تروریست ها در اهواز:

حمله تروریستی به مراسم رژه در اهواز

 31 شهریور 1397

25 شهید

هلاکت 5 تروریست

شعر محرم

شعر محمد جواد پرچمی به مناسبت ورود کاروان به کربلا 

سردر این خانه ها با ما و پرچم باخودت

دسته سینه زنی با ما ولی دم با خودت

روزی اشک تمام نوکران هم باخودت

واقعاً دلواپسیم آقا محرم باخودت

از عزاداران آن آقای عطشانیم ما

رفته رفته نالۀ مظلوم دارد میرسد

مادری با کودکی معصوم دارد میرسد

آه آه خواهری مهموم دارد میرسد

خنجر کندی روی حلقوم دارد میرسد

از غم انگشترش پاره گریبانیم ما

چکمه ای آمد کنار پیکرش یابن شبیب

روی تل می زد به صورت خواهرش یابن شبیب

جای او شمر آمده بالاسرش یابن شبیب

آه آه از ضربه های آخرش یابن شبیب

انتهای روضه را زنده نمی مانیم ما

 

دودهای شبانه اهواز:

 

خوزستان ، استان پر از بحران

مهمان ناخوانده  ای به نام ریزگرد.کم آبی.گرمای بالای 50 درجه..قسمتی از دردهای آشکار این روزهای خوزستان...

..و اما مهمان این روزهای شهرهای مرزی و حتی کلانشهر اهواز دود ناشی از آتش سوزی در بخش عراقی هورالعظیم است که بحران در خوزستان را وارد مرحله جدیدی کرده است.وبطوریکه مردم در این استان بوی ناشی از این آتش سوزی را حتی در منازل خود  براحتی حس می کنند.

 مرحله اول این آتش سوزی با عملکرد بالگردهای آب پاش کشورمان به طور کلی مهار شد اما دوباره و به طرز تعجب آوری آتش دوباره از این منطقه زبانه کشید آتشی که دود آن مستقیم  چشم مردم  خوزستان را ملاقات می کند.

 

در این حادثه لازم است وزارت امور خارجه ضمن اخذ مجوز ورود بالگردها به خاک عراق علت آتش سوزی مجدد را نیز از طرف عراقی مطالبه نماید و بخش مدیریت استانی نیز با بکارگیری اهرم های لازم در جهت مهار این آتش سوزی و تکرار نشدن آن اقدام عاجل را بدون فوت وقت به انجام برساند.  

در این بحران ها مسئله ای که مشهود است آسیب های بهداشتی.روانی و اجتماعی و.. است که به مردم خوزستان وارد می شود و این آسیب ها  زمانی بیشتر خودنمایی می کنند که مردم به این باور برسند که مدیریت ها و علی الخصوص مدیریت های در بحران ضعیف عمل می کنند.

به امید اینکه بحران ها از این استان زرخیز رخت بر بندند..به امید آنروز...

علیرضا بهمنش

خوزستان:

بدون شرح:

بحران آب در حاصلخیزترین جلگه ایران؛

خوزستان مُرد از بس که جان ندارد!

بحران آب,اخبار اجتماعی,خبرهای اجتماعی,محیط زیست
 

خوزستان آب و...هوا ندارد

یا ضامن آهو:

 متن کوتاه امام رضا دلنوشته درباره امام رضا عکس نوشته های امام رضا استاتوس امام رضا شعر حرم امام رضا شعر زیبا درباره امام رضا یا امام رضا خیلی دلم گرفته شعر کوتاه درباره امام رضا

آشنایی با استان خوزستان:

استان خوزستان، مرکز تولید نفت ایران، در جنوب غربی ایران قرار دارد و با ۶۴,۰۵۷ کیلومتر مربع مساحت ۴,۵۳۱,۷۲۰ نفر جمعیت دارد و از این نظر پنجمین استان پرجمعیت کشور است. مرکز خوزستان شهر اهواز است. خوزستان قدیمی‌ترین منطقه‌ی فلات ایران است و پیشینه‌ی سکونت در این استان حدودا ۲۷۰۰ سال پیش از میلاد می‌رسد. این استان کشورمان در طول ۸ سال جنگ تحمیلی خسارت‌های فراوانی را متحمل شده است. خوزستان از شمال به کوه‌های زاگرس و استان لرستان محدود شده و از شرق و شمال شرق به چهارمحال و بختیاری می‌رسد، همچنین از شمال غربی به استان ایلام، از شرق و جنوب شرق به کهگیلویه و بویراحمد، از جنوب به استان بوشهر و خلیج فارس و از غرب به کشور عراق محدود شده است. این استان طبق تقسیمات از ۲۷ شهرستان و ۵۴ شهر تشکیل شده که مسجد سلیمان، آبادان، خرمشهر و اندیمشک از شهرهای مهم آن هستند. بیش از نیمی از جمعیت ساکن خوزستان را قوم عرب تشکیل می‌دهند و بقیه‌ی جمعیت آن را اقوام بختیاری، لر و سایر اقوام فارس تشکیل می‌دهند. مردم خوزستان به زبان عربی، لری، بختیاری و فارسی صحبت می‌کنند و اکثر گویش‌های محلی این استان تحت تاثیر زبان معیار قرار گرفته است. استان خوزستان به واسطه‌ی تاریخ غنی آثار و محوطه‌های باستانی بسیاری دارد و یکی از سکونتگاه‌های قدیمی در ایران باستان بوده است. همچنین اولین پل معلق ایران هم در شهر اهواز ساخته شده است که هم اکنون به یکی از نمادهای این شهر تبدیل شده است. محوطه‌ی باستانی زیگورات چغازنبیل، سازه‌های آبی شوشتر، کاخ آپادانای شوش و بازار قدیمی اهواز از جمله مکان‌های دیدنی این استان هستند.

 شهرهای استان اروندکنار، الوان، امیدیه، اندیمشک، اهواز، ایذه، آبادان، آغاجاری، باغ‌ملک، بستان، بندر امام خمینی، ماهشهر، بهبهان، ترکالکی، جایزان، جنت مکان، چغامیش، چمران، سوسنگرد، خرمشهر، دزفول، شوش، شوشتر، مسجد سلیمان، میانرود و هویزه هستند.

برای پدرم

انگشترم را دوست دارم

چون یادگار کودکی ام است

یادگار عزیزترینم.پدرم است

پدری که سرشار از فداکاری و عشق و محبت بود

پدری که سراسر عمرش را در سعی و تلاش سپری کرد

افسوس که نتوانست از ان بهره ای ببرد

دلتنگ اغوش گرمش هستم

اغوشی که بی خیالی را برایم به ارمغان می اورد

چه روزهایی که بدون توجه گذشتند

و من هم اکنون در حسرت ان روزهای طلایی به سر می برم

روزهایی که همانند باد به این سو و ان سو پرواز می کردم

سبک.پاک و بی الایش

خورشید غذایم را می پخت

هیچ غم و غصه ای را احساس نمی کردم

عزیز دردانه پدر بودم

دیگر بعد از او کسی را پیدا نکردم که محبتش ناب و خالص باشد

دوستت دارم..پدر

پونه

قدر بودن:

استادی می گفت:

صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم.

به این فکر می کنم که چه کس انها را باز خواهد کرد؟

خودم یا مرده شور؟

دنیا همین قدرغیرقابل پیش بینی است.

گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفه هاست..

بودن ها را قدر بدانیم......

نگاه:

یکی گفت:

چه دنیای بدی

حتی شاخه های گل

هم خار دارند

دیگری گفت:

چه دنیای خوبی

حتی شاخه های پرخار

هم گل دارند.

 

عظمت در نگاه است

نه در چیزی که می نگریم

گردشگری سلامت:

مدیر گردشگری سلامت دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز از افزایش 20 درصدی جذب گردشگری سلامت در استان و کسب 70 میلیون دلار ارز آوری برای کشور در استان خبر داد

خوزنیوز: مدیر گردشگری سلامت دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز از افزایش 20 درصدی جذب گردشگری سلامت در استان و کسب 70 میلیون دلار ارز آوری برای کشور در استان خبر داد.

به گزارش خوزنیوز؛ دکتر مهران حق پرست مدیر گردشگری سلامت دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز ضمن بیان اینکه توسعه گردشگری سلامت یک فرصت بی نظیر برای استان می باشد، گفت: تورسیم درمانی یا گردشگری سلامت یکی از بحث های مهم روز دنیاست که در درآمد دولت ها و کشورها نقش مهمی دارد.

وی ادامه داد: در حال حاضر بین دولت های مدرن رقابت زیادی در جذب توریسم درمانی و ارائه خدمات پزشکی وجود دارد و هر ساله بخشی از درآمد این دولت ها از منبع گردشگری سلامت کسب می گردد. طبق آمار گرفته شده سالانه 100 میلیارد دلار در این زمینه چرخش مالی وجود دارد و این روند نیز هر ساله رو به رشد می باشد.

حق پرست بیان داشت: در کشور ایران نیز با توجه به توانایی های زیادی که در بخش علم پزشکی و همچنین ظرفیت زیادی که در بخش گردشگری وجود دارد، روند جذب گردشگری سلامت افزایش یافته است.

مدیر گردشگری سلامت دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز افزود: وزارت بهداشت از سه سال قبل اقدامات خوبی در این زمینه انجام داده و اداره گردشگری سلامت را در وزارت بهداشت فعال کرده و متعاقب آن برخی از دانشگاه های علوم پزشکی که توان خدمت در امر گردشگری سلامت را داشته، در این زمینه شروع بکار کردند. یکی از این دانشگاه ها، دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز است که از سال های قبل نیز به صورت خودجوش فعالیت خود را آغاز کرده بود و از سه سال قبل فعالیت خود را در این زمینه افزایش داد.

وی در ادامه از افزایش 20 درصدی جذب گردشگری سلامت در استان و کسب 70 میلیون دلار ارز آوری برای کشور در استان خبر داد و گفت: به کمک وزارت بهداشت سامانه بسیار خوب رهگیری الکترونیکی بیماران در بیمارستان های نصب شده است که از ورود تا خروج بیمار، روند درمانی بصورت کامل ثبت می شود. خوشبختانه بیمارستان ها و مراکز درمانی داوطلب در سطح استان خوزستان پس از اعلام آمادگی رسمی جهت پذیرش بیماران خارجی، در راستای ارتقاء کیفیت خدمات درمانی و معرفی ظرفیت ها و توانمندی های خود در خارج از کشور از طریق اقدامات مختلف زمینه ساز رقابت مراکز درمانی در بهبود کیفیت ارائه خدمات درمانی شده و هموطنان ما نیز از تبعات مثبت این اقدامات بهره مند خواهند شد.

مدیر گردشگری سلامت دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز با بیان اینکه ارتباط برون استانی خوبی با استان هایی مانند استان فارس، خراسان رضوی، اصفهان و .. جهت خدمت رسانی به گردشگران سلامت داریم، اضافه کرد: خوشبختانه در استان خوزستان به دلیل موقعیت جغرافیایی و هم مرزی با کشورهای خلیج فارس و عراق وهمچنین بحث هم زبانی و هم مذهبی، رونق خوبی در گردشگری سلامت داشته ایم.

حق پرست اذعان داشت: استان خوزستان با دارا بودن ظرفیت های پزشکی خوب، قابلیت ارائه تمام خدمات درمانی را به بیماران داراست و درهمین راستا هفت بیمارستان استان خوزستان موفق به کسب گواهی نامه بین المللی پذیرش گردشگری سلامت را دریافت کرده و اسامی این بیمارستان ها به تمام سفارت ها اعلام شده است. همچنین مدارک سه بیمارستان دیگر در استان را نیز جهت تایید ارسال نموده که ان شاء الله به زودی آنها نیز به جمع بیمارستان های دارای مجوز گردشگری سلامت استان اضافه خواهند شد.

وی از فعالیت ۶ شرکت خوزستانی فعال در زمینه گردشگری سلامت درکشور عراق خبر داد و گفت: قراردادهای تبادل اطلاعات و تجربیات در حوزه آموزش و پژوهش علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی بین استان خوزستان و استان های میسان و بصره عراق منعقد شده است.همچنین توانسته ایم با افزایش همکاری های دورن و برون استانی و آسان نمودن ورود و خروج بیماران به استان گردشگری سلامت را افزایش دهیم.

حق پرست خاطرنشان کرد: در حال حاضر پیگیر ورود و خروج بیماران با ماشین های شخصی از مرز هستیم که در صورت تایید، بسیاری از بیماران کشورهای همجوار می توانند به راحتی به بیمارستان های استان خوزستان مراجعه نمایند. در این صورت افزایش بیماران سرپایی گردشگری سلامتی را نیز خواهیم داشت.

مدیر گردشگری سلامت دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز با بیان اینکه به ازای ورود یک نفر گردشگر سلامت به کشور، اشتغال زایی 4 نفر را خواهیم داشت، خاطرنشان کرد: در سال 93 بیش از 3 هزار نفر، در سال 94 بیش از 4 هزار نفر و در از ابتدای سال 95 تاکنون بیش از 5 هزار و 500 هزار نفر بیمار از کشورهای عراق و حوزه خلیج فارس برای درمان بیماری های خود از جمله قلب و عروق، کلیه و مجاری ادراری، داخلی، جراحی، نازایی و ... به بیمارستان های استان خوزستان مراجعه کردند که این آمار جدا از آمار حجم گسترده و تعداد زیاد بیماران سرپایی است و مجموع بیماران سرپایی و بستری رقم قابل ملاحظه ای را نشان می دهد. همچنین  تاکنون 70 میلیون دلار ارز آوری برای کشور داشته ایم.

شرافت:

اگر برای بدست اوردن پول مجبوری دروغ بگویی و فریبکاری کنی.تهیدست بمان!

اگر برای بدست اوردن جاه و مقامی باید چابلوسی کنی و تملق بگویی.از ان چشم بپوش!

اگر برای انکه مشهور شوی.مجبور می شوی مانند دیگران خیانت کنی.در گمنامی زندگی کن!

 

بگذار دیگران پیش چشم تو با دروغ و فریب ثروتمند شوند.با تملق و چاپلوسی شغل های بزرگی را بدست اورند. و با خیانت و نادرستی شهرت پیدا کنند.تو گمنام و تهیدست و قاتع باش! زیرا اگر چنین کنی تو سرمایه ای را که انها از دست داده اند.به دست اورده ای........ و ان "شرافت" اسست

دکتر شریعتی

خود اگاهی:

زندگی با همان حماقت سابق ادامه دارد.

نه امیدی و نه ارزویی.

و نه اینده و نه گذشته ای.

چهار ستون بدن را

به کثیف ترین طرزی می چرانیم

و شب ها به وسیله دود و دم و الکل.

به خاکش می سپریم.

و با نهایت تعجب می بینیم که باز فردا

سر از قبر بیرون اوردیم.

مسخره بازی ادامه دارد.....!

 

خواجه عبدالل انصاری:

نماز زیاد خواندن کار پیر زنان است.

و روزه فزون داشتن صرفه نان.

و سفر حج تماشای جهان است!

اما نان دادن کار مردان است....!

بهداشت زائرین اربعین:

معاون بهداشت دانشگاه علوم پزشکی

زائران حسینی قبل از اعزام واکسن آنفلوآنزا بزنند

معاون بهداشت دانشگاه علوم پزشکی اهواز به زائرین حسینی توصیه کرد پیش از عزیمت حتما واکسن آنفلوآنزا را تزریق نمایند.

شوشان: دکتر شکرالله سلمان زاده معاون بهداشت دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز به زائرین حسینی که قصد سفر به کشور عراق را دارند، توصیه کرد پیش از عزیمت حتما واکسن آنفلوآنزا را تزریق نمایند.

 

وی اظهار داشت: آنفلوانزا بیماری ویروسی حاد دستگاه تنفسی فوقانی و تحتانی است که در اثر تماس با ویروس آنفلوانزا ایجاد می گردد و علائم این بیماری شامل تب، سردرد، درد عضلانی، تعریق، آبریزش بینی، گلودرد، سرفه و گاهی همراه با علائم گوارشی همچون حالت تهوع، استفراغ و اسهال می باشد. بیماری تقریبا در تمام افراد مبتلا با سرفه خشک و گلو درد همراه است. سرفه اغلب شدید است و برای مدتی ادامه می یابد ولی سایر نشانه های بیماری، بعد از 2 تا 7 روز خود به خود بهبودی پیدا می کند.

 

رییس مرکز بهداشت استان خوزستان افزود: این بیماری شباهت زیادی با سرماخوردگی شدید دارد ولی بسیار شدیدتر از آن است و باعث ضعف و ناخوشی کامل می شود.

 

سلمان زاده در خصوص عوامل ایجاد بیماری آنفلوانزا گفت: ویروس های آنفلوانزا شامل سه نوع A ، B و C هستند. آنفلوانزای نوع A معمولا" عامل ایجادکننده شیوع سالیانه ی آنفلوانزا است. از نظر نشانه های بالینی نوع C بسیار ملایم و معمولا" نوع A و B نشانه های شدیدتر و در مواردی عوارض خطرناکی ایجاد می کنند. این ویروس ها پیوسته در حال تغییر هستند و انواع جدیدی از خود را ایجاد می کنند که خصوصیات متفاوتی دارد. بنابراین واکسن هایی هم که سالانه تولید می شوند بر علیه انواعی از A و B موثر می باشند.

 

وی با اشاره به راه های انتقال بیماری آنفلوانزا بیان کرد: ویروس های آنفلوانزای موجود در قطرات تنفسی از طریق سرفه و عطسه منتقل می شوند. در اغلب موارد انتقال از فرد به فرد و یا از طریق تماس دست آلوده به دهان و بینی صورت می گیرد. مهم ترین راه انتقال ویروس در محیط های بسته پرجمعیت مثل اتوبوس از طریق هوا (سرفه یا عطسه) می باشد.

 

معاون بهداشت دانشگاه در مورد علائم عمومی بیماری آنفلوانزا گفت: علائم عمومی شامل تب، لرز، سردرد، درد بدن، بی حالی و بی اشتهایی می باشد که پس از 1تا 3 روز از زمان مواجهه با ویروس ایجاد می شوند. معمولا" بدن درد یا سردرد بیشترین علامت مشکل ساز است و شدت آن با تب مرتبط است و علائم عمومی معمولا به مدت 3 روز باقی می مانند.

 

رئیس مرکز بهداشت استان ادامه داد: علائم تنفسی شامل سرفه خشک، درد شدید گلو، انسداد و آبریزش از بینی است و به طور معمول در شروع بیماری وجود دارند اما وقتی که علائم عمومی ظاهر شد تا 3 تا 4 روز بعد از فروکش کردن تب، باقی می مانند.

 

سلمان زاده افزود: دفع ویروس احتمالا" در بالغین بین 3 تا 5 روز بعد از بروز نشانه های بالینی بیماری و در کودکان تا 7 روز بعد از آن ادامه خواهد داشت.

 

معاون بهداشت دانشگاه تاکید نمود: واکسن آنفلوانزا باید برای گروه های در معرض خطر (که ابتلا به آنفلوانزا در آنان با عواقب سنگین تری همراه است) و گروه های در معرض تماس (که به دلیل مشاغل خاص، بیشتر در معرض ابتلا به بیماری قرار دارند) تجویز شود.

 

وی ادامه داد: زمان ایده آل برای واکسیناسیون از شهریور تا نیمه مهرماه می باشد و به طور متوسط حدود دو هفته طول می کشد تا پاسخ محافظتی پس از واکسیناسیون در بدن فرد حاصل شود. افراد پرخطری که تاکنون واکسن را دریافت نکرده اند باید در فرصت باقیمانده نسبت به تزریق واکسن اقدام نمایند.

 

رییس مرکز بهداشت استان خوزستان افزود: واکسیناسیون برای سالمندان (افراد بالای 50 سال)، ساکنین آسایشگاه ها و کارکنان آنان، بیماران مبتلا به بیماری های مزمن مانند بیماران ریوی از جمله آسم، بیماران قلبی و عروقی بجز فشارخون بالا و بیماران مبتلا به اختلالات مزمن خونی، کلیوی، کبدی و متابولیک از جمله دیابت، بیماران مبتلا به بیماریهایی که سیستم تنفسی را مختل می نمایند، مانند بیماریهای صدمات نخاعی، اختلالات صرعی، اختلالات عصبی عضلانی توصیه می شود.

 

وی ادامه داد: همچنین خانم های بارداری که سه ماهه دوم و سوم حاملگی آنان مقارن با فصل شیوع آنفلوانزا می باشد، کودکان و نوجوانان 6 ماه تا 18 ساله ای که تحت درمان طولانی مدت با آسپرین می باشند، کودکان 6 ماه تا 59 ماه، کلیه کودکان گروه سنی 5 تا 18 سال، کارمندان مراکز ارائه کننده خدمات بهداشتی و درمانی، نیروهای درمانی خدمت دهنده در منازل افراد در معرض خطر، اعضای خانواده (شامل کودکان) افراد در معرض خطر نیز باید واکسیناسیون شوند.

 

سلمان زاده با اشاره به راههای پیشگیری از آنفلوانزا بیان کرد: رعایت فاصله از افراد مشکوک و مبتلا به بیماری حداقل یک متر، شستن مکرر دستها با آب و صابون، پوشاندن دهان و بینی هنگام سرفه و عطسه، دفن بهداشتی دستمال کاغذی های مصرف شده و خودداری از رها نمودن آن ها در محیط، خودداری از در آغوش گرفتن، بوسیدن و دست دادن هنگام احوالپرسی، خودداری از دست زدن به چشم ها و بینی هنگام بیماری، مراجعه به پزشک در صورت مشاهده علایم بیماری شامل (تب، سرفه، گلو درد، درد بدن)، استراحت کافی، تغذیه مناسب و استفاده از مایعات هنگام بیماری و خودداری از ورود به مکان های شلوغ (مدارس، محل کار و غیره) تا بهبودی و رفع علائم بیماری از مهتمرین راه های پیشگیری از این بیماری است.

هر جای دنیایی

 

 

هرجایِ دنیایی دلم اونجاست

من کعبه مو دورِ تو میسازم

من پشت کردم به همه دنیا

تا رو به تو سجاده بندازم

♫♫♫

هرروز حِسِت  تازه تر میشه

غرقِ تو میشم بلکه دریا شم

بیزارم از اینکه تمامِ عمر

از رویِ عادت ، عاشقت باشم

♫♫♫

گاهی پرستیدن ، عبادت نیست

با اینکه سر رو مهر میذاری

گاهی برای دیدن عشقت

باید سر از رو مهر برداری

♫♫♫

یک عمر هر دردی به من دادی

حس میکنم عینِ نیازم بود

جایی که افتادم به پای تو

زیباترین جایِ نمازم بود

♫♫♫

هر جای دنیایی دلم اونجاست

من کعبه مو دور تو میسازم

من پشت کردم به همه دنیا

تا رو به تو سجاده بندازم

شهر جاوید:

شهر جاوید: خرمشهر


خفته آرام کنار کارون 
پیکر مردۀ شهری پرخون 
پیکر شهر پر از سوز و گداز 
آرمیدست پر از صدها راز 
لب این خفته سخنها دارد 
که مرا خاطره ها یاد آرد 
شهر زیبای من ای خرمشهر 
که تو را کُشت به صد فتنه و شرّ 
تو به سان گل خندان بودی 
بهترین شهر در ایران بودی 
چشم بد خواه حسودانت کور 
که ز مام وطنت کرد به دور ؟
آخرین روز مه شهریور 
آمد آن طالع شومت بر سر 
سال پنجاه و نه شمسی بود 
بهر ایران سنۀ نحسی بود 
چه شد آن روز که عفریتۀ جنگ 
بهر ویرانی تو کرد آهنگ ؟ 
جان شیرین تو را باز ستاند 
جز تن مردۀ تو هیچ نماند 
گشت ویران همه آبادی تو 
شد فسرده همه شادابی تو 
دشمن آمد بگرفتت در بر 
کرد ویران همه جار را یکسر 
مام میهن همه شب سوخت ز تب 
ز فراق تو بسی داشت تعب 
شد سیه چهرۀ شهر ایران 
چون خبر شد که تو گشتی ویران 
شد سیه جامه همه ایرانی 
از پی آن خبر ویرانی 
شهروندان تو شد آواره 
از پی حیلۀ آن بد کاره 
آمد آتش ز زمین و ز هوا 
آسمان تو شد از دود سیاه 
توپها سوی تو شلیک شدند 
خانه هایت همه تاریک شدند 
با فرود آمدن خمپاره 
سبز می گشت هزاران لاله 
پیکر غرقه به خون شهدا 
سرخ می کرد بر و روی تو را 
ضجّه و ناله ز هر سو برخاست 
می دویدند خلایق چپ و راست 
مهر چون جانب مغرب بشتافت 
وز تن بی رمقت روی بتافت 
گشت آهسته تن گرم تو سرد 
شد دل شیفتگانت پُر درد 
شاخه هایت همه نورسته شکست 
جای بلبل همه جا جغد نشست 
اول مهر که خورشید دمید 
وز فروغش همه جا گشت سپید 
همه جا مدرسه ها باز شدند 
زندگی را همه دمساز شدند 
لیک در قلب تو جز مرگ نبود 
هیچکس زنگ دبستان نشنود 
مادران گریه کنان خاک به سر 
کودکان را بگرفته در بر 
هرکسی بهر نجات تن خویش 
بگرفتند ره هجر به پیش 
جز تنی چند کنار تو نماند 
وز برای تو کسی جان نفشاند 
همه رفتند و تو ماندی تنها 
با غمی سخت مهیب و جانکاه 
شیر مردان همه کردند وداع 
کس نبُد تا که کند از تو دفاع 
شیر بودند چو شیران عَلَم 
زهرشان رفت چو باد آمد کم 
آنزمانی که تو بودی شادان 
جمع بودند همه شیّادان 
مست از بادۀ عیش و عشرت 
فارغ از رنج و عذاب و محنت 
جیبها پُر ز ریال و ز دلار 
بر خر طالع و اقبال سوار 
وقت سختی ز تو کس یاد نکرد 
یاد از خاطر ناشاد نکرد 
رسم این کهنه سرای کژ و پست 
تا که بوده است چنین بوده و هست 
هیچ فرزانه بدو دل نسپرد 
هیچکس زو کفنی بیش نبرد 
حالیا نام تو در سینۀ ماست 
نقش بر قلب پُر از کینۀ ماست 
نام تو در دل هر آواره 
که سیه روز شد و بیچاره 
نام تو در دل تاریخ و زمان 
به چنان وصف که ناید به زبان 
نام تو بر در و دیوار وجود 
تا شب و روز کند بر تو سجود 
همگی نام تو را یاد کنند 
با چنین یاد تو را شاد کنند 
خرّم از نام تو هر خطه و شهر 
تا ابد زنده بمان خرمشهر

سخن افلاطون:

هیچ چیز ترسناک تر و شرم اورتر از این نیست که چوپان برای پاس داشتن گله .سگ های  بی تربیتی نگاه دارد که به سبب نابسامانی یا گرسنگی یا هرزگی.اماده ی ازار گوسفندان باشند.و به جای صفت سگ.صفت گرگ از خود نشان دهند.

افلاطون

روزگار نه چندان دور:

روزگاری خانه هامان سرد بود

بردن نفت زمستان درد بود

یک چراغ والور و یک گردسوز

زیر کرسی با لحافی دست دوز

خانواده دور هم بودن همه

در کنار هم میاسودن همه

روی سفره لقمه نانی تازه بود

روی خوش در خانه بی اندازه بود

گر برای مرد.زن نامرد بود

صد تفاوت بین زن تا مرد بود

ان زمان عاشقی یادش بخیر

عصر پست و تلگراف و نامه بود

تبلت و لب تاب و همراهی نبود

عصر دلتنگی و بی تابی نبود

.........................................

قلبهامان اندک اندک سرد شد

رنگ و روی زندگیمان زرد شد

بینی خیلی کسا باطل شدند

با پروتز بعضیا خوشکل شدند

عصر ساکشن امد و لاغر شدیم

در خیال خود چقد بهتر شدیم

میوه هم گلخانه ای شد عاقبت

اب هم پیمانه ای شد عاقبت

.....................................

عصر نت شد.عصر پی ام.عصر چت

عصر ادم های بد.بی مایه شارژ

عصر تلخ خود فروشی با یه شارژ

عصر مرفین و ترامادول ..دوا

با کراک و شیشه رفتن در فضا

عصر اقایان ارایش شده

عصر خانم های پالایش شده

وای بر این عصر تلخ بی کسی

عصر تلخ استرس..

دلواپسی"

........................./.....................

به کجا چنین شتابان

بچگی:

دیگه دلم نه پول می خواهد..

نه اغوش...

نه مهمونی...

نه حتی اینده...

دلم بچگیمو میخواد...

پاهای شنی...

دستای کاکائویی...

دلم می خواهد وقتی بلال می خورم.صورتم زغالی شه...

100 بار یه سرسره ی یه متری رو برم.بازم خسته نشم...

چایی رو با 10 تا قند بخورم...

سر چیزای مسخره اینقد بخندم بیفتم کف اتاق...

دلم می خواد مثل بچگیا بوی سیگار حالمو بد کنه...

ادامس بچسبونم زیر میز کلاسا...

عیدیامو بریزم تو قلک...

دلم میخواد بازم رو دیوار نقاشی بکشم...

مورچه ها رو بکشم...

دلم میخواد وقتی گریه میکنم.مادرم اشکمو پاک کنه.نه پیرهن تنم...

دلم میخواد شبا تو خواب غلت بزنم.جای اینکه حرف بزنم...

100 تومن تو جیبم بااشه. اما دلم خوش باشه...

از شاخه درختا بالا برم...

دلم میخواد تا صبح تو شهر بازی بمونم...

مادرم که نماز میخونه .برم جلوش اینقد ادا در بیارم .تا بخنده...

نمازش رو بشکنه و بعدش فرار کنم...

بزرگترین اشتباهم این بود که ارزو کردم بزرگ شم...

...اما نمی دانستم دنیای بزرگا اینقد سرد و تنهاست..

به افتخار بچگیا...هورا

 

مرتضی پاشایی:

شاید تا قبل از برنامه "ماه عسل"شبکه سوم سیما که قبل از افطار مهمان خانه های ما بود کمتر کسی "مرتضی پاشایی" را می شناخت.البته کسانی که موسقی پاپ داخل کشور را دنبال می کنند.برای "مرتضی" جایگاه ویژه ای قائل بودند.اما تیتراژ "ماه عسل"و پخش هر شب ان در لحظات عرفانی افطار نام "پاشایی" را در دل تک تک مردم انداخت.

"مرتضی پاشایی" در طول سه سال اخیر که فعالیت هنری خود را به صورت حرفه ای دنبال می کرد.35 ترانه از خود به یادگار گذاشت .جالب اینجاست که همه این ترانه ها با احساسی به سادگی خود "مرتضی"اجرا شده اند و همه این اثار به دل شنونده می نشیند.و "مرتضی" با این ترانه ها با مردم سخن می گوید.

"مرتضی پاشایی"به دیار باقی شتافت.اما جایگاه خود را در دل مردم تثبیت نمود.و این را می توان از عکس العمل مردم جلوی بیمارستان بهمن و در مراسم خاکسپاری به خوبی فهمید. شاید نظیر این تجمعات را در مردم مصر بعد از فوت خواننده هایی مثل "عبد الحلیم حافظ" و "ام کلثوم"بتوان مشاهده نمود .خوانندگانی که بیش از نیم قرن فعالیت هنری داشتند.

حس بالای او و سادگی و بی الایش بودن از صفات بارزی بود که "مرتضی" را برای همیشه در دل مردم با احساس ایران زنده نگه داشته است.

روحش شاد و یادش گرامی باذ.....

یاد قدیما:


یاد قدیما بخیر ..دهه شصتی ها حتما بخونین

PastWww.KamYab.Ir  یاد قدیما بخیر ..دهه شصتی ها حتما بخونین

پسره ۸ سالشه از باباش تبلت میخواد والا ما ۸ سالمون بود دستمونو گاز میگرفتیم که جاش بمونه شبیه ساعت مچی بشه به قدری کیف میکردیم انگار ساعت سواچ دستمونه . .

. جمعه یعنی تلویزیون سیاه سفید ۲۱ اینچ پارس ، گزارش هفتگی ، بوی نم ، مشق های ننوشته … این تعریف از جمعه هیچوقت از سرم بیرون نمیره ! . .

. یکی از وحشتناک ترین لحظه های دوران مدرسه این بود که صبح دیر برسی مدرسه و ببینی هیچ کسی توی حیاط نیست


. . . یادش بخیر : گل گل ، گل اومد ، کدوم گل ؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه ! کدوم کدوم شاپرک ؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده ، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده ، میره و برمیگرده … شاپرک خسته میشه … بالهاشو زود میبنده … روی گلها میشینه … شعر میخونه میخنده !!! . . .

شما یادتون نمیاد ، دبستان که بودیم وقتی معلممون میگفت “یه خودکار بدید به من” ؛ زیر دست و پا همدیگه رو له و لورده میکردیم تا زودتر برسیم و معلم خودکار ما رو بگیره … .

سایر خاطرات به یاد ماندنی در ادامه مطلب…

. . ﻣﺎ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﯿﻢ ﺗﻮﭖ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﯽ ﺩﻭﻻﯾﻪ ﮐﻨﯿﻢ ﻭﺍﻣﯿﺴﺎﺩﯾﻢ ﯾﻪ ﺗﻮﭘﯽ ﺳﻮﻻﺥ بشه و ﭘﺎﺭﻩ ﺵ ﮐﻨﯿﻢ … ﺍﻭﻧﺎیی ﮐﻪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺗﺎ ﺗﻮﭖ ﻧﻮ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻦ ﯾﮑﯿﻮ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ !!! . . . یادش بخیر بچه که بودیم از این فرفره کاغذیا درست میکردیم و میدویدیم تا بچرخه ؛ بعضی وقتا هم که دیوارو نمیدیدیم و با سر میرفتیم توی دیفال … . . .

“بی سرو صدا ، وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید توو حیاط ؛ معلمتون نیومده” یکی از ناگهانی ترین و سورپرایز کننده ترین جملات دوران مدرسه … .



. شما یادتون نمیاد اونوقتا شعر “قسم به اسم آزادی” از تلویزیون پخش میشد باهاش غلط غلوط میخوندیم تا میرسید به جای “همه به پیش … به یکصدا …” یه دفعه به تقلید از خواننده هاش اوج میگرفتیم و با شور داد میزدیم “جامدادی عزیز ما” ! . . .

یادش بخیر قدیما تلویزیون که کنترل نداشت یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه … . .

. یادش بخیر ، اون قدیما وقتی چسب نواری کم میاوردیم از جلد کتابامون می کندیم … . . . مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم … این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !!! . . .

یادش بخیر یه برگ از درخت میکندیم میذاشتیم رو دستمون با اون یکی دست محکم میزدیم روش میترکید کلی حال میکردیم ! . . .

یادتونه قدیما موقع پخش فوتبال میگفتن “کسانی که تلویزیون سیاه سفید دارن بازیکنای مثلا پرسپولیس رو به رنگ تیره میبینن” ؟؟؟ . . .

کیا یادشونه وقتایی که معلم میخواست سوال بپرسه پاک کنمونو مینداختیم زیر میز که بریم بیاریمش و تو تیررس نگاه معلم نباشیم ؟ . . .

بچه که بودیم هرجا خوابمون میبرد ، صبح توی تخت خودمون بیدار میشدیم … . . . ﺷﻤﺎ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﺑﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ، ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ میشمردیم ﺗﺎ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺑﺨﻮﺭﻳﻢ … ﻳﻪ ﺷﻴﺸﻪﻱ ﻛﺎﻣﻞ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺳﺮﺵ ﻳﺦ ﺑﺎﺷﻪ ! . .

. یادش بخیر : من کارم ، من کارم ، بازو و نیرو دارم ، هر چیزی رو میسازم ، از تنبلی بیزارم ، از تنبلی بیزارم … بعد اون یکی میگفت : اسم من ، اندیشه ه ه ه ه ه ، به کار میگم همیشه ، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه ، چیزی درست نمیشه !!! . . .

یادش بخیر یکی از بازیای محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها یا ضرب المثل یا چیستان … . . .

یادش بخیر اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن … . . . بچگیا تفریحمون این بود که وقتی جوراب می پوشیدیم و پامو روی فرش می کشیدیم و به یه نفر دیگه دست میزدیم تا جرقه بزنه !!! .

. یادش بخیر قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعد از ظهر شروع میشد ، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچه ها چه بلایی سرشون اومده ؟ آخر برنامه هم نقاشی های فرستاده شده بود که همش رنگ پریده بود و معلوم نبود چی کشیدن … تازه نقاشی هارو یه نفر با دست میگرفت جلوی دوربین ، دستش هم هی میلرزید ! آخرش هم : تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم ، گروه کودک و نوجوان … . . .

دهه شصت یعنی :

یعنی بیدار شدن با بوی نفت بخاری نفتی یعنی صف کیلومتری نون یعنی آتاری و میکرو یعنی برنج کوپنی یعنی فخرفروختن با کتونی میخی یعنی تلویزیون سیاه و سفید یعنی آدامس خروس نشان یعنی کارت بازی با دمپایی یعنی کپسول بوتان و پرسی یعنی نوار کاست یعنی بوی نفتالین لای رختخواب یعنی خریدن لبو و لواشک از سر کوچه ی مدرسه یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز کاموایی یعنی نیمکت سه نفره پوشیدن لباس داداش بزرگه یعنی ساختن آدم برفی با لگن حموم یعنی بوی نم زیر زمین یعنی چوبین و برونکا یعنی تیله بازی یعنی اشکنه و خشیل قاشق زنی تو چهارشنبه سوری عاشق شدن از پس پرده حیا و شرم یعنی صدای آژیر قرمز یعنی سریال اوشین

دهه شصت یعنی من

یعنی تو

یعنی ما !

عروس خاورمیانه:

خرمشهر، عروس خاورميانه كه در ساحل غربي و شرقي رود كارون بنا شده، از مرز شلمچه چيزي در حدود 12 كيلومتر فاصله دارد. در نقطه مقابل نيز بندر بصره عراق واقع شده كه اين شهر نيز در داخل خاك عراق و به فاصله 12 كيلومتري واقع شده است. اين دو بندر در كشاكش صفحات تاريخ همواره رقيبي سنتي براي يكديگر به شمار مي‌آمدند؛ به طوري كه رقابت بين اين دو در زمان حكمفرمايي كريم‌خان زند، باعث بروز جنگي بين ايران و عثماني شد و در نهايت بصره به تصرف ايرانيان درآمد و 20 سال نيز در اشغال باقي ماند.

اما نام خرمشهر در بدو شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران بار ديگر مطرح شد. در آن زمان كه يگان‌هايي از ارتش بعث عراق مرز شلمچه را از پس 10 روز بمباران شديد، درنورديدند و زير پوتين‌هاي خود قرار دادند، مقاومتي جانانه از سوي اندك مدافعان اين شهر صورت گرفت كه دشمن را واداشت استعداد نظامي خود براي اشغال شهر را از يك گردان كماندويي تا حد يك لشكر زرهي افزايش دهد. نيروهاي مدافع كه شامل داوطلبان مردمي، تعدادي از پاسداران، تكاوران نيروي دريايي ارتش، مرزداران پادگان دژ، ژاندارمري و در نهايت جمعي از دانشجويان دانشكده افسري امام علي(ع) بودند، به دليل شرايط جغرافيايي مرز شلمچه، در ابتدا براي سد كردن قواي زرهي دشمن چندان موفق عمل نكردند، ولي وقتي كه بعثي‌ها خود را به آستانه شهر رساندند، با نبردي فرسايشي از سوي مدافعان انگشت‌شمار روبه‌رو شدند كه باعث شد تصرف خرمشهر برايشان تبديل به كابوسي ترسناك شود.

به اين ترتيب خيابان‌هاي شهر شاهد درگيري‌هاي تن به تن و تن با تانك رزمندگان با فوج بي‌شمار يگان‌هاي دشمن شد. در اين مسير حماسه‌هاي بي‌نظيري خلق شد و نام‌هايي در صفحه تاريخ دفاع مقدس درخشيدند كه تا مدت‌ها نظيرشان كمتر ديده شد. محمد جهان‌آرا، شيخ شريف قنوتي، ستوان اميري، بهروز مرادي، حسين فهميده و. . . همگي از جمله رزمندگاني بودند كه ماجراي دلدادگي و شوريدگي‌شان حديثي بي‌پايان از حماسه‌آفريني‌هاي ماندگاري را به يادگار گذاشت.

آن روزها خونين شهر فرياد‌هاي محمد جهان‌آرا را شنيد كه چگونه از پشت بي‌سيم بارها تقاضاي نيروي كمكي مي‌كرد و خيانت‌هاي بني‌صدر آن را بي‌جواب مي‌گذاشت. يا خيابان چهل متري به خود ديد ايستادگي روحاني مقاومي به نام شيخ شريف قنوتي را كه حتي وقتي سرنيزه افسر بعثي به شقيقه‌اش وارد شد، باز هم ذكر حق مي‌گفت و همرزم مجروحش جانباز البوغبيش راوي مجاهدت‌هاي اين روحاني مبارز شد. ستوان اميري را هم كه رزمندگان حاضر در پادگان دژ به خوبي به ياد دارند. وقتي به او گفتند شهر ديگر در حال سقوط است بيا به عقب برگرديم، فرياد زد:«ايران كشور بزرگي است اما جايي براي عقب‌نشيني من ندارد.» در اين بين مسجد جامع بود كه چون دژي استوار در مركز شهر و تكيه داده به كارون ايستاده بود. قلب تپنده خونين شهر كه به قول شهيد آويني «همه خرمشهر بود» تا وقتي نفس مي‌كشيد و جنب و جوش مجاهدان را در اطراف و صحن خود نظاره مي‌كرد، حتي دشمن نيز جرئت نداشت خود را پيروز ميدان بداند. در واقع آن روزها خرمشهر نمادي از نبردي را به تصوير مي‌كشيد كه ريشه‌هاي خود را از عاشوراي سال 61 هجري به عاريه گرفته بود و حديث پيروزي خون بر شمشير را در لحظه به لحظه حياتش فرياد مي‌زد. خونين شهر ايستاده بود تا با صداي بلند فرياد زند: اگر متجاوزي قصد اشغال حتي يك وجب از اين خاك را داشته باشد، بايد از روي اجساد چه شيرمرداني عبور كند و چه خطراتي را بايد به جان بخرد. هرچند عاقبت ساحل غربي خرمشهر در چهارم آبان ماه به اشغال دشمن درآمد و پس از 19 ماه با صلابت آزاد شد، اما همه آنچه بايد از ماجراي غريب حماسه خرمشهر بدانيم را شهيد جهان‌آرا به عنوان فرمانده سپاه اين شهر در آستانه سقوط آن به همرزمانش گفته بود:«بچه‌ها اگر شهر سقوط كند باز فتحش مي‌كنيم. مراقب باشيد ايمان‌مان سقوط نكند.»

جوان انلاین

مشق عشق:

سکوت گورستان را می شنوی؟

دنیا ارزش دل شکستن را ندارد...

می رسد روزی که هرگز در دسترس نخواهیم بود...

خاک انتن نمی دهد که نمی دهد...!!!!

بی خیال نداشته هایت...

بی خیال غصه هایت...

بی خیال هر چه که خیالت را نا ارام می کند...

به من بگو ببینم.

امروز نفس کشیده ای؟

پس خوش به حالت

عمیق نفس بکش

عمیق...

مشق را...

زندگی را...

بودن را...

بچش...

ببین...

لمس کن...

و با تک تک سلول هایت لبخند بزن.

انسان ها افریده شده اند که به انها عشق ورزیده شود.

و اشیاء ساخته شده اند که مورد استفاده قرار بگیرند.

دلیل اشفتگی های دنیا این است.

که به اشیاء عشق ورزیده می شود.

و انسان ها مورد استفاده قرار می گیرند./....

اخرین نسل:

ﻣﺎ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﺴﻞ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﺍﯾﻢ !
ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻧﺴﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺿﺒﻂ ﮐﺮﺩﯾﻢ !
ﻓﯿﻠﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻭﯾﺪﺋﻮ ﺩﯾﺪﯾﻢ !
ﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﺗﺎﺭﯼ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ
ﭘﺎﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯼ ﻧﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﯾﻢ !!!
ﻣﺎ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﺴﻠﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ
ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻭ ﻟﭙﺘﺎﺏ ﻭ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﻭ ﻭﺍﯾﺒﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ،
ﺍﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ !!!...
ﻣﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﺳﻔﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻗﻠﻤﮑﺎﺭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﯾﻢ ...
ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﻤﺎﻭﺭ ﺗﺎ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ...
ﻣﺎ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﺴﻞ ﻗﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﺎﯼ ﮐﺮﺳﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ !
ﺁﺧﺮﯾﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺷﺐ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ ...
ﻧﺸﺴﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺍﯾﺒﺮ ﻭ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ...
ﺩﻭﺭﻫﻢ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﮐﺴﺐ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ...
ﯾﮏ ﻋﺎﻟﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺟﺪﯾﺪ ...
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﻮ ...
ﻭ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﺗﺎﺯﻩ ...
ﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺴﻠﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ
ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﯿﻦ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ
ﺩﻭ ﻓﺼﻞ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ !
ﻓﺼﻠﯽ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ!!
ﻭ ﻓﺼﻠﯽ ﺑﺎ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﯼ!!
ﻣﺎ ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ ﺩﻫﻪ ﻫﺎﯼ 40 ﻭ 50 ﻫﺴﺘﯿﻢ

به یاد کودکی:

پا به پای کودکی هایم بیا
کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن
باز هم با خنده ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضینشو
با کسی جز عشق همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه های ناب بی تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما
قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت
هر کسی رنگ خودش بی شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر!
همکلاسی! باز دستم را بگیر
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست؟
حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای؟
حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان باورت مهتابی است؟
هرکجایی شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان
باز باران با ترانه، گریه کن !
کودکی تو، کودکانه گریه کن!
ای رفیق روز های گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!

شلمچه:

شلمچه روستایی در شمال غربی خرمشهر...

شلمچه نقطه صفر مرزی...........

شلمچه نزدیکترین نقطه مرزی به شهر بصره در کشور عراق............

31 شهریور 59 بود که ارتش تا بن دندان مسلح بعث عراق با گذشتن از مرز شلمچه به سوی خرمشهر حمله ور شد.ارتش عراق در این منطقه که به لحاظ سوق الجیشی بسیار مهم بود استحکامات بسیاری تاسیس کردند.

خاک تفتیده شلمچه سال 65 در عملیات "کربلای5" از دشمن باز پس گرفته شد.اما در سال 67 طی چند ساعت دوباره به دست ارتش عراق افتاد

این خاک مدفن جوانانی است که برای دفاع از ناموس و خاک وطن خون خود را تقدیم اعتلای وطن کردند.این خاک به همین خاطر مقدس است.و تبدیل به مکان عشقبازی عشاق گشت.

شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است . شلمچهشهر شهود و شهادت است . شلمچه مثنوی بلندایثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل . صحرای خشکی که دریای مواج خون و اشکهای عاشقانه در تربت پاکش دارد با قلب خونینی که هنوز زیبا و دلنواز می تپد و خون غیرت و مردانگی را در رگهای این دیار می دواند و حدیث بلند حیات با عزت را زمزمه می کند. زمین خاکی شلمچه ، زیباتر از آبی آسمان است چرا که شلمچه قتلگاه مرغان عاشقی است که برای وصال بی قرار بودند و از کوچه پس کوچه های منیت و مادیت رهیده و به شهر دلگشای معنویت و شهادت دل بستند.

وقتی می میرم:

وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!

نه جایی بخاطرم تعطیل میشود...!

نه در اخبار حرفی زده میشود...!

نه خیابانی بسته میشود...!

و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...!

تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود...!!!

و پدرم کمی شکسته تر...!!!

اقواممان چند روز اسوده از کار...!!!

دوستان بعد از خاکسپاری موقع خوردن کباب

ارام ارام خنده هایشان شروع میشود...!!

راستی. عشق قدیمم را بگو...!!!

هه........!!!!!!

او هم با خنده هایش در اغوش دیگری .مرا از یاد می برد...!!!

من فقط گور کنی را خسته می کنم.....!!!!

و مداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید

و اشک تمساح می ریزد....!!!!!!!

و در اخر.......

من می مانم و گورستان سرد و تاریک

و غم همیشگی ام که همراهم می ماند...............................................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

............................................زنده یاد "حسین پناهی"................................................

بختیاریها

چند روزی است موج اعتراضات بختیاریهای کشور دامن گیر استانهایی چون چهارمحال و بختیاری.اصفهان.لرستان و خوزستان  شده است.این جریان در پی پخش سریال سرزمین کهن از شبکه سه سیما به راه افتاد.کارگردان این سریال کمال تبریزی از کارگردانان حاشیه ساز فیلم هایی چون مارمولک است که در این سزیال یک خانواده منتسب به بختیاری را رو در روی یکی از خانواده های وطن پرست به نام اردکانی قرار داده است.در این فیلم از قول طرف منفی فیلم بختیاریها را کاسه لیس انگلیسی ها و سردار اسعد که مایه افتخار بختیاریها قرار دارد را عامل انگلیس بر می شمارد.در شهرهای لردگان..اصفهان..دزفول و اخیرا در اهواز موج اعتراضات بالا گرفته است تا جایی 60 نماینده مجلس خواستار توضیح ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما شده اند.محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت  نیز طی تماسی با ضرغامی خواستار برداشتن قسمت هایی از فیلم که در ان به بختیاریها توهین شده است را نموده است.در این بین انجمن ها و سازمانهای غیر دولتی و شخصیت های برجسته بختیاری خواهان خویشتن داری قوم بختیاری در این جریان شده اند.
به نظر این شخص حقیر این جریان هم مانند باقی جریانات به مرور زمان به فراموشی سپرده میشود.و پخش این سریال هم ادامه پیدا میکند.و اب هم از اب تکان نمی خورد که نمی خورد.البته این را هم بگویم که ای کاش این تعصب ها در راه درست مصرف شود و از ان در راه اعتلای این خاک عزیز هدایت گردد.ای کاش این حرکت ها مدیران میانی را به تحرک وادارد و از نشستن پشت میزهای خود دست بردارند و به میان مردم بیایند و مشکلات را از نزدیک لمس کنند.اگر این مردم حقی دارند همانا احترام به ارزشهای انان است.احترام به حداقل حقوق انها.این مردم اب بهداشتی می خواهند.این مردم جاده های ایمن می خواهند.این مردم امنیت اجتماعی می خواهند.و..این مردم نان شب می خواهند.
مردم غیور بختیاری و سایر اقوام بدانند که با پخش یک فیلم ارزش انها لگدمال نمی شود.و اخر دنیا نمیرسد.بیایید از پتانسیل قوم خود که در اقصی نقاط این گیتی پراکنده هستند.دست همت ببندیم و نخبگان را گرد هم اوریم.تا اگر شخصی یا گروهی یا جریانی قصد توهین به انها را داشته باشد.با عکس العمل اگاهانه ما روبرو شود.ایا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که در طول این دوران چند فیلم یا سریال یا تئاتر و یا هر کار هنری و فرهنگی دیگری برای بختیاریها ساخته شده است برای کردها ساخته شده است.و اگر هم ساخته شده نقش منفی را به ان قوم خاص داده اند.
اگر توهینی صورت گرفته همانا نداشتن اب سالم است همانا نداشتن ابتدایی ترین امکانات زیر بنایی است
دوستان بختیاری توهین به شما توهین به تمام ملت ایران است.

سرما یا گرما

انسانها راحت طلب هستند و دوست دارند محیط زندگی خود را به شکلی انتخاب کنند که کمترین اسیب را متحمل

شوند.البته این در شرایطی است که حق انتخاب داشته باشند.زندگی های امروزی حقی را برای انتخاب باقی

نگذاشته است.و در حقیقت این ما هستیم که انتخاب می شویم.یکی از این انتخاب ها محل زندگی است.

ایا تا بحال به این موضوع فکر کرده اید که ایا محل زندگی خود را خودتان به دلخواه انتخاب کرده اید یا دست تقدیر

و سرنوشت شما را به اینجا کشانده است.بهر حال شما در هر جایی که زندگی میکنید شرایط اقلیمی خاص

خود را دارد.و از همه مهم تر اینکه به ندرت جایی در این کره خاکی یافت شود که در طول سال از نظر اب و هوا

ایدئال باشد.و خیلی از نقاط دنیا نیمی بیشتر از سال یا گرم است و یا سرد.

اگر شما حق انتخاب داشته باشید کدام منطقه را بیشتر برای زندگی مناسب تر میدانید.منطقه ای که هشت ماه

از سال گرم گرم است؟یا جایی که به همین اندازه سرد سرد؟این سوال برای اقلیم کشور ما "ایران"بسیار قابل

تامل است.زیرا بیشتر از نیمی از کشور زیر پوشش این دو منطقه فرار می گیرند.

اگر این سوال از من شود حتما منطقه گرم را انتخاب می کنم.من هر دوی این مناطق را تجربه کرده ام و شاید این جواب من ناشی از خاطرات تلخی باشد که در دورانی رقم خورد که در منطقه سردسیر زندگی می کردیم.خاطرنشان کنم که الحق و انصاف با وجود امکانات خوبی مثل گاز شهری.ساکنان این مناطق کمتر دچار سختی های ناشی از سرما می شوند

اکنون بر خود لازم میدانم کمی هم از زمستان های اردوگاه برایتان بگویم.تصور کنید در منطقه ای مثل ازنا با ان هوای سرد تگری خانه اتان از بلوک و سقف ان شیروانی باشد.از حق اگر نگذریم سقف خانه های بلوکی که با ایرانیت پوشیده شده بود عایق بندی شده بود که این عایق از پشم شیشه بودکه در صورت دسترسی بچه های فضول اردوگاه به ان .وسیله خوبی برای اذیت کردن بود.چون برخورد پشم شیشه با بدن سوزش دردناکی را ایجاد میکرد.نکته دیگری که از این سقف های ایرانیتی در ذهن من نقش بسته است قندیل هایی بود که در زمستان از این سقف ها اویزان می شد و گاهی از یک متر هم بیشتر طول ذاشت.و یکی از تفریحات بچه ها پایین انداختن این قندیل ها بود.و گاهی هم پرتاب ان به سوی یکدیگر. که با توجه به جنس سخت ان در بعضی مواقع هم خطرناک به نظر میرسید .همچنین صحنه اب شدن این قندیل ها که با صدای چیک چیک اب همراه بود از یادم نمی رود.

زمستان های الان را که با ان دوران(دهه60)مقایسه می کنم.بسیار متفاوت می بینم.از ابتدایی ترین هدف خانواده ها در این برهه گرم نگه داشتن خانه است.که امروزه مشکل چندانی با وجود گاز شهری بوجود نمی اید.ولی گرم نگه داشتن منازل بلوکی با وجود کمبود نفت کار بسیار مشکلی بنظر می رسد.الته اواخر دهه 60 جور گرم کردن خانه ها را هیتر های برقی هم به دوش می کشیدند.که ان هم در نوع خود مشکلات خاص خودش را داشت.با وجود این وسایل باز هم منازل 12متری  گرم نمی شدند.این معضلات و معضلات مرتبط با ان باعث می شود زمستان و سرما خاطرات سختی را برای من و سایر ساکنین اردوگاه رقم بزند. و شاید به همین دلیل باشد که گرمای جهنمی خوزستان را به سرمای سوزان لرستان ترجیح دهم.این نظر شخصی من است شاید شما نظر دیگری داشته باشید.

ترفند یک تقلب

این روزها دانشجویان عزیز دوران پر استرس امتحانات را پشت سر می گذارند

خیلی از دانشجویان در طول ترم فقط درس خواندن در برنامه هایشان جایی ندارد.و

خیلی از کارها را انجام می دهند که درس نخوانند.زمان امتحانات پایان ترم هم

اگر فرصتی بعنوان فرجه در اختیارشان قرار دهند همه خلاقیت خود را برای شب

امتحان نگه می دارند.در اینجاست که با حجم بسیار زیاد مطالب برخورد می کنند

و مطالب را بر حسب سوابقی که از استاد استعلام کرده اند طبقه بندی نموده و از

خواندن خیلی از انها چشم پوشی می کنند.در اینجا دانشجویان به دو گروه تقسیم

می شوند.ابتدا گروهی که تا سر حد امکان شب زنده داری کرده و تا سپیده دم

صبحگاهی از مغزشان کار می گیرند.گروه دوم گروهی هستند که از درس خواندن شب امتحان

مایوس شده و کار را تمام شده فرض می کنند و تنها راه چاره را در تقلب می بینند. همین گروه متقلبین از نظر

شیوه تقلب به چند دسته تقسیم می شوند.بعضی ها که کم توقع تر هستند با نوشتن یکسری از کدها که فقط خودشان توانایی استفاده ار انرا دارند بروئ مچ دستشان .انجا که نبض کار می کند گلیم خود را از اب می کشند.البته حرفه ای ترها روی کف دستها و حتی انگشتان هم از این حربه استفاده می کنند.عده ای هم که برای نمره خیلی خوب زحمت می کشند با نوشتن خلاصه مطالب بر روی تکه کاغذها

و بیرون اوردن انها در زمان مناسب و پنهان کردن ان زیر برگ امتحان مطالب مورد نظر خود را استخراج می نمایند.البته زمان رونمایی از این برگ یا برگه ها تیزهوشی و شجاعت بالایی را طلب می کند.و صد البته که بعد از استفاده .از بین بردن ان کار دشوارتری است که بعضی ها به سیم اخر می زنند و برگه های تقلب را می بلغند.

همه اینها را گفتم که به نمونه شاه تقلب ها برسم که خودم بالعینه انرا مشاهده کرده ام.این تقلب بدین شکل است که دانشجوی محترم متقلب در اولین امتحان علاوه بر برگ پاسخنامه ای که اول جلسه تحویل می گیرد در حین امتحان یک برگ دیگر پاسخنامه تحویل می گیرد که مثلا در ان پاسخ سوالات را بنویسد ولی اینکار را نمیکند و به طرز ماهرانه ای انرا در زیر پیراهن خود پنهان میکند.این برگ پاسخنامه را به خانه برده و اهم مطالب امتحان بعدی را در ان می نویسد و در جلسه امتحان. بعد از اینکه برگ پاسخنامه خود را دریافت میکند  برگه دیگر هم که در لباس خود پنهان کرده و مطالب بسیاری در ان نوشته شده را رو میکند. و جواب های مورد نظر را از این برگه استخراج کرده و در برگ امتحان اصلی پاکنویس می کند.سپس انرا پنهان کرده و برای امتحان بعدی ار مراقب می خواهد که برگه پاسخنامه دیگری در اختیار او قرار دهد.و همین روال کار را تا جلسه اخر ادامه می دهد و در پایان نمرات عالی خود را به رخ همکلاسی های خود می کشد