«مدیریت حق‌گرا، مدیریت واقع‌گرا»                              

صحبت بر سر دو نوع مدیریت است که از ابتدا با هم متفاوت و به نوعی معارض می‌باشند: «مدیریت حق‌گرا» و «مدیریت واقع‌گرا».

«واقعیت» چیزی است که در حال وقوع می‌باشد، صرف نظر از این‌که مورد رضایت خداوند باشد یا نه؛ مدیریت واقع‌گرا عبارتست از شناخت وضعیت موجود و تطبیق خود با آن برای بهره‌مندی؛ در حال ماندن و نهایتاً اندکی جلوتر را دیدن. در مقابل، «حق» چیزی است که مورد رضایت خدا و از جانب اوست «قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ»؛ مدیریت حق‌گرا عبارت است از شناختن حق، ایمان به آن و سپس عزم و عمل برای رسیدن به آن؛ از حال و واقعیت بیرون آمدن و آینده‌ی مورد رضایت خدا را نگریستن و بر اساس آن رفتار کردن. به «واقعیت‌های دنیا» دل نبستن و در پی «بایدهای الهی» بودن.

بارزترین نمودهای مدیریت حق‌گرا را می‌توان در رفتار انبیاء و رسل و اهل‌بیت(ع) مشاهده نمود. رفتار انبیاء(ع) که در آیات قرآن از آن یاد می‌شود، مملو از حق‌خواهی و حق‌جویی است. اگر از منظری صحیح و الهی به تاریخ زندگی پربرکت مادیِ اهل‌بیت(ع) نگاه کنیم و از سر جهل ایشان را مقید به مکان و زمان ندانیم [که این ظلم بزرگی است، زیرا ایشان امامِ زمان و مکانند] می‌بینیم این حق‌گرایی در بالاترین درجات وجود دارد.

یک مثال قرآنی از مدیریت حق‌گرا را در حضرت موسی(ع) بنگریم.  لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسىَ‏ بِایاَتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ ذَكِّرْهُم بِأَيَّامِ اللَّهِ  إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاَيَاتٍ لِّكلُ‏ِّ صَبَّارٍ شَكُور [ابراهیم- 5]

موسی(ع) با آیاتی ارسال شده، تا قومش را از ظلمات به سوی نور خارج کند و آن‌ها را به ایام‌الله متذکر شود. امام باقر(ع) در حدیثی در خصالِ شیخ صدوق، ایام‌الله را این­گونه معرفی می‌کنند: «ايام‌الله عزّوجلّ ثلاثة: يوم يقوم القائم، و يوم الكرة، و يوم القيامة». موسی(ع) قومش را به سه یوم متذکر می‌شود. یکی از این ایام، یوم‌الله ظهور است. موسی ع در فضای ظهور زندگی می‌کند و حداقل آن‌جا را هدف گرفته است. ایشان در آن روز و یا چند سال بعد و حتی2000 سال بعد نیز زندگی نمی‌کند. این نوع مدیریت را در همه‌ی انبیا می‌توان مشاهده نمود. شعیب(ع) به قومش می‌فرماید: «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفيظ» [هود 86]

عموم کسانی که در مقابل انبیا و اهل‌بیت(ع) قرار داشتند و بسیاری از افرادی که به ظاهر از تابعین آن‌ها بودند، جزو مدیران واقع‌گرا هستند. نصیحت‌های برادرانه‌ی! ابن‌عباس و محمد‌بن‌حنفیه در قبال امام حسین(ع) گویای این موضوع است. محمد‌بن‌حنفیه به امام(ع) می‌گوید: «به مكه برو اگر آنجا برايت امن بود اين همان است كه تو دوست دارى و من مى‌‌‌خواهم وگرنه به يمن برو كه آنان ياران جدّ و پدر تواند و آنان مهربان‌‌‌ترين و بامحبت‌‌‌ترين و مهمان‌‌‌نوازترين و خردمندترين مردمند. اگر سرزمين يمن برايت امن ماند كه خوب وگرنه به شن‌زارها و شكاف كوه‌ها رفته از شهرى به شهر ديگر كوچ كن تا ببينى كار اين مردم به كجا مى‌‌‌كشد و خدا ميان تو و اين قوم تبهكار داورى مى‌‌‌كند».

امام خمینی(ره) یک نمونه‌ی بارز از مدیران حق‌گرا هستند. بیشتر رفتارهای این مرد خدا متفاوت با زمان خودش می‌باشد. نگاه او به قلّه بود و به متاع دو روز دنیا چشم ندوخته بود. ایشان چنین می‌فرماید: «ماييم و تحت عنايات خداى تبارك و تعالى و پرچم توحيد كه همان پرچم امام حسين(ع) است. وقتى اين اعلام را شما به دنيا كرديد و معلوم است پشت سر اين اعلام، دنيا بر ضد شما خواهند قيام كرد، از اول بايد توجه به اين معنا بكنيد كه ما هم همان طورى كه سيّدالشّهدا در مقابل آن همه جمعيت و آن همه اسلحه‏اى كه آنها داشتند، قيام كرد تا شهيد شد. ما هم همين طور، ما هم براى شهادت حاضريم». [صحيفه امام- ج‏17- ص 59]

نتیجه‌ی مدیریت واقع‌گرا این است که بر اساس واقعیّات موجود، مدیران برای رسیدن به منفعت‌های مادی حاضر به مصالحه با دشمنی می‌شوند که شمشیر را علیه اسلام ناب بیرون کشیده است و در نتیجه از دین، به جز ظاهر و پوسته‌ای باقی نمی‌ماند و افرادی که ظاهر مذهبی دارند، دزدان و شیطان صفتان را برای تکاثر و توسعه همراهی می‌کنند.

امام خمینی(ره) این دست پرورده‌ی اهل‌بیت(ع) در نقطه مقابل این نگاه این گونه می‌فرمایند: «مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنا فداه- است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منّت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظه‏اى مسئولين را از وظيفه‏اى كه بر عهده دارند منصرف كند، خطرى بزرگ و خيانتى سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولى اين بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.» [صحيفه امام - ج‏21 - ص327]

متاسفانه در جمهوری اسلامی نیز اکثر مدیران واقع‌گرا بوده‌ و هستند. مثلاً امام عزیز بارها در مورد رابطه با حُکّام سفاک سعودی که بزرگترین اخلال‌گران وحدت جهان اسلام هستند، هشدار دادند که ما از آل‌سعود و آمریکا نمی‌گذریم و برای مثال اینگونه فرمودند: «حكومت سعودى مطمئن باشد كه امريكا لكه ننگى بر دامنش نهاده است كه تا قيام قيامت هم با آب زمزم و كوثر پاك نمى‏شود و خونى كه از دل اقيانوس بزرگ ملت ما بر سرزمين حجاز جارى شده است، زمزم هدايتى براى تشنگان سياست ناب اسلام گرديده است كه ملت‌ها و نسل‌هاى آينده از آن سيراب و ستم‌كاران در آن غرق و هلاك مى‏شوند و ما همه اين جنايت‌ها را به حساب امريكا گذاشته‏ايم و به يارى خدا و در موقع مناسب به حساب آنان خواهيم رسيد و انتقام فرزندان ابراهيم را از «نمرود»ها و «شياطين» و «قارون»ها خواهيم گرفت. و مجدداً تأكيد مى‏كنم كه اين‌ها بهاى گران حاكميت نه شرقى و نه غربى و استقلال و آزادى و اسلام خواهى ماست» [صحيفه امام- ج‏20- ص351]

در مقابل نوع مدیریت امام خمینی(ره)، مدیریت افرادی در جمهوری اسلامی وجود دارد که به راحتی با سعودی‌ها رابطه برقرار کردند و با آنها مصالحه کردند. این افراد نه خائن هستند و نه منافق؛ لکن این رفتارشان ناشی از بینشی ضعیف بوده که حاکی از واقع‌گرا بودن ایشان و نداشتن عزم برای رسیدن به قلّه‌های حق است.

افرادی که در جمهوری اسلامی در زمان ریاست خودشان و اکنون دائما صحبت از تنش زدایی می‌کنند را نیز باید از مصادیق بارز این نوع مدیریت دانست. نگاهی که عزت ملی را زیر سوال می‌برد و به کلی با اهداف انقلاب اسلامی در تعارض است. تنش‌زدایی از منظر آقایان یعنی سکوت در برابر ظلم و بی‌عدالتی موجود در جهان، برای به دست آوردن آنچه ایشان آن را آبرو و وجهه بین‌المللی می‌نامند تا مبادا خدای نکرده دُوَلِ راقیه تصمیم بر تحریم روابط با ایران اسلامی! بگیرند.

رهبر معظم انقلاب در مقایسه این دو نوع مدیریت بارها صحبت کرده‌اند و ملت و مسئولین را برای رسیدن به آرمان‌ها ترغیب و تشویق نموده‌اند و به راستی ایشان را باید جزو حق‌گراترین مدیران دانست. برای مثال امسال در دیدار مردم قم به مناسبت سال‌روز 19 دی، فرمودند: «اگر شما ملت عزيز ما، شما جوان‌هاى خوش‌روحيه و پرتوان و عازم، در اين راهى كه داريد مي‌رويد، ايستادگى كنيد، شك نكنيد كه در زمان خود، در زمان متناسب، تمام آمال و آرزوها و داعيه‌ها و شعارهاى ملت ايران نه فقط نسبت به خود اين كشور، بلكه نسبت به دنياى اسلام و امت اسلامى و جامعه‌ى بشرى تحقق پيدا خواهد كرد. هر كارى دوره‌اى دارد، زمانى دارد؛ در زمان متناسب خود، اين آرزوها تحقق پيدا خواهد كرد. ملت ايران به آن نقطه‌اى كه مورد نظر اوست، به دنبال آن حركت كرده است، اهتمام ورزيده است، خواهد رسيد؛ راهش مقاومت كردن است. آن وقت چه اتفاقى مى‌افتد؟ مسير تاريخ دنيا تغيير پيدا خواهد كرد؛ مسير تاريخ عوض خواهد شد. امروز مسير تاريخ، مسير ظلم است؛ مسير سلطه‌گرى و سلطه‌پذيرى است؛ يك عده در دنيا سلطه‌گرند، يك عده در دنيا سلطه‌پذيرند. اگر حرف شما ملت ايران پيش رفت، اگر شما توانستيد پيروز شويد، به آن نقطه‌ى موعود برسيد، آن وقت مسير تاريخ عوض خواهد شد؛ زمينه‌ى ظهور ولىّ‌امر و ولىّ‌عصر (ارواحنا له الفداء) آماده خواهد شد؛ دنيا وارد يك مرحله‌ى جديدى خواهد شد. اين بسته به عزم امروز من و شماست، اين بسته به معرفت امروز من و شماست»    

گر دست دهد خاک کف پای نگارم

گر دست دهد خاک کف پای نگارم

بر لوح بصر خط غباری بنگارم

بر بوی کنار تو شدم غرق و امید است

از موج سرشکم که رساند به کنارم

پروانه او گر رسدم در طلب جان

چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم

امروز مکش سر ز وفای من و اندیش

زان شب که من از غم به دعا دست برآرم

زلفین سیاه تو به دلداری عشاق

دادند قراری و ببردند قرارم

ای باد از آن باده نسیمی به من آور

کان بوی شفابخش بود دفع خمارم

گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری

من نقد روان در دمش از دیده شمارم

دامن مفشان از من خاکی که پس از من

زین در نتواند که برد باد غبارم

حافظ لب لعلش چو مرا جان عزیز است

عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم

روایاتی از صبح

1-   عن جابربن‏يزيد عن أبي‏عبدالله(ع) في قول‏الله عزوجل « وَ الليْلِ إِذا يَغْشى »، قال(ع): « دولة إبليس إلى يوم‏القيامة و هو يوم قيام القائم، وَ النهارِ إِذا تَجَلى، و هو القائم إذا قام ». ... « وَ إِن لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظى »، قال(ع): « هو القائم إذا قام بالغضب و يقتل من كل ألف تسع مائة و تسعة و تسعين ». « لا يَصْلاها إِلا الْأَشْقَى »، قال(ع): « هو عدو آل‏محمد(ع) ». « وَ سَيُجَنبُهَا الْأَتْقَى »، قا‏ل(ع): ذاك أميرالمؤمنين(ع) و شيعته.

امام صادق(ع) فرمودند: « وَ الليْلِ إِذا يَغْشى » (قسم به شب در آن هنگام كه (جهان را) بپوشاند)، (منظور) دولت ابليس است كه تا روز قيامت است؛ و آن، روز قيام قائم(عج) است. « وَ النهارِ إِذا تَجَلى » (و قسم به روز هنگامى كه تجلى كند) آن(نهار)، قائم(عج) است زماني‎كه قيام مي‎كند. ... « وَ إِن لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظى » (و همانا آخرت و دنيا از آنِ ماست و من شما را از آتشى كه زبانه مى‏كشد، بيم مى‏دهم‏)، (منظور از) آن قائم(عج) است زماني‎كه خشمگين(در برابردشمنان اهل‎بيت ع) قيام مي‎كند و از هر 1000 نفرِآنان، 999 نفر را مي‎كشد. « لا يَصْلاها إِلا الْأَشْقَى» (كسى جز بدبخت‏ترين مردم وارد آن نمى‏شود)، (منظور از) آن دشمن آل‎محمد(ع) است. « وَ سَيُجَنبُهَا الْأَتْقَى » (و بزودى با تقواترين مردم از آن دور داشته مى‏شود)، (منظور از) آن اميرالمؤمنين(ع) و شيعيان ايشان است. / تأويل‏الآيات‏الظاهره ص780 / بحارالأنوار ج24 ص398 باب67 [كنزجامع‏الفوائد و تأويل‏الآيات‏الظاهره]

 

 

2-   عن عبد الكريم بن عمرو الخثعمي قال سمعت أبا عبد الله ع يقول إن إبليس قال  أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ فأبى الله ذلك عليه قالَ فَإِنكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ فإذا كان يوم الوقت المعلوم ظهر إبليس لعنه الله في جميع أشياعه  إلى يوم الوقت المعلوم و هي آخر كرة يكرها أمير المؤمنين ع فقلت و إنها لكرات قال: نعم إنها لكرات و كرات ما من إمام في قرنه  يكر معه البر و الفاجر  حتى يديل الله المؤمن من الكافر فإذا كان يوم الوقت المعلوم كر أمير المؤمنين (ع)و أصحابه و  إبليس و أصحابه  فيقتلون قتالا لم يقتل مثله قط ،  الى ان قال:  و فيهبط رسول الله(ص)  فيطعن ابليس طعنة يكون هلاكه و هلاك جميع أتياعه؛  و يملك أمير المؤمنين (ع) أربعا و أربعين ألف سنة حتى‏يولد للرجل من شيعة علي (ع) ألف ولد من صلبه ...

 امام صادق(ع) فرمودند:ابليس ازخدا تاروز قيامت مهلت خواست خدافرمود: «توتا روز  وقت معلوم از مهلت دارانى » چون آن روز برسد ابليس در ميان پيروانش ظاهر شود، واين در آخرين بازگشتى است كه اميرالمومنين(ع)  درآن بازمى گردد، عرض كردم: مگر بازگشتهاى مكررى است، فرمود: چند بازگشت است، هر امامى با اهل عصر خود بر مى گردد و نيك و بد همه با او زنده مى شوند تا مومن را از كافر جدا كند، در آن روز اميرالمومنين (ع) و اصحابش، ابليس و ياورانش بيايند وكشتار بى سابقه اى واقع شود...پيغمبر(ص) فرود آيد ابليس را نيزه اى زند كه خود وپيروانش هلاك شوند... / الايقاظ من الهجعة ص361,362

كاملتر اين حديث را در ترجمة بحار، مهدي موعود(عج) ج 2 ص 364 و 365 ملاحظه فرمائيد.

 

پیروزی حزب الله در برابر اسرائیل شبیه معجزه بود

یا صاحب الزمان از شما به خاطر وجود افرادی چون سید حسن نصر الله سپاسگزارم. 

فرق ما با سید حسن نصرالله در ان است که او به سبب ایمان قوی اش فرق قوای مادی را با قوای الهی خوب میفهمد اما ما اگر بخواهیم فیلم هم در مورد جنگ ۳۳ روزه بسازیم همه تحلیل هایمان مادی است مثالش فیلم ۳۳ روز.  

بخشی از مصاحبه سید حسن نصرالله ایده الله تعالی با آقای حیدری:

پیروزی حزب الله در برابر اسرائیل شبیه معجزه بود
 
سوال: پیروزی حزب‌الله در جنگ 33 روزه حاصل قدرت حزب‌الله بود یا ضعف رژیم صهیونیستی؟
 
نصرالله: این پیروزی نصرت بزرگ الهی بود و آنچه اتفاق افتاد شبیه یک معجزه بود. بدون شک ارتش اسرائیل از قوی‌ترین ارتش‌های منطقه است و جنگ اصلی ما در نبرد هوایی بود.
 
بین‌ حزب‌الله و ارتش هیچ تناسبی در تعداد، ابزارها و توانایی‌ها نبود. گروهی از مجاهدان تکلیف خود را دانسته و به تکلیف خود عمل کردند و خداوند آنها را نصرت بخشید. براساس معادلات عادی نمی‌فهمم در این 33 روز چه گذشت چرا که دقیقاً می‌دانم ما چه داریم و اسرائیل چه دارد.
 
سوال: رمز اینکه این نصرت الهی نصیب شما شد چیست؟
 
نصر الله: خداوند زمانی نصرت خود را عطا می‌کند که آنها را آزمایش کرده باشد. آنچه در لبنان طی ده‌ها سال انجام پذیرفت و بویژه از سال 1982 به بعد مردم مخلصی بودند که مقاومت کرده و شهیدان و مجروحان زیادی دادند و فداکاری و ایثار بسیار از خود نشان دادند. باور آنها به خدا پس از این سالها به ایمانی استوار تبدیل شد و آنها اثبات کردند که در این فداکاری بزرگ کاملاً آماده‌اند. طی 33 روز موشک‌هایی که از سوی رژیم صهیونیستی به روی مجاهدین ریخته شد بیشتر از موشک‌هایی بود که در کل جنگ‌های اعراب و اسرائیل ریخته شد اما هیچیک از مجاهدان شانه خالی نکردند و میدان را ترک نکردند. این آمادگی معنوی نتیجه 20 یا 30 سال مقاومت بود.

تقلید ، اطاعت ، تبعیت

بقره38 ص7 : قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعًا فَإِما يَأْتِيَنكُمْ مِني هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ

گفتيم‏: همگى از آن‏،هبوط كنيد و فرود آييد! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از هدايتم تبعيت كنند، نه ترسى بر آنهاست‏، و نه غمگين شوند

آیات 29 تا 39 سوره بقره آیات بسیار حساس و مهمی هستند که بخش زیادی از مسیری که بشر بایستی طی کند، در آن موجود است. پس از ماجرایی که برای آدم ع در بهشت واقع میشود و آدم ع از بهشت برزخی اخراج میشود، هبوط اول آدم واقع میشود که در آیه 36 مطرح میشود (قُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكمُ‏ْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ  وَ لَكمُ‏ْ فىِ الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلىَ‏ حِينٍ)

پس از هبوط اول، آدم ع القای کلمات میشود و بوسیله کلمات ایشان توبه داده میشوند. کلمات طبق بسیاری از آیات قرآن و روایات زیادی ، بالاترین جسم قابل وصف اهل بیت ع هستند و قیمتی ترین اشیاء عالم هستند.

قال الكليني في قوله عز و جل: فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ قال: «سأله بحق محمد و علي و الحسن و الحسين و فاطمة (صلى الله عليهم)» الكافي 8: 305 ذيل الحديث 472

فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنهَْا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كاَنَا فِيهِ  وَ قُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكمُ‏ْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ  وَ لَكمُ‏ْ فىِ الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلىَ‏ حِينٍ(36)

فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ كلَِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ  إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ(37)

قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنهَْا جَمِيعًا  فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنىّ‏ِ هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُون (39)

 

 

پس از القای کلمات هبوط دوم واقع میشود و آیه ای که مربوط به بحث ما میشود نیز همین آیه 39 سوره بقره است. قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعًا. میفرماید همه شامل آدم ع ، حوا و تمام ذریه ایشان هبوط کنید و پس از آن موضوع هدایت و تبعیت از هدایت مطرح میشود که موضوع بحث ماست. اما چرا این جا موضوع هدایت مطرح میشود. مثال این قضیه مثل فردی است که عازم جنگل بسیار تاریکی است که در آن جانوران بسیار درنده و موانع و مشکلات بسیاری در آن وجود دارد و برای حضور در آن فضای بسیار خطرناک نیاز به یک چراغ قوه پر نور دارد. خداوند وقتی که آدم و ذریه ایشان را روانه عمق عالم ، زمین، میکند  برای این که آدم در این فضای تاریک توان عبور و گذر از آن را داشته باشد به او در ابتدا القای کلمات میکند و پس از آن میفرماید فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنىّ‏ِ هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُون.  دنيايي كه خود خداوند با واژه شب از آن ياد مي‌كند. در آيات مختلف و در احاديث مختلف از دنيا با واژه شب نام برده شده است.

فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ، كسي كه از "هدايت" پيروي كند، هيچ نگران نباشد. كسي كه از "هدايت" پيروي كند. نه لزوما از "هادی". ما از مرجع تقليد پيروي مي‌كنيم، تقليد مي‌كنيم. از مرجع سوال پرسیده میشود: «شما در اين موضوع، در اين مسائل شرعي چكار مي‌كنيد؟» و عرض میشود «يا در رسالةتان بنويسيد تا من بدانم و آنها را انجام دهم.» اسم این کار تقلید است. چرا خداوند نفرموده است "فَمَنْ قلد هُدايَ " كسي كه از هدايت "تقليد" كند...

 انبيا(ع) را نگاه مي‌كنيم و هر كاري كه انجام مي‌دهند اطاعت مي‌كنيم و يا در كتابهايشان مي‌خوانيم و از آنها اطاعت مي‌كنيم. چرا خداوند نفرموده است فَمَنْ يطع هُدايَ، كسي كه از هدايت "اطاعت" كند. اين "تبعيت" چيست که خداوند در آيه مي‌فرمايد؟ دراينجا يك رمزي وجود دارد. چرا خداوند نفرموده است: هر كس از هدايت "تقليد" كند، نگران نباشد؟ چرا نفرموده  است هر كس از هدايت "اطاعت" كند، نگران نباشد؟ يعني "تقليد" و "اطاعت" كافي نيست. پس "تبعيت" يك مقولة فوق تقليد است، يك مقولة فوق اطاعت است. تبعيت چيست كه اگر آن را داشته باشیم، هيچ جاي نگراني نداریم؟

اين سه واژه را تعريف كنيم. تقليد چيست، اطاعت چيست و تبعيت چيست؟ هر سة اين واژه‌ها به معناي پيروي است، ولي تفاوتشان با يكديگر چيست؟ تقليد يعني "پيروي در اَعمال". ما به مرجع تقليدتان نمي‌گوييم كه:« جناب مرجع تقليد! وقتي شما إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعينُ مي‌گويي چه چيزي مد نظرت است؟ چه نيتي داري؟ چه فكري در سر شما است؟ چه ميلي در وجود شما است؟ لطفاً آن را بنويسيد تا من هم آن ميل را داشته باشم». اگر شما از مرجع تقليد سوال كنيد، مي‌فرمايد: «چكار داريد كه در دلِ من چه مي‌گذرد؟ شما نگاه كن، ببين من چه عملي انجام مي‌دهم، اگر خواستي تقليد كني، از عمل من تقليد كن.» پس تقليد در حيطة "اعمال" است، يعني در حيطة "دنيا". اَعمال آن چيزي است كه با اعضا و جوارحمان انجام مي‌دهيم.

اطاعت، يعني پيروي در اعمال و اخلاقيات و امور و گفتار. حالا اگر بخواهيم با واژه‌هاي ديگري مطرح كنيم تقليد يعني پيروي در محدودة دنيا يعني آن چيز كه فقط مي‌شود با جسم مادي انجام داد. اطاعت يعني پيروي در حد دنيا و برزخ. در دنيا اعمالي مطرح است كه با جسم ماديمان انجام مي‌دهيم و در برزخ، اخلاقيات مطرح است. پس اگر در اعمال، در اخلاقيات، در گفتار، در امور پيروي كنيم و بخواهيم بدانيم در امور مختلف چه رفتاري باید داشته باشيم اين "اطاعت" است. اگر از مرجع تقليد سؤال ‌كنيم كه "من ماشين بخرم يا نخرم؟" مي‌گويد كه "خودتان مي‌دانيد. خريدن ماشين يك امري است، يك ماجرايي است، اينكه شما ماشين بخريد يا نخريد، بستگي به نظر خود شما دارد."  مي‌فرمايد: «من در اين محدوده ـ يك محدوده اي  براي اعمال قائل هستيم ـ سعي مي‌كنم نظر اسلام را براي شما بگويم، آن چيزي كه از قرآن و احاديث اهل بيت(ع) متوجه شدم، سعي مي‌كنم آن را به شما عرضه كنم و حجت بر من تمام است و اين موضوعي كه خدمت شما عرض مي‌كنم، مدنظر خداوند است. حالا ممكن است جايي را اشتباه كنم، ولي من پس از سالها اجتهاد و تفقه به اين نتيجه رسيده‌ام. حالا شما مي‌خواهي عمل كن، مي‌خواهي عمل نكن.» اگر عمل كني، به اين فعل شما "تقليد" مي‌گويند."

 پس مرجع تقليد در يكسري مقولات وارد نمي‌شود. مثلاً اگر از ايشان پرسیده شود كه ماشين بخرم يا نه؟ مرجع تقليد، به عنوان مرجع چيزي نمي‌گويد. شايد اگر به عنوان دوست و يا استخاره سؤال كنيم، بفرماید که بخریم یا نه. ولي ايشان به لحاظ مرجعيتش چيزي به شما نمي‌گويد. ولي در حيطة اطاعت كه نگاه مي‌كنيم تمام اينها مطرح است. كسي مطيع‌تر است كه در جميع اين مقولات، يعني در جميع اَعمال، يعني اعمالي كه با بدنش انجام مي‌دهد، همچنين در جميع اموراتش، در جميع اخلاقياتش، در جميع گفتارش، سعي مي‌كند، پيروي نمايد. كسي كه اخلاقش اشبه به اخلاق هادي است، او مطيع‌تر است، يعني بيشتر پيروي كرده است. البته اين كه هادي چه كسي است و چه مشخصاتي دارد بحث مفصلي دارد.

 تبعيت هم به معناي پيروي است ولي قيمتش از اطاعت بالاتر است. تبعيت در مقولاتي مطرح است كه، علاوه بر دنيائيات و برزخيات، چيزهاي ديگر هم در آن مطرح است كه اهل دنيا و يا اهل برزخ، يعني كساني كه فقط در دنيا هستند و يا فقط در برزخ هستند، نمي‌توانند آنها را انجام دهند. پس تبعيت يعني علاوه بر پيروي در اعمال، علاوه بر پيروي در اخلاقيات و گفتار و امور در اميال و نيات نیز از هادی پيروي كند، كسي كه سعي كند علاوه بر دنيائيات و برزخيات در جنبه هاي ملكوتي خودش هم پيروي كند، يعني جنبه‌هاي ملكوتيش را هم به پيروي وادار كند. چنين شخصي تبعيت مي‌كند. يك ملَك جنبه ملكوتي ندارد. به عبارت ديگر جسم ملكوتي ندارد. البته اين قسمت با مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ تفاوت دارد. درست است كه هر شيئي جنبة ملكوتي دارد، ولي جنبة ملكوتي هر شئ را به عنوان جسم ملكوتي و يا به عنوان شخصيت ملكوتي نمي‌يابيم. ملَك شخصيت ملكوتي ندارد. ولي انسان به لحاظ انسان بودنش، به لحاظ شخصيت انسان نه به لحاظ جسم ماديش شخصيت ملكوتي دارد، جنبه ملكوتي دارد. لذا بايد نوع پيرويش با ملَك تفاوت داشته باشد و بلكه افضل از پيروي ملَك باشد. اگر ملَك مي‌تواند تا حد برزخ پيروي كند، جنبه هاي پيروي انسان بايد جنبه هاي فراتر از ملَك هم داشته باشد و بلكه بايد جنبه هاي فراتر از برزخ داشته باشد تا بخاطر آن پيروي انسان قيمتش از پيروي ملَك بيشتر باشد. و ما اين را تبعيت مي‌گوييم.

پس خلاصه كلام اين است: وقتي كه خداوند مي‌فرمايد: فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ،  يعني هدايت من مي‌آيد. كسي كه همان هدايت را انجام بدهد، عملاً انجام دهد، يعني هم صفاتش را با هدايت منطبق كند و هم سعي كند اميال و نياتش را به پيروي از هدايت در بياورد، چنين شخصي مشمول فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ است و اين فرد در تاريكي دنيا هيچ نگران نباشد.

 

غذاهای فرهنگی

داشتم مطالب دوستان رو در گوگل پلاس چک میکردم که دیدم گوگل پیشنهاد کرده بود که لیلا حاتمی را به عنوان دوست اضافه کنم. صفحه اش رو باز کردم تا مطالبش رو ببینم. دوستانی که من رو میشناسند میدونند که خیلی اهل سینما و فیلم و اینها نیستم و در مورد این خانم هم اطلاعات خاصی نداشتم. وقتی پستها را میخوندم صفحه به صفحه مطالب سید مرتضی آوینی از جلوی چشمانم میگذشت و میفهمیدم بنده خدا چه حرصی میخورده در تعامل با این روشنفکران سینما.

ما سالهاست داریم با اینها به مردم غذای فرهنگی میدهیم بعد انتظار داریم که جامعه مان بهتر از این باشد. حتی اگر ایشان در تمام فیلم ها با حجاب کامل هم بازی میکردند، با این سطح از اعتقادات و باور ها نباید انتظار میداشتیم که وضع مان بهتر از این میشد.

 این حرف را برای آنهایی میگویم که علاوه بر "ما قال" به "من قال" هم اهمیت میدهند. هر چند که محتوای فیلم ها و ظاهر فیلم های اینها هم بسیار نزدیک به خودشان است. خودشان که سرشار از پوچی اند و بدبخت ما که اینها را برای جامعه مان بت کرده ایم.  

  

 

شناخت ابعاد انسان در نصوص آیات قرآن کریم

مطلب ذیل حاصل یک پژوهش ۲ ماهه در رابطه با انسان شناسی است که در تابستان ۹۰ با راهنمایی و کمک استادان عزیز حاج آقا جلالی و حاج آقا اصفهانیان انجام شد.  این مقاله  در ۳ بخش خدمت دوستان عرضه میشود. در دو مقاله اول سعی شده است با توجه به آیات قرآن کریم و روایات امامان علیهم السلام ابعاد وجود انسان شناسایی شود و در مقاله سوم با توجه به دو مقاله اول برنامه ای جهت رشد ابعاد مختلف انسان عرضه شود.

 بخش اول مطالب به شرح ذیل است.  

شناخت ابعاد انسان در نصوص آیات قرآن کریم :

بسم الله الرحمن الرحیم

هدف خلقت انسان ها در قرآن کریم رحمت ، خلیفه اللهی یا امامت معرفی شده است.

به تبع ابعاد مختلف انسان ها و میزان بهره افراد از ابعاد عالم، هدف خلقت متفاوت میشود اما محدوده اشتراکی تمام انسانها باید مورد بررسی قرار گیرد.

ما چند پازل قرآنی را مورد بررسی قرار میدهیم :

 پازل اول :

آیه 28 سوره مبارکه بقره –

كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَكُمْ  ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يحیِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُون

این آیه بازه زمانی طولانی را در قالب 13،14 کلمه مورد بررسی قرار میدهد. 5 مرحله زندگی انسان که  ما تا کنون 2 مرحله را گذراندیم. ما در مورد این آیه به یک شناختی در مورد زندگی پیش از این دنیا و البته پس از این دنیا میرسیم. چرا؟ چون هر دو را با یک واژه معرفی نموده است. 1- كُنتُمْ أَمْوَاتًا 2- ثُمَّ يُمِيتُكُمْ 

آیه میفرماید که پیش از این دنیا میت بودید. نمیفرماید نبودید میفرماید میت بودید. پس از این دنیا انسان وارد برزخ میشود. پس جنس مرحله ی قبل از این دنیا نیز از جنس برزخی است.

نکاتی در مورد زندگی قبل از این دنیا :

1-      انسان قبل از این دنیا بعد دارد. یعنی انسان با یکی از ابعادش در جایی حضور دارد

2-      انسان شعور دارد ، حس دارد. چرا که یک میت شعور دارد ، حس دارد.

3-      دارای وجهه ی برزخی است. به سبب میت بودن.

وقتی بعد مادی و قابل رشد انسان مطرح میشود ، واژه ی احیا به کار برده میشود.

از این آیه متوجه دو بعد برزخی و مادی انسان میشویم.

 

پازل دوم :

آیه 11 سوره مبارکه اعراف

وَ لَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَئكَةِ اسْجُدُواْ لاَدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِين

اولا خطاب این آیه یک خطاب عام به تمام افراد بشر است. ثانیا این آیه زمان پذیر نیست. یعنی الی یوم القیامه « وَ لَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ» پس تمام انسانها هم در هنگام سجده ملائک هم خلق شده بودند هم صورتگری شده بودند. پس واژه های خلقناکم و صورناکم مربوط به بعد مادی انسان نیست. بر اساس این دو آیه ما قبل از این دنیا دو مرحله و دو بعد خلقت و صورتگری را پشت سر گذاشته ایم.

با توجه به آیه قبل به نظر میرسد که مرحله میت بودن چون قبل از مرحله ی احیا است  برابر است با مرحله صورتگری (صورناکم) . پس جنسیت صورتگری هم برزخی است.  

پس انسان قبل از بعد مادی دارای دو بعد است. 1- خلقناکم 2-صورناکم

 

این آیه را بگذاریم کنار حدیثی متواتر از امام باقر و امام صادق :

حدیث اول : ان الله خلق الارواح قبل الابدان بالفی عام

خداوند قبل از ارواح، ابدان را خلق نمود. همه ابدان را خداوند 2000 سال بعد از ارواح خلق کرد. دقت کنید که فعل جمله ماضی است و همه ی انسانها را شامل میشود. پس ابدان منظور بدنهای مادی نیست. در واقع افراد در این خلقت ابدان یک اشتراک زمانی دارند به همین دلیل منظور از ابدان بدنهای مادی نیست.

اگر این روایت را کنار آیه 11 سوره اعراف بگذاریم. خلقناکم معادل خلق الارواح میشود و ابدان معادل صورناکم.  پس از ابدان ، بدنهای برزخی منظور است. 

دلیل دیگر برای این که منظور از ابدان بدنهای مادی نیست این است که در ادامه روایت داریم که «ثم عرض علینا المحب لنا ما رایت روحک فی من عرض» «سپس محب ما بر ما عرضه شد ، روحت را در میان عرضه شدگان ندیدم» همین بخش موید این است که ابدان منظور ابدان دنیایی نیست.

در نوع دیگری از این روایات متواتر بعد از ذکر جمله  ان الله خلق الارواح قبل الابدان بالفی عام امام ع میفرمایند که بین چشم های ابدان نوشته میشود ،مومن یا کافر. آیا در جسم مادی شما چنین چیزی را میبینید؟ 

چند نتیجه :

1-      2 بعد غیر مادی برای انسان پیش از جسم مادی مطرح است.

2-      واژه خلق مخصوص عالم ارواح به کار برده شده است. میت بودن ، صورناکم و ابدان همه در فضای برزخ هستند. ابدان چشم دارند، بصر دارند.

 

پازل سوم :

آیه 23و 24 سوره مبارکه ملک –

قُلْ هُوَ الَّذِى أَنشَأَكمُ‏ْ وَ جَعَلَ لَكمُ‏ُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفْئدَةَ  قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ(23)

قُلْ هُوَ الَّذِى ذَرَأَكُمْ فىِ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ تحُشَرُونَ(24)

ابتدا انسان انشاء شده است. یعنی چی ؟ کاری نداریم. یک نوع خلق است. و در آن انشاء خداوند سمع و بصر و افئده برای انسان قرار داده شده است. و یک نوع خلقت دیگری برای انسان قرار داده می شود با عنوان ذراکم.

ذراکم مربوط به عالم ذر و جسم ذره ای و  فضای برزخی است. روایات متعدد در این باره داریم. پس اگر آیه 24 را مربوط به عالم برزخ بدانیم آیه 23 بر اساس آیات قبلی مربوط به خلقت روحی انسان است. پس در خلقت روحی ما نیز سمع و بصر و فواد قرار داده شده است و انسان دارای ادراک است.

 

نکته ای که نا گفته نماند آیه 115 سوره طه است.

وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلىَ ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسىِ‏َ وَ لَمْ نجَدْ لَهُ عَزْمًا(115)

وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئكَةِ اسْجُدُواْ لاَدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِيسَ أَبىَ‏(116)

عهدی از آدم گرفته شده است. عهد آدم برای فضای قبل از سجده است. قبل از سجده مربوط به بعد ذره ای است. مربوط به فضای برزخی است. روایاتی هم مربوط به این است که در فضای برزخی امتحانی از انسانها اخذ شده است که در آن جا اصحاب یمین و اصحاب شمال و السابقون مشخص شدند. سپس خداوند دوباره در این دنیا فرصت داده میشود تا مسیر خود را اصلاح کند.

 

سخنی با امام  ع

یا صاحب الزمان از شما سپاسگزاریم، با ما آن چنان کردی که جایزه گرفتن از دشمن بشر  برای ما افتخار نیست. 

یا صاحب الزمان  نان خشک و خالی سر سفره شما را به سفره های طویل شیطان بزرگ نمیفروشیم.  

سید مرتضی آوینی عزیزم میگفت : شیطان حکومت خویش را بر ضعف های بشر بنا نهاده است. 

ای سید ما ، آن چنان ما را نیرومند بگردان ، آن چنان ما را رشد بده و تربیت کن که شیطان حکومتی بر ما پیدا نکند.

مولای ما ، تو را به مربی عالم، مادرت، قسم میدهم، ما را تربیت کن.  

مولا جان سرت سلامت باد

 التماس دعا

   

آرزوی قوت مهدی عج

در مورد لوط (ع) آمده است: قالَ لَوْ أَنَّ لي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوي إِلى رُكْنٍ شَديدٍ(هود 80)أبي بصير قال قال أبوعبد الله ع: ما كان قول لوط ع لقوله لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلي رُكْنٍ شَدِيدٍ إلا تمنيا لقوة القائم ع و لا ذكر إلا شدة أصحابه و إن الرجل منهم ليعطي قوة أربعين رجلا وإن قلبه لأشد من زبر الحديد و لو مروا بجبال الحديد لقلعوها ولا يكفون سيوفهم حتي يرضي الله عزوجل

امام صادق(ع) فرمودند: سخن لوط به قومش كه گفت : اي كاش در برابر شما قوتي داشتم يا به تكيه‏گاه و پشتيبان محكمي پناه ميبردم ، جز آرزوي قوت و نيروي قائم (عج) و توانائي اصحاب آن حضرت نبود و همانا يك تن از ‎آنان قوت چهل نفر را دارد ودلش از كوه آهنين محكمتر است، و اگرآنان به كوههاي آهن بگذرند، آنها را از ميان بر مي‏دارند، وشمشيرهايشان را زمين نمي‏گذارند تا آن كه خداوند عز وجل راضي شود. / كمال‏الدين ج2 ص673 / بحارالأنوار ج52 ص327 [إكمال الدين]

 

ثار الله و برنامه شهادت :

بسم الله الرحمن الرحیم 

"این مطلب در مجله دانشجویی نبض شماره ۵۳ منتشر شده است"

در بررسی حرکت امام حسین ع نکته ای که باید همواره به آن توجه داشت این است که حرکت اباعبدلله ع حرکتی است با چندین هدف و چندین برنامه که هر کدام از این برنامه ها جهت تکمیل برنامه های بالاتر هستند و منظر جامع آن منظری است که همه ی اینها را با هم ببیند و در کنارهم به بررسی این واقعه ی عظیم بپردازد.

یکی از مهم ترین برنامه های ایشان برنامه ثار الله(برنامه شهادت) است. ...

ادامه نوشته

جذابیت در سینما

مطلب زیر پاراگرافهای منتخب بخش اول مقاله «جذابیت در سینما» سید شهیدان اهل قلم است. کامل آن را میتوانید در لینک ذیل مطالعه بفرمایید.

http://www.aviny.com/article/aviny/Chapters/Jazabitdersinema.aspx

آیا این سخن همان همه که مشهور است، بدیهی است؟

تماشاگر باید تسلیم جاذبه‌ی فیلم شود، چرا که او با پای اختیار آمده است و اگر در این دام نیفتد، میرود. اگر فیلم جاذبه نداشته باشد، تماشاگری پیدا نمیکند و فیلم بدون تماشاگر، یعنی هیچ. پولی که برای بلیت پرداخت میشود نیز تأییدی است بر همین توقع… و اصلاً شک کردن در این امر، شک کردن در مشهورات و مقبولات عام است. طبیعت زندگی بشر نیز با این اقتضا همراه است که مردم از آنان که در مشهورات شک میکنند، خوششان نیاید.

امروزه در سینما سوءاستفاده از گرایش‌های غریزی وجود حیوانی بشر امری است مجاز و بسیار رایج. باعنایت به آنچه امروز در جهان میگذرد، سینما و تلویزیون ایران الحق که عفیف‌ترین و نجیب‌ترین هستند، اما بسیارند کسانی که برای عفت و نجابت در سینما شأنی قائل نیستند؛ مقصودم کسانی هستند که «وجود حیوانی بشر» را از «حقیقت انسانی او» تمییز نمیدهند. در اینجا با توجه به نحوه‌ی تفکر، تعاریف مختلفی از جذابیت پیدا میکند. پس اگرچه هنوز به این سوال که «جذابیت سینما برای بشر در کجاست؟» جواب نگفته‌ایم. اما در اینجا سوالات دیگری نیز عنوان میشود که طرح آنها در حقیقت بخشی از جواب است:
ـ آیا جذابیت در سینما، هرچه که باشد، مقبول و مشکور است؟

ـ تا کجا میتوان از جاذبیت‌های سینمایی سود برد؟ و آیا تماشاگر باید خود را به هر جاذبه‌ای در فیلم تسلیم کند؟
ـ خودآگاهی تماشاگر در سینما چگونه باید نگریسته شود؟
ـ آیا رابطه‌ی دیگری بین تماشاگر و فیلم نمیتوان تصور کرد و این رابطه‌ی فعلی، تنها نسبتی است که بین فیلم و تماشاگر میتواند وجود پیدا کند؟

 

سینما توهمی است واحد از یک واقعیت ممتد؛ داستانی که تصویر شده. اگرچه این سخن را نباید در مقام تعریف نهاد، چراکه در این سخن «اصالت تصویر» و «فردیت فیلمساز» لحاظ نشده، حال آنکه امروز، بنا بر تعریف غالب هنرشناسان معاصر، بیان همین فردیت و مکنونات درونی هنرمند است.

تماشاگر بخش اعظم وجود خویش را تسلیم فیلم میکند و در آن مستغرق میشود. با این استغراق دچار نوعی غفلت از خویش و الیناسیون5 میگردد که حسن و قبح آن باید با توجه به شرایط و نتایج فیلم ارزیابی شود. این غفلت ملازم با زندگی بشری است و از آن نمیتوان پرهیز کرد. پایان این سیر به نوعی خودآگاهی منتهی میشود که اگر ماهیتی کمال‌طلبانه داشته باشد، میتواند همه‌ی ترس‌ها و خشم‌ها و هیجانات و کشاکش‌های عصبی فیلم را در خود مستحیل کند، اگرنه، تماشای فیلمی که منافی آزادی و عقل بشر و ممانع کمال اوست، خسرانی است که جبرانش به سختی ممکن است.

فیلم‌های ترسناک بر فعالیت قوه‌ی واهمه‌ی تماشاگر متکی هستند. کمال بشر به آن است که مجموعه‌ی قوای وجودیش در تحت احاطه‌ی عقل6 به اعتدال برسد و لذا، مخالف کمال انسانی است که قوه‌ی واهمه را به طور مستقل و فارغ از عقل پرورش دهیم. در باب «تفنن» نیز، مذموم آن است که چون یک «هدف» اعتبار شود واگرنه، تفننی که منتهی به تذکر گردد نه تنها مذموم نیست که ممدوح است. اگرچه در مقام قضاوت، حکم بر ظاهر باید راند و لاغیر، اما هر فعل با توجه به نیت و نتیجه‌اش ارزش مییابد.

 

 

نظام آموزشی و آرمان توسعه یافتگی

برای سومین بار دارم کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب شهید متفکر آوینی رو میخونم. مقاله های نظام آموزشی اش خیلی خوبه.

یک تیکه هایی اش رو اینجا میارم که عالیه :

 

ما همواره بر مبنای معتقدات اسلامی خویش آموزش را مترادف با تعلیم، و پرورش را مترادف با تربیت می‌گیریم و اینچنین، از «آموزش و پرورش» همان مفهومی ...

 

 

 

 

ادامه نوشته

رفتار در قبال عاشورا

در کلام ائمه اطهار 3 رفتار در قبال عاشورا توسیه شده است :
1- عزاداری و ذکر مصیبت های اباعبدالله و گریه و حتی تباکی برای ایشان
2- شکر نعمتی به نام کربلا. یعنی از همان دیگاه "ما رایت الا جمیلا " یعنی از اباعبدالله به خاطر این تعلیم و تربیتی که برای شیعیان جاری کردند تشکر و قدردانی کنیم.
3- آمادگی برای نصرت حضرت در هنگام رجعت ایشان
 
حال رفتاری که ما در قبال مسئله عاشورا انجام میدهیم تنها یک بخش از این 3 بخش یعنی همان ذکر حماسه و گریه و سینه زنی برای ایشان است.

اللهم اصلح عبدک و خلیفتک بما اصلحت به انبیاءک و رسلک.

یا حسین

«خیمه به پا کنید که یک خیمه در هم است »
سر در خیمه با خط خوش بنویسید «ما رایت الا جمیلا»
حواستان باشد که خطتان کوفی نباشد. اصلا خط کوفی را دوست ندارم. خط ما حسینی است. خط ما مهدوی است

قیام لله شکست ندارد

"چاپ شده در شماره 41 نشریه دانشجویی نبض"

انقلاب اسلامی ایران از ابتدای شروع نهضت خود به رهبری حضرت امام (ره) مهم ترین و والاترین هدف خود را گام برداشتن در مسیر ظهور حضرت حجت تعریف و تبیین کرده بود. آن چنان که بارها و بارها از لبان حضرت امام (قدس سره) شنیدیم که ان شاء الله این پرچم را که امانتی در دستان ماست به صاحب اصلی آن یعنی بقیه الله خواهیم سپرد و در این راه هر مشکل و مانعی را به مدد خود حضرتش رفع خواهیم نمود و اگر این پرچم را امانتی ندانیم و علمی غیر از همان علم حضرت حجت بدانیم به ناچار مصداق آن حدیث می شویم که میفرماید : « کل رایه ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله عز وجل»

  امام عزیز ما در یکی از سخنرانی های خود در تبیین قیام لله این چنین فرمودند :  «شايد اين وصفى كه براى حضرت صاحب- سلام اللَّه عليه- ذكر شده است دنبال همين آيه شريفه كه مى‏فرمايد: قُل إنَّمَا أعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ ان تَقُومُوا للَّهِ مَثنَى و فُرَادَى  دنبال همين معنا باشد كه همه بايد قيام بكنيم، قيام واحد؛ كه بالاترين قيام همان قيام آن شخص واحد است و همه قيامها بايد دنبال آن قيام باشد؛ و قيامْ «للَّه» باشد. خداى تبارك و تعالى مى‏فرمايد كه من فقط يك موعظه دارم به شما: قل إنمَا أعِظُكُمْ بِواحِدَة. به امت بگو كه فقط من يك موعظه دارم به شما، و آن موعظه اين است كه قيام كنيد، و قيامْ «للَّه» باشد؛ «قيام للَّه» كنيد. البته آن حضرتْ قيامِ للَّه مى‏فرمايند؛ و آن لِلّهى كه و آن خلوصى كه براى ايشان هست، براى ديگران نيست».(1)

قیام لله مختصاتی دارد که یکی از آنها نصرت و در نهایت، پیروزی است. آن چنانی که شهادت و خون دادن اگر تحت ولایت و هدایت باشد ارزشمند می شود و خود نصر و پیروزی است. امام(ره) می فرمایند : «شما ملاحظه كرديد كه از اول نهضت تا كنون چه علايم غيبى پيدا شده است و چه تأييدات الهى در اين نهضت پيدا شده است و اين دليل بر اين است كه نهضت شما للَّه بوده است»(2) علائم غیبی را بارها و بارها از شروع نهضت دیده ایم. خود وقوع انقلاب ، جنگ تحمیلی ، جنگ 33 روزه و 22 روزه و غیره مملو از این معجزات بوده است.

امت بزرگ اسلامی و جنبش دانشجویی به عنوان عضوی از این امت، آن چیزی که نهایت و آرمان خود تعریف کرده است ظهور بقیه الله است و اگر توان و نیرویی دارد در راستای زمینه سازی ظهورش به کار میگیرد. دانشجو اگر به دنبال فن و معلومات است، فناوری و تکنولوژی را آرمان و غایت خود نمیداند. دانشجویان این قوای مادی را در دفاع از مظلومان و ستم دیدگان و در رفع تبعیضات به کار میگیرند. وقتی قیام لله است هزینه دادن چند روزه برای دفاع از ستم دیدگان و مسلمانان عالم به هر نحوی شیرین و دلچسب خواهد بود.

دانشجو ظلمی که امروز بر امت اسلامی و غیر اسلامی روا داشته میشود را برنمی تابد. ظلمی که زیر لوای دموکراسی و آزادی به ملت های مظلوم روا داشته میشود. بیش از 1 میلیون کشته در عراق و صدها هزار نفر دیگر در افغانستان و پاکستان و فلسطین زاییده همان جلادی در پوشش انساندوستی و دیکتاتوری به نام دموکراسی است.

به گفته رهبر معظم انقلاب «اکنون جنگ، جنگ اراده هاست» هر کسی که در مسیر منتج به ظهور حضرت ولی عصر ان شاء الله عزمش بیشتر است بیشتر مورد عنایات خاصه حضرتش قرار میگیرد. این عزم نه فقط برای ما که برای بهترین بندگان خدا هم مورد آزمایش قرار گرفت. انبیای اولی العزم علیهم اسلام به استناد روایات متعدد(3) عزمشان فی المهدی بوده است و در مورد آدم (ع)  با آن عظمتش در قرآن داریم که :    « لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» (4)

در آستانه روز دانشجو که با قیام لله سه شهید عزیز همراه بوده است جنبشهای دانشجویی مسلمان با اتکال به خداوند متعال برای تحقق وعده تخلف ناپذیر ظهور حضرتش و همانند آن سه شهید معزز صبر جمیل می کنند که می فرماید : «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفاسِقُون» «اى رسول ما تو هم مانند پيغمبران اولو العزم بردبار باش و بر عذاب تعجيل مكن تا روزى كه آنچه وعده داده شده به چشم خود ‏ببينند و گمان كنند كه در دنيا بجز ساعتى از روز درنگ نكردند آيا جز مردم فاسق كسى هلاك خواهد شد » (5)

1-       صحيفه امام    ج‏8    8   

2-       صحيفه امام    ج‏13 138

3-       ثم أخذ الميثاق على اولي العزم أني ربكم و محمد رسولي و علي أمير المؤمنين و الأوصياء من بعده ولاة أمري و خزان علمي، و أن المهدي أنتصر به لديني، و أظهر به دولتي، و أنتقم به من أعدائي، و اعبد به طوعا أو كرها «4». قالوا: أقررنا- يا ربنا- و شهدنا. لم يجحد آدم (عليه السلام)، و لم يقر، فثبتت العزيمة لهؤلاء الخمسة في المهدي (عليه السلام)، و لم يكن لآدم عزيمة على الإقرار- تفسیر برهان سید هاشم بحرانی ذیل آیه 115 سوره مبارکه طه

4-       وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً (طه 115)  

5-        احقاف آیه 35

شک نکنید ثروت بهتر از علم است

مجلس اصولگرا لایحه دولت عدالتخواه را تصویب کرد :

1-      غلط میکند هر که بگوید علم بهتر از ثروت است.

2-      ... می خورد هر که می گوید علم بهتر از ثروت است.

3-      به گور پدرش خندیده هر که پول نداره  بخواد درس بخونه.

 

  تبصره1 - هر کی باباش پولداره هم اکنون می تواند ماشین ددی رو برداره بره تو خیابون دور دور(به معنای خوبش).

تبصره 2 - اونایی هم که پول ندارند چندین راه برای تعالی و پیشرفت دارند :

- تعدادی وانت گوجه ای به صورت اقساط 20 ساله با کارکرد 27% ( باور کنید ربا نیست) به فروش میرسد. اگه خواستید بیایید ساختمان مجلس فرمش رو از خود آقای ...  فرد بگیرید.

- تعدادی نیز کتب کمک آموزشی جهت بسط عدالت آموزشی در سراسر کشور از خیرین محترم به دست آمده است که اسامی کتابها در ذیل آمده است :

- نمونه تستهای کنکور 54 انتشارات محمد رضا 2000 عدد

- حساب دیفرانسیل و انتگرال مرحوم توماس 20 عدد  

- مقاومت مصالح حاج آقایان بی یر & جانستون 20 عدد

- دفتر برنامه ریزی به روش قلم چی 1 عدد (حق چاپ محفوظ است)

- یک سری کتاب دیگه که باید بیایید پاستور از خودم بگیرید.

 

پی نوشت: کوچک اف شما زیاد نمی خواد حرف بزنی. اعتراضت هم وارد نیست کاری داری میتونی بنویسی بندازی صندوق انتقادات پیشنهادات.

 

ملک سلیمان ع 1


سخن گفتن از این فیلم بسیار سخت است وعلت سختی، روایی و قرآنی بودن آن است و اگر خود را همراه با آیات و روایات کنیم مطمئنا به نکات فراوانی پیرامون این فیلم می­رسیم که بسیار ارزشمند است.

حضرت سلیمان ع در دقایق ابتدایی فیلم و پس از آنکه ملک خود را به صورت جسد زنده ای میبینند و متوجه می شوند که اجنه و شیاطین قصد برپایی فتنه ای را در ملک ایشان دارند،  جملات بسیار مهمی را می فرمایند. ایشان صحبت می کنند از رفعت عوالم و نزدیک شدن شیاطین به زمین مادی و افزایش قوای آنها. یعنی اجنه که جنس آنها از دخان میباشد برای مدت محدودی جنسیتی خشن تر پیدا می کنند و حتی میتوانند بر جسم انسان ها تاثیر گذاری کنند. نکته ای که این جا وجود دارد ارتباط این فیلم با مباحث آخر الزمانی است و انبائی است که از آینده توسط این فیلم و بر اساس آیات و روایات به ما داده شده است. سلیمان ع بر آن است که قسمتی از مراحلی که نهایتا به ظهور منجی عالم می شود را جهت امتحان و دیدن کمی ها و ضعف ها به نمایش بگذارد تا در آینده  مومنین و شیعیان اهل بیت ع از آن تجارب بتوانند استفاده لازم را بنمایند. در قرآن کریم در سوره انعام آیه 6 آیه ای در این باب وجود دارد : " قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُون" در روايت ابي الجارود از قول امام باقر (ع) در باره این  آيه " وهوالقادر على أن يبعث عليكم عذابا من فوقكم" مي فرمايد : آن عذاب ، " دخان و صيحه " است و اينكه فرموده" أو من تحت أرجلكم منظور " خسف است و اينكه فرومده: أو يلبسكم شيعا (شما را گروه گروه و پراكنده مي كند ) منظور اختلاف در دين و طعنه زدن بعضي از ايشان بر بعضي ديگر است و منظور اين است كه بعضي از افراد بعضي ديگر را مي كشند و تمام اينها در بين افراد خدا پرست (اهل قبله) واقع مي شود /القمي : ج 2 ص 204 / البحار : ج 9 ص 205 وج 52 ص 181

و البته چه بسیارند آیات و روایاتی از این دست که بر فتنه های دخانی در پیش از ظهور اشارت میکنند.

این قسمت شاکله و هدف اصلی این فیلم است که در خلال نشان دادن این موضوع نکات فراوانی را به روی پرده آورده است که صحنه به صحنه ی فیلم را جذاب و البته مفید قرار داده است.  یک مطلب را پیش از بیان نکات اصلی فیلم که به ذهن مان رسیده است بیان میدارم و  آن ارزش گذاری بیش از حدی است که عموم مردم برای قالب فیلمها قائل می­شوند و این توجه بیش از حد آنها  را  از اصل موضوع که محتوای هر فیلمی است باز میدارد. البته این به آن معنا نیست که قالب و شکل کار بی اهمیت است بلکه باید توجه شود که هدف و منظور گم نشود. خوشبختانه این فیلم به اذعان بسیاری، از این جهت نیز کاری بدیع در سینمای ایران است.

انباء از آینده

یک نکته ای که جدیدا به آن برخوردم در روایتی است(1) که مربوط به گردن زدن شیطان توسط سید ما رسول الله(ص) در حوادث آخر الزمان است. یکی از نکاتی که وجود دارد این است که محل گردن­ زدن شیطان بیت المقدس است. یکی دیگر از نکات، مربوط به ترکیب شدن عالم دخان (اجنه) با عالم ماده است به طوری که شیطان رجیم در عالم ماده نمود ظاهری پیدا می کند و رسول الله او را گردن میزنند. نکته ی بعد مربوط به انباء و خبررسانی اهل بیت سلام الله علیهم برای ما است. انباء از آینده بسیار ارزشمند است و بهره­ برداری ما از این احادیث بسیار کم. مطمئنا تا الان بسیار کمتر از صهیونیستها از این انباءها استفاده کرده ایم. شاید هم بیشتر استفاده شده است. سوالی که در کنار این مطلب مهم است این تشکیل دولت یهود در قدس شریف است. چرا این دولت یهودی در جای دیگری شکل نگرفت؟ مثلا کانادا.  

 لابد این حمقا خیال کرده اند که با حضور در فلسطین میتوانند مانع حضور حضرت رسول (ص) در قدس شریف بشوند. این جا مشخص میشود که چرا "فلسطین مسئله اول جهان اسلام است". حداقل یکی از دلایلش این میتواند باشد.

 مومنین و شیعیان به خبره شدن شیطان کم کم آگاه شده­ اند و ان شاءالله آگاه تر خواهند شد. نگاهی به سیر رفتاری ابلیس از ابتدا این موضوع را تصدیق میکند که شیطان در مقایسه با قبل بسیار شیوه ­هایش پیچیده تر شده است.

 شیطانی که خود را مسیح سلام الله علیه جا می­زند و شیاطین انسی هم در القای این باور به دیگر انسانها او را یاری می­کنند قرار است در مرکز حکومت اسرائیل ظاهر شود و کار و شیطنت کند.  در اندیشه­ های صهیون نیز این مطلب به صراحت آمده است که مسیح موعود از نظر آنها در قدس شریف ظهور پیدا میکنند و البته در اخبار شیعی ظهور مسیح در ایران آمده است.

1 : تفسیر القمی ج2 ص 245 خلافه امیر المومنین لیله المعراج/ بحار النوار ج11 ص 154 تفسیر ذیل آیه 34 تا 38 سوره مبارکه حجر از ابی عبد الله امام صادق ع    

 پیوست :

و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین لیحق الحق و یبطل الباطل و لو کره المجرمون 8 (سوره انفال آیه 7 و 8)

رجوع کنید به آیه های45 و 64 آل عمران،

اذ قال الملائکه یا مریم ان الله یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح ابن مریم وجیها فی الدنیا و من المقربین 45 آل عمران

    

 

    

سقیفه ، بنیان سکولاریسم

 

سکولاریم مربوط به امروز نیست و اگر نگاهی دقیق به قضایای بعد از وفات رسول الله بیندازیم مشخصا به حضور تفکر جدایی دین از سیاست و توهمات شیطانی این چنینی خواهیم رسید.

از همان زمان صدر اسلام تا کنون عده ای بر این باور بودند که پیامبر اکرم(ص) وظیفه ای جز ابلاغ رسالت و دین خدا نداشتند و اداره امور امت و رهبری جامعه امری دنیوی است و بر عهده حضرت رسول نیست. یعنی دقیقا همان سکولاریسم. بنابراین وقتی زعامت و امامت از رسول اکرم(ص) سلب شود، به طبع خلیفه او که طبق روایات و آیات متعدد، علی(ع) می­باشد نیز دارای چنین شانی نیستند و این نیز به دلیل عدم شناخت و معرفت نسبت به مراتب این بزرگواران است. به همین دلیل است که پس از وفات ایشان عده انبوهی از اصحاب در مکانی به نام سقیفه جمع میشوند تا برای امت خلیفه و امام انتخاب کنند چون بر این باور بودند که مساله رهبری جامعه، به دین مربوط نیست و خودشان باید در مورد آن تصمیم بگیرند. پس نطفه سکولاریسم در سقیفه بسته شد.

اگر معاویه لعنه الله علیه بانی سکولاریسم در اسلام نباشد اما مطمئنا از پایه­گذاران آن به شمار می­آید. حضرت امیر(ع) در نامه ای خطاب به معاویه می­فرمایند : پیغمبر مرا وصی و وزیر خود قرار داد و فرمود :«علی(ع) بعد از من خلیفه من بر شماست و پیغمبر تعابیری مانند ولایت،امامت،خلافت و ریاست را در شان من فرمودند، با این همه تو چگونه این احادیث را قبول نمی­کنی؟»

معاویه در پاسخ، این گونه نوشت:« آگاه باش که محمد فقط رسولی از رسولان بود به سوی مردم. او تنها پیام­آوری بود و از جانب خدا پیام­هایی را به مردم ابلاغ می­کرد و صاحب هیچ چیز دیگری نبود.» (1) یعنی امامت و ریاست را خود پیغمبر اکرم نیز نداشت تا تو بخواهی جانشین او در این امر باشی.

حضرت امیر(ع) در پاسخ آن ملعون این چنین می­نویسد: « فکر کردی که محمد(ص) پیام­آوری بود و امام نبود؟ این انکار تو قطعا شامل همه­ی انبیایی است که صاحب مقام امامت بودند.»(2) البته آیات زیادی وجود دارند که امامت رسول الله(ص) را تبیین می­کنند.(3).بنا براین وقتی یکی از مراتب مقام امامت، رهبری جامعه باشد، علی(ع) نیز که خلیفه حضرت رسول است نیزرهبر و زعیم جامعه است. معاویه مثل بسیاری از افراد، در این رابطه تجاهل میکند و تفکر جدایی دین از سیاست تفکری است که در سایه­ی تجاهل روییده می­شود.

تفکرات سکولاری، امروز نیز در افراد زیادی به انحاء مختلف نمود پیدا می­کند. عده­ای به طرفداری از دین، عده­ای با افکار لیبرالی و عده­ای نیز با طرح کردن همان بحثهای مبتذل هرمنوتیکی، در پی اثبات جدایی دین از سیاست هستند. جای آن وجود دارد که  چند نکته یادآوری شود:

1-      مطمئنا ارسال رسل و نزول کتابهای آسمانی و دین الهی برای هدایت انسانها بوده است و اصلا هدف همه­ی این امور، به سعادت رساندن انسان بوده است تا انسانها با بهره­گیری از وحی، عقل، فطرت و پیروی از اولیاء الله به سعادت برسند.

2-      سعادت هر جامعه در سعادت افراد آن جامعه موثر است و بالعکس ، افراد هر جامعه در به سعادت رسیدن آن جامعه تاثیر­گذار خواهند بود.

3-      با در نظر گرفتن نکات مذکور چطور میتوان ادعا نمود که دین از سیاست جداست. اگر روشهایی که ما در سیاست­مان و در کشور­داری­مان اتخاذ می­کنیم منطبق بر اصول دینی و اسلامی­مان نباشد چطور انتظار داریم که جامعه اصلاح شود و به سعادت برسد و به تبع آن افراد جامعه به سعادت برسند.

در پایان از خدای متعال عاجزانه طلب میکنیم که ظهور حضرت حجت را هر چه سریعتر بگرداند.

 

1-       بحار الانوار، ج33، باب 16، روایت 420

2-       همان

3-       مثال: 55 مائده

    ­          

   

 

قیام از منظر قاعدین

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ :«كُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»               الكافی  ج‏8  ص295 ، حدیث نوح ع یوم القیامة .....  ص : 267

با شروع حرکت انقلابی مردم ایران در سالهای قبل از انقلاب اسلامی ، عده ای از مقدسین متحجر به مخالفت با این امر پرداختند و با علم کردن احادیثی مانند حدیث مذکور (که تعدادشان هم کم نیست) بر این باور بودند که ملت را نباید هم چون گوشت دم توپ و تانک، به مسلخ برد. همین جریان بود که می خواست پس از  قیام 15 خرداد سال 42 شعارهای انحرافی را در بین روحانیون جوان اشاعه بدهد و جلوی مبارزه را بگیرد. از جمله این شعارها این بود که ما مامور به مبارزه نیستیم و گمراه کننده ترین شعار همان «حکومت قبل از ظهور امام زمان باطل است» بود. این عده هرگز به این نمی اندیشیدند که این  پرچم اگر بلند شده است و قیام کرده است از برای ظهور حضرت بقیه الله برافراشته شده است و صاحب این پرچم خود امام زمان است و اصلا انقلاب اسلامی ملت ایران و امام خمینی در راستای ظهور است. امام عظیم الشان، با دید باز خود تمام قضایا را زیر نظر داشت و در طول دوران مبارزه مشاهده میکرد که قوانین عوالم در حال عوض شدن است و قدرتی الهی این ملت و جهانیان را به سمت انقلاب و در نهایت ظهور راهنمایی خواهد کرد وهمین هم شد. خمینی کبیر می دانست که خونهای ریخته شده بی تاثیر نخواهند بود و در طول دوران پس از غیبت ، بهترین زمان برای قیام همین زمان است اما افسوس که عده ای از روحانی نماها با گلوله حیله و مقدس مآبی، خود را با ملت همراه نکردند و هماهنگ نمی کنند .
 از نظر این جمع معنای انتظار فرج ، هنوز تنها این است که در کنج مسجد بنشینیم و «اللهم عجل لفرج مولانا صاحب الزمان» بگوییم. اینها به هیچ وجه، معنی فراهم کردن زمینه های ظهور را نمی فهمند ؛ معنی اتحاد مسلمین در مقابل کفار و مستکبران را نمی فهمند ؛ نمی فهمند و نخواهند فهمید که برای ظهور باید دلهای مومنین به هم  نزدیک شود و باید دشمن واقعی، به تمام ملتهای مستضعف مسلمان و غیر مسلمان شناسانده شود. باید روحیه درنده دولت های ستمگر برای ملت های جفادیده تبیین گردد وباید . . .
چند نکته قابل ذکر است :
عوض شدن قوانین عالم و نزدیک شدن نور امام به جهان ماده را در زمان حاضر، امام خمینی(ره) درک کرد و ما نیز در سالهای پیش از انقلاب و پس از آن به وفور امدادهای الهی را مشاهده کرده ایم. ماجراهایی مثل حادثه طبس، کودتای نوژه، 8سال دفاع مقدس، اتفاقات درون لبنان و فلسطین و . . . تنها گوشه ای از این قبیل امدادهاست که امیدواریم اگر قادر به دیدن این انوار نیستیم ، آنها را انکار نیز نکنیم.
برپایی ظهور متکی به افراد حقیر و بی مایه ای مثل بنده نیست؛ ما فقط می توانیم خود را در این مسیر پر تلاطم، همانند زمان انقلاب ،   با اولیای خدا و هادیان، همراه و هماهنگ کنیم و مطمئنا در این طریق پرحادثه ماجور و ممدود خواهیم بود. ان شاء الله
به قول حضرت امام آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگری ضریه نخورده است. مطمئنا خطر اینها از دشمنان روبرو، بسیار بیشتر است. اینها انگار برای ظهور حتی به معنی دعا و مناجات هم ننشسته اند و فقط قعود کرده اند تا به هنگامی که در گوشه و کناری مشکل و ظلمی می بینند فریاد بزنند که« كُلُّ رَایَةٍ . . . »  

این مطلب در شماره سوم مجله فتیان به انتشار رسید. 

آزادی از دیدگاه شهید آیت الله محمد باقر صدر آیت جهاد و اجتهاد

 

آزادی از آغاز پیدایش انسان تاکنون همواره موضوع بحث­برانگیزی بوده­است. از قرآن کریم برمی­آید که پیشینه این بحث تا پیش از آفرینش آدمی می­رود.(بقره 30 ) شهید صدر نیز در کتاب "المدرسه الاسلامیه" به این موضوع پرداخته است.

شهید محمد باقر صدر آزادی و مسئولیت را لازم و ملزوم هم می­داند و می­فرماید:

   « انسان مسئول است زیرا آزاد است. خداوند طریق هدایت و گمراهی را برای انسان , آزاد مقرر فرموده و عقل را  ارزانی او داشته است تا خود انتخاب کند :« انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا(انسان :3)»1

تفاوت دیدگاه در دو تمدن غربی و اسلامی بارز و مبرهن است. آزادی غربی به معنای وسیعش عبارت است از اندیشه رهبری انسان بر خویش و نفی حکمرانی غیر. که این دیدگاه در نهایت به سروری ماده منتهی گشت. این در حالی است که اسلام می خواهد انسان را از بندگی ماده برهاند و به بندگی ذات اقدس اله نزدیک کند.  تفکر غربی در مورد آزادی در واقع نفی حکمرانی غیر و تسلط نفس انسان بر خویشتن اوست و در اسلام علاوه بر آنکه انسان از حکمرانی هر کس به غیر از خدا نهی شده است , از سلطه نفس انسان بر خود انسان نیز منع شده است. البته نکته ای که نباید فراموش شود, این است که حاکمیت انبیا و اوصیا در راستای حاکمیت حضرت باری تعالی است و گرنه که عدم وجود حکومت, به منزله هرج ومرج است که این نیز باطل است.

بار دیگر توحید که زیربنای تمدن اسلامی است در نوشته­های شهید صدر در رابطه با آزادی, خود را نمایان ساخته است :

    " توحید, محتوای حقیقی آزادی را در زمینه­های اجتماعی,سیاسی,فکری وشخصی, به خود آزادی عطا میکند. زیرا آزادی حقیقی آن است که انسان بتواند انسانیتش را با اندیشه درباره تعیین راه و نیز ترسیم نشانه­ها و گرایش­هایش حفظ کند و این بسته به آن است که انسان پیش از هر چیز از عبودیت شهوات آزاد گردد.2

نقش دیگرتوحید نقش انقلابی آن است اسلام به سبب ویژگی توحیدیش انقلابی اجتماعی بر ضد ظلم و طغیان و انواع بندگی­ها به شمار می­آید ولی این انقلاب نوعا با انقلاب­های اجتماعی دیگر متفاوت است. چون این انقلاب انسان را از درون آزاد می­گرداند و هستی را از خارج. آزادی اول جهاد اکبر و آزادی دوم جهاد اصغر نامیده می­شود.3

انسان اروپایی در آغاز رنسانس, حریت را به مثابه ارزش اعلا پذیرفت. زیرا خود را در زمینه­های زندگی مقید دیده بود, حتی در عقاید علمی و مذهبی. غرب آمد که از انسان, موجود مختاری بسازد که هر وقت خواست کاری انجام دهد , بتواند و با عقل خود بیندیشد, نه با عقل دیگری. تا این جا سخن درست بود. خطا آن بود که این تصمیم افقی بود ( نه عمقی ) آزادی , به معنای شکستن قیود از انسان, ارزش دارد و قالب ارزش هاست با این حال انسان­ساز نیست. نمی­توان بند­ها را از انسان برداشت و فقط به او گفت : هر چه می خواهی بکن  وکسی  چه سلطان و چه قسیس- بر تو تسلطی ندارد. شکستن قیود بدون معنا و محتوا , چارچوب رشد بشر را مختل می­کند. قالب , محتوا و رهنمو نیاز دارد و این , همان چیزی است که انسان اروپایی از آن غفلت کرد. آزادی قالب است, ولی انسان اروپایی آن را ارزش و هدف نهایی دانست. اگر قالب بدون محتوا باشد , به هرج . مرج می­انجامد.چیزی که امروز تمدن غرب را تهدید می­کند."4

شایان ذکر است که آیت الله صدر در نهایت پس از بازداشت­ها و تحمل زندان­های فراوان در نهایت به وسیله رژیم منحوس بعثی به طرز فجیعی به هراه همشیره عالم خود به شهادت رسید . ایشان اندیشه­ی زلالی در باب بسیاری از مسائل داشتند. از مسائل ریاضی و اقتصادی  گرفته تا اصولی و فقهی.

 

1-       سید محمد باقر صدر , رسالتنا ص 67-68

2-       سید محد باقر صدر, مدرسه القرآنیه , ص 167 و168

3-       الاسلام یقود الحیاه , ص27

4-       سید محد باقر صدر, مدرسه القرآنیه , ص 167 و168