این روزها:سی و دومین جشنواره ی بین المللی فیلم فجر است....(پایان)
روز نهم و دهم
چند متر مکعّب عشق/جمشید محمودی :
شمشیر روی نقشه ی جغرافیا دوید/این سان برای ما و تو میهن درست شد...یک سو من ایستادم و گویا خدا شدم/یک سو تو ایستادی و دشمن درست شد(محمّدکاظم کاظمی)....چند متر مکعّب عشق،عاشقانه ای است ساده و آبرومند با پیرنگ معضلات زندگی برادران مهاجر افغانی....با بازی خوب حسیبا ابراهیمی....و یک پایان بندی استثنایی در سینمای ایران...."دو و نیم" ستاره تقدیم به جمشید محمودی،بابت فیلم شریف و دغدغه مندش....
آذر،شهدُخت،پرویز و دیگران/بهروز افخمی :
یک خانوادگی مُلایمِ مشخّصاً زن نویس....اصلاً در قد و قواره های شش نامزدی در جشنواره ی فجر نیست....کلّاً قضیه مشکوک است!...."یک و نیم" ستاره برای بهروز افخمی که "روز فرشته"اش یک جورهایی اوّلین تصاویر سینمایی زندگی ام را تشکیل می دهد....
پنجاه قدم آخر/کیومرث پوراحمد :
سرشار از تصاویر تاسّف بار و شرم آور...امسال سکانسی مضحک تر از لحظات رقص مستانه ی رزمنده ی کنار رودخانه ندیده ام....به نظرم می رسد پوراحمد دارد در پَسِ قافله ی روشنفکرمآبانِ ضدّجنگی قدم برمی دارد که سال هاست غُبار کاروانشان فُرونِشسته...."هیچ" ستاره برای کیومرث پوراحمد و همه ی کارگردانان به ظاهر بنامی که بدجور دوره شان به سر آمده است...
روز هشتم - 92/11/19
رد کارپت/رضای عطّاران:
نبوغ رضای عطّاران بی بدیل است،کم کم دارد به یک ساشابارون کوهن بومی تبدیل می شود....داستان،ن
معراجی ها/مسعود ده نمکی:
آقامون فراستی کجاست که بیاید این "نافیلم"ها را قلع و قمع کند....متاسّفان
شیفتگی/علی زمانی عصمتی:
خب....این عجیب ترین فیلم جشنواره تا این لحظه بود....داستان یک دختر
خواننده که دوست دارد آلبوم آوازش را بدون همخوانی مردان منتشر کند!....یک
رویا تیموریان کچل که شب ها وقتی روسری اش را برمی دارد ناگهان یک کلاه
فوتوشاپی جای آن را پر می کند و شب هایی که به خانه ی شوهرش می ررود تا حرف
های بد بد بزند و کارهای بد بد بکند ناگهان صفحه سیاه می شود درحالیکه پخش
صدا همچنان ادامه دارد!....یک مرد که گویا به خواهرزاده ی زنش دست درازی
کرده است!....یک دختربچّه ی سندرُم دانی که بهش دست درازی شده است تا رویا
تیموریان کچل تمام فیلم را به جلوگیری از حاملگی او بگذراند!.....یک
روز ششم و هفتم
آرایش غلیظ/حمید نعمت الله:
بهترین فیلمنامه
تا بدینجای کار،با شخصیت سازی های بدیع و خلق لوکیشن های متنوع،حاصل
همکاری موفّق هادی مقدّم دوست عزیز و حمید نعمت الله....داستان جذّاب زرنگی
و بلاهت....بزرگ ترین مشکل فیلم تنها حضور حامد بهداد است در جایگاه
بازیگر نقش اصلی فیلم با همان ادااطوارهای تکراری غیرقابل تحمّل...."چهار"
چ/ابراهیم حاتمی کیا:
وقتی حاتمی کیا حرف می زند باید سکوت کرد....باید گوش کرد....باید اندیشید....باید
تمشک/سامان سالور:
کسل کننده....فیلم بد که شاخ
و دُم ندارد...."هیچ" ستاره برای سامان سالور که استعدادش را دارد امّا
چند سالی است که نتوانسته فیلم خوبی مثل "چند کیلو خرما برای مراسم تدفین"
را تکرار کند....
روز پنجم - 92/11/16
شیار 143/نرگس آبیار :
و باز لهجه ی کرمانی شگفتی آفرید....پارسال با "خسته نباشید" محسن قرایی و امسال با فیلمِ دلنشینِ نرگس آبیار....داستانِ مدامِ "امید" و "انتظار"....سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اوّل زن امسال ممکن است نصیب بازی دقیق و پرجزئیات "مریلا زارعی" بشود...دوستان به اصطلاح ارزشی احتمالاً از این فیلم بُت خواهند ساخت...ما امّا ذاتاً "امید" را به "عصبانی بودن" ترجیح می دهیم(رجوع شود به چند خط پایین تر،به عصبانی نیستم رضا درمیشیان)....این که یک کارگردان زن بخواهد سری بین سرهای سینمای ایران دربیاورد کار مشکلی است....به همین خاطر "دو و نیم" ستاره برای "نرگس آبیار" که به نظرم می رسد این کار مشکل را (با تنها دو فیلم) آسان کرده است....
طبقه ی حسّاس/کمال تبریزی :
تا حدودی می خنداند....یک ایده ی نسبتاً جدید...یک رضای عطّاران خوب....هجو "غیرت" و "ناموس" در دو کفه ی ترازوی "حرف مردم" و "شرعیات"....امّا کلّاً انتظار بیشتری از ترکیب دوباره ی فیلمنامه ی قاسمخانی و کارگردانی تبریزی می رفت...."دو" ستاره به خاطر کسانی که حاضرند روی سنگ قبر همسر مرحومشان بنویسند:"شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت/روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت"!!!
عصبانی نیستم/رضا درمیشیان :
ریتمی تند و تلخ و عصبانی که به فیلم هم می آید....همان ابتدای فیلم،دانشجوی سیاسی اخراجی،رو به روانشناس می گوید:"من معتقدم یک سری آدم رو باید گرفت و زد،مخصوصاً اونایی رو که پشت چراغ قرمز بوق میزنن..."....خب تا اینجای کار را می فهمم و دوست دارم،امّا باقی اش را نه...دقیقاً از جایی که منظومه ی فکری و جهان سیاسی،اجتماعی کارگردان از دنیای ذهنی منِ مخاطب فاصله می گیرد...البته گویا تا امروز،"عصبانی نیستم" در صدر آرای مردمی قرار دارد که اتّفاق جالبی است....به نظر می رسد مردم،از طریق رسانه ی سینما،آنقدر "تلمیحات صریح سیاسی اجتماعی" محدودی را به تماشا نشسته اند که ناگهان با "عصبانی نیستم" به هیجان می آیند و چنین حماسه می آفرینند!...."یک" ستاره آن هم به خاطر این که بالاخره یاد گرفتیم به همه اجازه ی صحبت بدهیم و به خودمان فرصت شنیدن...
روز چهارم - 92/11/15
زندگی مشترک آقای محمودی و بانو/روح الله حجازی :
یک پیمان قاسمخانی خیلی خوب در مقام بازیگر...یک سکانس میز صبحانه ی فوق العاده...یکی از بهترین فیلم های جشنواره که متاسّفانه در بخش مسابقه حضور ندارد....در راستای همان فیلم قبلی حجازی "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" و حتّی حساب شده تر وپخته تر از آن....داستان "تغییر"،"ترس" و "تناقض"...داستان پیش بینی آینده ی نسل مجرّد ماست....نسلی که بیش از همه ی نسل ها درگیر کشمکش با تناقضات فرهنگی اش خواهد بود...داستان ترسی که شمّه ای از آن را پیش از این در سکانس معروف میز شام "سعادت آباد" مازیار میری،میان حرف ها و نگاه های "لیلا حاتمی" و "حسین یاری"،"امیر آقایی" و "مهناز افشار" حس کرده بودیم...."دو و نیم" ستاره به خاطر روح الله حجازی که "به درستی" خانواده ی سنّتی و مدرن را می شناسد و "به حق" میان آن ها داوری و جبهه گیری نمی کند و "با انصاف" تنها جدالِ برای بقایشان را از منظر راوی روایت می کند....
کلاشینکف/سعید سهیلی :
داستان تفنگی که سعی دارد صاحبانش را رستگار کند...دوست دارد قصّه بگوید امّا یکپارچگی داستانی اش را در میانه های فیلم از دست می دهد...فیلم بدون رضای عطّارانِ خوبش از تک و تا می افتد...افراط در تکرار بعضی "حرکات"،"سکنات"،"تکیه کلام ها" و "کشیدن سیگار" توی ذوق می زند...(ولی با همه ی این احوال) "دو" ستاره به خاطر رهایی سعید سهیلی از منجلاب "شعارزدگی" و "ابتذال" که بین سال های 85 تا 88 دچارش شده بود و هم چنین به خاطر این دیالوگ از فیلم:((ما از اوناییش بودیم که به دنیا اومدیم ولی دنیا به ما نیومد....))
همه چیز برای فروش/امیر ثقفی :
یک سینمای بی هویت...یک جغرافیای بی هویت....یک سری آدم بی هویت....با دیالوگ هایی بی هویت...سوار بر یک موسیقی قابل توجّه امّا بی هویت....از آن دست فیلم ها که "جان بر کفان" خاصّ خودش را دارد...فیلم قبلی ثقفی "مرگ کسب و کار من است" هم زیادی "سرد" و "خشن" بود...به نظر می رسد ثقفی تکنیک را خوب بلد است امّا در روایت بومی شده ی داستان لنگ می زند...."یک" ستاره به خاطر این که ثقفی الحقّ والانصاف تصویر را خوب می شناسد...
روز سوم - 92/11/14
امروز/سیّد رضای میرکریمی :
فیلمبرداری قابل تقدیر و حساب شده ی هومن بهمنش...باز هم می گویم این "سهیلا گلستانی" بازیگر خوبی است....داستانی برای "مادرانگی" مبتنی بر "اخلاق" با پیرنگ "راز" و "درد"....امّا نه این مادرانگی و اخلاق معمول....هرگونه کژاندیشی و مفهوم سازی غیر این را برای این فیلم تکذیب می کنم...مشکل اصلی این فیلم ها در سکوت بیدلیل اعمالی فیلمنامه نویس بر شخصیت اصلی است،چه بسا که با "گفت و گو" شاید هیچ گره ی داستانی ایجاد نمی شد که در ادامه تلاش به باز کردنش داشته باشیم....در حالت خیلی کلّی فیلم های میرکریمی و به تبع آن مخاطبین پروپاقرصش به دو دسته تقسیم می شوند:وقتی غلظت "محمّدرضاگوهری"عزیز در فیلمنامه بیشتر می شود مثل "خیلی دور خیلی نزدیک" یا "یه حبّه قند"!....یا وقتی سایه ی "شادمهر راستین" بر فیلمنامه سنگینی می کند مثل "به همین سادگی" و "امروز"...."امروز" گفته هایش را به سبک این سال های اخیر میرکریمی در لفّافه پنهان می کند و با ناگفته های بسیار فیلم را به پایان می رساند...."دو" ستاره به خاطر این که تماشاگر پس از بیرون آمدن از سینما همچنان به "امروز" فکر می کند و ترجیح می دهد در اکران عمومی دوباره آن را ببیند تا بتواند مفصّل تر پیرامون آن صحبت کند...
برف/مهدی رحمانی :
خسته کننده نیست...قابل تحمّل است میان این همه غیرقابل تحمّل....شخصیت ها خوب درآمده اند،به خصوص مادرِ خانه که از منظر دو پسرش میان دو سر طیف "هایده جان" و "حاج خانم" قرار می گیرد...بازی های روان و باورپذیر....دوربین هم خوب توی خانه جولان می دهد....با همه ی این خوبی ها،اسیر است در باتلاق اپیدمی فیلم های "کم لوکیشن" و "دورهمی" و "فرهادی مآب" این روزها....هرچقدر هم که خوب ساخته شود،این جنس فیلم های به شدّت "حقیقی" هرگز نمی تواند به آن سینمایی که باید "سینما" باشد تبدیل شود!...."یک و نیم" ستاره به خاطر کارگردانی محسوس مهدی رحمانی...
مردن به وقت شهریور/هاتف علیمردانی :
یک فیلم تینیجری بد که دم از دغدغه های بدون تاریخ مصرفی همچون سرکشی و اعتیاد نوجوانان و اختلاف بین دو نسل پدر و فرزند و از این حرف ها می زند....امّا بد می زند....خنده دار می زند....شاید ده پانزده سال پیش از آن استقبال می شد امّا مخاطب این روزها،چنین تصاویر مضحکی را برنمی تابد...آخه،"فوران بی حدّوحصر بلاهت" شخصیت اصلی و بی اندازگی "جُرثومگی فساد" شخصیت فرعی را کجای دلمان بگذاریم؟!....کمتر از "نیم" ستاره فقط به خاطر این که اکثر لوکیشن های شهری آن در شهرک غرب و سعادت آباد می گذشت!....
روز دوم - 92/11/13
میهمان داریم/محمّد مهدی عسگرپور :
ایده قابل احترام...پرداخت
زندگی جای دیگری است/منوچهر هادی :
داستان تحوّل...تحوّلی که به ناگاه و نامعقول رخ می دهد....تحوّلی که آن
را پیش از این به انحای مختلف این ور و آن ور دیده یا خوانده بودیم به
اضافه ی چند خرده داستان بدون بست...به علاوه ی موضوع بکری همچون "پسری که
برای پسر همسایه شان نامه ی عاشقانه نوشت!"...."یکی میخواد باهات حرف بزنه"
فیلم قبلی اش را به این یکی ترجیح می دهم....این همه اصرار برای انتخاب
حامد بهداد برای ایفای نقش اوّل مرد فیلم ها را نمیفهمم....این همه تاکید
بصری و کلوزآپ از قواره و چهره اش را که دیگر اصلآ نمی فهمم....کم کم دارم
به این نتیجه می رسم که دوستان فیلمنامه نویس با متصوّر شدن او شخصیت های
نقش اوّل مردشان را پر و بال می دهند...."نیم" ستاره صرفآ به خاطر بازی
همیشه خوب یکتای ناصر....
انارهای نارس/محمّدرضا مصطفوی :
تکرار....تکرار.
روز یکم - 92/11/12
خانه ی پدری/کیانوش عیّاری : چند سال توقیف به ناحق...خشن...نامعمول...امّا خوب...احساس حضور کارگردانی کاربلد پشت صحنه...داستان یک ظلم...ظلمی که اثر وضعی اش تا ابدالدّهر بر گُرده ی ظالمش سنگینی خواهد کرد...یا به قول حسام الدّین مطهری حفره ی بلایی که اگر باز شود،تا چند بی گناه را به کام خودش نبلعد بسته نخواهد شد!..."دو" ستاره به خاطر جسارت و شهامت کیانوش عیّاری بزرگوار در نوع انتخاب سوژه و به تصویر کشیدن داستانی با محوریت خانه ی پدری...
خطّ ویژه/مصطفی کیایی : یک تیتراژ ابتدایی خوب...یک پیشرفت برای مصطفای کیایی در حفظ یکدستی لحن روایت...داستان هجو مسائل پیرامون اخلال گران اقتصادی با توجّه به معضلات اجتماعی...به نظر می رسد کیایی فیلم خارجی زیاد می بیند...نه "بعد از ظهر سگی سگی"اش را دوست داشتم و نه "ضدّگلوله"اش را...مصطفی کیایی به وضوح مولّف نیست و در بهترین حالت یک مقلّد متوسّط است...."یک" ستاره به خاطر بازی خوب هومن سیّدی و محسن کیایی...
گنجشکک اشی مشی/مسعود کرامتی،وحیدنیکخواه آزاد،غلامرضا رمضانی : چندان مهم نیست...متاسّفانه یک "تله فیلم" سه اپیزودیک...فیلم هایی که در انتخاب قشر هدف مخاطبشان میان نوجوان و بزرگسال سردرگُم می مانند معمولآ مهم نمی شوند..."نیم" ستاره به خاطر بودن مسعود کرامتی که حضورش را کلّآ دوست دارم و هم چنین به خاطر اپیزود خوب "مرا بشنو"ی وحید نیکخواه...