو جون
بهشت و جنت و رضوان و کوثر / فدای قد و بالای حسین است
بوی اشک
دل خود خدا هم گرفته
دل منم گرفته
بغضی عجیب بر دلم نشسته است

گویی خبری در راه است
گویی محرمی در راه است
گویی علی اصغری بر نینوا میرسد
گویی علی اکبری خود را میرساند
گویی حری خود را نجات میدهد
گویی دل زینبی میشکند
گویی رقیه ای بی پناه میشود
گویی ربابی زجر کش میشود
گویی عمویی شرمنده میشود
گویی بوی حسین می اید
اری بوی حسین می اید
♥♥♥ خــــــــــــــــــــــــــــــــدایــــــــا ♥♥♥
خدایا.................
بهت قول میدم انقدر ب مشکلات بخندم ک تک تکشون و از رو ببرم
میدونم هرکی بیشتر میخنده غم دلش از همه بیشتره اما میخنده ک گردن کج نکنه میخنده ک مشکلاتس له ش نکنه
اللهم اغننی بحلالک عن حرامک
بطاعتک عن معصیتک
بفظلک عن فی سواک
اللهی آمین
دلم ک میگیرد....
پاهای کوچولوت و دراز میکنی سرم و میزارم رو پاهات بغمن یواش یواش برات حرف میزنم درد دل میکنم
تو هم یواش یواش دست میکشی رو سرم بعضی موقع ها ک داغونم دلداریم میدی میگی اروم باش من هستم
و من خوشحال از اینکه تو هستی
با همه بدیای من هستی ک نوازشم کنی
هستی ک نازمو بکشی
هستی ک ارومم کنی
شاید تو تاوان تمام نداشته هامی
حاضرم هیچ نداشته باشم اما تو باشی
تو باشی
تو باشی
همیشه باشی
خدایا دوستت دارم
خدا دوستت دارم
خدایا به بودنت به نگاهت احتیاج دارم
باش و نگاهم کن
دلم هواتو کرده
سلام اقای خوبی ها
سلام
اقا دلم هواتو کرده
خودت میدونی ک من عاشق صحن انقلابتم
خودت بطلب آقا جوون من فدات بشم الهی.....

دلم....
نگران فردا نباش...
خدای دیروز و امروز تو خدای فردای تو هم هست
شاید من سالهاست ک بنده ی تو ام شاید سالهاست ک بندگی میکنم
بعضی وقتا خوب و خیلی وقتا بد بودم
اما تو خدایی خدایی ک سالهاست
خدایی کردن را بلدی تو همیشه بهترین خدا بودی و هستی همیشه
دلم نگران فردایت نباش
گفتی ک در سه گذر گه رسی به داد رسم /ماییم و کوه گناه و وفای تو

سلام آقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
دلم به سلامی خوش است ک جوابش لازم است
تولدت مبارک عزیز دلم
قربونت برم من
آقا جون من همونیم ک تو این 25 سال عمرم سالی یه بار حداقل دعوتم کردی
امسال ک نور علی نور بود
سه بار دعوتم کردی
بار سوم
اول شاهچراغ بعد خانوم فاطمه معصومه بعدم حرم قشنگ خودت
امسال حتما خبری در راه است
نمیدونم چرا انقدر دلم روشنه
امروز یاد یه خاطره افتادم
یادته یه سالی صبح اول صبح با مامان و داداشی اومدیم حرمت قرار با داداشی ساعت 7 بود دم ایوون طلات
ساعت 6.50 بود ک داشتن درای حرمت و میبستن ک حرم و تمیز کنن
هر کاری کردیم دلمون نیومد تا موقع بستن درا بیایم بیرون
چ بزم باشکوهی بود
دونه دونه زائرات میومدن حرمت و با آرامش بغل میکردن و میبوسیدن انگار خودت دست نوازش تو سر تک تک زائرات میکشیدی
منم اومدم کنار ضریحت خلوت بود کسی نبود تو حرم
بوس کردم
دور زدم و طواف کردم
وای ک چ شکوهی داشت
وای ک چقدر دلم باز از اون زیارتا میخواد
.....پ.ن.....
اون اولین و تا به امروز اخرین باری بود ک دستم و صورتم به ضریحت رسیده بازم دلم میخواد ...
آقا امروز به حق جوادت هوای همه جوونای سرزمینم ک امیدشون به شماست و داشته باش
الهــــــــــــــــــــــــــــی آمین
به بیراهه نمیروند
سُر میخورند
می آیند دقیقا روی زخم های دلم
نمیدانم التیامی برای آنهاست
یا شایدم نمکی بر روی آن ها
اما آرام می شوم
شاید آنقدر میسوزونه
که.....
سِر می کند و متوجه دردهایم
نمیشوم....
من....چایی
♦ تلخه زندگیش تلخه مثل من....
◘ داغه و پر هیجانه مثل من....
♠ به زور میخواد زندگیشو و هرجوری هست شیرین کنه مثل من.....
☻ بعد یه زمانه ی از تب و تاب میوفته رنگ عوض میکنه یخ میکنه هیجان و طرواتی برای اینده نداره مثل من....
☺ اخرشم نصین سطل زباله میشه ک امیدوارم این دفعه من مثل اون نباشم
جامعه من.... شاید تلنگری برای من
نمیدونم والا چقدر تو این روزا این کارا پسندیده است
همش یاد این جمله افتادم
خواهرم حجابت ....
برادرم نگاهت....
خلاصه خیلی از این رفتار ناراحت شدم و بهم برخورد ک نگاه این اقا انقدر جنسیتی و ب دور از اخلاقه
بعد رفتم تو یه شرکت برای کاری من و چند نفر برای کار اومده بودیم و 4 تا کارمند بودن ودو تا خانوم و دو تا آقا
دو تا خانوم خیلی راحت از هم پرسیدن چایی میخوری ؟؟ و بسکویتاشون و در اوردن و گذاشتن رو میز
و رفتن هم برای خودشون چایی اوردن هم برای اقایون
من واقعا تعجب کردم ک واقعا ماه رمضونه ؟؟؟
واقعا خدا و حرفش و ماهش حرمت داره یا نه؟؟؟
بعد وجدانم ناراحت شد و خدا شکر قبل از تناول اونا من کارم تموم شد و اومدم بیرون
واقعا در شهر و دیار من این روزها بوی ماه رمضون میاد
شاید این تلنگری باشه برای خودم
ک اگه منو به خودم واگذار کنه
شاید خیلی بدتر از این کارا و کنم
از خدا خواستم
حواسش بهم باشه
وقتی خواستم راه کج برم
بزنه تو گوشم بگه اهای من حواسم هست بهتا
خدایا شکرت ک تو رو دارم
مرسی ک هستی
مرسی ک نیگام میکنی
عاشقتم
آخر عمر...........
گفت اره عزیزم بپرس
گفتم غیر من دختر دیگه و دوست خواهی داشت؟؟
گفت نه فدات بشم .تا آخر عمرم تو رو دوست دارم
گفتم پس نی نی مون چی؟؟؟
گفت نی نی مون و آره دوست دارم اما باز تو رو بیشتر دوست دارم .نگران نباش
خندیدم
سرمو انداختم پایین
دستشو اورد جلو ....
قول بده بهم .یه قول مردونه
سرمو تکون دادم گفتم واسه چی؟؟؟
گفت قول بده تا آخر عمر مال من باشی
خندیدم
گفتم من که مرد نیستم
گفت قول معرفت بده ....
خندیدم سرمو انداختم پایین تو دلم قند آب میکردم
گفتم قول.....
نمیدونم این آخر عمر
آخر عمر عشقمون بود ؟؟؟ آخر عمر اون بود ؟؟؟ یا آخر عمر من ؟؟؟
آخه چند ماه بعد شد آخر عمر
نفس میکشم
راه میرم
گریه میکنم
اما رمقی به زندگی ندارم این یعنی مرگ
یعنی نبودن
یعنی آخر عمر....
اینقد در ها رو وا نکن من که نمیزارم بری
هر بار میگفتم نرو اینبار خواهش میکنم
با زخم تنهاتر شدن محتاج تسکینم نکن
تنها تر از من نیستی تنهاتر از اینم نکن
با گریه های هر شبم دنبال مرحم نیستم
اینبار بشکن بغضمو فکر غرورم نیستم
کی گفته این خواهش منو تو چشم تو کم میکنه
این التماس آخرم خیلی بزرگم میکنه
باور نکن راضی بشم چون دوستت دارم بری
اینقد در ها رو وا نکن من که نمیزارم بری
یک عمر من پر پر زدم چون درد دوری کم نبود
اینها که میگم یک شب از چیزی که حس کردم نبود
هوا سرد است
هـوا سرد است
دستانم بدون تو یخ زده
شاید نوشتن دست هایم را گرمــ کرد
چه عالمی دارد نوشتن
تو رفته ای
من رفته ام
آنچه باقیست
احساسات مچاله ی من بر روی کاغذ است...


✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿