صلوات بفرست


اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل  فرجهم



خدایا ! عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار.

 

خدایا ! به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف ارزانی کن


خدایا ! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله ی دشمن ، برای حمله به دوست نسازد.

 

خدایا ! شهرت ،منی را که می خواهم باشم ، قربانی منی که می خواهند باشم نکند

 

 

خدایا ! مرا به خاطر حسد ، کینه و غرض ، عمله ی آماتور ظلمه مگردان.


خدایا ! آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز

تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد

وآنگاه از پس توده ی این خاکستر

لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی

شسته از هر غبار طلوع کند

 

همین چند روز...

نوشته های حدود یکسال نیم گذشته به لطف بلاگفا حذف شه

 

این ماه خیلی سخت گذشت... مهمون خوبی برای خدا نبودم...

خدا روزی رو نیار مادر خانواده مریض بشه ... نمیشه اصلا توی خونه موند ...این تجربه امروزه منه...اینقدر داغون شدم که بخوام بابت هر حرفی عکس العمل زیادتر از انچه لازم باشه بدم...

الآن  یکی دوتا از بچه ها ازم دلگیر باشن... منم ناراحتم اونا از من، منم از اونا

شاید اقدامی کردم اما باید با خودم کنار بیام...

.

.

.

اما این روز ها که نفس های آخر مسولیتم رو میزنم خدا روشکر میکنم که داره تموم میشه...

حس متناقضی دارم... نمیدونم خوش حال باشم یا ناراحت... یادمه وقتی با هم نفس گفت شنود میکردیم ازین احساس امروز من صحبت بود..

حسی که سال قبل داشتم میشنیدم الان درک میکنم...  ... دوستانی پاک دارم بابت حضورشون خدا رو شکر میکنم... خدا روشکر میکنم اینجا ایستادم

 

التماس به خدا


التماس به خدا جرأت است

 اگر برآورده شود‏،رحمت،اگر برآورده نشود،حکمت است.

التماس به بنده خفت است

اگر برآورده شود،منت اگر برآورده نشود،ذلت است. 

آموخته ام

آموخته ام که خداعشق است

وعشق تنهاخداست

آموخته ام که وقتی ناامیدمی شوم

خداباتمام عظمتش

 عاشقانه انتظار


دلــــــــــــــــــــــم هـــــــــوایی شده ...!!


دلــــــــــــــــــــــم هـــــــــوایی شده ...!!

دلم دوباره برای غروبای قشنگه دیار عاشقانه ها

سرزمینی که همه میرن عاشق میشن...

دوباره هوس عاشق شدن کردم

امسال قراره با یه حال جدید برم انشاالله

 حال بهترهم  یپدا کنم  برگردم سال جدید روشروع کنم

قراره دلمو ببازم برگردم ....

خدا  نگاه کن میخوام برم عیدو توی منطقه پیش اونا که عاشق خودت شدن بعدش بهت رسیدن برم

کمک کن جورشه ...

 

کــــــاش...


کاش باز معلمی بود و انشایی میخواست:


"روزگارت را چگونه می گذرانی؟"


تا چند خط برایش درد و دل می کردم! 

اربعین حسینی

می آیم از رهی که خطرها در او گم است 
از هفت منزلی که سفرها در او گم است 
از لا بلای آتش و خون جمع کرده ام 
اوراق مقتلی که خبرها در او گم است 
دردی کشیده ام که دلم داغدار اوست 
داغی چشیده ام که جگرها در او گم است 
با تشنگان چشمه احلی من العسل 
نوشم ز شربتی که شکرها در او گم است 
این سرخی غروب که همرنگ آتش است 
توفان کربلاست که سرها در او گم است 
یاقوت و دُر صیرفیان را رها کنید 
اشک است جوهری که گهرها در او گم است 
هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند 
این است آن شبی که سحرها در او گم است 
 
باران نیزه بود و سر شهسوارها 
جز تشنگی نکرد علاج خمارها 
 

دیوانگی

هرروز دیوانه تر از دیروز

و هیچکس نمیداند

پشت این دیوانگی و سرخوشی 

چه دردی را پنهان کردم...؟؟!!

خدایا هدایتم کن!


خدایا! هدایتم کن! زیرا می‏دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

 خدایا! هدایتم کن! که ظلم نکنم، زیرا می‏دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.

 خدایا! نگذار دروغ بگویم، زیرا دروغ همراه با بد بختی ها است.

 خدایا! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم، زیرا تهمت، خیانت ظالمانه‏ ی است.

 خدایا! ارشادم کن که بی ‏انصافی نکنم، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.

 خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم، که بی‏ احترامی به یک انسان، همانا کفر خدای بزرگ است.

 خدایا! مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده، تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.

 خدایا! پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فریب زرق و برق عالم خاکی، مرا از یاد تو دور نکند.

 خدایا! من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پرکاهی در مقابل طوفان‏ها هستم، به من دیده‏ای عبرت‏بین ده، تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم.

 خدایا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند می‏دهم که مرا در زمره ستم‏گران و ظالمان قرار ندهی.

 خدایا! می‏خواهم فقیری بی‏‏نیاز باشم، که جاذبه ‏های مادی زندگی، مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند.

 خدایا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تادر غوغای کشمکش ‏های پوچ مدفون نشوم.

 خدایا! دردمندم، روحم از شدت درد می‏سوزد، قلبم می‏جوشد، احساسم شعله می‏کشد، و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.

 خسته ‏ام، پیر شده ‏ام، دل‏شکسته ‏ام، ناامیدم، دیگر آرزویی ندارم، احساس می‏کنم که این دنیا دیگر جای من نیست، با همه وداع می‏کنم، و می‏خواهم فقط با خدای خود تنها باشم.

 خدایا! به سوی تو می‏آیم، از عالم و عالمیان می‏گریزم، تو مرا در جوار رحمت خود قرار ده.

خدایا!


تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم،

تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم،

تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم بازگشتم،

تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم،

تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی؟؟؟


محرم

کربلا را عشق،عالمگیر کرد

قلبهای خسته را تسخیر کرد


قصه عدل علی و کینه ها

زوزه های خصم را،شبگیر کرد


انتقام دیگری در راه بود

تشنگان را تشنه کامی سیر کرد


چون شنید از بلبلان سوز عطش

رو به سوی کوچه ی تقدیر کرد


عکس چشمانش،دل از دریا ربود

با تبسم،آب را تحقیر کرد


مشک از جانش مهم تر گسته بود

دستها را طعمه ی شمشیر کرد


دلتنگی

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است

آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.

و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...

و تو مرا داری ...

برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ...

با عشق !
 

من نه عاشق بودم...


من دلم میخواهد ساعتی غرق درونم باشم



عاری از عاطفه ها



تهی از موج وسراب



دورتر از رفقا



خالی از هرچه فراق



من نه عاشق هستم



و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من



من دلم تنگ خودم گشته و بس!


زندگی

به زندگی نگاه می کنیم ... 

و ادامه می دهیم !!! 

سخت است 

ولی 

بالاتر از سیاهی که رنگی نیست !! 

می دانم توان تحمل تفاوت ها را نداریم ! 

می دانم شکسته ایم !! 

باز هم... 

ادامه می دهیم !! 

این جاده 

بی انتهاست !!! 

ما رهگذریم

ولادت امام رضا(ع)

گنبدت از هر کجای شهر سوسو می کند

دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند

در لباس خادمان مهربانت، آفتاب

صبح ها، صحن حرم را آب و جارو می کند

ماه هر شب کنج بست "شیخ حر عاملی"

یاد معصومیت آن بچه آهو می کند

یاد معصومیت آن بچه آهو ...یاد تو

کوچه های شهر را لبریز "یا هو " می کند

باد، هم مثل نگهبان درت... بدو ورود

غصه را از شانه های خسته، پارو می کند

عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت

هر که می آید حرم ... این عطر را بو می کند



خادمی می گفت که... آقا به وقت بدرقه

دست زائر را پر از گل های شب بو می کند

روز دختر مبارک

بزرگترین سرمایه دختر و زن مسلمان «حیا» است که ثمرة آن، مهار شهوت و تضمین عفّت او خواهد بود . . .  



(پیامبر اکرم)



روز دختر رو به همه ی دخترها تبریک میگم بعدش به خودم

بغض


سجاده سپيد مهربانيت را پهن كن

گوشه ي چشمت به نگاه من بدوز

من دلتنگيم را به سويت روانه ميكنم

دلتنگيم بغضي شده در گلويم

بي صداشده چشمانم از بس نگاه كردم تا مرا در يابي

گونه هايم را با عطوفتت سرخ كن

اين گرما را از نگاه تو مي خواهم

مرده ام در اين سرماي زمستان خشك كه در اين تابستان لمس مي كنم


عید فطر


مي توان در قاب خيس پنجره
چك چك آواز باران را شنيد

مي توان دلتنگي يك ابر را
در بلورقطره ها بر شيشه ديد

مي توان لبريز شد از قطره ها 
مهربان و بي ريا و ساده بود
مي توان با واژه هاي تازه تر

مثل ابري شعر باران را سرود
مي توان در زير باران گام زد

لحظه هاي تازه اي آغاز كرد 
پاک شد در چشمه هاي آسمان 

زير باران تا خدا پرواز كرد.
عید سعید فطر مبارک

زود تبریک گفتم چون عید فطر مسافرتم یه مسافرت45 روزه برام کامنت 
بذارید

( بدون شرح ... )


خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا خسته ام! نمی توانم
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده است
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه: خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟ 
خدا: او جز من کسی را ندارد… شاید توبه کرد…
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من
آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم
و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری


+‌ ي چند وقتيه دارم فكر ميكنم كه چقد از خدا دور شدم ....

ماه رمضان

شده گاهی از دست خودت به تنگ بیای؟ 
بدونی می خوای آدم شی و عاقل شی ولی نتونی!!!!!!
گفتم ماه رمضون می شه یه تکونی به خودم می دم و تمام گناهامو میریزم پایین
ولی تا الان که نشد..........
کاش خدا دست از قهر باهام برداره
می دونم که می دونه چقدر دوسش دارم چقد بهش احتیاج دارم.
پیش به سوی پرواز و جهشی بزرگ...
وقتی نیست..
پایپوش خود بودن و در بند خود بودن را وارهان........
خودت بال پرواز را به وجود آور
ماه رمضان نزدیک میشیم دعا یادتون نره ...