وقتی تک تک معشوق هایم را
از قلبم بیرون می کشند
و با خودم آنها را می سوزانند
من باید در کناری سوختن آنها را به نظاره بنشینم
چقدر سخت است
که با گرمای هم تو می سوزی و من می مانم
وقتی…
وقتی آخرین را بیرون می کشند و می سوزد
من هم مثل علف هرزی دور ریخته می شوم
آخر یک قوطی کبریت خالی به چه کار می آید